برترين ها/ آرام و باطمأنينه مقابل ما نشست و به سؤالاتمان پاسخ داد. شايد يک ربع طول کشيد تا استرسمان بابت آنچه قبلا شنيده بوديم فروکش کند. محمدرضا شريفينيا بسيار بيادعاتر از آني بود که تصورش را ميکرديم. نه مثل نقشهايي که آب زيرکاه به تمام معنا نشان ميداد و نه مرد قدرتطلبي که به گواه شايعات سردسته مافياي سينماي ايران است؛ ساده بود و صميمي؛ راحت و بيدغدغه. آنقدر که از او پرسيدم چرا به شما ميگويند مافياي سينماي ايران. بدون اينکه اخمي روي صورتش بنشيند جواب تکتک سؤالهايمان را داد. با اعتمادبهنفس بالايي که البته قابلپيشبيني بود از خود و تواناييهايش دفاع کرد. مردي که با نقش وليد در سريال امامعلي(ع) به شهرت رسيد، چندين و چند ستاره تحويل سينماي ايران داد که از همه آنها راضي است. گذشته را که نگاه ميکنيم شريفينيا بوده. حالا هم که هست و از قرار در آينده هم با همين قدرت و توانايي خواهد بود. اگر ميخواهيد از مردي که اين روزها بيشتر از ساير همصنفانش به سينما و تلويزيون ايران مسلط شده و معمولا در کارهاي اسم و رسمدار دستي بر آتش دارد بيشتر بدانيد، اين گپ ويژه را از دست ندهيد. صحبتهاي شريفينيا درباره همه چيز خواندني است.
حمله به سـلطان سـليمان درنمايشگاه کتـاب آمـد!
از قديم گفته اند جلوي ضرر را از هرجا بگيري منفعت است. وزارت ارشاد با همين رويکرد به جريان توزيع کتابهاي «حريم سلطان» و «عشق ممنوع» در نمايشگاه ورود کرد و... در خيلي از کتابخانههاي قديمي پدر و مادرهاي ما کتابي هست به نام سليمان خان قانوني و شاه طهماسب. کتابي که وقتي ترجمههاي ذبيحا... منصوري رايج بود، به همراه سينوهه و کنتمونت کريستو، يکي از ترجمههاي پرطرفدار و پرفروش او بود و به چاپ چهارم هم رسيد اما کساني که اين کتاب را خواندند نميدانستند سالها بعد کشور ترکيه سريالي درباره اين شاه مشهور دولت عثماني خواهد ساخت که کتابهاي ديگري از زندگي او منتشر شود. البته کتاب سليمان خان قانوني و شاه طهماسب ربط زيادي به سريال ندارد اما کتاب «حريم سلطان» که امسال در نمايشگاه تهران درباره زندگي سلطان سليمان رونمايي شد کاملا منطبق بر سريال است و در مدت کوتاهي به همراه کتاب «عشق ممنوع» از نمايشگاه کتاب جمعآوري شد.
سريالها روي کاغذ
نمايشگاه کتاب امسال در روزهاي اول مهمان پديده جالبي بود. توزيع دو کتاب «عشق ممنوع» و «حريم سلطان» که بر اساس آنها دو سريال پرطرفدار از يکي از شبکههاي ماهوارهاي فارسي زبان خارج از ايران پخش ميشود، تعجب زيادي را برانگيخت. پخش سريال «عشق ممنوع» از شبکه ماهوارهاي به پايان رسيده و سريال «عصر پرشکوه» که در ايران به «حريم سلطان» معروف است همچنان در حال پخش است. هر دوي اين سريالها در اين مدت خبرساز بودهاند و حتي در آذرماه سال گذشته تعدادي از دوبلورهاي سريال حريم سلطان بازداشت شدند و از نيمه سريال به بعد کار دوبله را افراد ديگري انجام دادهاند. با وجود تمام اين حاشيهها چاپ و توزيع دو کتاب با موضوع اين سريالها در نمايشگاه کتاب بسيار عجيب بود.
کتاب حريم سلطان وجود ندارد
کتاب «عشق ممنوعه» رمان قديمي و بسيار معروفي در ترکيه است. اين کتاب نوشته خالد ضيا اوشاقلي گيل، از نويسندگان مشهور ترکيه است که براي اولينبار در سال 1899 و 1900 به صورت پاورقي در مجله فنون ثروت منتشر شد و بعد در سال 1900 به صورت يک کتاب درآمد و بارها تجديد چاپ شد. کتاب عشق ممنوع که در نمايشگاه امسال توزيع شد ترجمه همين رمان است. اين کتاب داستان دختري را روايت ميکند که عاشق مردي پير و پسرخوانده اوست اما کتاب حريم سلطان نويسنده مشخصي ندارد و معلوم نيست منبع اين کتاب چه بوده است و اصلا کتاب ترجمه است يا تاليف. در واقع کتابي به نام حريم سلطان در ترکيه وجود ندارد و نويسنده اين سريال گروهي از فيلمنامهنويسان ترک بودهاند که با توجه به مستندات تاريخي سريال را نوشتهاند. اين کتاب درباره زندگي سليمان اول، سلطان عثماني و ماجراهاي زنان اوست.
جلوي ضرر را زودتر بگيريد
انتشار اين دو کتاب بار اول نبود که به گوش مسئولان ميرسيد. روز دوم نمايشگاه محمد اللهياري، معاون امور نمايشگاهي نمايشگاه کتاب در جمع خبرنگاران گفت از توزيع اين دو کتاب در نمايشگاه اطلاع ندارد. چند ساعت بعد از دستور جمعآوري کتابها از سوي وزير ارشاد، مجيد حميدزاده، رئيس کميته ارزشيابي کتاب گفت هر دوي اين کتابها با رعايت تمام ضوابط انتشار کتاب صورت گرفته است و عرضه آنها در نمايشگاه از نظر من بلامانع است. حميدزاده گفت در مورد اين دو کتاب برخوردي با ناشر نخواهد شد و اين کتابها ميتوانند در نمايشگاه عرضه شوند. حميدزاده بعد از آن توضيحي درباره تفاوت سينما و ادبيات داد و گفت در حوزه کتاب، طبق ضوابط ارزيابي کتابها، اين دو کتاب مشکلي نداشته و مجوز انتشار گرفتهاند. او درباره اظهارات وزير ارشاد گفت: احتمال اشتباه در کار، در ميزان اندک وجود دارد. هر زماني متوجه خطا شويم بايد خطا را اصلاح کنيم و جلوي آن را خواهيم گرفت. جلوي ضرر را از هر جايي بگيريم منفعت است.
مسئولان کوتاهي کردهاند
روز سوم نمايشگاه محمد حسيني، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با حضور در نمايشگاه و با سؤال خبرنگاران از توزيع اين دو کتاب خبردار شد و بلافاصله دستور پيگيري و جمعآوري اين دو کتاب را صادر کرد. محمد حسيني گفت ما گروهي براي نظارت بر کتابها داريم. اگر اين دو کتاب مجوز چاپ نداشته باشند و در نمايشگاه عرضه شوند، با ناشر آن برخورد ميشود ولي اگر مجوز داشته باشند ماجرا متفاوت ميشود. اگر اين کتابها مجوز نشر گرفته باشند و با مجوز ارشاد در حال عرضه در نمايشگاه باشند، يعني قبلا در بررسي کتابها از سوي مسئولان کوتاهي صورت گرفته است. پس از آن وزير ارشاد گفت من به دوستان تذکر ميدهم که درباره توزيع اين آثار بررسي لازم را داشته باشند.
(انسان دوست دارد چيزي را که او را از آن منع ميکنيد، ببيند) خيلي از موارد در جامعه ما منع است. ما به خيلي از مسائلي که مشکل آدمها و جوانهاي ماست، نميپردازيم و به هر دليلي آنها را طرح نميکنيم. با اينکه ميشود در مورد هر کدام از اين دليلها يکييکي حرف زد، به همين دليل آدمها دوست دارند در مورد همه معضلات جامعه بدانند و وقتي که از زبان خود ما طرح نميشود، به زبان بيگانه پناه ميبرند و مينشينند آنها را ميبينند
چه بسازيم که مخاطب بپسندد؟
فکر نميکنم ما موظف باشيم چپ و راست در جامعه سريال بسازيم! من فکر ميکنم يکي از مشکلاتي که الان در جامعهمان داريم نبود برنامههاي تفريحي است. در خارج از کشور و ماهوارهها ميبينيد يکسري مسابقهها انجام ميدهند که براي آنها خيلي زحمت ميکشند. کارهاي هيجانانگيز ميسازند. مثلا 6 نفر ميآورند براي يک مسابقه و بين اين 6 نفر کارهاي خيلي سخت و عجيب به وجود ميآورند. کارهايي که ديدنشان براي ما خيلي جذاب است و تواناييهاي خيلي بالايي ميخواهد تا شما به آن مرز برسيد. اما در مملکت ما کارهاي تفريحي به اين شکل ساخته نميشود. مثلا همين برنامههاي بهترين آواز، بهترين موسيقي و بهترين صدا! خب بله در يک بخشهايي مشکل داريم اما در بخشهاي ديگر که ميتوانيم اين کار را انجام دهيم خب انجام دهيم! مثل انتخاب بهترين بازيگر و بهترين نقش. حالا ممکن است سياست تلويزيون اين نباشد. شما 500 تا از آدمهاي علاقهمند به بازيگري را بياوريد بازي کنند، مردم دربارهشان نظر بدهند، يکي يکي حذف شوند. با بازيگرها حرف بزنند و صحنههاي مختلف فيلمها را بازي کنند. همين کارهاي تفريحي هستند که ميتواند تماشاگرها را جذب کند. نه به دليل اينکه (اين برنامه را جايگزين ماهواره کنيم) بلکه آذوقه را درست فراهم کنيم و به تماشاچيمان بدهيم. اوقات فراغت مخاطبمان را با برنامههايي پر کنيم که برايشان جذاب است.
چرا سريالهاي ماهوارهاي ديده ميشوند؟
سريالهاي خارج از کشور هم به لحاظ شکل ظاهري و هم به لحاظ محتوا جذابيتي دارند (و در آنها) مطالبي را مطرح ميکنند که يک مقدار براي ما ممنوعه است. يک بخشي بهخاطر حديث الانسان حريص علي ما منع (انسان دوست دارد چيزي را که او را از آن منع ميکنيد، ببيند) خيلي از موارد در جامعه ما منع است. ما به خيلي از مسائلي که مشکل آدمها و جوانهاي ماست، نميپردازيم و به هر دليلي آنها را طرح نميکنيم. با اينکه ميشود در مورد هر کدام از اين دليلها يکييکي حرف زد، به همين دليل آدمها دوست دارند در مورد همه معضلات جامعه بدانند و وقتي که از زبان خود ما طرح نميشود، به زبان بيگانه پناه ميبرند و مينشينند آنها را ميبينند. اما اينکه سريالهاي آنها باعث ميشود سريالهاي ما ديده نشود را قبول ندارم، به دليل اينکه هم تکرار آنها خيلي زياد است و هم تکرار سريالهاي ما زياد است. به هرحال لازم است ببينيم چه چيزهايي موردتوجه آدمهاي ما قرار ميگيرد يا دشمن با چه شيوهاي جامعه ما را هدف قرار داده است و دارد روي خانوادهها و جوانهاي ما کار ميکند. وقتي جسم کسي ناتوان باشد و به غذا احتياج داشته باشد بايد برود غذا تهيه کند. اگر شما به او غذاي مناسب و مطلوب بدهيد، ميخورد. اگر ندهيد بالاخره از يک جايي پيدا ميکند. همه هم که مقيد به يکسري اعتقادات و اصول نيستند. به هر حال بعضيها در اين مسير قرار ميگيرند و در حقيقت ذهن و فکرشان براساس همان چيزي ميشود که برايشان نقشه کشيده شده است. مشکل ما از آنجاست که اين کار را نميکنيم. اصلا شما الان تمام ماهوارهها را ببنديد ولي وقتي طرف از سريالي که به او ميدهيد خوشش نيايد و دوستش نداشته باشد، نگاه نميکند! قطع ميکند! از بيرون سيدي ميخرد و مينشيند فيلم يا شو ميبيند. هجوم ماهوارهها در جامعه ما اخيرا خيلي زياد شده و هر کدام دارند تلاش ميکنند با هر شيوهاي يک قشر را جذب کنند.
هديه تهراني از کجا آمد؟
خيلي چهرههاي جديدي داشتهايم که با شيوهها و بحثهاي مختلف وارد اين عرصه شدهاند. خانم هديه تهراني بهعنوان کسي که يکباره وارد اين عرصه شد، آقاي پارسا پيروزفر همينطور، خانم ليلا حاتمي که يکي، دو تا کار در دوره نوجواني و پيش خانوادهاش انجام داده بود ولي بعد جذب شد. خود آقاي ابوالفضل پورعرب. بازيگراني که به اين شکل و با معرفي وارد اين عرصه شدند. يکسري هم بچههاي تئاتر بودند که اين موقعيت را داشتند تا جذب سينما شوند و بهعنوان يک چهره مطرح شوند. خيليها را از تئاتر معرفي و وارد سينما کرديم. آمدند و خيلي هم موفق بودند. ميدانيد که بحث سينما و تئاتر و تلويزيون متفاوت است. بعضيها اصلا به درد سينما نميخورند همانطور که بعضي از سينماييها اصلا به درد تئاتر نميخورند يا بعضيها که اصلا به درد تلويزيون نميخورند. هر کدام ويژگيهايي دارند که خيلي ريز و دقيق هستند. تهيهکنندههاي بخشهاي خصوصي و دولتي بايد بپذيرند که از چهرههاي جديد استفاده کنند تا بتوانيم اين کشتي که آرام آرام به گل مينشيند را به حرکت دربياوريم.
مشکلات دخترم خانوادگي نيست
من وبلاگ مهراوه را ميخوانم. هميشه خيلي چيزهاي جالبي مينويسد. يک بار نوشته بود خيلي دلم گرفته بود. خيلي گريه کردم. رفتم پيش بابا حالم خوب شد. ميخواهم درمورد مسئوليت پدري بپرسم. شما خودتان را از بيرون چطور پدري ميبينيد؟
اين را بايد از مهراوه بپرسيد که چه اتفاقي افتاد که حالش خوب شد. به هر حال کسي که در يک سن و سالي است، ميآيد پيش کسي که حداقل 20 سال، 25 سال از خودش بزرگتر است. يک دورهاي را طي کرده. مشکلات سن ما مشکلات تئاتر و حجم کار زياد است. من همه اين مشکلات را پشتسر گذاشتهام و ميتوانم وقتي مينشينيم با هم حرف ميزنيم و صحبت ميکنيم به او آرامش بدهم. گيري که مهراوه دارد گير کاري است، خانوادگي نيست. به دليل اينکه موقعيت خانواده با موقعيت بيرون متفاوت است. در خانواده نميتواند هيچ وقت ناراحت باشد يا گيري پيدا کند. مسائل کاري و مشکلاتي که در حرفه ما وجود دارد معمولا آدمها را آزرده ميکند. ميشود با بحث و صحبت و حرف آرامشي براي طرف مقابل ايجاد کني. به دليل ارتباط خيلي زيادي که در زندگيام با کتاب داشتهام اين موقعيت به مهراوه و بچهها هم انتقال پيدا کرده است.
پدر و مادر براي بچهها مثل کتاب هستند
بله، يک بازيگر بايد به تمام علوم مسلط باشد. بايد همه شيوهها، ذهنيتها، سبکها و نگاهها را بشناسد. به دليل اينکه بايد در جايگاه همه آدمها قرار بگيرد. بايد به همان ميزان که ميخواهي در جايگاه اين آدمها قرار بگيري اطلاع داشته باشي. اين به حرفه ما کمک ميکند. به شما انرژي ميدهد و شما را به کار مسلط ميکند. وقتي اين را به جوانترها انتقال داده باشي آرام آرام با آن انس ميگيرند و با همان بيان و همان تجربهاي که در يک کتاب هست، ميآيند در کنار اين ماجرا قرار ميگيرند. وقتي شما يک کتاب را ميخوانيد يک زندگي را از ابتدا تا پايانش طي ميکنيد. يعني انگار يک بار زندگي کردهايد. کتاب بعدي يک زندگي ديگر است. اگر ميخواهي بداني وارد فلان کار که ميشوي چه اتفاقي ميافتد با خواندن کتابي که آن شخصيت در آن است، ميبيني قهرمان داستان با چه احساساتي برخورد کرد و چه رفتاري داشت و چه سياستي را درپيش گرفت. وقتي مطالعه کرده باشي، ميتواني درمورد زندگيهاي مختلف حرف بزني، نظر بدهي و در حقيقت يک خرده راهگشا باشي و باعث آرامش طرف شوي. يادم ميآيد در دوران دانشجوييام کتاب جنگ و صلح را شروع کردم. بايد اين فضا را در خانه و خانوادهات به بچههايت بدهي. در حقيقت پدر و مادر بايد براي بچهها مثل يک کتاب باشند.
وقتي افسردهام کتابهايم را تميز ميکنم
خودم هر وقت دلم خيلي ميگيرد يا افسرده ميشوم يا حوصله ندارم، ميروم کتابهايم را ميخوانم و تميز ميکنم. وقتي کتابهايم را تميز ميکنم، کتابها را درميآورم صفحههايشان را باز و نگاه ميکنم. گاهي وقتها ميبيني همين طور 3 ساعت ايستادهام! چون بدون آنکه متوجه باشم چند ساعت است که ميخوانم و جلو ميروم. يکدفعه ميبينم 3، 4 ساعت از وقتم گذشته و ذهن و روحم تغيير ميکند. از شاملو دو تا شعر خواندهام، کدکني را ديدهام، بهمني را ديدهام، دو تا رمان را برداشتهام و ورق زدهام. اصلا وقتي ورق ميزنم لذت ميبرم و حس و حال خوبي پيدا ميکنم. به نظرم آدمها بايد براي بچههايشان پر از تجربه و مطلب و حرف باشند که وقتي بچه کنار پدرش ميآيد و ميخواهد با او حرف بزند آنقدر برايش حرف داشته باشي که انگار آب سردي روي اين شرايطي که برايش به وجود آمده، ريخته شده و او آرام شود. حالا چه گريه کرده باشد چه خيلي شاد باشد در هر دو صورت زياد فرقي نميکند. (ميخندد)
مهراوه وسواس دارد
هر نقشي يک کليد دارد. وقتي آن کليد را پيدا کني با دوربين راحتي. بعد پيرامون آن را هم ميسنجيم که الان اين فيلم چه تاثيري دارد. چه موقع قرار است پخش شود. خود مهراوه خيلي روي نقشهايي که کار ميکند، حساس است. به سادگي نقش انتخاب نميکند و سر هر کاري هم به سادگي نميرود. بهدليل مسائل مالي يا اينکه در کاري باشد و بازي کند به هيچ عنوان فيلمي را انتخاب نميکند. حتما بايد آن کار به او انرژي بدهد و آن را دوست داشته باشد و حس کند کاري که دارد انجام ميدهد يک تاثير مثبتي دارد.
گروه و کارگردان و فضايي که دارد در آن کار ميکند برايش مهم است و در مورد اينها با هم بحث و صحبت ميکنيم.
مليکا دنبال خودش ميگردد
مليکا غير از بحث بازيگري کار نقاشي و ماسکسازي و کارهاي ديگري هم دارد يک خرده خودش را مشغولتر از مهراوه ميداند. مليکا بيشتر دارد نقشهاي مختلف را تجربه ميکند تا ببيند در کدام بخش ميتواند ثمربخش باشد. نقشهاي کميک کار ميکند، نقش آدمهاي معمولي را بازي ميکند تا ببيند در کدام بخش به نتيجه ميرسد. تکليف مهراوه در بازيگري با خودش روشنتر از مليکاست.
از بازيگري متنفرم
من 12-10 کتاب براي نوجوانها چاپ کردهام که در زمان خودش پرفروشترين کتاب بوده اما متاسفانه در حال حاضر درگير بازي در فيلم و سريال هستم. بازيگري که بسيار از آن متنفرم! از روز اول هم به بازيگري علاقه نداشتم. براي آن خيلي انرژي گذاشتم اما واقعيت اين است که هيچوقت دوستش نداشتم. راستش را بخواهيد خيلي از نقشها را دوست دارم بازي کنم اما آن را بازي نميکنم. مثل نقش ديوانه. رويم نميشود آن را بازي کنم. خيلي از نقشها را دوست ندارم بازي کنم بهترين نقشي که ميتوانم قبول کنم نقش ميرزا رضايي است که در کلاه پهلوي بازي ميکنم. ترجيح ميدادم هميشه فقط اين نقشها را بازي کنم. آن نقش رياکاري که بازي ميکنم را هم دوست دارم چون جامعه ما پر است از اين جنس آدمها. فکر ميکنم بازي در آن نقش وظيفهام است. اگر نقش مرا در رسوايي ببينيد متوجه ميشويد با چه قدرتي آن را بازي کردهام. چون چنين کاراکتري تا دلتان بخواهد در جامعه وجود دارد. نقش حاجي بازاري که در دنيا بازي کردم نقش يک مرد ساده است که کلک ندارد و به راحتي مرعوب يک دختر ميشود. ولي نقش رسوايي يک ناتوي به تمام معناست. بايد چنين نقشهايي ساخته شود که مردم بدانند فقط از اين دست افراد ضربه ميخورند. تعداد دوروها خيلي زياد است طرف جلوي تو يک جور است پشتت جور ديگر اين دوروها هستند که آدمها را نابود ميکنند. به همين دليل نقش رياکارانه را دوست دارم بازي کنم. البته کاراکتر ديگري هم هست مرد زن داري که دو، سه زن دارد آن نقش هم جذاب است. (ميخندد) در کل معتقدم بازيگري ديگر کار من نيست امثال سامان گوران بايد بيايند و بازي کنند.
اين مافيا که مي گويي يعني چي؟
آخه مافيا بازي يعني چي؟ اينکه هر کسي ميآيد يک گروهي دارد؟ اگر اينطور باشد اتفاق خيلي خوبي افتاده است. واقعا بايد دعا کنيم که در مملکت ما کار بر اساس گروه پيش برود. اما اصلا نميتوانيم با گروه کار کنيم. مشکل جامعه ما اين است که گروه هميشه شکست ميخورد. در کارهاي فردي همه ما استاد هستيم! ولي دو نفر که کنار هم قرار ميگيريم همه چيز به هم ميريزد. در دنيا کارهاي هنري با گروه اداره ميشود مگر رشته هايي مثل نقاشي، مجسمهسازي و خطاطي. ما واقعا در اين کارهاي انفرادي برندهايم! در وزنهبرداري و کشتي خوب هستيم ولي به محض اينکه به گروه ميرسد نابود ميشويم! در کار گروهي يا ميخواهيم به هم ضربه بزنيم يا به هم اعتماد نداريم. اگر بتوانيم چنين گروههايي جذب کنيم که برنده ايم. بينيد حرفه ما، کاري نيست که بتوانيد هر کسي را در آن چپاند! امکان ندارد و موفق هم نخواهيد شد. مثلا شما مجري هستي. دو نفر را برميداري و به عنوان مجري ميآوري. وقتي طرف بلد نيست حرف بزند و شش تا تپق مي زند آبرويت ميرود و بايد او را دور بيندازي!
مافيا هستم، چون قدرتمندم
بازيگرهايي هم هستند که به آنها ميگويي 10تا کار بازي کردهاي و ديده نشدهاي. حالا برو اين کار را بازي کن ببين چه ميشود. خود بهرام رادان مدتها بود که ميگفت يک چيزي کار کنيم. گفتم صبر کن. يک دفعه به سنتوري آمد. آن کار را با همه کارهاي او مقايسه کنيد. مثال ديگر علي مصفاست. شما او را با کارهاي قبلياش، مثل همه دختران مقايسه کنيد! به او گفتم بيا من کارت دارم. گفت چشم. بايد مسير را عوض ميکرد و باعث رشد جوانترها ميشد تا اتفاقي بيفتد چون ميدانستم مصفا استعدادش را دارد، خانوادهاش درست است. پشتوانه ادبيات و فرهنگ در اين خانواده وجود دارد ولي به دلايلي به سمت ديگري رفته. شما اين شرايط را ايجاد ميکني و او را به اوج ميرساني. اين کار سخت و مشکلات زيادي دارد. اينکه يک نفر را بياوري و او را به ديگران بقبولاني. بايد قدرت داشته باشي، به اين معنا که کاري که قبلا کردهاي نتيجه داده باشد. مافيا چيست؟ نگاهي است که تو به کسي داشتهاي و آن آدم را معرفي کردهاي و جواب داده است. اين ميشود قدرت تو. مافيايي وجود ندارد. مورچه چه هست که کلهپاچهاش باشد. مافيايي که به من ميگويند يک قدرت معنوي و فرهنگي و فکري است که دارم. اما براي اينکه من را در جامعه خراب کنند، ميآيند ميگويند باند دارد!
از من تعريف مي کنند ولي فحش هم مي دهند
شريفي نيا: اگر باند دارم چه کار ميکنم در اين باند؟ وقتي من ميگويم اين بازيگر نه، آن يکي بيايد، درست ميگويم که نتيجه ميدهد. امين حيايي رفيق و دوست من است. آقاي اميني و عباسيزاده در کارهايشان گفتند امين حيايي را براي آن نقش بياور. گفتم امين حيايي خيلي خوب است. الان سر کار است ميتوانيم صبر کنيم تا بيايد. ولي الان که من يک آدم ديگر برايتان دارم! او از امين حيايي به من نزديکتر که نبود. همين آقاي گوران. نه پسرخاله من است نه فاميل من. نه در ارتباط با ما کاري کرده. او را آوردم، قراردادش را هم بستم که از همان روز اول پولش را بگيرد و کارش را انجام دهد. نه پولي داده نه چيزي. چرا؟ انتخابش کردم چون شايستگي داشت. من هم او را براساس شايستگياش ديدم. حس کردم که ميتوان در بخش بازيگري از او استفاده شود. درست است که شومن است و ممکن است به کار او جور ديگري نگاه کنيد يا بگوييد کارش سخيف است. ولي من اينجوري به او نگاه نکردم. بهعنوان يک استعداد به او نگاه کردم، او را جذب کردم و به اين کار آوردم. منظورم اين است اگر کارت را درست انجام بدهي، نگاهت درست باشد و آدمهاي درست و حرفهاي را در اين کار به پروژهها معرفي کني موردتوجه قرار ميگيري. حتي دشمنان فحشت ميدهند ولي ميگويند شريفينيا کارش درست است! دشمنم هم وقتي گير ميکند به من زنگ ميزند. آنهايي که اين حرفها را ميزنند متاسفانه (من را) نميشناسند. ما خيلي از آدمها را در سينما نميشناسيم، نميبينيم و اصلا با ما ارتباطي ندارند.
معلم کلاس اول دبستان بودم
من معلم بودم. کار تخصصيام اين بود که در کلاس اول دبستان درس بدهم. طرف (شاگردم) الان بهترين پزشک مملکت شده هنوز روز معلم را به من تبريک ميگويد و احوالم را ميپرسد. خيليها. شايد 70،60 نفر از شاگردانم تحصيلاتشان تمام شده و موفق هستند. در عرصه هنر هم دست خيليها را براي اولينبار يا دومينبار در مسير گرفتهايم و قدرشناس کار هستند. تماس ميگيرند و احوالپرسي ميکنند. يکسري هم نه. چون معمولا وقتي شما کسي را راهنمايي ميکنيد اگر نتيجه خوب باشد يادش ميرود ولي به محض اينکه در چاله بيفتد ميآيد سراغ تو و ميگويد برآن ذاتت لعنت که ما را در اين مسير انداختي. فکر ميکنم در همه شغل