بدنام؛ عاشقانهای که جایش خالی بود










آخرین خبر/چهارمین قسمت "بدنام" نشان داد احتمال فراوان این سریال درباره خودِ مفهوم عشق و قدرتهای عیان و نهان اش خواهد بود، یک جور تماشای طی طریق عاشقی. و حقیقتا باید امیدوار بود همین باشد.
عشق با یک نگاه اتفاق میافتد اما در یک مسیر ساخته و تثبیت میشود. وقتی هم که تثبیت شد
دارای قدرتی میشود که انسان از تعقل در برابر هر آنچه عشق طلب میکند، عاجز است. این را به کرات در آثار ادبی و نمایشی چند هزار ساله ی ایران و جهان دیده ایم و همین کافی است که نشان دهد انسان در طول تاریخ تفکر خود، همیشه از حرف زدن درباره ی قدرت عشق لذت برده است.
حامد عنقا خالق سریال "بدنام" در عمده آثارش به عشق توجه زیادی داشته اما اینجا یک قدم متفاوت تر برداشته. او وارد جزییات عاشقی کردن شده است، آن هم به رسم امروزی تر جامعه. کاری که به سختی در سالهای اخیر می توان نمونه هایش را یافت، جز در آثار تاریخی که بهانه همیشهاش عشق است.
در چهارمین قسمت، یلدا و اسماعیل در سه موقعیت خاص کنار هم قرار میگیرند که وجه جذابی از هر دو را نشان مخاطب میدهد. رستوران، کتابفروشی و کنسرت. خوش سلیقگی سازندگان، نشانه گذاری در این موقعیت ها برای نشان دادن مسیر عاشق شدن است، محیط رستوران و حرف هایشان، کتابفروشی و سلیقه ی اسماعیل و یلدا در کتاب هایی که خوانده اند، و قطعه ای که برای سکانس کنسرت انتخاب شده و حتی خواننده ای که سراغ کنسرتش رفته اند. این مسیر عاشق شدن انسان است. کنجکاوی و شناخت از آدمی که همیشه در تصورت یکی از او را میخواستی.
یلدا و اسماعیل فقط عاشق ظاهر هم نمیشوند. کنجکاوی آن ها از جنس خالص عشق است. می خواهند عاشق هر آنچه طرف مقابلشان هست بشوند. و طبق قانونی نانوشته، برای مبتلا به عشق، همه چیز بی قید و شرط است. همین بی قید و شرط بودن احتمالا وجه اصلی گره ها و تعلیق ها و رنج ها و زیبایی هایی است که برای یلدا و اسماعیل پیش خواهد آمد. یا شاید امیدواریم که باشد.
.
ریتم بدنام آهسته و برخلاف سریالهای پرسرعت روز است. این باج ندادن بیخود به مخاطب، یک ویژگی مثبت برای روایت عشقی ملتهب است. اصلا ذات ملودرام عاشقانه همین آهستگی در روایت عاشقی است. جهان وقت عاشقی، به کل کندتر میشود و هر لحظه، یک خاطره که رنج و لذت عشق را چند برابر میکند.
سکانس ها و برخی دیالوگ ها در این چهار قسمت پر از جزییات و نشانه گذاری هاست برای مخاطبین جدی تر. مخاطبین عادی تر هم که از مختصات یک ملودرام عاشقانه، که اتفاقا بازی هر دو بازیگرش بسیار خوب درآمده (مهم ترین اصل ملودرام های عاشقانه) لذت میبرند یحتمل.
احسان سجادی حسینی به عنوان اولین تجربه به خوبی از پس قاب و نور و بازی بازیگرانش برآمده و نتیجه از نظر ساختاری و کیفیت تصویری تمیز است. حسام ناصری آهنگساز هم احتمالا با توجه به جنس داستان فرصت خوبی برای هنرنمایی دارد. البته بیشتر عوامل این سریال در سالهای اخیر همکاریهای مشترک متعددی با هم داشته اند که میتواند مزیت بزرگی باشد.
مخاطب در "بدنام" قرار نیست چیز تازه ای ببیند. همه چیز، کلیشه های چند هزار ساله ی اسطوره ی عشق است به زبان امروزی برای مخاطبی که خیلی وقت است قصه عشق آتشین ندیده و در ذاتش همیشه از تماشای اینکه تا کجا یک نفر میتواند عاشق بماند، لذت میبرد.
اگر سازنگان "بدنام" از ریل عاشقانه کلاسیکی که در این چند قسمت اول نشان داده اند خارج نشوند و کیفیت همه چیز همین طور بماند یا حتی بهتر شود، میتوانند مطمئن باشند که مخاطب زیادی تماشایشان خواهد کرد. این یک اصل تثبیت شده است، دیدن عشق لذت بخش است.


















