خراسان/ آسمان شعر ايران تا ستارهاي مانند سايه را در خود دارد، به رنگ آفتاب است و خبري از ابرهاي تاريک و دلگير در آن نيست. هوشنگ ابتهاج حق بزرگي به گردن شعر و غزل معاصر فارسي دارد که اگر نبود بيانِ پرعاطفه و واژههاي از عمقِ جانش، معلوم نبود شعر فارسي ميخواست هواي تازه از کجا بياورد؟ امروز، ششم اسفند، اين ستاره آسمان شعر فارسي، 92 ساله ميشود و سايهاش بر سر ادبيات و فرهنگ ايران زمين بلندتر خواهد شد. به مناسبت تولد سايه، رويدادها و حاشيههايي را که در اين يک سال گذشته در خصوص او روي داده است، مرور ميکنيم.
آوار خانه مادري در بهار
23 فروردين امسال، خبر رسيد که خانه مادري هوشنگ ابتهاج در رشت پس از دو سال کش و قوس، تخريب شد و حتي حرف ابتهاج هم نتوانست مانع خراب شدن اين خانه شود. سايه در دي ماه 97 گفته بود آدمهايي که در اين خانه زندگي ميکردند، برايش اهميت داشتند و حالا هر بلايي ميخواهند، سر اين خانه بياورند. او در عين حال تأکيد داشت اين خانه حيف است و يادگاري است و اگر مرکز فرهنگي شود، بهتر از اين است که به يک اداره تبديل شود.
ويدئوهايي با مخاطب خاص
هوشنگ ابتهاج چه بخواهد، چه نخواهد يک سلبريتي ادبي است که مخاطبان فراواني دارد. هرازگاهي از اين چهره دوستداشتني يک ويدئو در فضاي مجازي دست به دست ميشود و براي چند روزي، حالها را خوب ميکند. اين ويدئوها ممکن است چند دقيقهاي از يک جلسه شعرخواني او باشد يا گفتوگوهايي که با رسانهها انجام داده است. در يک سال اخير، دو ويدئو از سايه بسيار ديده شد که يکي از آنها مربوط به جلسات شعر خواني اين شاعر بود. يکي از مخاطبان از سايه ميپرسد مخاطب شعرهاي شما کيست و او جواب ميدهد: «همه جور هست ديگه. براي من مشخصه براي طرف هم مشخصه به روي خودش نمياره»! در ويدئوي ديگر، مجري از ابتهاج ميپرسد: راضي هستيد از زندگي؟ او پاسخ ميدهد: «فوقالعاده. من اين شانس را پيدا کردم که يک چيز مثل سمفوني نهم بتهوون را گوش کنم. اين ميز ميتواند بگويد من سمفوني نهم را شنيدم يا بگويد من آواز ابوعطاي شجريان را شنيدم؟ کجا ميتوانستم بشنوم اين را جز در زندگي؟ هر چيزي هم بهايي دارد بالاخره». همين دو ويدئو کافي است تا مرتب ببينيم و بشنويم و روزنههاي اميد به رويمان لبخند بزنند.
تو در کدام کهکشان نشستهاي؟
صفحه شخصي يلدا ابتهاج، دختر سايه به مرجع اصلي خبرها درباره اين شاعر معاصر تبديل شده است. در سالي که گذشت، يلدا ابتهاج ويدئويي از پدر منتشر کرد که در آن مشغول خواندن تازهترين شعرش بود؛ شعري که خيلي زود بين دوستداران ادبيات جا افتاد و تکههايي از آن به ويژه بخش پاياني اش، به صفحات شخصي و يادداشتهاي ادبي راه پيدا کرد: «هنوز دير نيست/ هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست/ عزيز همزبان/ تو در کدام کهکشان نشستهاي»؟ اين شعر و چند قطعه جديد ديگر از ابتهاج، در مجله بخارا هم منتشر شد. اما در کنار خبر خوب سروده شدن اين شعر، اتفاق تلخي هم افتاد و آن نسبت دادن يک شعر جعلي به سايه در آلبوم مشترک همايون شجريان و عليرضا قرباني، به نام «افسوس» بود. در اينجا هم يلدا ابتهاج وارد شد و با انتشار متني، جعلي بودن اين شعر را يادآور شد: «در جايي که کتاب شعر شاعر موجود است، چرا اين همه بيدقتي؟ نميدانم. اين شعر از سايه نيست! دو بيت آن هم از فريدون مشيري است. دوستان عزيز درباره شعر سايه بايد گفت او کم شعرترين شاعر دوران ماست و تنها سه کتاب از او موجود است: سياه مشق، تاسيان و بانگ ني».
بازار