فرار از دام بیوگرافیهای قهرمانمحور؛ در «کوچ» قهرمان نمیبینید

مهر/ محمد اسفندیاری کارگردان فیلم سینمایی «کوچ» که اولین تجربه سینمایی بلند او محسوب میشود و پیش از این نیز فیلمهای کوتاه «سیزده سالگی» و «قضاوت» را از او دیدهایم، در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره ایده اولیه فیلمش و پرداخت آن توضیح داد: پرداختن به شخصیتهایی که از قبل در ذهن مخاطبانش، قهرمان هستند، چالشهایی دارد که اگر از مسیر ساخت و متن و روایت مراقبت نکنیم، دچار تکراری میشویم که عموماً فیلمهای بیوگرافی به ویژه فیلمهای بیوگرافی مشاهیر را خیلی شبیه به هم میکند؛ یعنی پرداختن به نقاط سفید و قهرمانیهای او، به طوری که مخاطب دیگر جای حدس و گمانی نخواهد داشت و از پیش میداند که در حال تماشای قهرمان است و قرار نیست آن قهرمان حتی یک لغزش داشته باشد و آزمون و خطایی داشته باشد و آموزشی ببیند.
سینمای بیوگرافی باید از تکرار «نقاط سفید» فاصله بگیرد
وی تصریح کرد: معمولاً این قهرمان آسیبدیده در کارهای بیوگرافی دیده میشود و عموماً بیوگرافیها را میسازیم تا بزرگداشتی برای آن کاراکتر برگزار کنیم. به همین دلیل، اولین انگیزه و تلاش ما این بود که در این دام نیفتیم و به سراغ نقاط مغفول قهرمان و روند قهرمان شدنِ قهرمان برویم. ما شاید در این فیلم، قهرمانی نبینیم اما در این فیلم میخواهیم ریشههای قهرمانی را به نمایش بگذاریم. بنابراین برای من و گروهم جذاب بود چیزی ارائه دهیم که روایتی نو از کاراکترهایی که از پیش قهرمان هستند، باشد.

اسفندیاری در مورد فرآیند فیلمنامه نویسی و تبدیل ایده اولیه به فیلمنامهای که امروز در «کوچ» شاهد آن هستیم، گفت: یکی از چالشهای تولید، فرآیند تبدیل خاطرات مستند به داستانی مستند و نسبتاً دراماتیزه شده بود که هم یک مسئولیت اخلاقی به گردن ما بود و هم یک مسئولیت حرفهای. بیشترین چالشها به این مرحله مربوط است و عموماً هم فکر میکنم فیلم در این مرحله ساخته میشود. به همین دلیل از ابتدا سعی کردیم خودمان را به جهان کاراکتر نزدیک کنیم تا صرفاً اتفاقات و خاطرات را پشت سر هم نچینیم و سعی کنیم با جهان بینی کاراکتر مواجه شویم و موقعیتها را تجربه کنیم تا در مسیر این تجربه، به روایتی برسیم که بتوانیم بگوییم این، به حقیقت نزدیک است تا واقعیت. یعنی ممکن است ماجرا این باشد که کاراکتر در یک موقعیت، فلان اتفاق را رقم زده اما حقیقت این است که فلان اتفاق را به یک نیت و جهانبینی رقم زده است. همین روند، چالشهایی برای ما داشت و جذابیتهایی برای خلق موقعیتهایی که شاید کمتر شنیده شده است.
فرار از دام «بیوگرافیهای قهرمانمحور»/ روایتی نو از «ریشههای قهرمانی»
وی با بیان اینکه «کوچ» فیلمی اقتباسی است، عنوان کرد: در این اقتباس، سعی کردیم به متن اصلی وفادار باشیم البته باز هم تاکید میکنم که بنا به اقتضای درام، برخی اتفاقات و اسامی ساخته و پرداخته شدهاند و این هم از ملزومات کار داستانی است و ناگزیریم که چنین اتفاقی بیفتد. به شما قطعا میگویم که هیچ فیلم داستانی نمیتواند ادعای مماس بودن کامل با حقیقت ماجرا را داشته باشد. قرار است ۱۱۰ دقیقه کاراکتر را با فیلم نگه داریم و این خاطرات در مدل درامپردازی شده پیش میرود.
این کارگردان جوان سینما با تاکید بر اینکه در «کوچ»، کاراکتر برای مخاطب از ابتدای فیلم خلق میشود، توضیح داد: رویکرد فیلم، نوع متفاوتی از ارتباط بیننده و شخصیت را رقم خواهد زد، یعنی ما از ابتدا با یک قهرمان آماده مواجه نمیشویم؛ از نقطه صفر، از جایی که او شاهد است و آموزش میبیند، ما همراهش هستیم تا زمانی که آن آموزش و مشاهدات را زندگی کند. این کاراکتر کاملاً متولد میشود و مخاطب هم تا حدی به او نزدیک میشود و با جهان او ارتباط برقرار میکند.

اسفندیاری به چالشهای تولید که با محدودیت زمانی و مکانی همراه بود، اشاره کرد و افزود: ما در فرآیند تولید، چالشهای بزرگی را تجربه کردیم؛ در یک پیشتولید یک ماه و نیمه، با توجه به تعدد لوکیشنها و بازیگران، زمان بسیار کمی داشتیم. از طرف دیگر نیز زمان فیلمبرداری بسیار فشرده با هزینهای محدود داشتیم؛ فیلمبرداری در حدود ۶۴ جلسه بدون تعطیلی و با هزینه بسیار محدود انجام شد و همچنین، پستولید فشردهای داشتیم تا فیلم برای جشنواره فجر آماده شد.
وی در مورد انتخاب بازیگران و عوامل این فیلم گفت: از چالشهای دیگر ما با توجه به محدودیت زمانی، لوکیشن بود که یک روستا به صورت کامل ساخته شد و صحنههای شهری ما همه در شهر اتفاق افتاده که آن هم باز از لوکیشنهای مستند و واقعی استفاده شده و بازسازی صورت گرفته است. چالش بزرگ ما که آن را شبیه به یک معجزه میبینم، گروه بازیگران و عوامل کار است که به طور عجیبی اتفاقات غیرقابل پیشبینی برایمان افتاد؛ از انتخاب کاراکترهای اصلی (بازیگر کودک، نوجوان و جوان) تا دوستانی که عموماً تجربههای درخشان بازیگری در سینمای داستانی و تئاتر داشتند اما کمتر چهره و بسیار توانمند هستند. تلاش کردیم به سمت بازیگران بومی برویم که هم لهجه درست و هم چهره طبیعیتری داشته باشند.
اسفندیاری تصریح کرد: ترکیب بازیگران ما، ترکیبی طبیعی برای روایتی است که قرار نیست برای مخاطب فوکوس بکشد و مثلا بر این نکته تاکید کند که فلان چهره و سلبریتی در حال ایفای نقش یک قهرمان است؛ به هیچ وجه سمت این جریان نرفتیم.

وی درباره عوامل پشت صحنه فیلم نیز گفت: وقتی الان خروجی کار را میبینم، به نظرم ترکیب عوامل پشت صحنه بسیار هوشمندانه اتفاق افتاد؛ دوستان جوان و هنرمند که عموما کارهای جسته و گریختهای در سینما داشتند ولی خودشان را بسیار هنرمند و با تجربه نشان دادند؛ از پیمان محمدی و تیمش در گروه صحنه و دکور تا داوود رحمانی مدیر فیلمبرداری و افرادی دیگر که تجربه زیادی داشتند و برای من نقش استاد را داشتند و همچنین از علیرضا صالحی و مسعود رحیمپور در گروه کارگردانی تا سودابه خسروی سرپرست گروه گریم و مجید لیلاجی طراح لباس.
اسفندیاری در پایان درباره انتظاراتش از جشنواره فیلم فجر گفت: الان نمیتوان درباره جشنواره فیلم فجر قضاوتی داشت. جشنواره برای من همان سالن سینماست و بازخورد مستقیم و چهره به چهره مردم. آن چیزی که برای من در جشنواره اهمیت دارد، درست دیده شدن فیلم توسط مردم است؛ مردمی که قرار است به تجربیات من برای ادامه کارم اضافه کنند و بازخورد بدهند تا متوجه شوم چقدر توانستم از پس ماجرا برآیم و اینکه چقدر توانستم به سینما، چیزی اضافه کنم؛ مثلاً آیا من در ژانر بیوگرافی، میتوانم یک جهان جدیدی را باز کرده باشم که برای آینده این ژانر مفید باشد.


















