آخرین خبر/ آن‌شرلی دخترکی کک‌مکی است که موهای سرخی دارد و در یتیم خانه بزرگ شده است. او باهوش است، قوه‌ی تخیل بی حدومرزی دارد و با امید و پشتکار و مهربانی‌های ساده‌اش ، سعی می‌کند زندگی جدیدی را آغاز کند. هر چند برای ورود به این دنیای تازه باید سختی‌های بسیاری را پشت سر بگذارد، ولی آینده در نظرش آن‌قدر زیبا و امید بخش است که برای رسیدن به آن ، با هر مشکلی کنار می‌آید و با هر شرایطی سازگار می‌شود. مجموعه‌ی آنی شرلی شامل 8کتاب با نام‌های آنی شرلی در گرین گیبلز، آنی شرلی در اونلی، آنی شرلی در جزیره، آنی شرلی در ویندی پاپلرز، آنی شرلی در خانه‌ی رویاها، آنی شرلی در اینگل ساید ، دره‌ی رنگین کمان و ریلا در اینگل ساید می‌باشد. کارتون آن یکی از جذاب ترین انیمیشن های دوران کودکی است.
 رمان آنی شرلی در گرین گیبلز اثر ال ام مونتگمری
ادامه داستان

آنی پس از خواندن یادداشت، نشانه ی لای کتاب را بوسید و فوری جواب نامه را به آن طرف کلاس فرستاد.

داینای عزیز و نازنینم:
من از دستت ناراحت نیستم؛ چون تو مجبوری به حرف مادرت گوش بدهی. اما روح های ما همیشه با هم ارتباط خواهند داشت. هدیه زیبای تو را تا ابد نگه می دارم. مینی اندروز دختر کوچولوی خیلی خوبی است، اگرچه اصلا" قدرت تخیل ندارد. اما بعد از داشتن یک دوست صمیمی مثل تو نمی توانم با او دوست شوم. لطفا مرا به خاطر غلط هایم ببخش؛ چون دیکته ام هنوز خیلی خوب نیست، اگرچه کمی بهتر شده.
دوستدار تو تا زمانی که زنده باشم.
آنی یاکوردیلیاشرلی.
پاورقی: امشب موقع خواب، نامه ات را زیر بالشم می گذارم.

از وقتی آنی دوباره به مدرسه برگشته بود، ماریلا با بدبینی منتظر مشکلات بیشتری بود. اما هیچ اتفاقی نیفتاد. شاید آنی چیزهایی از" نمونه" بودن را از مینی اندروز یاد گرفته بود؛ چون حداقل از آن به بعد به خوبی با آقای فیلیپس کنار آمد. او با جان و دل به درس هایش چسبیده بود و تصمیم داشت اجازه ندهد گیلبرت بلایت از او جلو بزند. رقابت بین آنها خیلی زود آشکار شد. در آن ماجرا گیلبرت بلایت وجهه خوبی پیدا کرده، آما آنی به سرسختی و لجاجت معروف شده بود. نفرت او به اندازه عشق ورزیدنش جدی و پابرجا بود.
او قبول نمی کرد که در درس های مدرسه قصد رقابت با گیلبرت را دارد؛ زیرا در آن صورت مشخص می شد که به او اهمیت می دهد، اما چنان رقابتی وجود داشت و آنها به نوبت از یکدیگر جلو می افتادند. روزی که گیلبرت در هجی کردن اول می شد، روز بعدش آنی او را شکست می داد. یک روز صبح که گیلبرت همه جمع هایش را درست انجام می داد و اسمش را با افتخار بالای تخته سیاه می نوشتند، صبح روز بعد، آنی به خاطر تمرین های زیاد روز قبل، در اعشار اول می شد. یک روز هم آنها با هم مساوی شدند و اسمشان را کنار هم بالای تخته سیاه نوشتند. آن وضعیت بدتر از
"توجه کنید" روی دیوار ایوان بود، ولی همان قدر که گیلبرت از آن وضع راضی بود، آنی از ناراحتی خودش را می خورد. پس از امتحانات کتبی پایان هر ماه، اوضاع وخیم تر می شد. ماه اول گیلبرت سه امتیاز بیشتر از آنی آورده و ماه دوم آنی با پنج امتیاز از او جلو زد، اما گیلبرت قبل از همه به او تبریک گفت و با آن کار پیروزی را برایش تلخ کرد؛ زیرا آنی ترجیح می داد احساس کند که اعصاب گیلبرت را خرد کرده است.

آقای فیلیپس معلم خیلی خوبی بود. اما هر دانش آموزی که تصمیم می گرفت مثل آنی درس بخواند، سر کلاس هر معلمی می توانست پیشرفت کند. در پایان دوره ، آنی و گیلبرت هر دو به کلاس پنجم رفتند و خواندن درس های پایه رشته ها از قبیل ، لاتین ، هندسه ، زبان فرانسوی و جبر را آغاز کردند. در درس هندسه آنی خیلی بی استعداد بود.
اوغرغرکنان گفت:واقعا درس مزخرفی است، ماریلا ! مطمئنم در این درس آخر هم نمی شوم.
هیچ موضوعی برای خیال بافی در آن وجود ندارد. آقای فیلیپس می گوید که من در این درس کودن ترین کسی هستم که تا به حال دیده و گیلـ... منظورم این است که بعضی ها آن را خوب یاد می گیرند. خیلی زجر آور است، ماریلا! حتی داینا هم در این درس از من بهتر است، البته از نظر من اشکالی ندارد که داینا مرا شکست بدهد. حتی با اینکه الان ما مثل غریبه ها با هم رفتار می کنیم، اما آتش عشق من نسبت به او خاموش نشدنی است. گاهی اوقات فکر او مرا به شدت ناراحت می کند. اما راستش را بخوای، ماریلا!
آدم در این دنیای پرجاذبه نمی تواند زیاد به غصه هایش فکر کند، این طور نیست؟

آنی به کمک می شتابد
همیشه مسائل مهم با مسائل کم اهمیت درهم می آمیزند. در نگاه اول اصلا به نظر نمیامد تصمیم نخست وزیر کانادا برای دیدار از جزیره ی پرینس ادورد در سفر سیاسی اش اصلا ربطی به خوش شانسی آنی شرلی کوچولو در گرین گیبلز داشته باشد، اما داشت.
درماه ژانویه، نخست وزیر برای دیدار با طرفداران وفادار و تعدادی از مخالفانش، جلسه مفصلی را در شارلوت تاون تشکیل داد. بیشتر مردم اونلی طرفدار سیاست های او بودند؛ بنابراین در شب جلسه  همه مردها و تعدادی از زن ها مسیر چهل و هشت کیلومتری تا شهر را طی کردند.خانم ریچل لیندی هم رفته بود. او یک زن سیاسی دو آتیشه بود و با آنکه مخالف سیاست های اتخاذ شده بود، اصلا قبول نمی کرد چنین جلسه ای بدون حضور او به نتیجه برسد؛ بنابراین همراه شوهرش -که به درد مراقبت از اسب ها می خورد -و ماریلا کاتبرت به شهر رفت.

ماریلا هم شم سیاسی پنهانی داشت و چون فکر میکرد این تنها شانس اوست تا نخست وزیر را از نزدیک ببیند، از آنی و متیو خواست تا روز بعد که او برمی گردد، کارهای خانه را انجام دهند. بدین ترتیب در طول مدتی که ماریلا و خانم ریچل از حضور در جلسه لذت میبردند، آنی و متیو در آشپزخانه دلباز گرین گیبلز به کار خودشان مشغول بودند. آتش در شومینه قدیمی شعله می کشید و قندیل های سفید -آبی یخ در قاب پنجره می درخشیدند و متیو روی کاناپه درحال مطالعه مجله" حامی کشاورزان" بود و آنی داشت با جدیت درس هایش را می خواند، اگر چه هرچند لحظه یک بار نگاه آرزومندانه ای به قفسه ساعت می انداخت؛ زیرا کتابی را که آن روز از جین اندروز قرض گرفته بود آنجا گذاشته بود. جین به او اطمینان داده بود که داستان کتاب،بدن او را بارها و بارها به لرزه خواهد انداخت و انگشتان آنی در عطش لمس کردن صفحه های کتاب، می سوختند. اما آن کار، مساوی با پیروزی گیلبرت بلایت در درس روز بعد بود. آنی پشتش را به قفسه ساعت کرد تا تصور کند چنان چیزی وجود ندارد.
-متیو! شماهم در مدرسه درس هندسه داشتید؟
متیو که چرتش پاره شده بود، گفت: خوب، راستش، نه، نداشتیم.
آنی آه کشید.
-اگر داشتید میتوانستی مرا بفهمی، ولی اگر تا به حال چنین درسی را نخوانده باشی نمیتوانی با من همدردی کنی. غصه این درس زندگی مرا تیره و تار کرده. در این مورد من واقعا یک کودنم، متیو!
میتو با خون سردی گفت: خوب، راستش نمیدانم. به نظر من تو در هرکاری خوبی. هفته پیش آقای فیلیپس در فروشگاه بلر در کارمودی گفت تو باهوش ترین شاگرد مدرسه ای و پیشرفت خوبی داشته ای. او روی " پیشرفت خوب" خیلی تاکید داشت. بعضی ها میگویند که تدی فیلیپس معلم خوبی نیست، اما به نظر من او خیلی هم خوب است.
از نظر متیو هرکس از آنی تعریف می کرد، آدم خوبی بود.
آنی با گله مندی گفت: مطمئنم اگر او کلمه ها را عوض نکند من نمره های بهتری در هندسه می آورم. من همه قضیه ها را حفظ می کنم، ولی او روی تخته سیاه، از کلمه هایی غیر از کلمات کتاب استفاده می کند و باعث می شود من حسابی گیج شوم. به نظر من معلم حق ندارد چنین کاری را بکند، این طور نیست؟ ما الان درس کشاورزی می خوانیم و من بالاخره فهمیدم چرا جاده ها قرمزند و خیالم راحت شد. نمیدانم ماریلا و خانم لیند الان دارند چکار میکنند. خانم لیند میگفت که با وضعی که در اوتاوا پیش آمده، کانادا دارد به افتضاح کشیده می شود و این هشداری برای رای دهنده
هاست. او می گفت که اگر خانم ها حق رای داشته باشند، خیلی زود شاهد تغییرات خوبی خواهیم بود. تو به کدام طرف رای میدهی، متیو؟!
متیو فوری گفت:‌ به محافظه کارها.
رای دادن به محافظه کارها برای متیو مانند به جا آوردن یکی از مراسم مذهبی بود.
آنی مصمم گفت: پس من هم طرفدار محافظه کارهایم. خوشحالم چون گیل ... چون بعضی از پسراهای مدرسه طرفدار حزب آزادی خواه اند. فکر کنم آقای فیلیپس هم آزادی خواه باشد؛ چون پدر پری سی اندروز آزادی خواه است و روبی گیلیس میگفت که وقتی یک مرد به کسی اظهار عشق می کند باید خودش را با مذهب مادر دختر و روش سیاسی پدر دختر همانند کند. راست میگوید، متیو؟!
متیو گفت: خوب، راستش نمیدانم.
-تو تا بحال به کسی اظهار عشق کرده ای، متیو؟
متیو گفت:خوب راستش، نه، فکر نمی کنم.
او تا آن زمان حتی فکر چنان کاری هم به مغزش خطور نکرده بود.
آنی دستش را زیر چانه اش گذاشت و گفت: باید خیلی هیجان انگیز باشد. تو اینطور فکر نمی کنی متیو؟! روبی گیلیس میگفت دوست دارد وقتی بزرگ شد، خواستگارهای زیادی داشته باشد که برایش صف بکشند و او همه آنها را دیوانه کند. اما به نظر من این کار کمی اغراق آمیز است. من یک خواستگار درست و حسابی را ترجیح میدهم. ولی روبی گیلیس چیزهای زیادی درباره این مسائل می داند؛ چون چند خواهر بزرگتر دارد.خانم لیند میگفت که دخترهای گیلیس مثل کیکی که در گرما مانده باشد، فاسد شده اند. آقای فیلیپس تقریبا هرشب به دیدن پری سی اندروز می رود و
می گوید که می خواهد در درس ها به او کمک کند، اما میرندا اسلون هم خودش را برای امتحان کوئین آماده می کند و باید بگویم که او بیشتر از پری سی به کمک نیاز دارد؛ چون خیلی کند ذهن تر از پری سی است، اما آقای فیلیپس هرگز شب ها به کمک او نمی رود. در این دنیا چیزهای زیادی وجود دارند که من از آنها سردر نمی آورم، متیو!
متیو گفت: خوب، راستش خود من هم همینطورم 

ادامه دارد....

قسمت قبل:

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar