


آخرین خبر/ اصطلاح "برای یک دستمال قیصریه ای را به آتش می زند ." کنایه از این است که شخصی برای بدست آوردن یک چیز بی ارزش و بی بها دست به کاری زند که منجر به وارد کردن خسارت و ضرر هنگفتی به دیگران شود. ریشه این مثل به یک حکایت بر می گردد که متاسفانه صحت و سقم آن مشخص نیست ، اما شنیدنش هم خالی از لطف نیست.
آورده اند که در شهر قیصریه پسری در دکان ابریشم بافی مشغول به کار میشود ، این پسر بسیار کم هوش و بی استعداد بوده و خلاصه هیچ هنری نداشته و به این صفت معروف بود، تا اینکه دیگران تصمیم می گیرند، این جوان را زن بدهند، بلکه در رفتارش تغییری ایجاد شود. در نهایت خانواده ای قبول می کنند که دخترشان را به این جوان بی هنر بدهند
القصه روزی از روزها که ابریشم باف مغازه را به دست پسر سپرده بود، نامزد پسر برای دیدن او به مغازه می آید و چشم دختر دستمال زیبای را گرفته و از پسر می خواهد که آنرا به او دهد، پسر ابتدا مخالفت می کند و می گوید :"اینها که مال من نیستند که به تو بدهم." اما دختر آنقدر اصرار می کند که در نهایت پسر می پذیرد.
بعد از رفتن دختر از مغازه، پسر تازه متوجه می شود که چه اشتباهی کرده است و باخودش فکر می کند که مثلا اگر بگوید دستمال را فروخته ، صاحب دکان می گوید: پس پولش کو؟ و اگر بگوید: گم شده است، ابریشم باف او را تنبیه کرده و پولش را از حقوق او کم خواهد کرد .
پسر با عقل ناقص خودش به این نتیجه می رسد که برای اینکه صاحب دکان متوجه کم شدن دستمال نشود، بهترین کار آن است که دکان را به آتش بکشد تا این چنین تمام پارچه ها بسوزند و دیگر مدرکی از جرمی که انجام داده است نماند ، این چنین پسر یک گل آتش را در پستوی مغازه در کنار پارچه ها گذاشته و خود درب مغازه را بسته و به منزل می رود.
باری آتش زبانه کشیده و اول دکان ابریشم بافی و بعد تمام بازارچه و در نهایت تمام شهر قیصریه را در کام خود فرو برده و از آن مکان زیبا جز خاکستری چیزی بر جای نمی ماند و جماعتی به خاک سیاه می نشینند . بعد از مدتی همه می فهمند که نادانی آن پسر چنین آسیب جبران ناپذیری را به همه وارد کرده است و این چنین این مثل بر سر زبان ها می افتد.
پی نوشت :قیصریه شهری در ترکیه امروزی است.