1. جذاب ترین ها
  2. برگزیده
کتاب

مسئولیت پذیری «قیصر» حتی در بستر بیماری

منبع
خراسان
بروزرسانی
مسئولیت پذیری «قیصر» حتی در بستر بیماری
خراسان/ نام قيصر امين‌پور که وسط آمد، بي‌درنگ آه از نهادش بلند شد. با حسرت گفت: يادش به خير، قيصر يک استثنا بود. محمدعلي بهمني شاعر و ترانه‌سرا، سال‌هاي زيادي با شاعر آفتاب گردان‌ها رفاقت داشته است و به همين دليل، به سراغش رفتيم. او هم مي‌توانست از چرايي ماندگاري اشعار قيصر امين‌پور بگويد و هم نقبي به گذشته بزند و از صندوقچه خاطرات رفاقتش با قيصر، يک خاطره ناگفته را بازگو کند. در ادامه بيشتر از قيصر امين‌پور، به روايت محمدعلي بهمني خواهيد خواند. او شعري براي قيصر گفته که بيت آخرش اين است:«اندوه او فراتر از اين هاي‌هاي ماست/ او شعر بود و همهمه ما شعار بود». شعر قيصر محصول عاطفه و تفکر پاک اوست بي‌دليل نيست که قيصر را به نام شاعر آفتاب گردان‌ها مي‌‌شناسند. محمدعلي بهمني هم پس از سال‌هاي زيادي رفاقت با او، به اين نکته اشاره کرد و گفت: «قيصر يک عاطفه و تفکر پاک در وجودش بود که خيلي‌ها چنين شرايطي را در وجودشان ندارند يا نمي‌توانند داشته باشند. به هر حال او يک استثنا بود. عاطفه، انسانيت و تفکر، طور ديگري در او معنا شده بود و به همين دليل، مي‌شد به سرعت رشد و تعالي را در شعرش ديد. من لحظه به لحظه اين تعالي را مي‌ديدم و با خودم او را تحسين مي‌کردم. نگاه او در خاستگاه و شخصيت شعر، نگاه متفاوتي بود. قيصر واقعا شعر را چيز ديگري مي‌ديد که به همين راحتي هم نمي‌توان آن را تعريف کرد. من فقط اشارات کوتاهي داشتم. با اين که با شعر او در جواني‌اش آشنا بودم و ضعف‌هايي را در آن مي‌ديدم، اما نمي‌توانستم باور کنم که آن ضعف است. يقين داشتم که آن يک حرکت در شعر اوست و هرچه زمان بيشتري سپري مي‌شد و ما بيشتر با هم آشنا مي‌شديم، جدا از شخصيت متفاوتش، اين حرکت شخصيتي در شعر او بيشتر ديده مي‌شد. او دنبال اين نبود که بخواهد واژگاني را در شعرش گزينش کند تا ديگران فکر کنند تعصباتي دارد. بيانش ساده بود و به سادگي شعرش را بيان مي‌کرد.» لحظاتي ناب با قيصر محمدعلي بهمني در ميان حرف‌هاي خود ياد روزهاي بيماري قيصر افتاد و گفت:«يک روز براي ديدار قيصر به بيمارستان رفتم. وارد اتاقش که شدم داشت چيزي مي‌نوشت. گفت اجازه بده تمام شود و بعد از آن صحبت کنيم. زمان سپري شد. متوجه شدم دارد براي کسي که شعر کوتاهي برايش ارسال کرده نامه مي‌نويسد و ضعف و قوت‌هايش را مي‌گويد. نامه‌اش براي آن شعر کوتاه، چند صفحه شد. وقتي نامه را در پاکت گذاشت و آدرس را نوشت، گفتم پاکت را بده تا وقتي رفتم برايت پست کنم. قبول نکرد و گفت اگر اين کار را بکنم، از لحظه‌اي که پاکت را به تو مي‌دهم دلم شور مي‌زند که نامه را فرستاد يا نه؟ در صندوق پست انداخت يا نه؟ به قيصر گفتم قول مي‌دهم پستش کنم که حرف قشنگي زد و گفت خودم هم به خودم قول دادم که اين کار را انجام دهم. موقع خداحافظي با خودم فکر کردم که آيا من هم حاضرم با آن حال بد، براي يک شاعر ناشناس، از سر وظيفه شاعري‌، چنين کاري کنم؟ قيصر خودش را مسئول مي‌دانست. نگاه و باوري فراتر از شعرش داشت. اصلا همين معرفت‌هاست که شعرش را قشنگ کرده است. شعر يک طرف است و معرفت و دانايي شاعر يک طرف. هميشه خودم را با او مقايسه مي‌کنم و با اين که او از من کوچک تر بود، دوست دارم خودم را شاگرد هميشگي‌اش بدانم. اگر آدم ذره‌اي از معرفت او را در خودش داشته باشد، اتفاق قشنگي مي‌افتد.»
ما را در کانال «آخرين خبر» دنبال کنيد
اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره