ايسنا/ اگر شما هم در ذهن خود، ژانري با عنوان کتابهاي کنار تخت داريد، احتمالاً ميتوانيد کتاب هنر خوب زندگي کردن (The Art of the Good Life) را در اين ژانر قرار دهيد.
کتابهايي سبک، ساده، شيرين و با فصلهاي کوتاه که ميتوانند چند دقيقه پاياني روز را برايتان به خوبي پر کنند و با ايدههاي خود، خوراکي ارائه کنند که ذهنتان با آنها دست و پنجه نرم کند و به خواب برود.
کتاب "هنر خوب زندگي کردن" در واقع 52 فصل دارد و به نظر در خيلي از جاها شبيه به همان کتاب اول يعني هنر شفاف انديشيدن ميماند، در کتاب اول نويسنده سعي کرده است خطاهاي شناختي را نشان بدهد و در کتاب دوم راهکارهايي براي زندگي خوب؛ اما در اين کتاب هم بيشتر جذب نشان دادن خطاها شده است گرچه تلاش کرده خود را از آن ورطه بيرون بياورد و در مقام توصيه کننده عمل کند.
دوبلي در اين کتاب چند مطلب را يادآوري کرده يکي اينکه متواضع باشيد، بسياري از داشته هاي شما، با زحمت شما به دست نيامده و اينکه سعي کنيد موفقيت از درون خودتان بجوشد؛ از کنار خيلي چيزها بگذريد چرا که دنيا، دنياي عدالت نيست و بسياري از نابرابريها را قبول کنيد.
در فصل دوم اشاره ظريفي به اصلاح مداوم خود و زندگي خود دارد، او ميگويد به جاي اينکه مدام به فکر اين باشيد که تنظيمات ابتدايي زندگي را تغيير بدهيد و مدتها وقت صرف کنيد تا يک نقطه شروع بي عيب و نقص را پيدا کنيد، همانجايي که هستيد را داشته باشيد و فقط يک سري اصلاحات جزئي انجام بدهيد، مثلا به جاي فکرکردن به طلاق و شروع يک زندگي نو با يک آدم ايده آل جديد، همين زندگي را اصلاح کنيد.
مطلبي که در فصل پنجم ارائه ميشود را «اثر معکوس» نامگذاري کرده است؛ بسيار از ابزارهايي که در اختيار داريم به جاي اينکه به ما کمک کنند بيشتر باعث دردسر هستند، اتومبيل شخصي زمانهاي زيادي از ما تلف ميکند در صورتيکه تصور ميکنيم، به ذخيره کردن وقت کمک ميکند. از جمله پيدا کردن جاي پارک، نگهداري و تعميرات و ... يا اينکه دوربينهاي ديجيتال باعث شدند ما به جاي يکي دو عکس که با دقت ميگرفتيم (به خاطر محدوديتهايي که در نگاتيو و زمان و هزينه تبديل به عکس وجود داشت) حالا صدها عکس از يک موضوع واحد ميگيريم که بيشتر از 90 درصد آنها زائذ هستند. يا انبوه اپليکيشنها در موبايل و ... خلاصه بايد مراقب چيزهايي بود که درواقع قرار است براي ما وقت بخرند اما وقتمان را تلف ميکنند.
نويسنده از مطالب «وارن بافت» سرمايهگذار و کارآفرين معروف آمريکايي، براي تاليف کتابش خيلي الهام گرفته و مطالب زيادي نقل کرده است. به عنوان نمونه در فصل ششم کتاب جايي که ميخواهد بگويد «به جاي زرنگ بودن، احمق نباشيد» از قول وارن بافت در صفحه 38 نقل ميکند: من و چارلي ياد نگرفتهايم که چگونه مسائل دشوارتر تجاري را حل کنيم، آنچه ياد گرفتهايم اين است که از آنها اجتناب کنيم.

فصل دوازدهم پيامهاي صريح و زيبايي دارد از جمله کمتر بخريد و بيشتر تجربه کنيد؛ او نتيجه تحقيقي را بيان ميکند که طي آن از رانندهها پرسيده شده بود آخرين باري که با ماشين شخصيتان راننگي ميکرديد، چقدر خوشحال بوديد؟ نتيجه تحقيق اينکه هيچ رابطهاي بين پاسخها و قيمت ماشينها وجود نداشت، نکته اين که يک ماشين لوکس رانندهاش را در دراز مدت خوشحال نکرده بود.
او همچنين به مقوله لذت در مقايسه با پول و امکانات ميپردازد و در صفحه 65 ميگويد: هيچ چيز احمقانهتر از جان کندن در شغلي نيست که درآمد بالايي دارد اما هيچ لذتي از آن نميبريد.
فصل سيزدهم يک پيام تاثيرگذار در مورد مقوله پول دارد که دو جمله کليدي آن را از صفحات 68 و 69 نقل مي کنم:به محض برآورده شدن نيازهاي اوليه، افزايش تدريجي درآمد هچ تاثيري بر ميزان رضايت نميگذارد؛ در هر زمان که خط فقر را پشت سر گذاشتيد و به عنوان پشتوانه مقداري پول پس انداز کرديد، پول ديگر جز عواملي که در زندگيِ خوب تاثيرگذار هستند، به شمار نمي آيد.
از پيام فصل هفدهم به راستي نميتوان چشم پوشي کرد، جايي که ميخواهد بگويد تاييدات دروني ما از خودمان نسبت به تاييد ديگران اهميت بيشتري دارد.
در صفحه 87 از قول «وارِن بافِت» مينويسد: اگر کاري انجام دهم که که ديگران از آن خوششان نيايد اما خودم حس خوبي نسبت به آن داشته باشم، خوشحالم، اگر ديگران من را بابت کاري ستايش کنند ولي خوم راضي نباشم، احساس ناراحتي ميکنم.
نميتوان از فصل هجدهم گذشت وقتي پيامي خواندني را در قالب دو گزاره کليدي در صفحات 90 و 91 بيان ميکند؟ چيزي که اگر متوجه آن باشيم بسياري از نزاعها پايان خواهد يافت.
خبر خوب اينکه ميتوانيد تمرين کنيد و در خودتان تغييراتي ايجاد کنيد و خبر بد اينکه نميتوانيد ديگران را تغيير بدهيدحتي شريک زندگي يا فرزندانتان را و نهايتا اينکه از قرار گرفتن در موقعيتهايي که در آن مجبور به ايجاد تغيير در سايرين هستيد بپرهيزيد.
البته شايد اينطور به ذهن برسد که اين حرف با مقوله تربيت و آموزش و حتي همين کتاب که دارد تلاش ميکند در رفتارهاي ما و نگرشها و باورهاي ما تغيير ايجاد کند تناقض داشته باشد.
نويسنده در فصل 24 ميخواهد بگويد يا مشکلات را حل کنيد يا با آنها کنار بياييد اما شکايت نکنيد؛ ديگران را هم سرزنش نکنيد و در فصل 29 راهکارهايي براي رفع نگرانيهاي زندگي ارائه ميکند.
و اما نکتههاي خواندني فصل بيست و نهم، او ميخواهد بگويد تحقيق خوب است اما شور را از مزه نبريد و اقدام را شروع کنيد؛ مثلا در موضوع نويسندگي بهترين ايدهها زمان نوشتن به سراغتان مي آيند و سروکله زدن با فرزندان است که از والدين، پدران و مادران نخبه ميسازد نه ساعتها مطالعه و نظريهپردازي در مورد فرزندپروري.
او در فصل 46 صحنه زندگي را مسابقه تسليحاتي قلمداد ميکند و از شرکت در آن نهي ميکند و در عوض معتقد است زندگي خوب را جايي پيدا ميکنيد که بقيه مردم در حال جنگ بر سر آن نباشند.
پيامهاي خوب اين کتاب فراتر از يک خلاصه نويسي است. توصيه ميکنم هرچه زودتر خواندن اين کتاب را شروع کنيد گرچه نه نويسنده معصوم از خطا است و نه کتابش وحي الهي است. اما نکات قابل توجهي براي تغييرات جزئي در ذهن و زندگي دارد که به چند بار خواندنش ميارزد.
بازار