مسعود آبپرور:«هوش سیاه» کجا، «فرار از زندان» کجا!
باني فيلم
بروزرسانی
بانيفيلم/«هوش سياه مال من است اما حاضر نيستم سري سوم آن را بسازم. هر کسي مي تواند هوش سياه را عاقبت به خير کند اين گوي و اين ميدان...» حرف هاي زيادي براي گفتن داشت و نزد. از لحظه به لحظه کارش ناگفته هايي داشت که خواست فعلاً سر به مهر باقي بماند. کارگردان سريال عمليات 125 (3) که سينما را با فيلم قتل آنلاين تجربه کرده، فعاليتش را در اين عرصه با سال ها دستياري کارگردان و ساخت کليپ هاي مختلف آغاز کرده است. موفقيت سري اول هوش سياه انگيزه اي مي شود تا او از اواسط فصل اول به فکر ساخت سري بعدي مجموعه اش باشد. سريالي که محصول سيما فيلم است و امروز روي آنتن شبکه سوم سيماست.
کارگردان فيلم هاي خشاب خالي، بدل و ساعت 25 به بهانه تجربه اخيرش در عرصه سريال سازي مهمان يک فنجان چاي «باني فيلم» شد تا از فيلمنامه، تيم بازيگري، کارگرداني، طراحي صحنه و لباس و حتي موسيقي سريالش بگويد:
کماکان مشغول انجام مراحل صداگذاري، تدوين و ساخت موسيقي سريالتان هستيد؟
-بله،قسمت 23 تدوين شده،ديشب تا قسمت 12 هم صداگذاري شد.ساخت موسيقي قسمت 13 هم تمام شده و امشب هم قسمت نهم پخش ميشود.
مشغول رتوش نهايي در تدوين هستيد؟
-بله رتوش نهايي است ،اما چون در پنج قسمت آخر بخشهايي از سکانسهاي ترکيه را هم داريم،آن بخشها کمتر چکش خورده بود ونياز داشت يک مقدار روي آن کار کنيم.
برنامه بعديتان چه خواهد بود؟
-فعلاً در انتظار پيشنهاد هستم.البته خودم طرح و ايده زياد دارم که اين روزها چندان توان پيگيري آنها را ندارم.بيشتر ترجيح مي دهم با توليداتي همکاري کنم که مراحل پيش توليد طولاني ندارند يا آنرا سپري کرده اند.
چه شد که احساس کرديد بايد سري دوم «هوش سياه»را هم بسازيد؟
- ما از اواسط پخش هوش سياه يک به ساخت سري دوم آن فکر مي کرديم...
چنين فکري را که همه دارند،اما اغلب همه به نتيجه نمي رسند!
-بخشي ازاين ماجرا برمي گردد به خواست مديران و ظرفيت خود برنامه و بخش اعظم از قصه نيز به همت سازمان و تصميم گيرندگان برمي گردد.خواست اوليه خودم از وسط پخش هوش سياه يک اين بود که سريال ادامه پيدا کندفحتي تا 100 اپيزود.طرح اوليه ريخته شد و ما به اين نتيجه رسيديم که در پايان قصه هوش سياه يک،کامران به زندان برود و در سري دوم،ماجرا از زندان آغاز شود.
در قصه اوليه کامران کشته مي شد و ما نمي خواستيم اين اتفاق رخ دهد.از آنجا که قرار بود پليس در انتهاي کار موفق باشد،به اين نتيجه رسيديم او گرفتار و در فصل دوم قصه از زندان آغاز شود.
نمي خواهيد بگوييد که سريال «فرار از زندان»را نديده ايد؟!
-اتفاقاً من هم همان موقع سريال فرار از زندان را مي ديدم.سه - چهار قسمت را ديده بودم که به خاطر ساخت اين سريال،کنار گذاشتمش.
و ديگر نديديد؟
- شايد به صورت جسته و گريخته در حد دو سکانس،نه بيشتر.
همان چند اپيزودي که ديديد در کارگرداني اين سريال تأثير نگذاشت؟
-اتفاقاً ما يک ديالوگ بين سرگرد احمدي(حسين ياري)و رييس زندان گذاشتيم که جواب چنين سؤالي را داده باشيم.سرگرد مي آيد مي گويداين آدم (کامران)مي خواهد فرار کند،رييس زندان مي گويد خب فرار کند!طبيعي است که زنداني ميل به فرار داشته باشد.منتهي ماهم وظيفه داريم راه هاي خروجش را ببنديم.اين طبيعي است.ديالوگ داشتيم تا توضيح دهيم تمام فيلمهايي که قرار است در آنها زنداني از زندان فرار کند،شباهت هايي با هم دارند.مي خواستيم با اين ديالوگ رفع اتهام کنيم از هوش سياه،چون به شدت اعتقاد دارم ما نبايد به صرف وحدت فضا يا مکان اين اتهام را وارد کنيم.زندان هوش سياه مخصوص خودش است و قوانين خاص خودش در آن جريان دارد.حتي نوع فرار زنداني از زندان نيز اينجا شکل خاص خودش را دارد و نمي توان گفت شبيه جاي ديگري است.
از همان سري اول براي ادامه کار با بازيگران ديگر به توافق رسيده بودي؟
خوشبختانه هوش سياه اين شانس را داشت که به لحاظ بازيگران اصلي،آقايان حسين ياري و کيکاووس ياکيده،با دو بازيگر با اخلاق و حرفه اي مواجه باشد.ما در اين ارتباط اصلاً مشکلي نداشتيم.
و انتخاب دستياران سرگرد احمدي...
-افشين کتانچي که در مسافرت بود ونمي توانست حضور داشته باشد.دستيار ديگري هم در داستان سري اول کشته شد وخانم سودابه بيضايي به جاي او آمد.خانواده سرگرد را هم حفظ کرديم.
چرا در تيم پليس به غير از امير رضا دلاوري از چهره ديگري استفاده نکرديد؟
- امير رضا دلاوري بازيگر کوچکي نيست و براي نقش کفايت مي کرد.ضمن اينکه يادمان باشد به غير از پليس اصلي ماجرا، چندان فرصتي براي پرداختن به زندگي ماموران ديگر نداريم.به همين دليل آنان در حد تيپ باقي مي مانند.ما تنها به سرگرد احمدي نگاه ريزتري داريم.
در مورد فيلمنامه از شما بپرسم يا آرش قادري؟
-(مکث مي کند)...نمي دانم،بستگي دارد!
در جريان نگارش سريال بوديد؟
-بله،اما آرش قادري تا 16 -17 قسمت نوشته بود و درزمان شروع کارتصويربرداري،بقيه آنها را هم به ماداد.
يعني سريال تحت نظارت خود شما نوشته نشد؟
- نه،من آن زمان سر سريال «عمليات 125»بودم.پيگيري مي کردم،مي گفت در حال نگارش هستم.مي خواستم بخوانم مي گفت اجازه بده تمام شود.
آن چند قسمت اوليه عينا کار شد يا بازنويسي اش کرديد؟
- دستخوش تغييرات خيلي زيادي شد...
به نظر مي رسد در هوش سياه 2 اصولاً کارگردان به فرم اهميت بيشتري داده است تا به درام و روايت و حتي تمرکز زياد روي هدايت بازيگران.در نتيجه محتوا تحت الشعاع فرم قرار گرفته است.
- بله،من اصولاً از آن دسته کارگرداناني هستم که اگر همه چيز دست خودم باشد،قطعاً اصالت را به فرم مي دهم تا به محتوا.
و اين در کشور ما باتوجه به نوع مخاطبان عام تلويزيون يک ريسک به تمام معناست.
- قبول دارم چون اگر درست مورد استفاده قرار نگيرد،ممکن است کارگردان متهم به فرم گرايي شود.در حاليکه اينطور نيست.من بر اين عقيده ام که در هنر امروز مضامين،امور نخ نما و کهنه اي هستند که از ابتدا جزييات آنها براي همه مخاطبان مشخص است.در واقع تماشاگر مي داند وحدس مي زند که چه مي خواهي بگويي.
بخصوص در کشور ما که محدوديتها و مميزي ها مسيري باز را در انعکاس مضامين پيش روي تو قرار نمي دهند.
- دقيقا به همين دليل فکر مي کنم در فرم است که مي توانم تأثيرگذاري بيشتري داشته باشم و همه چيز در دست خودم باشد.
سريال هوش سياه 2 در شکل گيري و استارت چند مرحله جلوتر است.در واقع نيازي به معرفي شخصيتهاي اصلي اش ندارد.در اين سري مخاطب فضا و کاراکترها را مي شناسد.اما چرا براي نقطه عطف و آغاز جدي قصه يعني فرار کامران، مخاطب تا اين حد بايد منتظر بماند؟
- ببينيد! هدف ما در اين سريال از ابتدا آشنا کردن مخاطب با خصوصيات تکنولوژي نوين از جمله اينترنت ،رايانه و...بود. ما هنوز هدف اصلي سريالمان را فراموش نکرده ايم.از سوي ديگر پليس ما تنها يک مأموريت ديگر دارد که زود به نتيجه مي رسد و پس از آن درگير پرونده جديدي مي شود . همين طور قصه گسترده تر مي شود.در ادامه پاي کامران هم به قصه باز مي شود و در نهايت جرمهاي مرتبط با امنيت ملي مطرح مي شود و ...
به نظر شما نياز به اين همه مقدمه براي رسيدن به حرفهاي جديدتر در اين سريال بود؟
-من اينطور نگاه کلاسيک شما را به کار ندارم.
به هر حال مخاطب امروز به اعتماد موفقيت سري اول پاي اين سريال نشسته و مقدمه طولاني هر لحظه انتظار او را براي رسيدن به قصه اصلي بيشتر مي کند.
- خب اين يک تمرين خوب است براي ايجاد تعليق.پس ما توانسته ايم با فاکتورهايي که اشاره کردي تماشاگرمان را تا اينجا پيش بياوريم و به قول شما مديون سري اول سريالمان هستيم.به هر حال سري اول هم چيزي جدا از ما نيست.ما قصهمان را از يکي بود يکي نبود شروع نکرديم.اين اتفاق در سري اول رخ داده و شايد به همين دليل است که بيننده پاي کامران به عنوان موتور قصه ايستاده و منتظر است.البته معتقدم در حال حاضر هم در هر قسمت مخاطب بهره خودش را مي برد،چون مابراي هر قسمتمان، ايستگاه يا بزنگاههايي گذاشته ايم که تماشاگر با ديدن آن براي دنبال قسمت بعدي ترغيب شود.
به نظرم اين تمايل به فرم توجه شما را به کارگرداني (دکوپاژ،ميزانسن،قاب بندي،نور،حرکات دوربين و ...)به اندازه اي کرده که گاهي احساس مي شود.توجهتان به بازيها تحت الشعاع آن قرار گرفته است،قبول داريد؟
- من خاطره اي بگويم از دوست بازيگري در همين سريال.او در يک نشست دوستانه گفت:من فکر مي کنم توجه شما به بازي ها کمتر از امور فني ديگر است.وقتي چند قسمت پخش شد،او تماس گرفت وگفت من حالا فهميدم تو چه کردي!حرفم را پس مي گيرم.من بازيگرم را هم در دل آن فرم ميبينم و قصه بازيگران را چيزي جدا از کل کار نمي دانم.اينطور نيست که مثل آثار کلاسيکتر حرف اول فيلمساز را بازيگران بزنند،مثل آثار ملودرام و ... .
در اين سريال قرار است بازيها در کنار فضا،ميزانسن،ريتم،تدوين،موسيقي و ... ديده شوند.من به شيوه خودم کاري را که بلد هستم انجام مي دهم.البته اين قصه است که فرم روايت را به من مي دهد و بر مبناي نوع قصه و مخاطبش شيوه روايت را انتخاب مي کنم.چالش اوليه براي من در کار اين است که تماشاگرما را پس نزند.
فکر ميکنم در ساخت هوش سياه نيازمند کسب يکسري اطلاعات در خصوص IT (فناوري اطلاعات) بوده ايد.
- قطعاً همين طور است.اولا علاقه بسياري به اين حيطه کاري دارم و فکر مي کنم يکسري همکارانم از ورود به آن وحشت دارند.گرچه مشاوره و مطالعه در اين مسير راهگشا بود.کمک دوستان مشاور هم بسيار خوب و کامل بود که البته بايد دراماتيزه هم مي شد تا جذابيت نمايشي نيز داشته باشد.
گويا پليس فتا درمسير ساخت سري دوم هوش سياه چندان شما را همراهي نکرده است.
بعد از هوش سياه يک،دوستان نيروي انتظامي ما را دعوت کردند و گفتند ما پليس فتا را با الهام گرفتن از سريال شما تاسيس کرديم.ما هم تشکر کرديم از اين اقدام آنان.بعد در نشست ديگري که همه واحدهاي تخصصي پليسي ديگر نيز حضور داشتند،اعلام شد که براي هوش سياه 2 به ما کمک خواهند کرد.خلاصه گفتند از هر جهت از جمله حمايتهاي نرم افزاري ما به شما کمک مي کنيم.ضمن اينکه گفتند پرونده جرم هاي مختلف را در اختيار شما قرار مي دهيم و با هم مشارکت خواهيم داشت،بر خلاف هوش سياه يک.
و اين اتفاق رخ نداد؟
- تا امروز شما اگر يک پرونده،جمله يا يک اصطلاح مرتبط از اين دوستان ديديد،ما هم همين طور!
شما مراجعه کرديد و جواب نشنيديد؟
- چرا،ولي در بروکراسي اداريشان گم شديم و ترجيح داديم ادامه ندهيم.
علت چه بود؟
- بارها مسئول پليس فتا به ما گفته بود که فتا فرزند هوش سياه و اين سريال مادر پليس فتاست.اما در بيانات ايشان شنيدم که مي گويد قصه هاي شما بايد فتايي شود،گفتم من نمي فهمم چه مي گوييد!
بعد فهميدم دوستان تنها يک قسمت را خوانده بودند و قضاوت کردند .بگذريم!البته ناجي هنر به ما کمک کرد،مثل همه سريالها نه يک سريال تخصصي پليسي.
پس سوژه ها کاملاً زاييده ذهن کارگردان و نويسنده و تخيلشان است.
-بله!
براي نزديک شدن اين سوژه ها به واقعيت وقابل باور کردن آنها براي مخاطب به لحاظ علمي و عملي چه کرديد؟(به هر حال ماجراي شما يک اتفاق مرتبط با تکنولوژي است که خيلي نمي توانست از واقعيت علمي و تخصصي فاصله بگيرد و به طور کامل زاييده تخيل باشد).
-ببين هوش سياه يک کار واقع گرايانه نيست. در جامعه ما فيلمسازان بسياري هستند که به موضوعات اجتماعي، سنتي، گذشته و حتي روز توجه مي کنند. هوش سياه هيچکدام از اين خطوط را نمي رود، هوش سياه نظر به جلو دارد و در حقيقت ممکن است به خاطر رويکرد و خرق عادتي که در برنامه دارد از سوي جامعه پس زده شود ولي به نظر من هوش سياه اين قدرت را دارد که استمرار و ادامه خودش همه را به جهان خودش فرا بخواند و مخاطب آن را بپذيرد. با اين شرايط نياز نبود من سراغ سوژه هاي ملموس بروم. بايد بگويم من اين را مديون فيلم قتل آنلاين هستم. در آن فيلم سکانسي بود که حميد گودرزي در اتومبيلش نشسته و موبايلش را به لب تاپ وصل مي کند و شروع مي کند به چت کردن با الناز شاکردوست. آن زمان خيلي به من ايراد گرفتند که چنين چيزي امکان ندارد. من گفتم الان نيست دو سال ديگر که هست. چرا ما فکر مي کنيم فيلم بايد تاريخ مصرف داشته باشد؟! چه مي شود که يکي دو فيلم تاريخ مصرفي نباشد؛ نگاه من در هوش سياه به يک جهان خود بسنده بود، در واقع مي خواستم در سريال هوش سياه دنيايي بسازم که قواعد خودش را داشته باشد و البته خيلي علمي تخيلي فرض نشود که جماعت ما نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و اين يک حرکت خيلي خطرناک بود. ساخت جهاني که قرار است قوانيني را بسازد که حداقل خودش از آن تخطي نکند و بتواند مورد اقبال (پذيرش) جامعه باشد.
از طرح دکور (به خصوص زندان) و نوع لباس (زنداني ها) هم صحبت کنيد. اين نگاه شما دو ساخت دنياي خارج از ذهن مخاطب ايراني در اين نوع از طراحي به شدت مشهود است؟
-مسؤول طراحي لباس ها در اين سريال خودم هستم چون روي آن به شدت پافشاري داشتم. در مورد زندان هم به هيچ عنوان نمي خواستم از زندان هاي تکراري ديگر سريال ها يا فضاي واقعي استفاده کنم. محدوديت زندان هاي واقعي، قوه قضائيه، سازمان زندان ها و قواعدي که دارد مرا ملزم به اين کرد که زندان خودم را بسازم و در اين شرايط ناچارم قانون دنياي خودم را اجرا کنم نه دنياي اطرافم را. کافي بود که اين را بتوانم به باور تماشاگر خودم برسانم که اميدوارم اين اتفاق رخ داده باشد. البته در اين مسير مشاور انتظامي داشتيم و سعي کرديم دست به عصا حرکت کنيم ولي خب بحث فرار اينجا مطرح بود، فرار از زندان يکسري حساسيت ها ايجاد مي کند. من کامران خودم را يک ويروس دو پا مي ديدم. اگر کشور ايران يک دنياي بزرگ باشد او يک ويروس است که آنتي ويروس گرفته و او را در ريسايکلبين گذاشته ولي در بيم و اميد هستيم که هر آن ممکن است بيرون بيايد و بزند و تخريب کند. وقتي تکثير شود، ما به ازاي همه چيزهايي که من مي گويم مثل تخريب، تکثير و... را شما در سريال خواهيد ديد. اجازه دهيد از ريسايکلبين بيرون بيايد و...
و در مورد طراحي لباس زنداني ها که قطعاً شکل زندان هاي امروز نيست...
-من دوست داشتم لباس ها حتماً متحد الشکل باشد مي دانستم ممکن است خيلي برچسب ها بخوريم مثلاً بگويند شبيه کارگران است که البته شنيده ام که گفته اند. به هر حال وقتي که تو مي خواهي حرکتي جديد انجام دهي بايد خودت را آماده خيلي از واکنش ها هم بکني. از سوي ديگر من خيلي به نظم اهميت مي دهم و رک و روراست بگويم خيلي مستندساز نيستم، من سليقه ساز هستم، من الگو مي دهم به جامعه، به نظرم يک بخشي از وظيفه فيلمساز اين است که الگوي جديد ايجاد کند.
خانواده سرگرد احمدي در سري اول هوش سياه...
-خاصيت دراماتيک داشتند...
اما در هوش سياه دو ...
-يک مقداري براي قضاوت زود است، تو درست مي گويي اما اجازه بده چيزهايي را الان در موردش صحبت نکنيم. در واقع اينجا هم حرف هايي براي گفتن داريم، اگرچه اينجا افکاري داشتيم که به لحاظ شرايط توليد قابل اجرا نبود، شايد يک روزي راجع به آن با هم گپ زديم.
بازيگر نقش رئيس زندان (اصغر آبگون) چگونه انتخاب شد؟
-آقاي آبگون صدابردار هستند، من از سال 1385 ايشان و ويژگي هاي روحي و رواني شان را خيلي خوب مي شناسم. اولين روزي که نشستيم در دفتر و براي پيش توليد سريال اقدام کرديم، حسين ياري و کيکاوس ياکيده را مي دانستم بايد باشند. صحبت هايي ضمني با آنها کرده بودم. اولين نفري که بعد از اين دو نفر مطمئن بودم بايد باشد اصغر آبگون بود. گفتم اصغر بايد رئيس باشد، بسيار مخالف داشتم اما پافشاري کردم.
احتمالاً اولين بازي او نباشد؟
-دو يا سه سکانس در يکي از سريال هاي آقاي حاتمي کيا بازي کرده است. اين آدم نظامات خودش را دارد. مدل آدم هايي که با پنبه سر مي برد...
کتابخانه زندان در هوش سياه 2 نيز فکر خوبي بود که مي تواند الگويي باشد؟
-بله و اين ايده آل من است.
نمايش پشت صحنه سريال در کنار تيتراژ پاياني چند قسمت ابتدايي بود و به يکباره قطع شد؟
-اين خارج از اراده من بود.
برداشتن يا بودن پشت صحنه؟
-نه برداشتن تيتراژ. نمايش تيتراژ در اين سريال از امضاهاي هوش سياه است. ما در سري اول هم اين کار را انجام داديم و خيلي ها از ما الگوبرداري کردند.
معمولاً در آثار کمدي نمايش پشت صحنه ها با اين سبک و سياق اتفاق مي افتد؟
-نه در کارهاي درام هاليوودي هم ما نمايش پشت صحنه را داشته ايم.
در اين نوع کار نمايش پشت صحنه همزمان با پخش سريال به لو رفتن شگردها و تکنيک هاي کار نمي انجامد؟
-نه خب، مراقبت مي کنم. اگر چه چيزي براي پنهان کردن ندارم و بدم نميآيد هرچه دارم بلد هستم با ديگران به خصوص همکارانم به مشارکت بگذارم. برداشتن پشت صحنه از تيتراژ دو خارج از اراده من بود که فعلاً نمي توانم در مورد آن صحبت کنم. تلاش ما اين است که از قسمت يازدهم دوباره برگردانيم، خيلي ها سوال مي کنند.
از پخش سريال راضي هستيد؟ پخش از شبکه سوم سيما همزمان با فوتبال، پخش يکي دو قسمت از سريال شما را با وقفه مواجه کرده است.
-بله و اين در ريتم کار ما تأثيرگذار است. از سويي اطلاع رساني شبکه هم در اين خصوص بي نظم است. به هر حال ما وقتي که براي تلويزيون سريال مي سازيم بايد شرايط رسانه را بپذيريم، اما اين را هم بايد بگويم شبکه و پخش سريال ما را دوست دارد و هرچه از دستش برآيد انجام مي دهد. منتهي شرايط فعلاً خاص است. فوتبال ملي، انتخابات و... کنداکتور را جا به جا مي کند.
در مورد موسيقي سريال تان هم صحبت کنيد. مشخصاً حجم وسيعي از موسيقي در لحظه لحظه اين سريال مورد استفاده قرار گرفته که قطعاً بايد خواسته کارگردان باشد؟ (به خصوص اينکه موسيقي در اين سريال گاه با خصوصيات کاراکترها و حتي تعليق موجود در شخصيت شان در تهيه همگون است)
-من حدود يازده سال است که با آرمان موسي پور کار مي کنم و در ارتباط با اين فرم موسيقي بايد بگويم مسؤول خود من هستم. آرمان به بهترين شکل ممکن خواسته ما را اجرا کرده است. حتي ممکن است ايشان موافق اين حجم موسيقي در طول اين قصه نباشد...
اما خود تو از موسيقي در لحظه لحظه کار استفاده کردي...
-بله، اما يک مشکلي هم اينجا وجود دارد. صدايي که مي گذاريم با صدايي که در پخش مي شنويم هيچ مطابقتي ندارد يعني در ميکس من صداها را گاهي پايين مي آورم که در پخش اصلاً شنيده نمي شود. گاهي يک مقدار بالا مي آورم خيلي بالا مي رود، هنوز در هشت قسمت نتوانسته ايم قلق گيري کنيم. اين مشکلات به شخص من برمي گردد. گاهي موسيقي را شما نبايد بشنويد، بايد حس کنيد، اما يک جاهايي موسيقي ما در اين سريال کار فضاسازي را بايد انجام بدهد.
چند درصد از سريال تان راضي هستيد؟
-حدود 60 درصد.
و بازخورد مخاطب را از سري دوم هوش سياه چگونه ديديد؟
-نظر دوستان اطراف، مخاطب عام و گاهي دوستان همکار را اين اخيراً شنيده ام که تا به حال يعني خوب بوده است.
و سوال آخر اينکه از فينال سريال تان راضي هستيد...
-(جوابي نمي دهد)