1. جذاب ترین ها
سینما و چهره ها

"آخرالزمان" با رگه‌های وسترن

منبع
فرارو
بروزرسانی
 "آخرالزمان" با رگه‌های وسترن
فرارو/ «مردگان متحرک» نام يک مجموعه تلويزيوني درام و ترسناک است که توانسته در دومين رتبه پربيننده‌ترين سريال‌هاي آمريکا قرار بگيرد. اين مجموعه با اقبال عمومي مواجه و نامزد جايزه‌هاي متعددي از جمله جايزه انجمن نويسندگان آمريکا و جايزه گلدن گلوب براي بهترين مجموعه تلويزيوني درام شد. اما آنچه آن را از ساير مجموعه‌هاي تلويزيوني جدا مي‌کند فقط تعداد بينندگان زيادش نيست که بنا بر آمار با ۱۷.۳ ميليون بيننده براي قسمت نخست فصل پنجمش آن را به پر بيننده‌ترين سريال درام تاريخ تبديل کرده، بلکه فضاي آخرالزماني با اندکي تم مذهبي آن است که آن را متفاوت کرده است. سريال مردگان متحرک (The Walking Dead) تنها يک اسلشر با حضور زامبي‌ها نيست؛ بلکه در اين فضاي وحشت ديگر اين انسان‌ها هستند که به هم رحمي ندارند. با اين حال تنها به خاطر تعداد زياد بينندگان اين فيلم نمي‌توان آن را موفق ناميد.‌‌ همان طور که بسياري از منتقدان اين فيلم را آبکي ناميده‌اند؛ سريالي که تنها توانسته با اضافه کردن چاشني‌هاي هيجان، بينندگانش را براي ۵ فصل به دنبال خود بکشاند. با آنکه اين سريال از روي کتاب‌هاي مصور ساخته شده اما لزوما نوجوان پسند نيست. صحنه‌هاي کشتار و خون ريزي و درگيري با زامبي‌ها در اين سريال کم نيست و شايد اگر اين سريال از شبکه کابلي اي‌ام‌سي پخش نمي‌شد امکان خلق اين صحنه‌هاي دلهره آور براي سازندگان وجود نداشت. داستان اينگونه آغاز مي‌شود: «ريک گريمز» افسر پليس يکي از شهرهاي ايالت جورجيا است. او که در حين انجام وظيفه به ضرب گلوله مجروح شده و به کما رفته چند ماه بعد به هوش مي‌آيد و متوجه مي‌شود که دنيا رو به نابودي گذاشته و تمام مردم شهر به مردگان متحرک وحشتناکي تبديل شده‌اند. ريک براي پيدا کردن همسر و پسرش به محل زندگي‌اش باز مي‌گردد اما متوجه مي‌شود که آنان مدتي قبل منطقه را ترک کرده‌اند و به کمپي در آتلانتا که از زندگان محافظت مي‌کنند گريخته‌اند. او خود را به آتلانتا مي‌رساند اما از کمپ خبري نيست و شهر توسط مردگان متحرک تسخير شده است. او در ‌‌نهايت خانواده‌اش را به گروهي ديگر از بازمانده‌ها پيدا مي‌کند اما حال ديگر وظيفه محافظت از اين افراد باقي مانده به عهده اوست. هر چند که در بعضي قسمت‌ها، به خصوص فصل ۴ و ۵، ما اصلا ريک را نمي‌بينيم. ريک بيشتر يک پل ارتباطي بين شخصيت‌هاي ديگر است، رهبري که مي‌توان گاهي اوقات به او تکيه کرد و گاهي اوقات هم نه. در اين دنيا، مردگان متحرک تنها خطر موجود نيستند بلکه ساير انسان‌ها هم در اين فضاي آخر الزماني حاضرند براي به دست آوردن غذا يا اسلحه دست به هر کاري بزنند. تم کلي داستان مشخص است؛ بازي بقا گروهي از انسان‌هاي بازمانده در فضاي آخر الزماني با رگه‌هايي از فضاي وسترن. آخر الزماني که تمام مردم شهر را تبديل به مردگان متحرک (زامبي) کرده است، هر چند با توجه به اينکه هيچ وسيله ارتباط جمعي وجود ندارد هنوز مشخص نيست که ايالت‌ها و شهر‌هاي ديگر آمريکا و حتي جهان هم درگير اين ويروس مرگبار شده باشند يا نه. بيننده‌ها هم مانند شخصيت‌ها نمي‌دانند که در مکان‌هاي ديگر چه خبر است. همان طور که گفته شد شخصيت اصلي داستان، ريک گرايمز (با بازي اندرو لينکلن) است که سريال با او آغاز شد. شخصيت‌هاي مکمل زيادي در اين سريال وجود دارند، تا الان به جز شخصيت ريک گرايمز و داريل (با بازي نورمن ريدوس) که دست راست ريک حساب مي‌شود، جان هيچ کس در امان نيست. بالاخره بايد منتظر مرگ يک شخصيت مکمل باشيم و به تبع شاهد ورود شخصيت‌هاي جديد‌تر. «مردگان متحرک» مجموعه رمان مصوري است که انتشار آن از سال ۲۰۰۳ آغاز شده و هنوز هم ادامه دارد. رابرت کرکمن نويسنده معروف کتاب‌هاي کاميک، «مردگان متحرک» را با الهام از سري فيلم‌هاي «جورج رومرو» نوشته است. کرکمن از‌‌ همان اول در تيم توليد سريال حضور داشته و بر روي متن‌ها و تمام جوانب قصه نظارت کرده است اما اقتباس از اين دنياي خاص را شبکه اي‌ام‌سي به «فرانک دارابونت» محول کرد. «مردگان متحرک» فضا سازي خاص خود را دارد. بيننده‌هاي چهارده، پانزده ميليوني شبکه AMC هم اين را ثابت کرده‌اند. اما شايد خيلي از بيننده‌ها تنها به اميد بهتر شدن سريال آن را مي‌بينند و در بيشتر مواقع هم نا‌اميد مي‌شوند. متاسفانه اين سريال دچار مشکل به اصطلاح «آب بندي» بيش از حد شده است. ۱۶ قسمت که در دو نيمه پخش مي‌شود و تقريبا به جز قسمت اول و دوم و قسمت آخر، مابقي سريال با داستانک‌ها و گفت‌و‌گو‌هاي زايد پر شده است. در حال حاضر مي‌توان دو فرمول ساده براي اين سريال در نظر گرفت: فرمول کلي هر فصل: هيجان در قسمت اول + قسمت‌هاي بي‌حس و حال در اواسط فصل + تزريق هيجان دوباره به قسمت آخر فرمول کلي هر قسمت: شروع مرموز و گاهي خشن + دقايق بي‌حس و حال در اواسط قسمت‌ + تمام کردن قسمت با يک مرگ يا شوک ناگهاني اين سريال تا به حال سه سرپرست نويسنده يا‌‌ همان گرداننده سريال داشته است که مستقيم بر کيفيت سريال تاثير به سزايي داشته و دارند. دوره فرانک دارابونت دارابونت، کارگردان فيلم‌هاي ارزشمندي همچون، «رستگاري در شاوشنگ»، «مسير سبز و مه» است. او در سال ۲۰۰۵ با کتاب مصور (کاميک) مردگان متحرک آشنا شد و بعد از ۵ سال توانست در سال ۲۰۱۰ آن را در شبکه AMC به پخش برساند. انگار رابرت کرکمن (خالق کاميک‌هاي مردگان متحرک) اين داستان‌ها را نوشته بود تا بعد‌ها دارابونت آن را به تصوير بکشاند. داستان شخصيت‌هايي که در محيط تقريبا بسته‌اي بايد با خود و ديگران دست و پنجه نرم کنند تم داستاني است که در تمام فيلم‌هاي دارابونت به کار گرفته شده است. با کار دارابونت مردگان متحرک پربيننده‌ترين سريال تلويزيوني شبکه شد و بيننده‌هاي آن بعد از هر قسمت بيشتر هم مي‌شد. فصل اول با رهبري دارابونت در ۶ قسمت ساخته شد. اين فصل ضرب آهنگ آهسته‌اي داشت و لازم هم بود. همانند ديگر سريال درخشان اين شبکه (افسارگسيختگي – برکينگ بد) داستان اگر با هيجان‌هاي بي‌مورد شروع مي‌شد به اصطلاح بيننده‌ها را بد عادت مي‌کرد. دارابونت با هوشمندي تمام، هيجان را کم کم به سريال تزريق کرد بدون اينکه توي ذوق بزند. اما طمع پول و بيننده‌هاي بيشتر باعث شد تا مديران شبکه يکي از بد‌ترين تصميمات خود را براي سريال بگيرند. دارابونت در اواسط ساخت فصل دوم اخراج شد. دليل اخراج هم بعد‌ها مشخص شد. شبکه براي فصل دوم، دو برابر فصل اول اپيزود سفارش داده بود اما با بودجه‌اي کمتر از فصل اول! و در نظر بگيريم که سرعت ساخت هم بايد سريع‌تر مي‌شد و همه اين‌ها براي دارابونت حکم کابوس داشت. او از سريال رفت و بيشتر جذابيت آن را هم با خود برد. دوره گلن مازارا بعد از دارابونت، آقاي مازارا سرپرستي نويسندگي فصل دوم و سوم را بر عهده گرفت. اگر هنوز فصل دوم جذابيت خاصي داشت به خاطر نقشه‌هايي بود که دارابونت براي سريال کشيده بود. مثلا شخصيت شين (با بازي جان برنتال) که همکار و دوست صميمي ريک به حساب مي‌آمد در اوايل کتاب کشته مي‌شد اما دارابونت او را زنده نگه داشت تا مسير درگيري اين دو دوست را قوي‌تر جلوه بدهد. پس به اين ترتيب يکي از بهترين سکانس‌هاي فصل دوم ميراث دارابونت بود و نه مازارا. يکي از بهترين اپيزود‌هاي فصل دوم (اپيزود ۷) را اسکات‌ام گيمپل نوشت که بعد‌ها سرپرستي نويسندگان را بر عهده گرفت. متاسفانه دوره آقاي مازارا که بيشتر فصل سوم به حساب مي‌آيد، بد‌ترين فصل سريال تا به اينجا است. فصل معروف به «زندان» که شخصيت‌ها فقط از يک سلول خالي به سلول ديگر مي‌روند يا در محوطه با همديگر حرف مي‌زنند و گاهي اوقات هم زامبي مي‌کشند! يک شخصيت منفي، فرماندار، که در کتاب‌هاي مصور بيش از اندازه جذاب و منفور بود، در سريال به يک قاتل ماشيني در سبک آرنولد تبديل شد. مرگ شخصيت‌هاي کليدي در فصل سوم جذاب‌ترين بخش آن بود که متاسفانه چنين چيزي براي يک سريال، خوب نيست. مقايسه کنيد با سريال «بازي تاج و تخت» که مرگ هر شخصيت در بطن داستان و لازم است. اما در «مردگان متحرک» دست نامرئي نويسنده‌ها ديده مي‌شود که شخصيت‌ها را همانند عروسک‌هاي خيمه شب بازي به رقص گرفته‌اند و هر موقع دلشان بخواهد و داستان کم بياورند آن‌ها را نابود مي‌کنند تا به زور تاثير احساسي را روي بيننده خود بگذارند. دوره اسکات‌ام گيمپل مديران شبکه به درستي، مازارا را از پايان فصل سوم مرخص کردند و گيمپل، يکي از نويسنده‌هاي ثابت سريال، سکان رهبري را به دست گرفت. او در نيمه اول فصل چهارم سعي کرد تمام حفره‌هاي داستاني فصل سوم را بپوشاند. اين نيمه از سريال حکم يک نفس تازه و يک شروع دوباره براي سريال را داشت. به طوري که مي‌توان خيلي از سکانس‌هاي کليدي و لازم فصل سوم را به نيمه اول فصل چهارم چسباند و اپيزود‌هاي اضافي فصل سوم را فراموش کرد. هر چند که همچنان مشکل آب بندي در فصل چهارم و پنجم وجود دارد اما حداقل قابل تماشا است و تا بدين جا نويسندگان توانسته‌اند تغييراتي هم در فرمول هميشگي سريال حاصل کنند. گيمپل يکي از روش‌هايي که دارابونت براي سريال آرزو داشت را پيش گرفت. زامبي‌ها در فصل چهارم و پنجم صرفا براي ترسناک کردن سريال و قلع و قمع شدن نيستند. خيلي از اين موجودات داراي گذشته‌اي هستند که در بعضي موارد باعث مي‌شود بيننده براي آن‌ها دل بسوزاند. گيمپل به درستي شخصيت‌هاي زنده را از سياه و سفيد بودن محض خارج و همه را خاکستري کرد. ريک گرايمز که اصولا بايد شخصيت مثبت باشد در خيلي از موارد حس انزجار بيننده را هم بر مي‌انگيزد. مشخص است که گيمپل در تلاش است تا سريال را بهتر کند اما بايد ديد در ادامه چه مي‌شود. دليل اصلي جذابيت مردگان متحرک با شاهکار شدن فاصله زيادي دارد. روند سريال بايد يک تغيير اساسي بکند، در حال حاضر بيننده‌ها زياد هستند و خطري مديران شبکه را تهديد نمي‌کند. اتمسفر سريال هم به قدري جذاب است که با همين روند تکراري هم بتواند چند سال ديگر ادامه پيدا کند اما بالاخره هر چيزي حدي دارد و حد سريال مردگان متحرک هم بالاخره سر مي‌رسد مگر اينکه سازندگان آن هر لحظه نفس تازه‌اي در سريال بدمند. مثلا تنها يک تغيير فصل از تابستان به زمستان و درگيري شخصيت‌ها در برف و سرما کلي به جذابيت آن کمک مي‌کند و صد البته وفاداري بيشتر به کاميک‌هاي سريال که خيلي از سريال جذاب‌تر هستند. همان طور که گفته شد اين سريال هميشه در اوج نبوده و نيست؛ حتي در مواقعي هم از لحاظ منطقي و داستاني مي‌لنگد. اما آنچه آن را از ساير تمام سريال‌ها و فيلم‌هايي در اين ژانر متفاوت کرده نگاه جديدش به موضوع آخر الزمان است. در اين روايت آخر الزماني برعکس موردهاي مشابه، زامبي‌هاي ترسناکي که از انسان‌ها تغذيه مي‌کنند در حاشيه و آخر صف قرار دارند. در اصل انسان‌ها و رابطه‌ها و تصميم‌هايشان نکته جذاب فيلم شده‌اند. شايد سوال اصلي فيلم آن است که انسان‌ها تا کجا حاضرند براي زنده ماندن تلاش کنند و هزينه بدهند؟