زکوی یار میآید، نسیم باد نوروزی

ايبنا/ ادبيات کهن فارسي، بخصوص در بخش منظوم، ريشهاي عميق در جان مردم ايران دارد. سعدي، حافظ، فردوسي نظامي، مولانا و خيام، شش رکن اساسي شعر فارسي هستند و در کنار آنان، بزرگاني چون صائب، بنا به فرمايش استاد اميري فيروزکوهي، مضموني را باقي نگذاشته است و حرف ناگفته در ميان اشعار نغز او، پيدا نميشود و دهها و صدها شاعر وفادار به ادبيات کهن ايران زمين، به همان راهي رفتهاند که اين شش بزرگوار رفتهاند، از رهي معيري، تا شهريار، از پروين اعتصامي، تا عماد خراساني، و ...
اخيراً سرکار خانم دکتر مهدخت، دختِ مرحوم محمد معين (در معيت خانم سهيلا امير قاسمخاني) شرح جديدي از بخشي از غزلهاي حافظ را که آن بزرگوار در سن 21 سالگي به نگارش درآورده است را پس از سالها تلاش، مُنّقح نموده و روانه بازار کتاب کردهاند. کاري که درگذشته در قامت حافظ شيرين سخن و مقالاتي چند، از آن نازنين مرد، به يادگار مانده است.
اين چه سرّ کلامي است که در اشعار لسانالغيب نهفته است و پس از گذشت بيش از پنج قرن، همچنان تر و تازه است و عجب که در روزگار ما، عدهاي برآنند تا اثبات نمايند روزگار غزلسرايي به سر آمده و به زبان بهتر «غزل مرده» است و به تبع آن و طبعاً ديگر صناعات شعر فارسي نيز رو به اضمحلال گذارده و ديگر خبري از سرايش قصيده، رباعي، دوبيتي، تضمين، مستزاد، مخمس، و امثالهم نخواهد بود و عرصه و ميدان کاملاً در اختيار نوگرايان است، اما و اما که شعر فارسي همچنان زنده است با حافظ و خيام و فردوسي و مولانا و سعدي و نظامي و صائب، و شهريار و بهار و پروين، و ... و به شعر حافظ شيراز ميرقصند و ميخوانند، سيه چشمان کشميري و ترکان سمرقندي، و ايضاً با اشعار ديگر بزرگان، زندگي ميکنند و تا ايران باقي است، ايرانيها دل در گرو شعر فارسي دارند.
کم نيستند کتابهايي که در مورد اشعار حافظ به حليه طبع آراسته شدهاند و تا اقصي نقاط دنيا، شيريني کلام لسانالغيب را بردهاند و در اين ميان، به يقين زندهياد دکتر محمد معين، يکي از پيشگامان و قافلهسالاران اين راه است.
حافظ شيرين سخن، به اهتمام دکتر مهدخت معين، چاپ ششم، 858 صفحه وزيري، انتشارات صداي معاصر، 1393، تهران.
مهدخت معين در پيشگفتار چاپ سوم اين کتاب درباره زندهياد دکتر معين و چگونگي نگارش اين کتاب، چنين نوشته است: پدر نخستين کتاب خود را در [سال] 1316 [شمسي] چاپ کرد. ستاره ناهيد يا داستان خرداد و امرداد، در آنجا سروده است:
عشق، خود مقصود خلقت بوده است
اين چنين استاد ما فرموده است
پدر در اين بيت از حافظ به عنوان استاد خود نام ميبرد. بيت بالا اشاره به بيت معروف حافظ است:
عاشق شو ارنه روزي، کار جهان سرآيد
ناخوانده نقشِ مقصود از کارگاه هستي
نيز دو بيت ديگر که پدر سروده است و در پايان کتاب حاضر چاپ شده است:
فُتاده از بهره روز الَستَم
يکي جام جم از حافظ به دستم
معين ار مست و مخمورم شب و روز
مکن منعم که من حافظ پرستم
غزلي هم به استقبال غزل حافظ به مطلع:
دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پيرما
چيست يارانِ طريقت بعد از اين تدبير ما؟
سروده است با مطلع:
دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پيرما
تا ز حکمت باز بنمايد به ما تقدير ما
و يا مطلع:
گفت با من دي: چه شد گنجينة عرفان معين؟
گفتمش؛ جز لطف و خوبي نيست در تفسير ما
و اين «جز لطف و خوبي» اين بار در:
گنجينه عرفان، شرح غزلهاي حافظ، به کوشش دکتر مهدخت معين و سهيلا امير قاسمخاني، 694 صفحه وزيري، انتشارات صداي معاصر، چاپ اول، 1399، تهران.
تجلي يافت و چه زيبا و پرمغز، اما با شرح و بسط 271 غزل، و تقريباً تا پايان حرف «د» و حروف «ر» و حرف «ش» نيز از سوي آن بزرگوار شرح شده، اما خانم معين، با توجه عدم دسترسي ـ و يا عدم وجود ـ به ساير غزلها تا حرف «ي» تا همين جا بسنده کرده و ميبايد آن را بس غنيمت شمرد و بنابر تاکيد سرکار خانم مهدخت معين، ملاک کدامين ديوان حافظ بوده، معلوم نيست، اما مرحوم معين بعدها تصحيح غني ـ قزويني را توصيه نموده و تا به اين حد، دست نوشته از خودشان باقي گذارده و گويا قصد ادامه کار را داشتهاند که مشغله فراوان و آن حادثه دردناک، اين کار را نيمه کار گذارده است.
«حافظ شيرين» دکتر معين، به راستي دائرةالمعارفي است بينظير از تاريخ روزگار حافظ، نه، بلکه تاريخ ايران از زمان آلمظفر و حکومت آنها در فارس و شيراز، تا خاندان اينجو و جلايريان و ساير پادشاهان هم عصر حافظ، و يکي از جذابترين نکاتي که مرحوم معين، بر آن دست مينهد، «تأثير حافظ در ادبيات و روح ملت ايران» است، و درباره اين تأثير مينويسد:
«تأثير بارز خواجه در روح بسياري از ايرانيان خوش ذوق و شيرازيان خاصتاً از جهت اتباع سيرت لذت است. شيرازيان مرد و زن، کودک و برنا، جوان و پير، در ايام تعطيل و تفريح در باغها و چمنها و حتي حوالي حافظيه گرد آيند، يعني فراغتي گزينند و ... هميخوانند:
دو يار زيرک و از باده کهن دومني
فراغتي و کتابي و گوشه چمني
من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم
اگرچه در بيافتند خلق انجمني
بيا که رونق اين کارخانه کم نشود
به زهد همچو تويي، يا به فسق همچو مني
و چندين مثال ديگر.
دکتر معين، آنچه که بعدها در «فرهنگ معين» پي افکند را در اين کتاب ـ گنجينه عرفان ـ در ابعاد کوچکتري قلمي نموده و در برابر خوانندهاش نهاده است و براي درک بهتر روزگارِ حافظ، مثلاً در «روزگار پرهيز» در ابتداي غزل تاکيد کرده است: غزل زيرين بر اثر سختگيريهاي زمان امير مبارز سروده شده:
اگرچه باده فرحبخش و باد گلبيز است
به بانگ چنگ مخور مي که محتسب تيزست
صرائي و حريفي گرت به چنگ افتد
به عقل نوش که ايام فتنه انگيزست
در آستين مرقع پياله پنهان کن
که همچو چشم صراحي زمانه خونريزست
به آب ديده بشوئيم خرفهها از مي
که موسم ورع و روزگار پرهيزست
مجوي عيش خوش از دور باژگون سپهر
که صاف اين سرخُم جمله دردي آميزست
سپهر بر شده پرويزني است خونافشان
که ريزهاش سر کسري و تاج پرويزست
عراق و پارس گرفتي به شعر خوش حافظ
بيا که نوبت بغداد و وقت تبريزست
تصحيح ديوان حافظ دهها سال است که از سوي فرهيختگان و دوستداران حافظ، از قوه به فعل آمده و نمونههاي فراواني را ميتوان مثال زد، اما پس از تصحيح سترگ زندهياد استاد پرويز ناتل خانلري و استاد امير هوشنگ ابتهاج (سايه) ديگر شاهد تصحيح جديد و قابل اعتنايي نبوده و بعيد ميدانم در آينده نيز باشيم و حجت را اين دو بزرگوار، بر حافظ و شعر و ادبيات ايران، در منقح نمودن ديوان خواجه شيراز تمام کردهاند. هرچند که تصحيح قابل اعتناي استاد بهاالدين خرمشاهي نيز پس دلکش و دلنشين است و ايشان در:
خرمشاهي، بهاالدين، حافظنامه، شرح الفاظ، اعلام و مفاهيم کليدي و ابيات دشوار حافظ، دو جلد وزيري، 1540 صفحه، چاپ بيست و سوم، انتشارات علمي و فرهنگي، 1397، تهران.
با برگزيدن 250 غزل از ديوان خواجه شمسالدين، به شرح و بسط اشعار و غزليات آن بزرگوار، پرداخته و بسياري از ابهامها را از آن زدوده و خوانش ديوان حافظ را سهل و ساده نمودهاند و از آنجا که در تصحيح ديوان خواجه شيراز:
خرمشاهي، بهاالدين؛ ديوان حافظ، براساس نسخه خلخالي و مقابله با نسخه بادليان و پنجاب و مطابقه با هشت نسخه موثق چاپي، چاپ پنجم، انتشارات دوستان، 668 صفحه وزيري، 1385، تهران.
حضرت استاد خرمشاهي، 496 غزل را برگزيدهاند، طبيعي است که انتظار اين امر داشته باشيم تا حافظ نامه، تمامي غزلهاي خواجه شيراز را در برگيرد و گويا حضرت استاد، در اين روزها، حال مساعدي ندارند و در همين جا براي سلامتي عاجل ايشان، دست به دعا برداريم، تا سايه ايشان بر سر شعر و ادبيات ايران مستدام باشد، انشاء الله
استاد امير هوشنگ ابتهاج، در تصحيح سترگ و آهنگين خود:
حافظ، به سعي سايه، قطع جيبي، چاپ چهارم، نشر کارنامه 1375، تهران.
چهارصد و هشتاد و چهار غزل برگزيدهاند و در کنار 14 قصيده، تعدادي مثنوي، و قطعه، به شانزده غزل مشکوک نيز پرداختهاند و در چاپ ديگر همين تصحيح:
حافظ به سعي سايه، وزيري، چاپ يازدهم، بهار 1381، نشر کارنامه، تهران
با جدولبندي شگفتانگيزي، تمامي دنياي حافظ را پيشِ روي دوستداران حافظ و شعر و ادب پارسي، ميگشايند.
گويا در روزگار ما، ديگر حوصلهاي باقي نمانده و نه دکتر معين 21 ساله پيدا ميشود تا به شرح و بسط ديوان خواجه شيراز کمر همت ببندد، و دهها مقاله ارزشمند از خود به يادگار گذارد، و نه استادي همانند خرمشاهي يافت ميشود تا سالها دماغ بسوزاند و بسياري از دشواريهاي ديوان حافظ را رمزگشايي کند و نه خانلري ديگري پيدا ميشود که حجت را بر حافظپژوهان تمام کند و نه سايهاي، که در سايهسار تصحيح او نشسته و ديوان خواجه شيراز را با تمام وجود خوانده و لذت ببريم.
عمر کوتاه و بس پربار زندهياد دکتر محمدمعين، چقدر با برکت بوده است که اين همه آثار مانا از وي باقي مانده است؟ شمع وجود اين مرد بزرگ، خورشيدآسا بر عالم ادبيات ايران چنان تابيده است که به هر سو بنگري، کاري کارستان از سوي وي را ميتواني شاهد باشي. از او، درباره حافظ، بنابه تاکيد سرکار خانم دکتر مهدخت معين، نُه نوشته و مقاله و کتاب باقي مانده است:
1ـ ديوان شمسالدين محمد، خواجه حافظ شيرازي.
2ـ حافظ شيرين سخن، در شرح مفصل احوال و آثار حافظ
3ـ گنجينه عرفان، در تفسير کامل اشعار خواجه
4ـ فرهنگ حافظ، مشتمل بر لغات و اصطلاحات و اسماء خاص مستعمل در ديوان حافظ
5ـ لسان الغيب، در تکميل شناسايي حافظ
6ـ چهارگوهر، در مقام مقايسه افکار خيام، مولوي، سعدي و حافظ
7ـ يار سفر کرده، داستان ادبي و تاريخي در موضوع دلدار حافظ
8ـ اشعار برگزيده، منتخبات ديوان که بر طبق تاريخ سرودن اشعار به ترتيب مدون شده است، و:
9ـ تضمين غزلهاي حافظ مشتمل بر سديس و تخميس بسياري از غزلها.
چه عمر پربار و پربرکتي، و هزاران افسوس که عمر حضرت استادي آن چنان کوتاه بود که بهرغم نيمقرن پرواز ابدي ايشان، جاي خاليشان، همچنان حس ميشود. در اين مقاله، نميگنجد تا از اين همه زيبايي و کرشمه قلم معين درباره حافظ بگوييم، بايد اين کتابها و مقالهها را خواند و لذت برد و دريافت مردِ مردستان عرصه تصحيح و تنقيح و لغت و ادب پارسي، چه کرده است؟ روانش شاد.
با سرکار خانم دکتر مهدخت معين تماس ميگيريم تا از چند و چون تصحيح و آمادهسازي «گنجينه عرفان» بپرسم و آنچه خوانديد. برداشت من از اشارات ايشان بود و اذعان دارم که بايد سالها در محضر استاد محمد معين و در غياب ايشان، تلمذ کنم، تا شايد دريابم اين بزرگ مرد، درباره حافظ چه کرده است، و خانم دکتر معين تاکيد ميکنند، نشايد که من اين همه از پدرم تعريف نمايم.
حين گفتوگو با سرکارخانم معين بحث را به سمت سؤالي ميبرم که سالهاست شنيدهام اما جرأت ابراز آن را ندارم. ماجراي ازدواج دکتر محمد معين با زندهياد بانو مهين پرنيان اميرجاهد، شنيده بودم که زندهياد دکتر معين دختري از خانواده استاد محمدعلي امير جاهد را خواستگار بوده، کدام دختر؟ مهين پرنيان، و يا پري پرنيان؟ و گويا به هنگام خواستگاري، زندهياد اميرجاهد از دکتر معين ميپرسند که خواستگار کدامين دختر من هستيد و ايشان ميفرمايند: آن که بزرگتر است و مهين پرنيان، همسر دکتر معين ميشود و بعدها دکتر معين صادقانه اين امر را به روانشاد مهين پرنيان عرض ميکند و ايشان با گشادهرويي، از اين ازدواج ميمون ابراز شعف ميکنند و چه عاشقانه سالهاي پاياني زندگي در کنار آن مرد بزرگ باقي ميماند و ثابت کرد عشق چيست و عاشق کدام است. خدايشان بيامرزاد که بيهمال بودند.
















