باني فيلم/ فيلم ما در بهشت در کنار فيلم «گاو» مهرجويي يکي از دو فيلم ايراني جشنواره فيلم وين (ويناله) امسال بود. اين فيلم در دو نوبت در روزهاي 3 آبانماه (25 اکتبر) و 7 آبانماه (29 اکتبر) در سالان اورانياي شهر وين به نمايش درآمد و در جلسه پرسش و پاسخ پس از نمايش فيلم، کارگردان آن سينا عطائيان دنا، به سوالات تماشاگران پاسخ داد.
اين فيلم در مرداد ماه ۱۳۹۴ در جشنواره بينالمللي فيلم لوکارنو به نمايش درآمد و در حالي که در بخش اصلي اين جشنواره با ۱۸ فيلم ديگر رقابت داشت توانست دو جايزه را از آن خود کند: جايزه کليساي جهاني به ارزش 20 هزار فرانک و جايزه اصلي جشنواره، Swatch Art Peace Hotel که به نوعي بورسيه اي است از طرف شرکت سواچ و به نخستين اثر سينمايي کارگردانان جوان داده ميشود.
جايزه کليساي جهاني که در سال ۱۹۷۴ در جشنواره فيلم کن راهاندازي شد، ويژه تقدير از آثاري است که به بهترين شکل به اعماق نهفته وجود انسانها پرداخته و آلام، احساسات و اميدهاي انسان را کاوش ميکند. اين جايزه به بهترين فيلم معنوي در جشنواره اعطاء مي شود، پيش از اين به کارگردانان صاحبنامي چون ميشائل هانکه، ويم وندرس، مايک لي، تئو آنجلوپولوس و آندره وايدا، و همينطور اصغر فرهادي و محسن مخملباف از ايران اعطا شده است. (ويکيپديا)
"ما در بهشت”، اولين فيلم بلند سينا عطاييان دنا محصول مشترک ايران و آلمان است و امير حمزه و يوسف پناهي، (برادر جعفر پناهي) تهيهکنندگي اين فيلم را برعهده دارند.
اين فيلم داستان هانيه، دختر جواني است که معلم يک دبستان دخترانه در منطقه اي در حاشيه تهران است. او که به نوعي به اين فضا تعلق ندارد، تلاش مي کند تا انتقالي بگيرد و به منطقه اي ديگر براي تدريس برود. اتفاقات و محدوديت هايي که براي دانش آموزان در طول روزهاي مدرسه جريان دارد، روند فيلم را شکل مي دهد و اين فيلم روايت گر ماجراهايي است که به خصوص براي دختران دبستاني در چنين شرايطي رخ مي دهد.مختصري از خودتان و سابقه فيلمسازيتان بگوييد.
-سينا عطائيان دنا متولد 1362 اهواز هستم، شهري که آسمانش شبها قرمز است. 14 سالگي به تهران مهاجرت کرديم. در 18 سلگي براي تحصيل در رشته فيزيک وارد دانشگاه شدم اما بعد از دو سال و نيم تصميم گرفتم که به دانشگاه سوره بروم و کارگرداني سينما بخوانم که آن هم 7-8 سال طول کشيد.
دو فيلم کوتاه ساختهام که يکي از آنها «مخصوصا موسيقي» شايد در جامعه فيلم کوتاه بيشتر شناخته شده باشد؛ و ديگري هم متاسفانه هيچوقت به نمايش درنيامد. به علاوه مجموعه اي از کارهاي تبليغاتي و فيلم هاي صنعتي و فيلم هاي مستند و مجموعه هاي تلويزيوني و انيميشن و بيشتر گونه هاي هنري را هم البته بيشتر با هدف کسب درآمد تجربه کردم. معمولا در آثار دوستان ديگر در نقش فيلمبردار يا تدوينگر يا نويسنده فيلمنامه نقش ايفا کردم. مسئوليت جلوه هاي ويژه يک فيلم سينمايي را برعهده داشتم و يک فيلم سينمليي را هم مونتاژ کردم. کارگرداني کنسرت و مراسم اختتاميه و برنامه هايي از اين دست نيز از جمله فعاليت هاي اين سالهاي من بوده است.
ابتدا به سراغ نام فيلم برويم. چرا «ما در بهشت»؟
-جوابش شايد خنده دار به نظر بيايد اما شخصي به من گفت که خواب ديده است که من فيلمي ساخته ام با نام «ما در بهشت» و اينگونه شد که من اين نام را براي فيلم انتخاب کردم!
لطفا بفرماييد ايده ساخت چنين فيلمي با اين محتوا و فضا از کجا آمد؟
-ايده ساخت فيلم بيشتر از آنجا آمد که من زماني که دانشجو بودم و به خبان آزادي تردد مي کردم، مجبور بودم براي اينکه جاي پارک پيدا کنم ساعت ها دور و بر بلوکي که دانشکاه قرار داشت صبر کنم تا جا خالي بشود. کنار دانشگاه هم يک مدرسه دخترانه بود که من ساعت هاي طولاني از عمرم را در ماشين مي نشستم و به صحبت هاي ناظم و مدير مدرسه که در مراسم صبحگاهي صحبت مي کردند گوش مي دادم. در واقع فقط باند صدا بود و صحبت ها را خودم تخيل مي کردم. از اينجا شروع شد که تصميم گرفتم فيلمي اين چنيني بسازم. صدايي که ساعت ها به گوش من مي رسيد و اين فکر را از ذهن من مي گذراند که در جايي که اولين قدم هاي ورود به اجتماع شکل مي گيرد چه آفت بزرگي وجود دارد و حتي در تک تک جملات و تک تک رفتارهاي ما به صورت گسترده وجود دارد. رفتار شوريده و بي رحمانه اي که در يک لايه پنهاني از رفتار تک تک ما هست. ما در جامعه اي زندگي مي کنيم که در خصوص مفهوم خشونت خصوصا در سالهاي اخير صحبت هاي زيادي شده و من فکر کردم که اينها را در قالب فيلمي در خصوص مفهوم خشونت گرد هم بياورم. با يک نگاه علمي و يک نگاه آبژکتيو، مجموعه اي از موقعيت هايي که ما در آن آگاهانه يا ناآگاهانه خشونت را به شکل فيزيکي يا غيرفيزيکي علي الخصوص غير فيزيکي بازتوليد مي کنيم و انتقال و نشر مي دهيم و متوجه پيامدهايش نيستيم و زماني که اتفاقات بزرگتري مثل اتفاقات جنايي مي افتد، ما همه ناگهان شوک زده متوجه اين واقعيت مي شويم که خشونت بسيار بزرگي به وقوع پيوسته و قاعدتا خودمان را هم بخشي از اين موضوع و مسئول در اين مورد نمي دانيم. اين فيلم تلاشي است که در مورد اين موضوع کمي بازنگري کنيم و در رفتار عادي و زندگي روزانه بار ديگر تجديد نظر کنيم و اينکه ما چطور در شکل هاي مختلف در حال بازتوليد مساله اي هستيم که در واقع خودمان هم به دنبال آن نيستيم.
نکته بعدي هم قاتل زنجيره اي بيجه بود که در سالهاي قبل دست به تجاوز و قتل کودکان زيادي زد و سالها هم طول کشيد تا گرفتار قانون بشود، نکته جالب در بررسي و مطالعه بر روي اين مورد آن بود که متوجه شدم که او هميشه در محل مورد بررسي و جلوي چشم مامورين حضور داشته و اين حضور آنقدر واضح و عادي بوده که به چشم مردم و کارآگاهان نمي آمده و ناديده گرفته شده است. اين قصه به صورت سمبلکيک حضور چشمگير رفتار خشونت آميز را نشان مي دهد و اينکه آنقدر در زندگي بعضي از ما بزرگ است که اساسا ناديده گرفته مي شود. بعد هندسه را به ماجراي بچه دزدي هاي بيجه پيوند دادم، نخواستم به نتيجه گيري برسم اما خواستم نشان بدهم که رفتارهاي بسيار عادي روزانه ما و شيطنت هاي کوچکي که روزانه انجام مي دهيم و شايد به روي خودمان هم نياوريم چه معني ناپسندي مي تواند داشته باشد و در ابعاد بزرگتر منجر به فاجعه بشود! در عين حال بعد از اتفاق، ما همه چيز و همه کس را مسئول اتفاق مي دانيم به غير از خودمان.
فيلم شما پروانه ساخت در ايران ندارد. چرا براي دريافت مجوز اقدامي نکرديد؟ با اين حساب شانسي براي نمايش فيلم در ايران وجود خواهد داشت؟
-در حواب اين سوال بايد احتياط کنم چون نمي خواهم براي کارهاي بعدي هم مجوز نگيرم! بله من چون پروانه ساخت نگرفتم. در واقع من پروانه ساخت را در هيچ قانوني نديدم و اصولا با هيچ منطقي هم سازگار نيست که شما بخواهيد براي اثري که از قبل ساخته نشده پروانه ساخت بگيريد و به هرحال متعاقب آن پروانه نمايش هم نخواهم گرفت و از اينکه پروانه نمايش نمي گيرم به شدت غمگين و محزون و پشيمانم ولي راهي که جلوي پاي من قرار دارد اين است که براي کارهاي آينده از ابتدا تصميم بگيرم که فيلمي که خواهم ساخت مدت زمانش چقدر است؛ چون اين فيلم را من به شکل فيلم 50-60 دقيقه اي و فيلم کوتاه/نيمه بلند مي ديدم و حتي با اينکه به فيلم بلند تبديل شد، با درنظر گرفتن سينماي استاندارد، تعداد پلان هاي آن مساوي است با تعداد پلان هايي که در يک فيلم کوتاه 20 دقيقه اي يا حتي 15 دقيقه اي داشته باشيد؛ منتها چون محاسبات من در مورد اينکه فيلم به چه سمتي مي رود اشتباه بود نتوانستم دقيقا محاسبه کنم که نتيجه واقعا يک فيلم بلند مي شود و بسيار معذرت مي خواهم از تمام بازيگران و هنرپيشه هايي که به من لطف داشتند و به صورت رايگان و بدون هيچ چشمداشتي خواستند که در يک کار هنري مشارکت داشته باشند در حالي که تصور مي کردند که نتيجه، يک فيلم نيمه بلند خواهد بود اما نهايتا نتيجه اش يک فيلم بلند شده است و به هرحال من بسيار پشيمان هستم که حاصل کار، يک فيلم بلند شده است.
«ما در بهشت» در يکي از مناطق حاشيه اي تهران فيلمبرداري شده است. آيا هدف خاصي از اين انتخاب داشتيد؟
-در مورد انتخاب چنين مکاني بايد بگويم که هر فيلي شرايط و انتخاب هاي خاص خودش را دارد. اين سوال مرا به سمت سوال بزرگتري سوق مي دهد که من از طرف برخي از هموطنانم با آن مواجه شدم که چرا شما تصوير اينچنيني از ايران نمايش مي دهيد؟ در جواب اين سوال بايد دو مورد را توضيح بدهم؛ يکي اينکه تصويري که من نشان مي دهم در وهله اول يک فيلم است و نماينده ايران نيست و من دارم يک منطقه از ايران را نشان مي دهم و يک قصه را تعريف مي کنم. چه کسي گفته است که وقتي من فيلمي مي سازم و قصه فيلم در ايران اتفاق مي افتد من دارم ايران را نشان مي دهم؟ چرا ما چنين برخوردي را به طور مثال وقتي که فيلمي در مورد گنگسترها در آمريکا مي بينيم نداريم و مسلما فکر نمي کنيم کل آمريکا گنگستر هستند! من فکر مي کنم اين بايد آسيب شناسي شود. يک خودکم بيني دروني در ما وجود دارد که فکر مي کنيم ما در مورد هيچ بدي نبايد صحبت کنيم و هيچ مساله بدي را باز نکنيم چون داريم در مورد ايران صحبت مي کنيم يا بعضي ها که لطف دارند و مي گويند که ما در بهشت يک سياه نمايي است. به نظرم موضوع باز هم خنده دار تر مي شود به اين خاطر که مانند اين است که به يک نقاش بگويي تو حق نداري از رنگ سياه استفاده کني؛ نقاش هاي مورد علاقه من از درون سياهي يک نقش را پديد مي آورند. چرا از الماني کاملا فرميک برداشتي معنايي مي کنيم؟ مانند اين است که به يک موزيسين بگوييم از نت دو استفاده نکند. اتفاقا من ميخواهم که از سياهي استفاده کنم، چون مي خواهم که از يک موضوع سياه حرف بزنم، مي خواهم راجع به رفتار خشونت آميز و مفهوم خشونت صحبت کنم؛ لاجرم بايد سياهي را به تصوير بکشم. در واقع موضوعِ ما، موضوع سياهي است. باز هم مانند آن است که شما فيلمي در مورد يک کاراته کار مي سازيد و کسي به شما بگويد که چرا کاراته را نشان مي دهيد؟ خب چون فيلم در مورد کاراته است! اگر اين فيلم در مورد فوتباليست بود قطعا من فوتباليست را نشان مي دادم چون قصه در فوتبال اتفاق ميفتد. طبعا اينجا هم چنين فضايي انتخاب من بوده و من ميخواستم که در مورد اين موضوع صحبت کنم و فکر مي کنم که در مورد اين قضيه بسيار صادق بودم و حتي خودم را در معرض ضربه قرار دادم، هرچند که تحمل ها کمي بيشتر شده اما باز هم کساني هستند که چشم هايشان را مي بندند و همه را از يک سمت سر مي برند که بله اين موضوع سياه نمايي است. من مي خواهم همينجا اعلام کنم که بله، من کاملا يک فيلم سياه نمايانه ساختم چون فيلم من در مورد سياهي است و مورد ديگري که مي خواهم اضافه کنم اين است که ما به جاي اينکه حساسيت مان را در مورد بازنمايي اتفاقات بد بالا ببريم و اينکه چرا چنين فيلمي وجود دارد، بايد حساسيت مان را روي وجود آن اتفاقات بد بالا ببريم. به نظر من يکي از کارکردهايي که يک فيلم مي تواند داشته باشد زيرسوال بردن همين اتفاقات و کمک به تغيير آن است. چرا ما آنقدر که حساسيت به بازنمايي چنين مسائلي داريم حساسيت به خود موضوع نداريم. اين واقعا مساله اي است که بايد مطرح شود. اگر الان به اين موضوع نپردازيم پس چه زماني قرار است مطرح شود و در مورد آن صحبت کنيم . من با افتخار يک فيلم سياه نمايانه ساختم به خاطر اينکه سياهي در کنار همه زيبايي هايي که در مملکت مان هست وجود دارد و بسيار باعث شرمندگي است که ما نسبت به نشان دادنشان اينچنين حساسيت داريم اما نسبت به وجود اين سياهي ها حساس نيستيم.
فيلم شما حاصل همکاري مشترک ايران و آلمان بود. اين همکاري چطور صورت گرفت؟
-من سال 2010 با اين فيلمنامه براي World Cinema Fund درخواست داده بودم و موفق شديم جايزهاي به عنوان پشتيباني مالي از اين کار هم برنده شويم؛ اما به هرحال به دلايلي اين کار انجام نشد و تهيهکنندهاي که در ايران بود حاضر به ادامه کار نشد ولي همين جايزه باعث شد که چندين شرکت آلماني و فرانسوي در همان زمان در جريان اين فيلمنامه قرار بگيرند و برايشان جالب بود که با اين پروژه همکاري کنند. در نهايت همکاري که با شرکتهاي آلماني انجام شده در حوزه تکنيک و صداگذاري و تصحيح رنگ و پرينت ديجيتال فيلم است و شرکت پخش کننده جهاني که قسمت غير ايراني کار را تشکيل ميدهند؛ وگرنه بقيه عوامل، بازيگران، تهيه کننده و ... ايراني هستند و در واقع بخش پساتوليد در آلمان اتفاق افتاده است.
ما در بهشت، اپيزود اول از يک سهگانه است. در مورد دوگانه ديگر توضيح بفرماييد و اينکه آنها در چه مرحلهاي از توليد هستند.
-بله، ما در بهشت، اپيزود اول از يک سه گانه است، فيلمنامه دوگانه ديگر نوشته شده است و من اميدوارم که بتوانم با برنامه ريزي صحيح، مجوز فيلم برداري را براي آن بگيرم. آرزوي هر فيلمسازي است که اول از همه بتواند فيلمش را در کشور خودش نمايش بدهد و من هم از اين قاعده مستثنا نيستم ولي به هرحال بايد قبول کنيم که در سالهاي گدشته شرايط براي آدمهايي مثل من واقعا محيا نبوده، به افرادي که مي خواهند صداي مستقل داشته باشند بهايي داده نشده و در حقيقت هرجا که امکان داشته که اهمالي در کارشان ايجاد شودآن هم اتفاق افتاده و به راههاي ديگر کشانده شده است. به هرحال اميدوارم که فضا عوض شود و فضاي راخت تري براي فيلمسازها فراهم شود. در نهايت چيزي که براي من بسيار اهميت دارد اين است که معتقدم فيلم وسيله و ابزاري است براي فکر کردن. من فيلم را مي خواهم تا بتوانم از طريق آن به بودن در اين جهان، به زندگي و به اتفاقي که در محيط اطرافمان در حال رخ دادن است فکر کنم و اين را هيچ کس نمي تواند از من بگيرد. تنها اتفاقي که مي تواند بيفتد اين است که من محدود شوم و اگر محدود شوم بالطبع با همان روشهاي محدود راه حل هاي جديدي پيدا ميکنم و کارم را ادامه خواهم داد. اميدوارم که اين طرز تلقي ها تغيير کند و ما به عنوان فيلساز از جايگاه متهم خارح شويم و به فردي که دارد از بيرون به جامعه اش نگاه ميکند و سعي مي کند محيط اطرافش را وپيش از همه خودش را نقد کند پذيرفته بشويم. سختي ديگري که براي شخص من دارد اين است که من سال هاي سال به طرق مختلف تلاش کردم که از يک سيستم مشخص قانوني فيلم بسازم اما حمايتي که بايد از من بشود نشد. بخش زيادي از آن به حسادت ها برمي گردد؛ به کارگردان ها يا کساني که فکر مي کنند فيلمساز هستند اما در واقع بازنده هستند و کار را براي بقيه مشکل مي کنند. منتها از طرفي هم تعداد ما کساني که مي خواهيم فيلم مستند بسيازيم و فيلم خودمان را بسازيم زياد است و جمعيتي را تشکيل داديم که به نوعي کار را آسان تر مي کند. به هرحال به آينده اميدواريم.
دوگانه ديگر هم مي خواهد به شکلي به يک زبان سينمايي ديگر در مورد همين موضوع بحث کند، مفهوم خشونت و ايده اين است که ما به انسان با عنوان يک موجودي که در اين جهان زندگي مي کند به شکل علمي برخورد کنيم و رفتار او را در محيطش بسنجيم. در واقع کمي شبيه فيلم هاي حيات وحش مي شود اما اين بار آن گونه جانوري که مي خواهيم در موردش اطلاعات به دست بياوريم و راجع به سبک زندگي و رفتارش بررسي کنيم، انسان است! اين سه فيلم در عين حال که چنين ماهيتي دارند هرکدام از جنس متفاوتي برخوردارند و سبکي که در مورد اين موضوع بحث مي کنند متفاوت است و البته هرسه اين فيلمها نقطه تقاطعي با هم دارند و فرمي را شکل مي دهند اما براي ديدن شکل کامل، تماشاگر بايستي هر سه را تماشا کرده باشد.