نماد آخرین خبر

نویسنده‌ای که قهوه زیاد و ایستاده‌ نوشتن او را به جوانمرگی کشاند

منبع
خبرگزاري کتاب ايران
بروزرسانی
نویسنده‌ای که قهوه زیاد و ایستاده‌ نوشتن او را به جوانمرگی کشاند
خبرگزاري کتاب ايران/ در هفتمين هفته از مجموعه گزارش‌ها پيرامون بزرگان ادبيات داستاني جهان، اين بار شهر تور فرانسه در سال ۱۷۹۹ شاهد تولد يکي از نوابغ ادبيات داستاني است. «انوره دو بالزاک» که فارغ از تبحر در روايت‌گري، به واسطه نبوغ خود در شناخت احوال مردم طبقات مختلف فرانسه، در روزگاري که عمده اديبان از جمله ويکتور هوگو - نويسنده هم‌عصر و هموطن بالزاک - به رمانتيسم گرايش داشتند توانست يکي از بنيان‌گذاران رئاليسم باشد. از اهميت بالزاک به ويژه در ايران همين بس که کمتر نويسنده‌اي را مي‌توان با اين حجم استقبال خوانندگان و به تبع آن مترجمين برجسته يافت. نام‌هاي بزرگي از زنده ياد محمود اعتمادزاده(به‌آذين)، سعيد نفيسي، مهدي سحابي، اردشير نيک‌پور، عبدالله توکل و ديگران. گر چه بالزاک، به واسطه افراط در شيوه زندگي که برگزيده بود، پس از عمري کوتاه سرانجام به سال ۱۸۵۰ در پاريس، چهره در نقاب خاک کشيد ولي ما اين فرصت را داريم که براي شناخت او با يکي از مترجمان پيشکسوت هم‌کلام شويم، پرويز شهدي، مترجم فرانسوي که خود ضمن ترجمه آثاري از بالزاک، به ترجمه زندگي‌نامه بالزاک و هوگو به قلم «آندره مروا» دست زده است. بالزاک و رئاليسم بالزاک بيش از هر چيز با مجموعه آثار خود موسوم به «کمدي انساني» شناخته مي‌شود. آثاري که آيينه تمام‌نماي فرانسه در دوران اوست و طبقات مختلف جامعه را با دقتي موشکافانه به تصوير مي‌کشد. پرويز شهدي در اين رابطه به ايبنا مي‌گويد: «ادبيات نيمه اول قرن نوزدهم فرانسه، دو غول دارد: بالزاک و ويکتور هوگو. هوگو با اشعار و نمايشنامه‌هايش مکتب رمانتيسم را بنا نهاد اما بالزاک مسير ديگري را در پيش گرفت که از منظر بسياري منتقدين به ايده‌آليسم و حقيقت‌گرايي شناخته مي‌شود چنان که اغراق‌‌هاي اهالي رمانتيسم در آثار بالزاک و پيروان او نظير موپاسان و فلوبر، به چشم نمي‌خورد. بالزاک در کنار اينکه نويسنده بزرگي بود، شخصيتي افراطي داشت که هم برايش موجب توفيق و افتخار مي‌شد و هم موجبات سرشکستگي، فقر، مذلت و الزام به پرکاري را فراهم مي‌آورد. او مکتب رئاليسم را در فرانسه با مطالعه و نوشتن داستان‌هايي در طبقات مختلف جامعه آغاز کرد و به خوبي توانست شيوه زندگي اين طبقات را در مجموعه «کمدي انساني» بياورد به نحوي که اين شرايط کماکان در فرانسه با اندکي تفاوت، ديده مي‌شود و جزو ويژگي‌هاي يک ملت است. ويکتور هوگو گر چه بزرگ‌ترين شاعر فرانسه است اما بزرگي او در عرصه داستان، به «بي‌نوايان» منحصر مي‌شود. در حالي‌که بالزاک در تمام داستان‌ها و طي بررسي لايه‌هاي مختلف، حيرت‌آور عمل کرده و توانسته شناخت خوبي از جامعه فرانسه به دست دهد.» پرويز شهدي بالزاک، جنون و نبوغ مشابه بسياري ديگر از نوابغ، بالزاک هم تا حدي با جنون دست به گريبان بوده است. چنانکه در شرح او احوال او گفته‌اند که توهم ديداري و شنيداري داشته است. همچنين درباره او گفته شده زير بار زندگي، شب‌ها تا صبح به طرز افراطي قهوه مي‌نوشيده تا بتواند بيدار بماند و بنويسد. شهدي در همين رابطه مي‌افزايد: «جنون و نبوغ دو روي يک سکه‌اند و نوابغ، از آن رو که غيرعادي هستند، سبک زندگي‌شان هم با ساير مردم متفاوت است. بالزاک دو هدف براي خود تعريف کرده بود. يکي اينکه ثروتمند و مشهور شود و ديگري اينکه سري در طبقه اشراف درآورد، چنانکه «دو» در ميان نام او، لفظي براي اشاره به اشرافيت در فرانسه بود و بالزاک، خود آن را به ميان نامش افزود. اما متأسفانه جنبه‌هاي منفي در شيوه زيستن او و زياده‌روي‌هايي که در برخي مسائل داشت، موجب مي‌شد دچار فقر و تنگدستي و به اين و آن مقروض شود. بالزاک در سوداي ثروتمند شدن، دست به کارهايي از جمله تأسيس روزنامه و خريد چاپخانه زد که چون شناختي از آن نداشت، شکست ‌خورد. او که عادت به ايستاده نوشتن داشت، شب‌ها به افراط قهوه مي‌خورد تا بيدار بماند و بتواند بنويسد و همين افراط هم پايه‌هاي سلامتي‌اش را سست کرد تا نتواند عمر زيادي داشته باشد. اما هوگو در قياس با او عمري طولاني داشت، هر چند که او هم به سنت نوابغ، در زمينه‌هاي ديگري درگير افراط بود.» «وترن» ديگرنامي براي بالزاک وترن يکي از شخصيت‌هاي اصلي در داستان‌هاي «کمدي انساني» است که بيش از ساير شخصيت‌ها، تشابه درونيات بالزاک به او نسبت داده مي‌شود. شهدي در رابطه با تشابه وترن و شخصيت واقعي بالزاک مي‌گويد: «طبعا همه نويسندگان در داستان‌هايشان گوشه‌اي از خلقيات خود را هم مي‌آورند و الگوي بعضي شخصيت‌ها خود نويسنده است. وترن که به طور خاص در مجموعه «کمدي انساني» ظهور مي‌يابد، گاهي دزد است، گاهي جنايتکار است و در پايان هم به اداره پليس مي‌پيوندد و به کارآگاهان تراز اول تبديل مي‌شود. بالزاک هم آمالي داشت که آن را دنبال مي‌کرد و طبعا ظهور خلقياتي از او در اين شخص و حتي شخصيت‌هاي ديگر داستان‌هايش را شاهد هستيم و همين ظهور نقش خواست‌ها و بلندپروازي‌هاي بالزاک، به جذابيت کارهاي او افزوده است. معتقدم اين بزرگان چند وجهي هستند و بسياري از شخصيت‌هاي داستان‌هايي که مي‌نويسند در خودشان وجود دارد.» کمدي انساني، رقيب عمدي کمدي الهي برخي منتقدين بر اين باور هستند که کمدي انساني بالزاک عمدا به عنوان رقيبي در برابر کمدي الهي دانته عرضه شده است. شهدي در اين زمينه معتقد است: «کمدي الهي هم گر چه اقشار مختلف مردم را در داستان آورده اما زمينه متفاوتي دارد. بالزاک در ابتدا قصد چنين اقدامي را نداشت اما تدريجا تصميم گرفت طبقات مختلف فرانسه را در رمان‌هايش بياورد که مي‌تواند منبع جامعي براي شناخت طبقات مختلف جامعه فرانسه باشد. شايد در نام‌گذاري هم از کمدي الهي دانته الهام گرفته باشد تا هم جنبه طنز را داشته باشد و هم پرداختن به واقعيت آدم‌ها.» نبوغ بالزاک درباره نبوغ بالزاک فارغ از استعداد شگرفي که در نوشتن داستان نشان مي‌دهد، شناخت او در کسوت يک جامعه‌شناس مادرزاد، ستودني است. پرويز شهدي در همين باره مي‌گويد:‌ «کسي که طرز فکر، رفتار و زندگي او با عموم جامعه متفاوت است، مي‌شود نابغه و بايد توجه داشت نوابغ الزاما مثبت نيستند. مثلا هيتلر، شخصيتي منفي اما يک نابغه بود. يک انسان معمولي نمي‌توانست نفوذ کلامي داشته باشد که ملتي را اين‌چنين شيفته خود کند. در نوابغ مثبت هم شاهد اعمال غيرعادي و نامتعارف و حتي خلاف هستيم. کارهاي بالزاک هم به نحوي است که بي‌پرده و بي‌تعارف، مرزهاي عرفي جامعه را در بسياري از موارد درمي‌نوردد.» (از جمله ترجمه‌هاي شاخص آثار بالزاک در ايران) بالزاک در ايران از منظر گستردگي استقبال و همچنين بزرگي نام‌هايي که روي جلد ترجمه‌هاي فارسي از آثار بالزاک درج شده اگر او را در زمره داستان‌نويسان بي‌همتا نناميم، قطعا يکي از موارد استثنايي است. پرويز شهدي در خاتمه پيرامون آشنايي ايرانيان با بالزاک مي‌گويد: «تا جايي که خاطرم هست، بالزاک در ايران با ترجمه زنده‌ياد «محمود اعتمادزاده(به‌آذين)» و «بابا گوريو» شناخته شد. به دنبال آن هم آثار ديگري مثل «چرم ساغري»، «زنبق دره»، «دخترعمو بت» هم توسط زنده‌ياد به آذين ترجمه و با استقبال چشم‌گيري هم از جانب مخاطب ايراني مواجه شد. اثر مطرح ديگري که در خاطرم هست، «آرزوهاي بر باد رفته» با ترجمه زنده‌ياد «سعيد نفيسي» است. يا خودم که ترجمه‌هاي زيادي بالغ بر ۲۰ عنوان از او دارم، گواه استقبال مخاطب ايراني. زبان پديده‌اي است که به فراخور زمان دست‌خوش تغيير مي‌شود و شخصا معتقدم زماني بايد به مسأله ترجمه يک اثر دست زد که در زبان آن به مرور براي نسل‌هاي جديدتر، سهولت در برقراري ارتباط را از دست داده باشد. بر خلاف بالزاک، شناخت هوگو به‌عنوان داستان‌نويس محدود است به «بي‌نوايان»، «گوژپشت نوتردام» و «مردي که مي‌خندد». همين نشان مي‌دهد که زياده‌گويي برخاسته از مکتب رمانتيسم، براي مخاطب امروز فاقد جاذبه آنچناني است. بالزاک بر خلاف بسياري از نويسندگان عصر خويش به راه رمانتيسم نمي‌رود و خود با بنيان نهادن شيوه‌اي جديد، الهام‌بخش رمان‌نويسان پس از خود مي‌شود.» بالزاک از جاني بزرگ تا بازرس کل گراهام راب، نويسنده و منتقد برجسته بريتانيايي که خود در زمينه ادبيات فرانسه متخصص و زندگينامه بالزاک را هم نگاشته درباره‌اش گفته است که دوستان بالزاک، «وترن» صدايش مي‌کردند و مي‌توان تصور کرد اگر نبوغ اين رمان‌نويس در مسير خلق کمدي انساني صرف نمي‌شد، احتمالا به‌سان وترن در يکي از اين دو پيشه گل مي‌کرد: جاني بزرگ يا بازرس کل! همين مساله هم در کنار تمام آنچه درباره بالزاک ذکر شد نشان مي‌دهد مسيري که نوابغ در آن مي‌افتند تا چه حد مي‌تواند فرجام متفاوتي را براي خودشان و جامعه اطراف رقم بزند. گزارش‌هاي قبلي پيرامون داستان‌نويسان بزرگ تاريخ: ۱. دن ميگل د سِروانتِس ساآودرا (۱۶۱۶ – ۱۵۴۷) دوامي که سروانتس بر جريده عالم ثبت کرد ۲. جاناتان سويفت (۱۶۶۷ – ۱۷۴۵) نابغه‌اي مهجور نزد ايرانيان ۳.يوهان ولفگانگ فون گوته (۱۸۳۲ – ۱۷۴۹) چرا از رمان‌هاي گوته در ايران استقبال نشد؟ ۴. جين آستين (۱۸۱۷ – ۱۷۷۵) بانوي رمان‌هاي رئاليستي ۵. ماري آنري بيل(استاندال) (۱۸۴۲ – ۱۷۸۳) روانشناس عشق، سيال بين رمانتيسم و رئاليسم ۶. الکساندر سرگئي‌يويچ پوشکين (۱۸۳۷ – ۱۷۹۹) او که سعدي جوان لقب گرفت
اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره