ابراهیم حاتمی کیا، فیلمسازی نابغه اما بازیگری ناتوان
بروزرسانی
باشگاه خبرنگاران/"زندگي خصوصي آقا و خانم ميم" ماجراي زن و مردي است که بدليل موقعيت جديد شغلي که براي آقا بوجود آمده به تهران کوچ کرده اند و برشي يک هفته اي از زندگي موقت آن ها به همراه پسر خردسالشان در يک هتل، محدوده زمان روائي فيلم است.
"زندگي خصوصي آقا و خانم ميم" ماجراي زن و مردي است که بدليل موقعيت جديد شغلي که براي آقا بوجود آمده به تهران کوچ کرده اند و برشي يک هفته اي از زندگي موقت آن ها به همراه پسر خردسالشان در يک هتل، محدوده زمان روائي فيلم است.
محيط کار آقا با محيطي که در آن زندگي اش را تشکيل داده به طور کامل متفاوت است و حالا بنا به اتفاقاتي، کم کم خانم هم وارد فضاي شغلي او مي شود و چالش هاي اصلي قصه از همين جاست که شکل ميگيرد.
فيلم خوبي بود قصه آن به سبک سنتي، روايتي سه پرده اي يا شبيه آن را نداشت اما چندان هم شکل پيچيده و آوانگاردي پيدا نکرد.
محيط کار آقا به اصطلاح مدرن تر است و آد مها مثلا با کلاس تر و به قول عوام روشنفکر (بخوانيد روشنفکر نما ..) اينجا بايد کمي بازتر فکر کرد و از به خرج دادن غيرت بي مورد (بخوانيد غيرت به طور کامل) خودداري کرد.
آقاي ميم کم کم احساس مي کند همسر بي کلاسي دارد، همسرش زرنگ نيست زبان باز و امروزي نيست و خلاصه اينکه لابد بايد او را راه انداخت و به روز کرد وقتي گوهريان (با بازي حاتمي کيا) وارد قصه مي شود او همسرش را پيش گوهريان گرافيست و طراح داخلي معرفي مي کند در حالي که نيت خانم ميم مشغول کارهاي مثل چيدن خنچه عقد و.. به همراه چند خانم از تيپ خودش است و محيط کاري اش کامل زنانه بوده.
اساس قضيه اينست مرد فکر مي کند بايد زنش را تربيت کند اين را از سکانس هاي اوليه فيلم ميفهميم وقتي او همسرش را مرتب مواخذه مي کند که چرا آستين لباست کثيف است، چرا؟
او که زنش را تشويق مي کند تا براي ورود به محيط کار جديد وضع لباس و آرايش خود را تغيير دهد خودش کم کم نسبت به او دچار شک بي مورد مي شود بايد به اين آقا ميگفتيم اگر از ابتدا همسري از اين تيپ اجتماعي پيدا کرده بودي مشکلات مخصوص به همان نوع افراد را هم مي داشتي که در کلي از فيلم هاي آموزنده به آن پرداخته اند. اما حداقل مشکلاتي که الان پيدا کردي بوجود نميآمد به هر حال انتخاب تو اين بوده و نمي تواني همسرت را عوض کني حتي کم کم لازم است بينديشي که آيا لازم بود خودت هم اينقدر عوض بشوي؟ آيا رويکرد تو را ميتوان انعطاف گفت؟ يا اينکه يک نوع مقهور شدن در برابر شرايط جديد است؟
اگر به زن در اين ماجرا استقلال شخصيت داده مي شد تا مطابق هنجار خودش عمل کند هيچ کدام از مشکلات پيش آمده پيش نمي آمد اين فيلم به نقش محوريي زن در زندگي توجه اساسي دارد هم اوست که ميخواهد بچه را حفظ کند، خانواده را محيطي امن نگه دارد و آن را پابرجا بدارد.
در مورد بازي حاتمي کيا، يعني کسي که در مقام فيلمسازي شخصيتي به واقع دوست داشتني است فقط يک توضيح دو کلمه اي دارم خوب نبود؛ اما فرخ نژاد و کرامتي خوب بودند گرچه از جناب فرخ نژاد بازي کلوزآپ جالبي نديديم اما از آن يکي دو پلان که بگذريم در مابقي کار مثل هميشه بود.
*تحريک کنجکاوي مخاطب به جاي شخصيت پردازي
سکانسي که آقا و خانم ميم به يک رستوران يا کافي شاپ مي روند تا در جلسه اي کاري به همراه هم شرکت کنند و همانجا که اولين بار قرار است خانم ميم با مدل جديدش ظاهر شود براي نشان دادن چشم چران بودن آقاياني که در آن مخالفند بازي هاي به شدت غلو شده اي ديديم به خصوص بازي چشم يکي دو نفر که يک خيره شدگي وحشتناک بوده همان سکانس، پرت تدويني هم داشت و دکوپاژي چندان خوبي نشده بود اين سکانس تا اندازه اي آبروي فيلم را برد.
در ضمن با يک چيز ديگر هم مشکلي داشتم در همان سکانس ابتداي بعد از تيتراژ خانم، با موبايلي صحبت مي کند و ديالوگ هائي مي گويد با مضمون ميدوني که من يه بچه دارم فعلا نيا، آشوب به پا نکن همين باعث ميشود ما به عنوان مخاطب به شخصيت زن مشکوک شويم و در ضمن او يک تکه کاغذ تا شده را مرتب مخفي مي کند که مشخص است مربوط به همان تلفن مرموز مي شود و شک مخاطب بدين ترتيب قوي تر خواهد شد، اين تعليق است که ما را تا اواخر فيلم مي کشد در حالي که فيلم شخصيت محور است و طرف بازيگر زن را گرفته و بايد او را براي مخاطب به طور کامل معرفي کند اما يک نکته انحرافي و مرموز را پيش مي کشد اين قديمي ترين و کليشه اي ترين حقه داستاني است که معمائي پليسي را در بيندازيم و مخاطب را تا آخر بکشيم و همه ميدانند وقتي معماي اينگونه فيلم ها آشکار شد کسي فيلم را دوباره نمي بيند ياداستان را دوباره نمي خواهد چون معناگرائي در کار نبوده و فقط حس کنجکاوي تحريک شده است.
نقش فرخ نژاد از جهاتي شبيه به نقش او در چهارشنبه سوري بود اما از جهات بسياري هم با آن تفاوت داشت ولي کليت فيلم را بايد چيزي الهام گرفته از چشمان کاملا باز اثر استنلي کوبريک دانست که در يک سکانس هم به آن فيلم اداي دين شد وقتي خانم صورت خود را رنگ کرد و ما را ياد بالماسکه ي فيلم کوبريک انداخت البته زندگي خصوصي آقا و خانم ميم به طور قطع از فيلم چشمان کاملا باز خيلي بهتر بود