نماد آخرین خبر
  1. جذاب ترین ها
سینما و چهره ها

سوگواری ناتمام در ساحل جنوب

منبع
ايرنا
بروزرسانی
سوگواری ناتمام در ساحل جنوب

ایرنا/  «رقص باد» از آن فیلم‌هایی است که بیش از آنکه قصه را تعریف کند، آن را به یاد می‌آورد و این تفاوت ظریف، همه‌چیز را از همان ابتدا تعیین می‌کند؛ ریتم، جنس قاب‌ها، نسبت آدم‌ها با زمان و حتی نحوه‌ ورود تاریخ به زندگی خصوصی.

فیلم به‌ظاهر با یک موقعیت آشنا شروع می‌شود؛ مردی شصت‌ و چند ساله به نام یونس در روزهای جنگ دوازده‌ روزه به جزیره‌ای در جنوب می‌آید و گذشته‌اش با عشقی قدیمی دوباره زنده می‌شود. اما خیلی زود می‌فهمیم با ملودرامِ صرف طرف نیستیم؛ فیلم در لایه‌های زیرینش می‌خواهد درباره‌ «بازگشت» حرف بزند. بازگشت نه به معنای دیدار دوباره، بلکه به معنای حضورِ چیزی که باید تمام می‌شده اما هنوز در روان جمعی و فردی ادامه دارد.

زنِ هم‌ سن‌ و سال یونس که هتل ساحلی را اداره می‌کند «خورشید» نام دارد و دخترش ترمه در آستانه‌ عروسی است؛ زنی که گذشته را در ساحل نگه داشته و بی‌خوابی‌اش به نشانه‌ای از «ناتمام‌ماندن سوگواری» تبدیل می‌شود.

نقطه‌ مرکزی فیلم، ایده‌ «یونس بازگشته» است. همین چرخش، اگر درست در میزانسن و لحن جا بیفتد، می‌تواند کل روایت را از ملودرام نوستالژیک به یک فانتزی واقع‌گرا با رگه‌هایی از رئالیسم جادویی منتقل کند؛ همان چیزی که در حد نشانه باقی مانده و این «در حد نشانه» بودن، در بهترین حالت، انتخابی هوشمندانه است؛ فیلم نمی‌خواهد تماشاگر را با جادو شگفت‌زده کند، می‌خواهد جادو را مثل یک هاله روی واقعیت بنشاند.

یکی از جذاب‌ترین مسیرهای فیلم، پیوند زدن عشق با تاریخ است، بدون تبدیل شدن به بیانیه. اشاره به سرنگونی ایرباس ایرانی در تیر ۶۷. اینجا فیلم می‌تواند نشان دهد که چگونه «آدم‌ها» قربانی می‌شوند اما «روابط» دفن نمی‌شوند؛ معشوق‌ها، دخترها، و حتی مکان‌ها (هتل، لنج، ساحل) بدل به حافظه‌ی زنده می‌شوند. جنوب در این روایت فقط لوکیشن نیست؛ یک دستگاه حسی است: باد، رطوبت، دریا، و آیین‌ها، هم‌زمان هم رئال‌اند و هم اسطوره‌ای.

در همین امتداد، حضور آیین زار (با تصویر مثبت و آیینی) برگ برنده‌ی «رقص باد» است؛ چون زار در فرهنگ عامه همزمان درمان/تخلیه و نمایش/جمع است. وقتی فیلم، زار را صرفاً به عنوان اکزوتیک مصرف نکند و آن را در منطق شخصیت‌ها بنشاند، ناگهان مسئله‌ فیلم روشن‌تر می‌شود، یک جامعه برای رها شدن از ارواحِ تاریخ، به آیین تخلیه نیاز دارد.

زار می‌تواند همان مکانیسمی باشد که فیلم از طریق آن، بازگشت یونس را نه یک ترفند داستانی، بلکه یک ضرورت روانی-اجتماعی نشان می‌دهد، کسی باید بیاید تا چیزی بالاخره گفته/تمام شود.

اما فیلم در همین جا با خطر بزرگ خودش روبه‌روست، کندی؛ کندی به خودی خود ضعف نیست. کندی وقتی ضعف می‌شود که جای زمان دراماتیک را بگیرد. اگر پلان‌ها فقط کش بیایند اما معنا تولید نکنند یا اگرتعلیق روح‌وار به تعلیق خالی تبدیل شود، تماشاگر از فیلم جا می‌ماند و حس می‌کند فیلم دارد به‌جای سینما، تأمل را نمایش می‌دهد.

ریتم در چنین قصه‌ای باید مثل موج باشد، عقب‌نشینی و هجوم. اگر همه‌چیز فقط عقب‌نشینی باشد، هیچ موجی شکل نمی‌گیرد.

از حیث بازیگری و تیپ کاراکترها، انتخاب‌هایی مثل علیرضا شجاع‌نوری برای یونس حامل یک وقار تاریخی است؛ چهره‌ای که می‌تواند «کم‌حرفی» را به معنا تبدیل کند. در مقابل، کاراکتر زن مرکزی (خورشید) باید بار ماندن را روی بدنش حمل کند، بی‌خوابی، نگاه، مکث.

موفقیت فیلم تا حد زیادی به این وابسته است که رابطه‌ این دو نه با دیالوگ‌های توضیحی، بلکه با جزییات رفتاری ساخته شود، نحوه‌ راه رفتن کنار ساحل، تماس دست با اشیاء قدیمی، یا حتی نگاه به عکس‌ها و اسناد.

در مجموع «رقص باد» اگرچه ممکن است برای بخشی از تماشاگران عادت‌کرده به قصه‌گویی سرراست، کند یا کم‌حادثه جلوه کند، اما در بهترین لحظاتش فیلمی است درباره‌ سوگواری ناتمام، عشقی که از تاریخ جا مانده و تاریخی که در زندگی خصوصی رسوب کرده. فیلم وقتی قوی است که جادو را نجوا می‌کند، نه فریاد، وقتی آسیب می‌بیند که نجوا را با سکون اشتباه می‌گیرد.

با این حال، همین جنس لحن و لوکیشن و تم روح‌وار، دلیل روشنی است برای اینکه «رقص باد» می‌تواند در مسیر جشنواره‌ (به‌خصوص برای مخاطبان علاقه‌مند به سینمای آهسته و شاعرانه) شانس دیده شدن داشته باشد.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره