نگاهی به کارنامه‌ بازیگری نگار جواهریان

منبع
سيمرغ
بروزرسانی
نگاهی به کارنامه‌ بازیگری نگار جواهریان
سيمرغ/ شايد بعضي از تماشاگرانِ پيگير تلويزيون اولين بار نگار جواهريان را با سريال «اين راهش نيست» به‌ياد بياورند، قصه‌ي سريال را حميد نعمت‌الله و‌هادي مقدم دوست نوشته بودند و اشکان خطيبي بازيگر ديگر سريال بود، ولي نه خودِ سريال و نه نقشِ نگار جواهريان طوري نبود که در‌ياد‌ها بماند. کمي‌ بعد نگار جواهريان نقشي کوتاه در «من ترانه پانزده سال دارم» بازي کرد، همان دختري بود که ماجرايي شبيه ترانه برايش پيش آمده بود و بچه اش را به بهزيستي سپرده بود و آن طور که رسول صدر عاملي همان زمان گفت از بين بازيگراني انتخاب شده بود که برايِ بازي در نقش ترانه پرنيان تست داده بودند، نقشي که آخرِ سر به ترانه عليدوستي رسيد. نقش اش در قدمگاه تقريبا بدونِ ديالوگ بود و بيشترِ بازي نگارِ جواهريان رويِ نگاه متمرکز بود و از همين جا انگار پرسونايِ بازيگري نگار جواهريان شکل گرفت، دختر آرام، معصوم، مهربان و دلسوز خانواده. در همان دوران کم و بيش در تئاتر هم فعال بود، اين را تماشاگرانِ هميشگي تئاتر بهتر مي‌توانند به ما بگويند. در چند تار مو‌ي ايرج کريمي ‌نقش پگاه را بازي مي‌کرد و شعري که پشتِ تلفن براي هما، شخصيتِ اصلي فيلم مي‌خواند تا مدت‌ها زمزمه مي‌شد و در ذهنِ تماشاگران باقي ماند: دختر کشتزار خوشه مي‌چيند/ سربازي در راه او را مي‌بيند/ دريغا مجالي/ دريغا مجالي. سربازي در راه، تفنگي در دست/ تخته اي کودن، آهني سرمست/ دريغا نهالي/ دريغا نهالي. کسي نپرسيد: سرباز جوان!/ مي‌خواهي برو مي‌خواهي بمان/ دريغا سوالي/ دريغا سوالي. دختر کشتزار خوشه مي‌چيند/ ردي از سرباز کس نمي‌بيند/ دريغا غباري/ دريغا غباري. خوابگاه دختران و تجربه‌ي همکاري با محمد حسين لطيفي احتمالا مي‌توانست نگار جواهريان را به طيفِ وسيع تري از تماشاگران سينما بشناساند، فيلم تجربه اي در ژانر وحشت بود و تجربه‌ي ناموفقي هم نبود. فيلمنامه‌ي ايرج طهماسب کمدي و وحشت را کنار هم نشانده بود، اما اين باران کوثري و مجيد صالحي بودند که بارِ اصلي ماجرا و شوخي‌هايِ فيلم را به دوش مي‌کشيدند، نگار جواهريان همان دوستِ خوش قلب و مهربان قهرمانِ اصليِ فيلم‌ها بود که در مواقع لزوم به دادِ قهرمانِ داستان مي‌رسيد. بازيِ نگار جواهريان در خوابگاه دختران اذيت نمي‌کرد، اما نکته‌ي خاصي هم نداشت که در ذهن بماند. بازيِ نگار جواهريان در پابرهنه در بهشت را نديده ام، اما خودش در مصاحبه با مجله 24 درباره‌ي بازي‌اش در اين فيلم اين طور گفته است: «پابرهنه در بهشت فيلم خوبي است و همه سرجايشان هستند، اما من خودم نيستم. آنجا دير فهميدم. دير وارد فضا شدم. جا نيفتادم.» فيلم‌هايِ بعدي کارنامه اش نسل جادويي، جعبه موسيقي و صدسال به اين سال‌ها هنوز اکران عمومي‌نشده اند که بشود درباره‌ي کيفيتِ فيلم‌ها و ويژگي‌هايِ بازي نگار جواهريان در اين فيلم‌ها حرف زد. جعبه موسيقي در جشنواره سه سال پيش به نمايش درآمد و نگار جواهريان نقش کوتاهي در آن داشت. نسل جادويي در زمان ساخت به خاطر حضور بازيگراني مثلِ هديه تهراني، باران کوثري، رامبد جوان و کوروش تهامي ‌و به خاطر حضورِ کارگرداني مثلِ ايرج کريمي ‌پشتِ دوربين خبرساز شد ولي تا همين‌يک ماه گذشته خبري از اکران اش نبود. اما به نظر نمي‌رسد هيچ کدام از اين فيلم‌ها وزنه‌ي سنگيني در کارنامه‌ي بازيگري نگار جواهريان به حساب بيايند، شايد بايد همه‌ي اين فيلم‌ها را دست گرمي ‌به حساب بياوريم و اين کارنامه را از زير تيغ به اين طرف جدي تر بررسي کنيم. در زير تيغ باز هم نگار جواهريان همان دخترِ آرام، مهربان و معصومِ خانواده است که پدر خانواده در اثرِ ‌يک اتفاق بوسيله‌ي صميمي‌ترين دوست اش کشته مي‌شود و خانواده در معرضِ ‌يک بحران قرار مي‌گيرد، شخصيتِ نگار جواهريان در تنها شخصيتي است از بينِ اعضايِ خانواده مقتول که نگاهِ منطقي تري به کلِ ماجرا دارد و اتفاقا با خانواده‌ي قاتل همدردي مي‌کند. شبيه همين نقش را نگار جواهريان به نوعي ديگر در کتاب قانون تکرار مي‌کند، آدم‌هاي کتاب قانون البته بيشتر تيپ اند تا شخصيت و کوکب که نگار جواهريان نقش اش را بازي مي‌کند همان ته تغاري مهربان و البته کمي ‌لوسِ خانواده‌هاي سنتي ايراني است. کوکب در کتابِ قانون تنها شخصيتي است که با عروس تازه وارد و تازه مسلمان شده‌ي خانواده همراهي مي‌کند، نماينده‌ي نسل تازه است و باسواد‌تر از بقيه‌ي اعضايِ خانواده به حساب مي‌آيد و بينِ اعضايِ خانواده تنها شخصيتي است که نقشِ تاثيرگذارتري در داستان ايفا مي‌کند. برايِ اولين بار نگارِ جواهريان برايِ اين فيلم کانديد دريافتِ بهترين بازيگر نقش مکمل در خانه سينما مي‌شود. تنها دو بار زندگي مي‌کنيم ‌يکي از مهم ترين فيلم‌هايِ کارنامه‌ي بازيگري نگار جواهريان است، شخصيتِ شهرزاد تنها دو بار زندگي مي‌کنيم شباهت‌هايي به شخصيتِ پگاهِ فيلمِ چند تار مو دارد. بهنام بهزادي کارگردانِ فيلم درباره‌ي انتخابِ نگار جواهريان براي اين فيلم گفته است: «روزي به ديدن نمايشي رفته بودم و پس از پايان نمايش به پشت صحنه رفتم تا دوستي را که دعوتم کرده بود ببينم. در آن جا براي‌يک لحظه به دختري برخوردم که حرکات رها و آزاد و خاصي داشت، حاکي از نوعي راحتي و رها شدگي که من به آن حرکات شهرزادي مي‌گفتم. آن خانم با آن حرکات خاصش در ذهنم ماند. در کشاکش جستجو براي ‌يافتن بازيگر نقش شهرزاد، به ‌ياد آن شب افتادم و به دوستم تلفن زدم و سراغ آن خانم را گرفتم. گفت اسمش نگار جواهريان است. وقتي او را ديدم و گفت کارش بازيگري است خيلي جا خوردم چون اصلا قرار نبود از بازيگر حرفه اي براي نقش شهرزاد استفاده کنم. همان جا به او گفتم شما براي اين نقش کاملا مناسب ايد، فقط حيف که بازيگريد. او در جواب حرف جالبي زد که به نظرم براي انتخابش کاملا تعيين کننده بود، گفت خب خيال کنيد من هم نابازيگرم!» شهرزادِ فيلم آدمي ‌است که انگار از ‌يک سياره‌ي ديگر آمده است، هميشه شاد و پرانرژي است، مدام مي‌خندد و حسِ زندگي کردن دارد و اصلا انگار آمده است که سيامکِ فيلم را نجات بدهد و برود و وقتي فيلم را مي‌بينيم احساس مي‌کنيم که نگار جواهريان هم به اندازه‌ي شهرزاد فيلم نجات بخش است، اين تنها چيزي است که از بازيِ صميمي ‌و دوست داشتنيِ نگار جواهريان در فيلم مي‌شود برداشت کرد. در شبانه روز نقش کوتاهي با لهجه‌ي مشهدي داشت و با حامد بهداد همبازي بود اما فيلم‌هايِ کيوان عليمحمدي و اميد بنکدار معمولا جوري هستند که بيشتر از آن که بازي بازيگر به چشم بيايد فرمِ کلي فيلم به چشم مي‌آيد و اين در موردِ شبانه روز هم با آن همه بازيگر مطرح مصداق دارد. هيچ و طلا و مس هر دو در جشنواره‌ي سال گذشته به نمايش درآمدند و طلا و مس سيمرغِ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن را براي نگار جواهريان به همراه آورد. ليلا در فيلمِ هيچ‌ يکي از متفاوت ترين نقش‌هايِ کارنامه‌ي بازيگري نگار جواهريان است و البته‌ يکي از بهترين بازي‌هايِ فيلم هيچ، اين جا ديگر خبري از آن دختر آرام و شيرين و سر به زير نيست، ليلا شخصيتي است که اهلِ عمل است و‌ يکي از اولين اعضايِ آن خانواده است که حضور در محيطِ آن خانه را تاب نمي‌آورد و به جستجويِ سرنوشت و آرزوهايي که در سر دارد از خانه بيرون مي‌زند. نقشِ زهرا سادات در طلا و مس باز هم همان ويژگي بازي‌هايِ قبليِ نگار جواهريان را دارد که مي‌شود آنها را با صفت‌هاي کلي مثلِ صميميت و شيرين بودن توصيف کرد، با اين تفاوت که اين بار‌يک زن و‌يک مادر است که درگيرِ بيماري لاعلاجي مثلِ ام اس مي‌شود، زهرا سادات نقشي است که مظلوميتِ خاصي دارد و حتي نوعِ لهجه اي هم که برايِ اين شخصيت انتخاب شده و لحنِ حرف زدن نگار جواهريان اين مظلوميت را تشديد کرده است. در مورد چنين شخصيتي مهم اين جاست که بازي نمايشي نشود و اين همان چيزي است که اصطلاحا به آن طبيعي بودن مي‌گويند و بازي نگار جواهريان در طلا و مس همين ويژگي را دارد؛ کمک گرفتن از عضلاتِ صورت، نوعِ خاص چادر سر کردن، صدايِ آرام و با تناليته پايين و بازي با نگاه و حرکاتِ چشم جلوه‌هايِ بازي نگار جواهريان در طلا و مس اند. آخرين تصويرِ زهرا سادات در طلا و مس جايي است که سيدرضا به زهرا سادات مي‌گويد: «دوستت دارم.» زهرا سادات چشمانش را مي‌بندد و ما ديگر از آينده‌يا سرنوشت اين شخصيت با خبر نمي‌شويم و همين پايان بندي احتمالا شخصيتِ زهرا سادات و چهره‌ي بازيگرش، نگار جواهريان را برايِ هميشه در ذهنِ تماشاگر حک مي‌کند. نگار جواهريان سابقه‌ي روزنامه نگاري هم دارد، مدتي در مجله صنعت سينما تحليل بازيگري مي‌نوشت، نمايشنامه‌ي خيانت از‌ هارولد پينتر با ترجمه‌ي او و تينوش نظم جو را نشر ني در قالب مجموعه‌ي دور تا دور دنيا منتشر کرده است. حالا با اکران تنها دو بار زندگي مي‌کنيم، هيچ و طلا و مس و گرفتنِ سيمرغ بلورين از جشنواره در موقعيتِ حرفه اي خوبي قرار گرفته و به تازگي هم قراردادِ بازي در فيلم تازه‌ي رضا مير کريمي،‌ يک حبه قند را در کنار رضا کيانيان، سعيد پورصميمي، مريلا زارعي و هدايت ‌هاشمي ‌امضا کرده است. شايد ‌يک سال بعد وقتِ تماشاي ‌يک حبه قند آن قدر برايِ تماشاگران شناخته شده باشد که کسي تويِ سالنِ تاريکي سينما از بغل دستي اش نپرسد: «اين دختره، با اين لبخند‌هايِ جوليا رابرتزي اسمش چي بود؟» و البته کاش آن موقع هم باز چيزِ تازه‌اي برايِ رو کردن در چنته داشته باشد.