هنر آنلاين/ «تراژدي» در محور اصلي قصه اش زندگي «قاسم» را روايت مي کند که بعد از تصادف با ماشين و از دست دادن مغازه و خانه اش با فقر و نداري مي جنگد.
«قاسم» تصميم گرفته تا با همکاري شاگردش خود را جلو يک ماشين بيندازد تا با ديه مرگش آينده اقتصادي خانواده اش را تأمين کند!
داستان در زيرساخت تقدير و سقوط قهرمان را مطرح مي کند که ويژگي هاي مهم تراژدي هستند. قهرمان بدون آگاهي (آگاهي ويژه قهرمانان حماسه است) با تقديري مي جنگد که به مرور شرايط سقوط و نابودي و مرگ محتوم او را به دنبال مي آورد. تقديري که در کنار تصميم اشتباه و ارتکاب گناه قهرمان قرار گرفته و در نهايت بايد به آن تن در دهد.
«قاسم»در صحنه اي از فيلم درمانده و غمگين به شکست اعتراف مي کند، اما همچنان در پي مواجهه و نبرد با سرنوشت تراژيکش است: «من دنبال زنده موندن نيستم! اما نمي خوام مفت بميرم!» او که خود را مقصر شرايط دشوار زندگي خانواده اش مي داند، تنها راه نجات از اين سرنوشت و تبرئه شدن از گناه را در مرگ فداکارانه مي بيند که بر خلاف سرنوشت و تقدير اوست. «قاسم» مي خواهد در مسير سقوط، خودش را از تأثير گناهانش برهاند و به قهرمان زندگي خانواده اش تبديل شود. اما سرنوشت تراژيک هيچ گريزگاهي را برايش باقي نمي گذارد.
داستان البته در کنار اين روايت اصلي چند قصه فرعي ديگر را هم روايت مي کند که هر يک از اين قصه ها هم قهرمانهايي شبيه به قاسم دارند. قصه «پژمان» که از همسر و کشورش گريخته و براي پس گرفتن بخش کوچکي از ارثيه پدري در خانه اي که حالا متعلق به نامادري اش است، پناه گرفته است. قصه «مهشيد»، نامادري جواني که بعد از فوت پدر پژمان حالا با همکاري مباشر پدر همه اموال او را تصاحب کرده است! قصه پسر جوان قاسم و خسارتي که به «مراد» زده و حالا بازداشت شده است. قصه پررنگ عشق قديمي «موسي» به زن جوان قاسم که به قبل از ازدواج آنها مربوط مي شود و قصه «حبيب»، شاگرد بي کس و کار قاسم که حتي در فکر خيانت به استادش است، پنج داستان فرعي هستند که به موازات قصه اصلي روايت مي شوند و البته در قالب يک ساختار آشنا و کليشه اي روايت شان به قصه اصلي وابسته است.
«تراژدي» قصه يک خانواده را تعريف مي کند و از همين منظر جامعه اي را به روايت مي گذارد. در واقع شرايط اجتماعي بيش از هر چيز در ارتباط با مسأله اصلي داستان و مسايل فرعي برجسته مي شوند. به بياني ديگر جامعه پشت شرايط و روابط ميان آدمهاي قصه پنهان است. شرايطي که تقدير و سرنوشت را براي قهرمانان تراژيک داستان به گونه اي مشابه رقم زده است. آدمهاي تنهاي« تراژدي» هر يک به نوعي با سقوط و نابودي مي جنگند. اگر قاسم به عنوان قهرمان اصلي بيش از هر شخصيت ديگر به نابودي نزديک شده، اما در کنارش شخصيت هاي ديگر هم در سراشيبي همين مسير قرار دارند. زن قاسم که عمري را با مردي مسن زندگي کرده و حالا عشق و علاقه اي به قهرمان شکست خورده و بيمار داستان ندارد، موسي که عمري را در نفرت و حسرت گذرانده، حبيب که کس و کاري ندارد و هيچ آينده اي را براي خودش متصور نيست و با فروش مواد مخدر روزگار مي گذراند و پژمان که از همه چيز و همه کس بيزار است و از سرنوشت مي گريزد، همه اين شخصيت ها در مسير سقوط قرار گرفته اند و گريزي از تقدير محتوم ندارند.
«تراژدي» اين آدمها را در تنهايي شان به روايت مي گذارد، از همين روست که هويت و تصويري از جامعه اي که آدمهاي شکست خورده اين تراژدي در آن تعريف مي شوند، نشان داده نمي شود. اين خاصيت تراژدي است که بر شخصيت قهرمان تاکيد و توجه دارد. قهرمان آگاهانه در مسير سقوط و نابودي قرار گرفته و حتي اگر ديگري يا جمع و جامعه اي شرايط سقوط را برايش فراهم آورده باشند،اين خود قهرمان است که رسيدن به نقطه پايان را سرعت مي بخشد. در فيلم «آزيتا موگويي» هم جامعه در پس زمينه مورد اشاره قرار مي گيرد، اما اين قهرمان است که برجسته و بزرگنمايي شده و مهم جلوه مي کند.
شايد از همين روست که در فيلم تنهايي آدمها با جدا کردن شان از اجتماع نشان داده مي شود. هر چند که نشان دادن قصه تنهايي آنها در نماهاي باز يک اجتماع مي توانست در عين تأثيرگذاري، فرصت تأويل و تفسير بيشتري را در اختيار قرار داده و ژرف ساخت اثر را هم توسعه دهد، اما کارگردان ديوارهاي تنگ و جاده هاي خالي و خلوت حومه شهر را ترجيح داده تا احتمالاً تنهايي آدمها و شکست آنها در مقابل سرنوشت را برجسته تر کند.
«تراژدي» کمتر علاقه مند به ارايه تصاويري از هويت اجتماعي قهرمانان داستانش است. آدمهاي داستان بيشتر چسبيده به ديوار اتاقها، در خلوت جاده و خيابان يا در انزوا و خلوتي محدود و نشان داده مي شوند که قابهاي بسته دوربين آنها را تعريف مي کند. کوچه، محله، شهر و جامعه پيرامون آدمهاي قصه هيچگاه در قاب تصاوير اهميت پيدا نمي کنند؛ برعکس اين آدمها و روابط ميان آنهاست که در قابهاي تصوير مورد تأکيد قرار گرفته اند و تصوير جهان پيرامون آدمها محدود، بسته و وابسته به حضور خود آنهاست.
همين قابهاي بسته و تأکيد بر حضور آدمها اهميت کار بازيگران «تراژدي» را چندين برابر کرده است. «مهدي هاشمي» و «رويا نونهالي» در اين ميان بيشتر از ساير بازيگران به چشم مي آيند.رويا نونهالي بخوبي توانسته حس دردناک و عميق يک شکست ريشه دار را در چهره اش به نمايش بگذارد؛ او که مدام در نماهاي بسته شخصيت غمناک زن درد کشيده قاسم را بازي مي کند، در تمام مدت زمان روايت قصه و نمايش فيلم به درستي توانسته حس و حال تراژيک حاکم بر فضا را تقويت کند و جزو انکار نشدني اين تراژدي باشد.تصوير چهره رويا نونهالي با حسرت و غم عميقي که در چشمهايش دارد، بيش از هر تصوير ديگري در ذهن مخاطب تثبيت مي شود. در کنار او مهدي هاشمي هر چند مثل کارهاي اخيرش کليشه هاي بيان و حرکت در نقشهاي شبيه به هم را تکرار مي کند، اما بخوبي براي نقش قاسم انتخاب شده است.
در مجموع «تراژدي» در ارايه آنچه قصد بيان آن را داشته تقريباً موفق است. قواعد ژانر را رعايت کرده و در روايت قصه هاي مشابه موازي و تأکيد بر مضمون هم به هدفهايش رسيده است، اما يک نکته مهم که باعث مي شود در فهرست آثار خوب و قابل توجه سينماي ايران قرار نگيرد، ساختار آن است، ساختاري که معمولي و ساده است و حتي در جاهايي به روايت سطحي و متوسط گرايش پيدا مي کند. «تراژدي» به آنچه در بيان سينمايي اش مي خواهد دست پيدا کرده، اما تازه و جذاب نيست!