آخرين خبر/ ‌من ندانستم از اول که تو بي مهر و وفايي
عهد نابستن از آن به که ببندي و نپايي

دوستان عيب کنندم که چرا دل به تو دادم
بايد اول به تو گفتن که چنين خوب چرايي

اي که گفتي مرو اندر پي خوبان زمانه
ما کجاييم در اين بحر تفکر تو کجايي

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقيبان
اين توانم که بيايم به محلت به گدايي

عشق و درويشي و انگشت نمايي و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدايي

روز صحرا و سماعست و لب جوي و تماشا
"در همه شهر دلي نيست که ديگر بربايي"

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي

شمع را بايد از اين خانه به دربردن و کشتن
تا به همسايه نگويد که تو در خانه مايي

سعدي آن نيست که هرگز ز کمندت بگريزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهايي

خلق گويند برو دل به هواي دگري ده
نکنم خاصه در ايام اتابک دو هوايي

سعدي

برگرفته از ziba_beshnavim

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar