دهم تیر، جشن تیرگان با اسطورۀ آرش کمانگیر

عصر ايران/ امروز – دهم تير – جشن تيرگان است. در گاهشماري کهن ايراني البته جشن تيرگان روز ۱۳ تير بوده چون هر روز نامي دارد و هر گاه نام روز و ماه يکي باشد، جشن ميگيرند و نام روز سيزدهم هم تير است اما در گاهشماري کنوني، روز دهم، روز تير است و به همين سبب اکنون دهم تير به عنوان جشن تيرگان شناخته ميشود. به جز تقارن روز تير با ماه تير (سيزدهم در تقويم کهن و دهم در گاهشماري کنوني) مناسبتهاي ديگر هم برشمرده شده و از جمله روز بزرگداشت «دهقانان» در ايران باستان و نيز روز حماسۀ «آرش کمانگير».
دربارۀ اصطلاح «دهقان» خالي از لطف نيست گفته شود با تلقي امروز ما متفاوت است و مراد از دهقان، کشاورز به معني اعم آن نيست بلکه دهقانان يا دهگانان زمينداران بزرگ و صاحبان اراضي کشاورزي بودند. منتها ارباب نه الزاما به معني فئودال در ادبيات معاصر که يادآور استثمار و بهرهکشي است.
مهمترين منبع مورد استناد دربارۀ ماههاي ايراني و آيينهاي کهن ايراني، کتاب «آثار الباقيه» ابوريحان بيروني است که بخشي دارد با عنوان «گفتاري دربارۀ ماههاي ايراني» و در آن دربارۀ جشن تيرگان چنين آورده است: «روز سيزدهم آن، همانا روز «تير»، جشن است، که باز از برايِ سازواريِ دو نام «تيرگان» ناميده شود و آن را دو سبب باشد: يکي آن که آوردهاند افراسياب چون بر «ايرانشهر» چيرگي يافت و منوچهر را در «تبرستان» در بندان کرد، از وي درخواستِ کاري نمود که بدان چيزي به وي ارزاني دارد، بر اين پايه که به اندازۀ يک تيرِ پرتاب در همچندش از ايرانشهر بدو بازگردد. پس فرشتهاي از فرشتگان نزدش بيامد به نام «اسفندارمذ» و فرمان داد که کماني برگيرد و تيري بدان اندازه که نمودگار تيراندازش باشد؛ چنان که در کتاب «اوستا» بيان گرديده: «آرش» فراخوانده شد که مردي بزرگوار و ديندار و فرزانه بود.
منوچهر فرمان داد آن کمان برگيرد و تير را بيفکند. پس او برخاست و برهنه شد و گفت: اي پادشاه! اي مردم! تن مرا ببينيد، من از هر زخم و ريش و بيماري برکنارم اما يقين دارم که چون با اين کمان تير بيفکنم، تنم پارهپاره شود، جانم از تن برود؛ همانا اين جان را فداي شما خواهم کرد. آن گاه به تک پيش رفت، کمان را – با همۀ نيرويي که خدا بدو داده بود – کشيد، و بدان تير انداخت و خود پارهپاره شد. خدا باد را فرمان داد تا آن پيکان از کوهستان «رويان» فراگذرد، که هم بدان تا دورترين جايي از خراسان، ميان «فَرغانه» و «تخارستان» بر تنهي درخت گردوي بزرگي فرود آمد – درختي چندان بزرگ که مانندش در جهان نبوده است. گويند از جايگاه تيراندازي تا جاي فرودشِ پيکان هزار فرسنگ است؛ پس بر آن تيرافکني صلح و سازش نمودند که در همين روز (تيرگان) بوده، و مردم آن را جشن گرفتهاند.»
به اين اعتبار شايد مراد از «تير» در «تيرگان»، تير و پيکان آرش هم بوده باشد يا بعدتر داستان آرش را بر آن بار کرده باشند.
در ادبيات معاصر ما «آرش کمانگير» به خاطر شعر زيباي سياوش کسرايي ماندگار شده است:
«منم آرش،
- چنين آغاز کرد آن مرد با دشمن -
منم آرش، سپاهيمردي آزاده،
به تنها تير ترکش، آزمونِ تلختان را
اينک آماده
مجوييدم نَسَب،
فرزند رنج و کار
گريزان چون شهاب از شب
چو صبح آمادۀ ديدار
مبارک باد آن جامه کهاندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده کهاندر فتح، نوشندش
شما را باده و جامه
گوارا و مبارک باد!
دلم را در ميان دست ميگيرم
و مي اَفشارمَش در چنگ،
دل، اين جام پُر از کين، پر از خون را
دل، اين بي تابِ خشمآهنگ.»
در جشن تيرگان اما از جشن و شادي بايد گفت و شايد به همين خاطر باشد که شعر آرش کمانگير با ستايش زندگي آغاز ميشود و همين بخشها بيشتر زبانزد شدهاند:
«آري، آري، زندگي زيباست
زندگي آتشگهي ديرنده پابرجاست
گربيفروزيش، رقص شعلهاش در هر کران پيداست
ورنه، خاموش است و خاموشي گناه ماست
پيرمرد، آرام و با لبخند،
کندهاي در کورۀ افسرده جان افکند
چشمهايش را در سياهيهاي کومه جستوجو ميکرد
زير لب آهسته با خود گفتوگو ميکرد:
زندگي را شعله بايد برفروزنده،
شعلهها را هيمه، سوزنده
جنگلي هستي تو، اي انسان!
جنگل، اي روييده آزاده،
بيدريغ افکنده روي کوهها دامن،
آشيانها بر سرانگشتانِ تو جاويد،
چشمهها در سايبانهاي تو جوشنده،
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان،
جان تو خدمتگرِ آتش
سربلند و سبز باش، اي جنگلِ انسان!»
نوشته مهرداد خدير

















