نوبلیستی که از علاقه‌ به داستان‌نویسی خجالت می‌کشید

منبع
ايسنا
بروزرسانی
نوبلیستی که از علاقه‌ به داستان‌نویسی خجالت می‌کشید
ايسنا/ نشست نقد رمان «گريزها» نوشته‌ اولگا توکارچوک، نويسنده برنده جايزه نوبل ادبيات با ترجمه‌ فريبا ارجمند برگزار شد. ترجمه رمان «گريزها» به‌تازگي توسط نشر همان منتشر شده است. اين رمان براي توکارچوک جوايز مهمي را به ارمغان آورده و نخستين اثر اين نويسنده‌ نوبليست است که به فارسي برگردان و منتشر شده است. در ابتداي نشست هفتگي شهر کتاب که به بررسي جايگاه و کارنامه‌ ادبي توکارچوک و رونمايي از ترجمه‌ فارسي اين رمان او اختصاص داشت، علي‌اصغر محمدخاني، معاون فرهنگي شهر کتاب، اظهار کرد: کشور ايران با لهستان روابط فرهنگي بسيار ديرينه‌اي دارد که به دوران صفوي و حتي پيش‌تر از آن برمي‌گردد. ايران در زمان جنگ جهاني پذيراي بسياري از مهاجران لهستاني بود. امروز بخشي از اين لهستاني‌ها در ايران مانده‌اند و بازگشتگان نيز خاطراتي از اين فرهنگ و سرزمين در ذهن دارند. در مقايسه با ديگر کشورهاي اروپاي شرقي، رابطه‌ فرهنگي ما با لهستان بيشتر است. امروز در دانشگاه کراکوف و وَرشو بخش زبان فارسي داريم و مرتب برنامه‌هاي فرهنگي و گفت‌وگوهاي ادبي ميان دو کشور برقرار است. او ادامه داد: براي ما ايرانيان سينما و ادبيات لهستان با نام‌هاي مشهوري چون کيشلوفسکي، آندري وايدا، رومن پولانسکي، شيمبورسکا و چسلاو ميلوش گره خورده است. شهر کتاب در کنار بحث‌هاي گوناگون درباره‌ ادبيات ايران و لهستان، نشست‌هايي درباره‌ شيمبورسکا و ميلوش برگزار کرده است. با اين حال، متأسفانه ما آن طور که بايد از تحولات ادبي سه دهه‌ اخير هم باخبر نيستيم. کتاب‌هايي از هر يک از اين دو زبان به زبان ديگر ترجمه شده است. اما بايد در حوزه‌ معرفي رمان، داستان کوتاه و شعر امروزمان به هم و ترجمه‌ آن‌ها بيشتر کار کنيم. محمدخاني سپس بيان کرد: امسال آکادمي نوبل هم‌زمان برندگان جايزه‌ نوبل ادبي ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ را اعلام کرد. اولگا توکارچوک، شاعر، نويسنده، فيلم‌نامه‌نويس و روان‌شناس لهستاني، برنده‌ جايزه‌ ۲۰۱۸ برخلاف پيتر هانتکه بسيار خوش‌اقبال بود. او يکي از محبوب‌ترين نويسندگان کشور لهستان است. متأسفانه تا پيش از نوبل اثري از او به فارسي ترجمه نشده بود. پس، کتابي که امروز رونمايي مي‌شود، اولين برگردان از توکارچوک به فارسي است. او توضيح داد: کتاب «گريزها» که در منابع بيشتر با عنوان «پروازها» شناخته شده، يکي از کتاب‌هاي مهم اولگا توکارچوک است. در آثار اين نويسنده تاريخ لهستان و رگه‌هايي از سوررئاليسم و رئاليسم جادويي ديده مي‌شود. توکارچوک نگاهي بسيار متفکرانه، زباني شاعرانه و گاهي آميخته با طنز دارد. کتاب «گريزها» سرشار از توصيف‌هاي درخشان است و به گفته‌ منتقدان بهترين اثر ادبي او است. اين رمان خاطره‌گونه حکايت سفري به آفاق و اَنفس است. توکارچوک از جاهاي مختلف جهان تا درون کالبد انسان را در اين سفرها مي‌کاود و از زندگي و مرگ و حرکت و سلوک سخن مي‌گويد. محمدخاني بخش‌هايي از اين رمان را خواند و به مضاميني مانند اصرار به همواره نوشتن، دشواري رمان نوشتن، تأثير روان‌شناسي بر آن و فضاي مهاجرت در اين رمان اشاره کرد و وسعت نظر را از مهم‌ترين مضامين کار توکارچوک دانست. سابقه‌ ادبِ لهستان در ايران در ادامه، عليرضا دولتشاهي، پژوهشگر درباره‌ جايگاه ادبيات لهستان در فرهنگ ايران گفت: اصلي‌ترين گونه‌ بياني در تاريخ ادبيات ايران شعر و کلام منظوم بوده است. شايد از همين رو است که سهم بيشتر ترجمه‌ ادبي از زبان‌هاي ديگر به فارسي به شعر اختصاص يافته است. از دوران قاجار تا به امروز ما بيشتر با شعر لهستان آشناييم تا نثر آن. چسلاو ميلوش مي‌گويد که ذات ادبيات لهستاني بيشتر به شعر و تئاتر گرايش دارد تا به داستان. شايد اين نقطه‌ اشتراک و نزديکي ميان ذات فرهنگ ما و فرهنگ لهستاني باشد. او افزود: امروز شناخت ما از داستان‌نويسي در چک به‌مراتب بيشتر از داستان‌نويسي در لهستان است. در زبان فارسي ما از آدام ميتسکيه‌ويچ که پرآوازه‌ترين نام در سپهر فرهنگي لهستان است تا آخرين پديده‌ شعري آن، شيمبورسکا، برگردان داريم. البته امروز نمي‌توانم آمار دقيقي از نسبت ترجمه‌ شعر و داستان لهستاني ارائه بدهم چرا که نظام جست‌وجوي ماشيني در اسناد کتابخانه‌ ملي ايران خوب سامان‌دهي نشده است و جست‌وجوها به نتايجي نامربوط ختم مي‌شود. جهانشاهي تصريح کرد: بي‌شک در دهه‌هاي گذشته از ادب لهستان ترجمه‌هايي به فارسي انجام گرفته است. قديمي‌ترين اثر منتشرشده از داستان‌نويسي لهستاني در ايران از برنده‌ جايزه‌ نوبل ۱۹۰۵، هنريک شينکه‌ويچ، است. اولين چاپ اين کار در واپسين روزهاي حيات دولت محمد مصدق در تيرماه ۱۳۳۲ به‌صورت پانويس در روزنامه‌ اطلاعات و با عنوان «هوس‌هاي امپراتور» بود. حسن شهباز بعد از آن اين کتاب را با عنوان «به کجا مي‌روي» منتشر کرد. اين کتاب بارها در طول تاريخ ايران منتشر شده و مهدي علومي در ۱۳۹۶ ترجمه‌ ديگري از آن را راهي بازار کتاب کرده است. در سال ۱۳۹۶ کتاب «دور از تعصب» شينکه‌ويچ با ترجمه‌ آيين قبادي منتشر شد. از انتشار اولين کتاب اين نويسنده‌ لهستاني، به بيان ديگر از ترجمه‌ اولين داستان لهستاني به فارسي، حدود ۶۶ سال مي‌گذرد. اين در حالي است که اولين ترجمه از شعر لهستاني به زبان فارسي به غزل پنجم از «غزل‌هاي کريمه» آدام ميتسکيه‌ويچ برمي‌گردد که ميرزا جهانگيرخان توپچي‌باشي، برادر حاج سياح، به درخواست شرق‌شناسي لهستاني آن را به فارسي برگردانده است. پس، ما در واقع درباره‌ داستان لهستاني چيزي نمي‌دانيم. او افزود: اين داستان شينکه‌ويچ درباره‌ سرگذشت نرون و اقليت مسيحي در رومي است که هنوز به باورهاي پاگوني پايبندند. پس اين داستان چيزي از ادبيات لهستاني به ما نمي‌دهد و هر نويسنده‌ ديگري با هر مليت ديگري مي‌تواند آن را بنويسد. اما داستان‌نويسي لهستان در پيش از استقلال دوباره‌ آن، بر محور تاريخ مي‌چرخد و شينکه‌ويچ هم هشت داستان در زمينه‌ تاريخ دارد که از اين ميان وقايع دو داستان «به کجا مي‌روي؟» و «از راه جنگل و بيابان» در خارج از مرزها و فضاي لهستان مي‌گذرد و سه‌گانه‌اي که از ۱۸۸۴ تا ۱۸۸۸ نوشته به تاريخ لهستان گره خورده است. شينکه‌ويچ در «آتش و شمشير» به مهم‌ترين رويدادها در تاريخ سياسي لهستان مي‌پردازد؛ يعني قيام قزاق‌هاي اُکراين که سرانجام نقطه‌ پاياني بر جدايي اوکراين از لهستان و نزديکي آن به روسيه گذاشت. او در «سيل» نبرد ميان سوئدي‌ها و لهستاني‌ها را روايت مي‌کند و در داستان ديگر نيز به مقاومت لهستاني‌ها در مقابل هجوم امپراتوري عثماني مي‌پردازد. پس اگر اين داستان‌هاي ترجمه‌شده به زبان انگليسي به زبان فارسي برگردانده شده بود، امروز خواننده‌ فارسي‌زبان جايگاه والاي شينکه‌ويچ در لهستان را مي‌شناخت. سفرهايي از خود به خودِ ديگر در ادامه‌ اين جلسه آنا مارچينوفسکا، مترجم اظهار کرد: اولگا توکارچوک در ۱۹۶۲ در شهر کوچکي در غرب لهستان به دنيا آمد و کودکي خود را در روستايي در همان اطراف سپري کرد. پدر و مادرش در دانشگاه مشغول به کار بودند. پدر او معلم رقص بود. در کتاب «گريزها» رد پاي کودکي توکارچوک پيدا مي‌شود. خانواده‌ توکارچوک از شهر کلنيتسا به شهري در نزديکي‌ مرز چک نقل مکان کردند و توکارچوک در سال ۲۰۰۰ بابت «جست‌وجوي مداوم هويت فردي يک انسان و توصيف ناتواني‌ وي در بازي با جهان» شهروندي افتخاري آن را گرفت. او در جاهاي زيادي زندگي کرده و از روز اخذ جايزه‌ نوبل همه‌ اين شهرها براي او جشن مي‌گيرند. مثلاً در شهر وروتسلاو مسافران حمل‌ونقل عمومي با همراه داشتن کتابي از توکارچوک از پرداخت پول بليت معاف مي‌شوند و مقامات شهر کورکوف اعلام کردند که به اين مناسبت شهروندان ۲۵ هزار درخت در يکي از مناطق شهر خواهند کاشت، چراکه ناشر کارهاي توکارچوک در اين شهر مستقر است. او در ادامه جملاتي از توکارچوک را در مراسم اعطاي شهروندي افتخاري شهرهاي مختلف نقل و بيان کرد: اتفاقاتِ يکي‌ از پرفروش‌ترين رمان‌هاي او، «شخم خود را بر فراز استخوان‌هاي مرده‌ها بزن»، در يکي از اين شهرها روي مي‌دهد و الهام‌بخش فيلمي است که در ايران با عنوان «رد پا» از آگنيشکا هولاند شناخته شده است. اين فيلم برنده‌ جايزه‌ خرس نقره‌­اي جشنواره‌ فيلم برلين شد و براي توکارچوک نامزدي دوباره‌ جايزه‌ بوکر را به ارمغان آورد. مارچينوفسکا بيان کرد: توکارچوک از کودکي شعر مي‌گفت، داستان مي‌نوشت و اولين ايده‌هاي رمان‌هاي خود را يادداشت مي‌کرد. تحصيلات خود را در دانشگاه ورشو در رشته‌ روان‌شناسي آغاز کرد، چون در آن زمان گمان مي‌کرد که نويسنده بودن براي او غيرممکن است و از علاقه‌ شديد خود به داستان‌نويسي خجالت مي‌کشيد. با اين‌حال، کار در بيمارستان رواني را هم دوست داشت و در طول تحصيلات خود با اشخاص مبتلا به بيماري‌هاي رواني کار کرد. سرانجام بعد از اين‌که اولين ناشران چندين بار کار او را رد کردند، در ۱۹۹۳ اولين رمان خود را با عنوان «سفر مردم اهل کتاب» چاپ کرد. او بعد از گذشت سال‌ها تجربه‌ نوشتن اين رمان را زجرآور توصيف مي‌کند. اما باور دارد که اين تجربه‌ زجرآور مي‌ارزيد، چون سرانجام انجمن ناشران کتاب لهستان اين رمان را جالب‌ترين اثر اول دانست. گفتني است او را متخصص عبور از خودش مي‌دانند. او در اين رمان مي‌گويد که «هر کتابي‌ که آدم مي‌نويسد فراتر از او مي‌رود. کسي‌ که کتاب مي‌نويسد، از خودش فراتر مي‌رود. زيرا تلاش جسورانه‌اي براي تعريف و توضيح خود انجام مي‌دهد.» اين دکتراي ادبيات و زبان فارسي گفت: مي‌توان گفت «گريزها» براي توکارچوک در سطوح مختلف پيشگامانه بود. اين کتاب حدود ۱۰ سال بعد به انگليسي‌ ترجمه شد، جايزه‌ بوکر را اخذ کرد و نامزد جايزه‌ ملي کتاب شد. در حالي‌که دنياي انگليسي‌زبان تحت تأثير فوق‌العاده‌ «گريزها» بود، لهستاني‌ها به رمان تاريخي «کتاب‌هاي ياکوب» روي آوردند که جامعه‌ لهستان را تکان داد. فروش ۱۷۰ هزار نسخه از اين کتاب در کشوري که ۶۰ درصد شهروندان آن در سال حتي يک کتاب نمي‌خوانند، براي صاحب‌نظران جالب و فضايي است. به‌خصوص که اين بيش از ۹۰۰ صفحه داستان پيچيده‌ تاريخي است. حتي يکي از استادان ادبيات دانشگاه يگيلوني کراکوف وقت زياد، حوصله‌ زياد و ستون فقرات سالم را براي خواندن اين کتاب لازم دانسته بود. با اين‌ حال، مردم حتي در مترو و اتوبوس اين کتاب را مي‌خواندند. چرا که به‌ راستي اين کتاب آدم را با خود مي‌برد و کندن از آن سخت است. مارچينوفسکا بيان کرد: توکارچوک لحني از تأملات عميق و حتي معنوي را درباره‌ انسان مدرن به ادبيات وارد کرده است. او حتي در رمان تاريخي نيز درباره‌ خودمان مي‌نويسد. درباره‌ اين تجربه‌ ناپايدارِ مذهبي‌، ملي، جنسيتي و عبور از مرزهاي آن. اما توصيف او جامعه‌شناختي‌ نيست، بلکه معنوي است. او نشان مي‌دهد در عمق درون يک فرد چه اتفاقاتي مي‌افتد و اين براي نوشتن جالب‌تر است. او در «خانه‌ روزانه، خانه‌ شبانه» نشان مي‌دهد که زندگي‌ همه، اگر چه گاهي‌ اوقات بسيار پيچيده، بريده‌بريده و دشوار، ارزش زيادي دارد و هر انسان، صرف‌نظر از تفاوت با ديگران، مستحق گرما و عشق است. توکارچوک دنيايي چندبُعدي ايجاد مي‌کند که در آن جاي سؤال، جاي شک و ترديد، جاي خطا و جاي احساسات وجود دارد. اما هيچ دستورالعمل آماده­‌اي براي پيش‌بردن زندگي‌ نمي‌دهد، چون همه‌ افراد زندگي‌ خود را به روش منحصر به‌ فردي مي‌گذرانند. در ادبيات او درس فروتني، تأمل و احترام به حضور تفاوت در اشکال مختلف وجود دارد. او درباره‌ کتاب «گريزها» گفت: به کساني‌ که هنوز با ادبيات توکارچوک آشنا نيستند، خواندن اين کتاب توصيه مي‌شود. اين کتابي در مورد پديده‌ سفر يا به‌بيان‌ديگر،‌ مطالعه يا بررسي روان‌شناختي اين پديده است. اين اثر با افسانه‌اي بودن و تشبيه سفر به زندگي،‌ فرهنگ معاصر سفر (به‌خصوص فرهنگ اروپايي يا غربي آن)‌ را بيان مي‌کند. توکارچوک در مقام قهرمان کتاب در قسمت‌هاي اول اين کتاب از کودکي خودش تعريف مي‌کند. از اين‌که پدر و مادرش زياد سفر مي‌کردند و در اين سفرها نصف وسايل خانه را با خودشان مي‌بردند: بخشي را «محض احتياط» و بخش ديگر را براي ايجاد حس امنيتِ خانه. او مي‌گويد اينان مسافر واقعي نيستند. چرا که مي‌روند تا برگردند. ولي‌ آيا رفتن براي اين نيست که آدم از چيزي دور شود؟ آزاد شود؟ او ادامه داد: يکي‌ از اصلي‌ترين سؤال‌ها در رويارويي با نثر توکارچوک اين است که مسافر هنگام ديدن تصوير خود چه مي‌بيند؟ آيا خودش را مي‌بيند؟ يا شخص ديگري را؟ چون توکارچوک در اثر خود از روان‌شناسي‌ و روان‌کاوي پرهيز نمي‌کرد، بلکه روان‌شناسي کنجکاوِ درونِ انسان بود. پس عجيب نيست که در جست‌وجوي عمق بود. توکارچوک وقتي‌ «گريزها» را مي‌نوشت تمام مدت در سفر بود. اما نه براي اين‌که خاطرات سفرش را بنويسد، بلکه براي مشاهده کردن و روايت ساختن. چون سفر امکان آشنايي با ديگر مسافرها و يافتن اهداف جديد را به آدم مي‌دهد. به بياني، براي توکارچوک سفر هميشه جست‌وجو است. جست‌وجوي چيزي که هنوز براي ما غريبه است و منجر به سؤال کردن درباره­ هويت، هدف از سفر و جايگاه خود ميان ساير مسافران مي‌شود. او مي‌گويد هدف از سفر هميشه خودمان هستيم. مسافر وقتي‌ به سفر مي‌رود و دنبال چيزي مي‌گردد، در واقع دنبال خودش مي‌گردد. اين فلسفه برخلاف منطق به نظر مي‌رسد. چون آدم سفر مي‌کند تا چيز جديد يا متفاوتي ببيند، پيدا يا تجربه کند، نه خودش را. ولي توکارچوک مي‌گويد: من از چيزي نگرانم. از اين‌که ما با يک اسم و فاميل، با يک آدرس، با يک شماره‌ شناسنامه زندگي‌ مي‌کنيم و مي‌گوييم ما اين هستيم. در حالي‌که ما فقط اين نيستيم. ما فراتر از اين هستيم. و هر کسي‌ از ما ناخودآگاه اين را احساس مي‌کند. انگار به ما جاي کوچکي، حبابي داده‌اند که بايد در آن جا شويم. اما ما انرژي بزرگي‌ هستيم. انبوه انرژي که در پوست گردويي اسير شده است، و سفر به شکستن اين پوست گردو مي‌ماند. او در «گريزها» مي‌گويد اين‌که ما شهر فلورانس را ببينيم يا بدانيم کدام معمار معروف آن را طراحي کرده چه چيزي را در زندگي‌ ما عوض مي‌کند؟ مردم امروز بايد سفر کنند تا ببينند چقدر در تصورات خودشان بسته‌اند و خيلي‌ از ارزش‌هاي مطلق، در واقع نسبي‌ و فقط عادات‌اند. مارچينوفسکا بخشي از سخنان توکارچوک در نشست خبري بعد از دريافت نوبل را نقل کرد که در آن به نقش مترجمان در شناخته و جهاني‌شدن آثار نويسندگان و غناي ادب و فرهنگ لهستان اشاره شده بود. همچنين انسان‌محوري و زن در مقام شخصيت اصلي را از مهم‌ترين ويژگي‌هاي آثار اين نويسنده دانست و تأکيد کرد که سليقه و احساسات ادبي در فرهنگ غربي و فرهنگ خاورميانه متفاوت است و اين برگرداندن بخش‌هاي بومي کارهاي توکارچوک را دوچندان دشوار مي‌کند، چرا که اين آثار مبتني بر تجربه‌هاي متفاوت، تاريخ و فرهنگ متفاوت و ناشي از جرياني متفاوت‌اند. اين‌بار در مکان و زمان درست! همچنين در اين نشست فريبا ارجمند، مترجم کتاب «گريزها» گفت: آشنايي من با اين کتاب بسيار اتفاقي بود. من از کتابخانه‌ عمومي نيويورک کتاب صوتي مي‌گيرم و گوش مي‌دهم. اين کتاب هم يکي از آن کتاب‌هاي صوتي بود. من معمولاً کتاب‌هاي تقديرشده را ترجمه نمي‌کنم، چرا که مترجم‌هاي زيادي درگير ترجمه‌ اين کتاب‌ها مي‌شوند و من خيلي کند و با وسواس ترجمه مي‌کنم. اما خوشبختانه زماني که جايزه‌ نوبل توکارچوک اعلام شد، تقريباً اين کتاب را کامل کرده بودم. او ادامه داد: توکارچوک مي‌گويد، رمان‌نويسي کار سختي است. من اضافه مي‌کنم که کار ترجمه سخت‌تر است. رمان‌نويس به خلاقيت خودش متکي است، اما مترجم به خلاقيت خود متکي نيست و حق انتخابي ندارد. او بايد هر آن‌چه را نويسنده گفته به زبان مادري خودش برگرداند. ترجمه‌ اين کتاب سخت‌تر هم بود، چرا که من از زبان انگليسي ترجمه مي‌کردم و بايد به برگردان مترجم انگليسي اعتماد مي‌کردم. البته وقتي توکارچوک جايزه‌ بوکر را براي اين کتاب گرفت، جايزه بين خود او و جنيفر کرافت مساوي تقسيم شد؛ يعني ترجمه‌ انگليسي خوب و معتبر بوده است. دشواري ديگر اين بود که راوي کتاب هر جا دستش رسيده يادداشت برداشته است، حتي شده پشت دست ديگر خود. ساختار بعضي از جملات کتاب دقيقاً شکسته يا نکته‌مانند است و حتي جمله‌ کاملي نيست. برگردان اين‌ها به فارسي به شيوه‌اي که خواننده‌ فارسي گمان نبرد مترجم بي‌سواد بوده و نتوانسته اين جمله را بدون فعل ترجمه کند، کار دشواري بود. به هر روي، من کوشيدم لحن توکارچوک را منتقل کنم و تا جاي ممکن ساده‌سازي نکنم. ارجمند در ادامه بيان کرد: اين رمان ساختار خاصي دارد. خود توکارچوک آن را رمان کهکشاني مي‌نامد. اين رمان شامل ۱۶۰ بخش است که بعضي از آن‌ها در حد دو جمله و بعضي‌ها چندين صفحه‌اند. بخش‌هايي کاملاً تخيلي و بخش‌هاي ديگر گزارش تاريخي‌اند و نخي که اين قصه‌ها را به هم وصل مي‌کند و کهکشان رمان «گريزها» را مي‌سازد همان «پديده‌ سفر» است. حالا چه سفري در زمان و چه سفري به درون جسم انسان که با توصيفات بسيار دقيق از نمونه‌هاي آناتوميک در موزه‌هاي هلند شکل مي‌گيرد. اين مترجم افزود: پديده‌ سفر براي من بسيار جذاب است. آزادي سفر براي انساني با گذرنامه‌ اروپايي بسيار در دسترس‌تر است تا انساني جهان‌سومي‌ که با گذرنامه‌ خود فقط به جاهاي محدودي دسترسي دارد و بايد با خيلي جاها از طريق کتاب‌ها يا ويکي‌پديا آشنا شود. او در پايان اظهار کرد: يکي از جذاب‌ترين بخش‌هاي کتاب براي من آخرين بخش آن است. وقتي سوار هواپيما مي‌شود و مي‌گويد که لبخند مهمان‌دارها انگار به ما مي‌گويد که وقتي در پايان اين سفر وارد دنيايي جديد مي‌شويم، انگار دوباره متولد مي‌شويم. اميدوارم اين بار در مکان و زماني درست.
ما را در کانال «آخرين خبر» دنبال کنيد
اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره