آخرین خبر/ مردی که جلوی تاکسی نشسته بود، گفت: «حواستون هست رسیدیم به وسط پاییز؟»‌
‌داشتم این جمله را می‌نوشتم که مردی که جلوی تاکسی نشسته بود، سر شانه‌ام زد و گفت: «من اصلا این جمله‌ای را که شما نوشتی، نگفتم تو داری از خودت این جمله‌ها را درمی‌یاری.» به مرد گفتم: «چرا شما گفتید.» مرد گفت: «نه، من الان چند هفته است که حواسم بهت هست. من خیلی وقت‌ها حرف نزدم ولی تو برداشتی نوشتی.» مردی که جلوی تاکسی نشسته بود، گفت: «... بعد هر چی خودت دلت خواسته را جای حرف‌های من نوشتی.» به مرد گفتم: «شما الان درباره وسط پاییز حرف نزدید؟» مرد گفت: «نه، من هیچی نگفتم.»‌
‌بعد گفت: «چه وضعی شده، هر کی هر چه دوست داره از قول آدم می‌گه.»‌
‌مرد دوباره روی شانه‌ام زد و گفت: «من این را هم نگفتم، من از وقتی سوار تاکسی شدم اصلا حرف نزده‌ام.» به مرد نگاه کردم... به مردی که جلوی تاکسی نشسته بود. جلوی تاکسی خالی بود و کسی آنجا ننشسته بود. دور و برم را نگاه کردم. تاکسی نبود و من پشت میزی در هال خانه نشسته بودم و می‌نوشتم.‌

برگرفته از sehat_story

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar