آخرین خبر/ زاهدی مهمانِ پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند کم تر از آن خورد که ارادتِ او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادتِ او بود تا ظنِّ صلاح در حقِّ او زیادت کنند.

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کاین ره که تو می روی به ترکستان است
چون به مَقامِ خویش باز آمد سفره خواست تا تناولی کند. پسری داشت صاحب فِراست. گفت: ای پدر، باری به دعوت سلطان طعام نخوردی؟
گفت: در نظرِ ایشان چیزی نخوردم که به کار آید.

گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.
ای هنرها نهاده بر کفِ دست
عیب ها برگرفته زیرِ بغل
تا چه خواهی خرید ای مغرور
روزِ درماندگی به سیمِ دغل

هزار و یک رو داریم، یکی برای خانه، هزار و یکی برای خیابان. هزار و یک چهره داریم، یکی برای خود، هزار و یکی برای دیگران.
خدا هم یکی از آن دیگران است. با صورتک ایمان و نقاب مسلمانی، می خواهیم او را هم بفریبیم.
اما راهی که به سعادت می رود و به رستگاری می رسد رو به صورتکیان و نقابیان بسته است. ریا صورتکی است که می شود با آن گاهی مردم را فریفت اما حقیقت، طاقت ندارد که تا همیشه پشت نقاب بماند. بیرون می آید و خود را فاش می کند.
جهان، مردمان بی صورتک را دوست تر دارد و خدا انسان بی ریا را.
اما هزاران سال است که مردمِ بی صورتک نایابند و انسان بی ریا کیمیاست.

تو در برابر دیگران چه می کنی لباس تزویر به تن می کنی یا پیراهن
صاف و ساده اخلاص و راستی را؟

گلستان سعدی

برگرفته از erfannazarahari

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar