گفتوگو با «سیفالله صمدیان» درباره جشنواره کن/ چرا برخی «عشق کن» میشوند؟
مثلث
بروزرسانی
مثلث/ معروف است که ميگويند هر سينماگر يا روزنامهنگاري که يکبار تجربهي حضور در جشنوارهي کن را پيدا کند، ديگر نمي تواند از آن دل بکند و دوست دارد هر سال به اين سفر برود؛ سفري که گاه – بويژه در سالهاي اخير – با حاشيههايي همراه ميشود. در اين ميان سيفالله صمديان از ايرانيهايي است که نزديک به دو دهه است ديگر نتوانسته از کن دل بکند.
سيفاله صمديان را کمتر کسي است که در حوزه سينما، عکس يا رسانهي اين مملکت فعاليت کند و نشناسد. مرد از مرز ۶۰ سالگي گذشتهاي که نه به چهرهاش مي خورد ۶۰ ساله باشد، نه ميزان جنب و جوشش از اين رقم نشاني دارد. همچنان فعال و پس از چند دهه فعاليت هيچ جا عارش نميشود که دوربين به دست بگيرد. فعاليت در خبرگزاري جمهوري اسلامي در زمان جنگ و آرشيوي که از عکسهاي جنگ شکل داد، پس از آن راهاندازي مجله «تصوير» و جشن ساليانه تصوير که هر سال چند هزار هنرمند جوان و پيشکسوت را درگير مي کند، فيلمبرداري فيلم آ ب ث آفريقاي عباس کيارستمي و برگزاري کارگاههاي آموزشي فيلمسازي در کشورها و قارههاي مختلف يک طرف، دو دهه حضور و عکاسي و فيلمبرداري پيگيرانهاش در جشنواره فيلم کن، خصوصيتي است که همه صمديان را به آن ميشناسند. بهبهانهي اکران فيلم «ردکارپت» که داستان آن در بستر اين جشنواره مي گذرد، خبرنگاران مثلث با او درباره کن و جشنوارهاش از ابعاد مختلف، ازجمله حضور ايراني ها، به گفتوگو نشستند.
** واقعا شما ۲۰ سال است که هر ساله به جشنواره کن ميرويد؟
اين طور مي گويند، اولين سالي که رفتم،يکي از فيلمهايي که از ايران آن جا بود، «بادکنک سفيد» بود.
** سال ۷۳ يا ۷۴ بود پس...
بله، حسابش را دقيق ندارم، چون ميگفتم ۱۷-۱۶ سال است که ميروم، از همان سالي که «بادکنک سفيد» را نمايش دادند، دوستان گفتند اين فيلم ۲۰ سال پيش آنجا به نمايش گذاشته شده است.
** همان وقتهايي که بحث تحريم جشنوارههاي خارجي مطرح بود؟
بگذار از اين جا که شروع کنم که وقتي سوار هواپيما شدم، يک مرد جواني در کنار من نشسته بود که گفتند او جعفر پناهي است. بعد که فهميد من آذري هستم، صندليهاو دلها به هم نزديک و نزديکتر شد و من شدم صمدگارداش! از آن سال به بعد هر سال در کن بودهام، به جز يک سال که همزمان با آن جشنواره، در يک جشنواره ديگر يا فستيوال عکاسي در خارج از کشور حضور داشتم براي داوري يا يک کاري که بايد انجام ميدادم آنجا.
** بيش از دو دهه! واقعا براي چه بيش از دو دهه به کن رفتهايد؟
گفتنش کار سختي است، از ميان حرفهايم شايد در بيايد، ولي نميتوانم مستقيم در يکي دو جمله بگويم. بگويم دلم مي خواست؟ يا چون مجله تصوير قرار بود اتفاقات مهم سينماي جهان را پوشش بدهد؟چه بگويم؟بگويم مي خواستم بروم” بيخ سينما” را ببينم؟ دوره اي بود که خيلي کم دوربين ويديو به دست ها را آن جا مي ديديد، اما الان احساس ميکني تو نفر آخر هستي.من آدم ها را در سال هاي پشت سر هم ديدم، ديدم که آدم ها در سال هاي متمادي چقدر حضورشان معنادار تر مي شود، چقدر وقتي دنبال مي کنيد کار آدم هارا چيز هايي در آن ها پيدا مي شود که شايد در برخورد اول نه دست تو مي آيد نه به دست شنونده و ببيندهات!
** به دنبالش فيلم ها يي هم که شما آنجا ميگرفتي هم قوي تر مي شد؟
قطعا، شما مي دانيد که سابقه خبر هميشه خبر را پربار مي کند واين در مورد اين روايت هم هست، من احساس کردم که حسم در اين سال ها پخته تر شده، چيز هايي که اول در نگاه توريستي و نديد بديدي بود، کمتر شده است و سرجاي خودش نشسته است، مثبت و منفي نگريستن ها کم شده است، نه سياست زده اي، نه غرب زده اي، نه شرق زده اي، نه بيرون زده اي، نه درون زده اي و همه اين ها کمک مي کند که نگاه سالم و يکدستي داشته باشي.
** در صحبت هايتان گفتيد که مي خواستيد برويد بيخ سينما را در بينيد،چرا فکر مي کنيد که کن بيخ سينماست؟
من اين طور فکر نمي کنم، اين جمله مال کارگردان ايراني است که احتمالا شما نمي توانيد اينروزهااسمش را بياوريد. آن کارگردان اين طور فکر مي کند، بهاضافهخيليها در اين دنيا.
** خوب چرا اينطور فکر ميشود؟ اصلا چه طور شد که شما اين همه به کن رفته اي؟ چرا جشنوارههاي ديگر نه؟ چرا براي اسکار سر و دست نميشکنند که بروند؟
امسال شصت و هفتمين دوره کن بود، گاهي در ميانه جنگ هم بوده است، گاهي هم به خاطر جنگ جهاني متوقف شده است.هر جشنوارهاي يک ويژگي فرهنگي و موقعيتي خاص داردکه اين دست ما نيست که تعيين کنيم کدام بالاتر و کدام پايين تر هستند، گلدن گلوب و اسکار بافت متفاوتي دارند و اصولا جشنواره نيستند ونوع برخورد هايي که با فيلم مي کنند متفاوت است.
مي گويند فرانسه مهد فرهنگ است و فسيتوال کن هم از ابتداي کار يک موقعيتي را براي خودش ايجاد کرد که بخش بزرگي از ظرفيت و داشتههاي آن به سينماي فرهنگي و هنري مربوط شد و جشنوارههاي ديگر در حاشيه قرار گرفته اند. در کن اتفاقي که افتاد يک هويت فرهنگي و جهانشمول بود که تلاش مي کرد غيرسياسي هم باشد. براي همين است که چه بخواهيم چه نخواهيم هر کسي که بخواهد سينما را با ابعاد فرهنگي و هنري جهانشمولي دنبال کند، نمي تواند جايي بالاتر از کن پيدا کند.
** بنا بر اين مي توان گفت که کن به نوعي مقاومت وجه فرهنگي سينما در برابر وجه صرفا اقتصادي اش بوده است؟
نه، اين خيلي کليشه اي است که بگوييم فرق تنها در اين نکته است.
** حالا اسکار و گلدن گلوب نه، چرا جشنوارههاي ونيز و برلين اينطور نشدهاند؟
اگر وارد بحث مقايسه فستيوال ها بشويم، بايد بگوييم برخي مثل برلين و ونيز جشنواره هاي رديف آ هستند.اما جشنواره کن آن چنان با قدرت و برنامه ريزي آدم هايي که شاخص ترينشان مي تواند همان ژيل ژاکوب باشد، کار کردهاند که ديگران نکردهاند. اين ها برخورد هاي ظريفي کرده اند که فستيوال را از لاي همه شبهه ها به سلامت رد کنند، آن چنان اين کار راحتا در طول جنگ سرد با ظرافت انجام دادند که مثلا هيچ کس از بلوک شرق يا غرب نگران اين نبود که اگر آن جا برود، ممکن است به گونه ديگر با او برخورد کنند. بعد فرهنگي و هنري جشنواره به نحوي بود که کسي نمي توانست به آن انگ تکبعديبودن بزند، يک دوره ي اي افرادي مثل پيير رييسيان آمدند و به دنبال مطرح کردن سينما هايي مثل کره و چين و ايران بودند و موفق هم شدند.
کن چنان استمراري داشته است که در ۶۷ دوره کم ترين تغييرات را به خود ديده است، در کنار اين استمرار و نظم مديريتي دارند که من هميشه آرزوي آن رابراي جشنوارهاي مثل فجر داشتهام، متاسفانه اين جا هر کسي که بر سر کار مي آيد به سرعت تغيير مي کندو نفر بعدي صفر کيلومتر ديگري است که چند کيلومتر بيشتر کار نخواهد کرد. حالا ديگر رسيدن به مقصد و باقي قضايا بماند؛ ولي مثلا در کن مسوول ارتباط رسانه اي شان سال هاست که تغيير نکرده است. منظورم “کريستين امه” که همه خبرنگاران و نويسندگان سينمايي را در ۲۰ سال گذشته به خوبي شناخته است.آن چنان روابط تنظيم شده است و مديريت ها دقيق انجام مي شود کهمنزلت و اندازه همه چيز و همه کس مشخص است.
همچنين آنها يادگرفتهاند که چطور سياست را طوري دور بزنند که سايهاش بر سر جشنواره نيافتد يا حداقل قابل رويت نباشد، شايد اين کار خودش نوعي سياست تلقي شود، چون سياست به معناي عام با مديريت و خردگرايي در برگزاري جشنوارهاي بينالمللي آن هم با اين وسعت فرق زيادي دارد.
** همين که مي گوييد مي دانند چه طور برخورد کنند که شائبه سياسي از کارشان برداشت نشود، مي تواند جزئي از سياستشان باشد؟
ببينيد منظور من سياست زدگي در کارهاي فرهنگي است که به هر نحوي . در هيچکجاي دنيا و در هيچ دورهاي جواب نداده است.
** درست است که مي گويند پول برگزاري اين فستيوال را هم وزارت خارجه فرانسه تامين مي کند؟
ببين، بگذار راحتت کنم. اين ها خوب مي دانند که چه طور بايد کار کنند، اين را در نظر داشته باشيد که کل فرهنگ فرانسه دولتي است. همه آدم هاي بزرگي هم که در آن جا بر سر کار آمده اند، از اندره مالرو بگير تا بقيه، همه يک هدف را دنبال کرد هاند، همه شان هم در نهايت به دنبال اين هستند که چه طور از اسپانسرهاي مختلف پول و امکانات براي جشنواره بگيرند اما اين کار را طوري برنامه ريزي مي کنند که گل درشت نباشد و اين ويژگي کار آنهاست.
مگر دولت ما هزينه جشنواره فجر را نمي دهد؟ موضوع اين است که ما قواعد بازي را بلد نيستيم و طوري کار مي کنيم که سياست زدگي از سر و رويمان مي بارد، ما همه چيز را يک جوري سياسي مي کنيم.
سياست زدگي در فرهنگ ما بيداد مي کند،ما بلد نيستيم کارصرفا فرهنگي بکنيم، نتيجه اش هم بيشتر به ضررمان تمام ميشود تا به نفع ادامه منطقي مسير جشنوارهاي مثل فجر که بعد از سي و چند سال هنوز چارچوب حرفهاي و قابل اتکايي چه در داخل و چه در خارج پيدا نکرده است.
اما در نهايت حرف من اين است که اگر چيزي را بلد نيستيم حد اقل مي توانيم ادعايي در موردش نداشته باشيم.
** به نظر شما اين که مي گويند فرانسويها هر سال هزينه ساخت برخي فيلم ها را در کشور هاي ديگر مي دهد و بعد آن فيلم ها و آن کشورها را در کن مطرح مي کنند، درست است؟ آيا از اين طريق کيفيت جشنوارهشان را تضمين ميکنند يا چيز ديگري؟
من فکر مي کنم که اگر چنين هوش و برنامهاي داشته باشند اين که چيز بدي نيست، اگر چنين کاري کرده اند و مي کنند، خوب است. چون سرمايه گذاري برخي از فيلم ها را شبکه هاي معروف تلويزيوني فرانسوي بر عهده دارند، بويژه درمورد فيلم هايي که در آفريقا ساخته مي شود.
اما برخي هم مي گويند اين توجه به يک کشورمي تواند يک جور “مد” باشد. چرا ک در هر دوره اي سينماي يک منطقه مورد توجهبيشتري قرار گرفته است.
اين را هم اضافه کنم که درمورد ايران هم يک عده اي ميگفتند که در فلان سالها سينماي ايران به صورت مد روزدرآمده است، اما واقعيت اينست که سينماي ايران از پشتوانهاي فراتر از اين حرفها و تعابيري چون مد روز بودن برخوردار است. ميدانيد که آخر و عاقبت هر مدي جايگزيني با مد ديگري است ولي در سه دهه گذشته سينماي ايران همچنان طرفداران و جويندگان بينالمللي خود را داشته و انگار اين چشمهي استعداد در سينماي ايران خشک شدني نيست.
** اما جشنواره اي که به قول شما اين قدر قواعد بازي سياست و فرهنگ را خوب مي داند، در نهايت کارگرداني مثل فون تريه را به خاطر اظهار نظريش در مورد هلوکاست اخراج مي کند...
فکر نمي کنم اين موضوع تماما به خود جشنواره کنربطداشته باشد و بايد جريان سياسي فرهنگي قدرتمنديکه اينترتيمنت يا همان سرگرمي جهاني را اداره ميکند را هم در نظر داشته باشيم.
اما من آرزو دارم که کارگردان ايراني به جايي برسد کهکارش چنان يکه و يگانه باشد که آن ها نتوانند اثر او را از اين سفرهي گستردهي جهاني کنار بگذارند
** مي گويند هر کسي که يک بار به کن مي رود، به بودن در کن معتاد مي شود. هر سال که موعد جشنواره کن مي رسد اگر در جشنواره حاضر نباشد حالش بد است و احساس خلا مي کند و براي همين هم هست که همه چندين بار به کن مي روند.
من فکرمي کنم که کن برا ي ما تبديل به يک معضل شده است. وقتي به کن مي روي، چه از طرف دوست، چه همکار، يک چيزي به تو وصل مي شود که همه اش نمي تواند مثبت باشد، من نمي خواهم اسم حسادت بر آن بگذارم، ولي يک رشک و حسرت کوچکي وجود دارد.
دو موضوع دراين جا مطرح است، اگر کسي با پول نهاد ها به جشنواره مي رود،نوش جانش، اما اگر از جيب خودش مي رود، اين سوال طرح مي شود که از کجا اين پول را آورده اي. اگر موضوع به من مربوط باشد که من بايد توضيح بدهم که چه طور مي روم.
علت اين که چرا من به کن مي روم اين است که کن تنها جايي است که در آن مي توانم ده روز کامل تنها و تنها روي سينما تمرکز کنم . تنها جايي است که مي توانم آن همه فيلم با آن کيفيت را به صورت مجاني ببينم، آن هم فيلم هايي که اغلب تازه يک سال بعد وقتي در اسکار مطرح مي شوند و صدايشان در مي آيد.خود من سفر هايم را هم با کم ترين هزينه انجام مي دهم، با دوستان آنجا آپارتماني اجاره مي کنيم که قيمت اجاره آپارتمان در يازده روز جشنواره با هزينه دوشب اقامت در يک هتل معمولي برابر است. ما خودمان هم آشپزي مي کنيم، پول سينما را هم که نمي دهم، مي ماند فقط هزينه يک بليت هواپيما، که آن هم گاهي با جشنواره هاي ديگري که داور هستم يا در آن ها شرکت کرده ام هم زمان مي شود و در نتيجه بليت را هم گاهي ديگران برايم پرداخت کرده اند و من تنها هزينه قطار تا کن را مي دهم.
اما باز بايد بگويم که کن براي ما به يک معضل تبديل شده است.کن تبديل شده است به آخرين نقطه اميد براي سينماگران ما. طرف به من زنگ مي زند، مي گويد«عمو صمد چطوري؟» مي گويم ببخشيد من شما را مي شناسم؟! مي گويد مثلا من در تصوير سال کار داشته ام، بعد مي گويد ميخواهم ببينم تا کي فرصت داريم کارمان را به کن بفرستيم. نمي خواهم دير بشود، مي گويم دير براي چي؟ مي گويد براي حضور فيلمم در کن، مي گويم حالا چه فيلمي هست، مي گويد تازه مي خواهم اولين فيلمم را بسازم
بله! طرفمي خواهد با اولين فيلمش درست بزند وسط خال و برود به جشنواره کن، اين از آن رويا هايي است که بسيار بعيد است اما باز هم اکثر غريب به اتفاق جوان هاي ما مي خواهند کارشان را به کن بدهند. کن به موضوع و معضليتبديل شده است که همه خوابش را مي بينند.
از نظر مديران هم که قضيه قصه مفصلي است. حالا در دوره اي که آقاي ايوبي مسوول سازمان سينمايي است باز من اميدواري هايي دارم، چون ايوبي خودش چند بار در کن حاضر بوده است و به قواعد و جوانب کار آگاه است.
** يک عده اي ديگري هم هستند که مسافر دائمي کن هستند، تيپ رسانه اي ها، خبرنگاران و کساني که بعداز مدتي کار خبري، يواش يواش خودشان را منتقد سينما مي دانند، انگار رفتن به کن را براي خودشان کسب يک ليسانس مي دانند. اينگونه است و حالا واقعا حضور در کن يک پرستيژ ايجاد مي کند؟
اين موضوع به شخصيت هر فردي بستگي دارد. براي بعضي ها حضور در کن پرستيژ ايجاد مي کند، اما به هر حال در دو دههي گذشته جهان خيلي تغيير کرده است، چه از نظر تکنولوژي و چه از نظر خصلت هاي انساني، جوان هيا امروز خيلي متفاوت از جوان ها ي ديروز هستند.
با همه اين ها هرچه که من بگويم با آن چيزي که مي خواهم نشان بدهم فرق دارد، به مسوولان فرهنگي نگاه کنيد، مسوولان فرهنگي ۲۰ سال پيش ما چه کساني بوده اند، آقاي بهشتي مثلا بيست سال پيش مسوول بود و يکي از سفراي شاخص سينماييمان فردي مثل عليرضا شجاع نوري بود با آن پرستيژ و آن رفتار و منشي که از او سراغ داريم، چهار سال پيش مسوولان ما چه کساني بود هاند، امسال چه کساني هستند؟ آن آدم ها چقدر تغيير کرده اند، آدم هاي ديگر چه طور؟
**در همين چند سال اخير اگر بخواهيد تقسيم بندي کنيد، شما چند جور آدم در کن ديده ايد؟
من موضوع را منفي يا مثبت نمي بينم، اگر چيزي برايم در رفتار آدم ها عجيب است، طنز حضور آدم هاست. چيزي که براي من ماندگار است همين طنز است، دراثر همين هم است که ماندگار مي شود. همين طنازي ها ي مولف است که باقي مي ماندو من هم به کن نرفته ام که مچ کسي را بگيرم، يا کسي را خوش حال يا ناراحت کنم.
مثلا در مورد اولين حضور دهنمکي در کن، وقتي شريفي نيا خبر دار شده بود که او مي خواهد به کن برود گفته بود اگر مي خواهي فارغ از نگاه سياسي چپ و راست کسي باشد که به تو کمک کند، صمديان است، اين شد که ده نمکي سراغ من آمد. من قبل از آن با او ديداري نداشتم وقتي آمد با يک دوربين دي وي کوچک آمده بود و مي خواست فيلم بگيرد.دنبال سوژه مي گشت، به او گفتم فکر نکن از اين چيزهايي که اينجا ميگيري مي تواني بروي يک مستند «فقز و فحشا»ي ديگر بسازي، اين قصهاش فرق ميکند. تا اين که به فکرم رسيد که يک دوئل تصويري با هم بکنيم، و در نهايت آن فيلمي در آمد که در جشنواره فيلمتصوير همان سال نمايش داديم با عنوان «از کرخه تا کن». بعد هر کسي که آن کار را ديده بود مي گفت که چقدر همنشيني دو نگاه متفاوت در يک تصوير چقدر خوب از کار درآمده است.
کاري که معمولا در سينما و تلويزيون ايران کمتر پيش ميآيد. نمايش هم به نحوي بود که تصوير هر دو دوربين در يک زمان و در کنار هم ديده ميشد. در آن فيلم صحبت ها، چه شوخي و چه جدي بسيار دلنشين به دنبال هم ميآمد. حتي حس آدمي مثل دهنمکي هم وقتي وارد کن شد با وقتي که خارج شد متفاوت بود.
ما در اين سال ها در کن خيلي چيز ها ديده ايم، مدير هاي سينمايي وطني که مي خواستند به ژيل ژاکوب پيشنهاد بدهند که در فلان جا اگر فلان کار را بکنيد بهتر است يا بهتر است آن کار را انجام ندهيد و مانند اين، فکرمي کردند چون عنوانشان مدير است در آن جا هم مدير هستند. آرزوهايي داشتند که مي خواستند دراولين حضور در کن به آن ها برسند اما همان ها سه سال بعد که دوباره به کن مي آمدند رفتارشان کاملا متفاوت بود و حد اقل مي دانستند که بايد چه طور برخورد کنند و چه چيزي هايي را به زبان بياورند و چه چيز هايي را در دل خودشان نگه دارند.
يک خاطره جالب ديگر هم بگويم. يک سال که بهمن قبادي و يکتاپناه که هر دو مشترکا برنده جايزه دوربين طلايي شدند و قرار بود در مراسم رسمي حاضر شوند، آن جا بهمن به طرف من آمد و گفت ببين من کرد را چه به پاپيون، نمي گذارند همينجوري بروم توي مراسم؛ حالا ما چه کنيم؟
فاطمه معتمد آريا هم که هر سال در کن حاضر است و با ظرافت و دقت هنري يکي از تماشاگران فيلمهاي روز جهان است شاهد اين ماجرا بود، او آن وقت با يک جوراب سياه زنانه که از کسي به عاريه گرفته بود آمد و براي بهمن و دستيارش عليرضا اميني پاپيون درست کرد و هيچ کس هم نفهميد که چه اتفاقي افتاده است.** در مورد شما دو تا صحبت هست که من دومي را اول مي گويم، مي گويند صمديان هميشه آماده است که هر خدمتي از دستش بر مي آيد براي تازهواردها انجام دهد و هميشه هم مي تواند آرامش بدهد و براي کارهاي ديگران انرژي بگذارد. اين را از جمله کساني مي گويند که براي اولين بار است که مي خواهند به کن بروند و حيران بودهاند، حکمت اين همه انرژ ي دادن ها چيست؟
من بدون تعارف خودم را حيران مي دانم، آن قدر حيرانم که حيراني را فراموش کرده ام و اين شايداز آن جايي مي آيد که همه چيز برايم جدي است. در حالي که عملا هيچ چيز جدي نيست. اين که اگر بگويند حالاچرا اين کارها و اين کمک ها را مي کند و شايد هدفي دارد و از اين حرف ها! بايد بگويم که دسيسه ديدن اين کارها مال ذهن هايي است که دسيسه مي سازند.
**از اين بيست سالي که در کن بودهايد مدام دوربين در دست داشته ايد چه عکاسي و چه فيلمبرداري وبه قول کن رفتهها شما دراکثر جاهاي ممکن و غيرممکن با دوربين حاضر بودهايدبا اين حال غير از آن فيلمي که از حضور دهنمکي ساخته ايد چيز ديگري در نيامده است، چه کار داريد مي کنيد پس بقيهاش کجاست؟
خوب اين تصور شماست که چيزي در نيامده است شما ظاهرا گزارشهاي تصويري هر سالهام را که در مجله تصويرمنتشر شده استرا به حساب نمياوريد؟ در ضمن براي مثال يکي از ثمره هايش اين است که الان شهردار کن مي تواند روي بيست سال تاريخ تصويري شهرش حساب کند. آرايش شهر، آرايش پوستر هادر زمان جشنواره، فضاسازي ها و مانند آن ها، يکي از خروجي ها همين کار مستند عکس و فيلم در مورد شهري مثل کن است؛ در مورد آدم هاي مختلفي که به اين شهر آمده اند و رفته اند، آن هايي که ديگر نيستند. براي من عکاسي از مردم هم خيلي مهم بوده است، من به دنبال عکاسي مد و ستاره ها نبوده ام، بلکه بيشتربه دنبال اين بودم که از مردمي که عاشق سينما هستند و ساعتها در صفهاي طولاني براي ديدن کارگردانها و ستارههاي سينما صف مي کشند، تصوير بگيرم، اين مثل کاري است که در استاديوم ها هم انجام داده ام، جايي که از ابراز علاقه مردم به فوتبال عکس گرفته ام. در کلي از استاديوم هاي مهم دنيا از واکنش هاي تماشاچي ها به بازي هاي مهم عکاسي کرده ام. من به دنبال ماهيت انسان معاصر بوده ام، در جايي که به چيزي علاقه مند شده باشد، در مورد مذهب هم همين است، اين ابراز علاقه ها براي من انگيزه بوده است.
بخشي از تمام اين تجربه را در تصوير سال منتشر کرده ايم، اما در مورد اين که کل اين ها به صورت يک مجموعه منسجم جمع شود، امسال اميدوارم که امکانش فراهم شود. چون که امسال فيلمبرداري ام را از کن تمام کرده ام، آن هم با اين بهانه که در آخرين روز کاري ژيل ژاکوب به دفترش رفتم و با او يک مصاحبهي تاريخي انجام داده ام. که قطعا در شکلگيري اطالاعات مربوط به مديرت جشنوارهاي اين چنين در تدوين نهايي فيلم کارايي بسياري خواهد داشت.