نامه های عاشقانه ۴ شاعر و نویسنده مشهور به معشوقه هایشان که باید خواند

روزياتو/سالهاست که موهبت نوشتن نامههاي عاشقانه جاي خودش را به پيامهاي سرسري داده است و انگار آن کلمههاي محکم و ناشي از احساس ديگر رمقي براي بيدار کردن عواطف نسل پيامک بازي را ندارند؛ اما عشق، همچنان عشق است و خواندن نامههاي عاشقانه هنوز هم يکي از بهترين اتفاقات است؛ به ويژه وقتي نويسنده اين نامهها چهرههاي مطرح ادبي ايران باشند که براي کساني که دوستشان دارند، نامه نوشتهاند. در اين مقاله با چهار کتاب آشنا خواهيد شد که چهار چهره مطرح ادبي ايران خطاب به معشوق-معشوقههايشان نوشتهاند و خواندن و هديه دادن آنها ميتواند ايده بسيار خوبي براي رساندن بهتر عواطف و احساسات فردي باشد.
نامههاي غلامحسين ساعدي به طاهره کوزه گراني
غلامحسين ساعدي يکي از شناخته شدهترين چهرههاي ادبيات فارسي است. او ۲۴ دي ماه ۱۳۱۴ به دنيا آمد. پزشک بود و نويسندگي هم ميکرد. بهترين آثار او را نمايشنامههايش ميدانند که با نبوغ به رشته تحرير درآورده شدهاند. به گفته خودش ارادهاي قوي داشت و رام نميشد؛ تا اينکه با طاهره آشنا شد و براي او نوشت که «تو به چه شکلي مرا اسير کردهاي نميدانم.»
طاهره کوزه گراني آن طور که بعدها گفتند دختري بود از خانوادهاي متمول. دختري زيبا رو که دل از ساعدي برده بود. ساعدي به عشق طاهره شروع به نوشتن نامههاي متعددي کرد تا اين عشق را به او ثابت کند و بلکه بتواند جوابي از او بگيرد. عجيب اينجاست که اين نامههاي هيچ وقت پاسخ داده نشدند. مشهورترين نامه ساعدي براي طاهره، نامهاي است که او در يک صفحه تماما نام طاهره را نوشته است و سپس در انتهاي صفحه نوشته «طاهره تنهاي من، طاهرهام، دوستت دارم»
ميگويند طاهره هرگز ازدواج نکرد و بعد از مرگش نيز صندوقچهاي در اتاقش پيدا کردند که در آن تمامي نامههاي ساعدي به همراه بريده روزنامههايي که خبرهايي درباره او داشت، نگهداري ميشده است. غلامحسين ساعدي سرانجام در دوم آذر ۱۳۶۴ درگذشت. مجموعه نامههاي او به طاهره به صورت يک کتاب منتشر شده است.
کتابي درباره نامه هاي عاشقانه فروغ فرخزاد
زندگي يک شاعر پر از احساساتي است که عميقا با او پيوند خوردهاند. نگاهي به زندگي و آثار برگزيده فروغ فرخزاد هم به خوبي تاييدي است بر اين ادعا که فروغ را توان بدون احساس زندگي کردن نبوده است. در بيوگرافي او آمده در شانزده سالگي براي اولين بار عاشق ميشود. فروغ دل در گرو پسر خاله مادرش ميبندد، پرويز شاپور که از فروغ ۱۵ سال بزرگتر بود و خانواده فروغ راضي به وصلتشان نبودند. با وجود اين فروغ و شاپور با هم ازدواج کردند و حاصل اين ازدواج پسري شد به نام کاميار که فروغ او را «کامي» صدا ميزد. ازدواج فروغ و شاپور در نهايت به طلاق منجر شد؛ اما چه در دوران آشنايي و چه حتي بعد از طلاق، فروغ نامههايي را براي شاپور نوشته است که بعدها به کوشش پسر کاميار شاپور و عمران صلاحي در يک مجموعه کتاب به نام «اولين تپشهاي عاشقانه قلبم»، جمع آوري و منتشر شدند. اين کتاب که نشر مرواريد آن را به انتشار رسانده است، کمي بيش از ۳۰۰ صفحه حجم دارد و بخشهايي از شخصيت و نگاه فروغ در نوجواني و جواني را نشان ميدهد، که جالب توجه است. پيشنهاد ميکنيم خواندن اين کتاب را از دست ندهيد.
مثل خون در رگهاي من
احمد شاملو سه بار ازدواج کرد. از ازدواج اولش چهار فرزند داشت؛ اما نهايتا به جدايي انجاميد. ازدواج دومش هم چهار سال بيشتر طول نکشيد و دوباره طعم تلخ جدايي سراغش آمد تا اينکه با آيدا آشنا شد. با نگاهي به زندگينامه شاملو مشخص ميشود که آيدا شروع فصل تازهاي براي او بود. شاملو در کنار آيدا تبديل به مرد ديگري شده بود و زندگياش معنا و مفهوم ديگري پيدا کرده بود. از اينجا به بعد بود که رد پاي آيدا نه فقط در نام کتابهاي شاملو مثل «آيدا در آينه» و «آيدا، درخت، خنجر و خاطره» ديده شد؛ بلکه در مضامين اشعار و آثار شاملو هم تاثيري عميق به جا گذاشت. شما ميتوانيد مجموعه آثار شاملو را از اين لينک تهيه کنيد.
بخشي از احساسات شاملو نسبت به آيدا و اتفاقاتي که در رابطه اين دو افتاده است؛ در نامههاي شاملو با آيدا باقي مانده است. سالها پس از مرگ شاملو که دوم مرداد ۱۳۷۹ اتفاق افتاد؛ در سال ۱۳۹۳ نشر چشمه مجموعه اين نامهها را جمع آوري کرد و در کتابي به نام «مثل خون در رگهاي من» به انتشار رساند. نام کتاب برگرفته از بخشي از يکي از نامههاي شاملو به آيدا است:« راستش اين است. من نميبايستي به تو نزديک ميشدم.، نميبايستي عشق پاک و بزرگ تو را متوجه خودم ميکردم، نميبايستي بگذارم تو مرا دوست بداري. من مردهيي بيش نيستم و هنگامي که تو را ديدم آخرين نفسهايم را ميکشيدم. شرافتمندانه نبود که بگذارم تو مردهيي را دوست بداري. افسوس. چشمهاي تو مثل خون در رگهاي من دويد، يک بار ديگر مرا به زندگي باز گرداند.»
مثل خون در رگهاي من، ۱۷۲ صفحه دارد و يک انتخاب عالي به عنوان يک هديه عاشقانه است. در صفحات پاياني اين کتاب پرينت رنگي اصل نامهها با دست خط خود شاملو قرار گرفته است. علاوه بر اين کتاب، موارد ديگر براي هديه دادن به معشوق خود را در اين مطلب مشاهده کنيد.
نامه هاي عاشقانه نيما براي همسرش
نيما يوشيج پدر شعر نوي فارسي يا شعر نيمايي، در سال ۱۳۰۵ با عاليه جهانگير ازدواج کرد. عاليه خانم خواهر زاده ميرزا جهانگير خان شيرازي بود که او را با لقب صور اسرافيل و به عنوان سردبير روزنامهاي به همين نام ميشناسند. حاصل ازدواج نيما يوشيج و عاليه جهانگير پسري شد به نام شراگيم يوشيج که تنها بازمانده نيما به شمار ميآيد. عشق نيما و عاليه در نوع خود عشقي زيبا با فراز و فرودهايي است که در هر رابطهاي وجود دارد؛ با اين تفاوت که يک طرف رابطه مردي مثل يوشيج است که موقع نامه نگاري کردن هم نميتوان قدرت قلمش را به هيچ وجه دست کم گرفت. سالها بعد از مرگ نيما بر اثر ذات الريه در سال ۱۳۳۸ زنده ياد سيروس طاهباز شروع به جمع آوري نامههاي نوشته شده توسط او براي همسرش عاليه کرد و نتيجه اين کتاب در سال ۱۳۶۸ در کتاب «نامههاي عاشقانه نيما» به چاپ رسيد. در حال حاضر اين کتاب را ميتوان تحت عنوان «نامهها» / نيما يوشيج از انتشارات نگاه تهيه کرد که شامل نامههاي نيما به شهريار، صادق هدايت و چهرههاي ديگر هم ميشود.












