100 فیلم سینمایی موردانتظار سال 2016؛ قسمت چهارم

منبع
برترين ها
بروزرسانی
برترين ها/ اگر مي‌خواهيد خودتان را براي از دست ندادن مهم‌ترين فيلم‌هاي سال پيش‌رو آماده کنيد، همراه ما و شمارش معکوس ۱۰۰ عدد از موردانتظارترين فيلم‌هاي ۲۰۱۶ باشيد. سال ۲۰۱۶ هم به مانند سال‌هاي پيش، با شمار زيادي از فيلم‌هاي رنگارنگ چه درام، چه علمي‌-تخيلي و چه ابرقهرماني‌هاي مطرح به سراغ ما آمده است. اگر مي‌خواهيد بدانيد بايد منتظر چه فيلم‌هايي در سال جاري ميلادي باشيد. اگرچه ممکن است هنوز برخي از فيلم‌هاي مهم سال پيش را نديده‌ باشيد، اما دنيا به خاطر من و شما نمي‌ايستد و همين الان که درحال خواندن اين مطلب هستيد و براي رسيدن نسخه‌ي با کيفيت «هشت نفرت‌انگيز» تارانتينو لحظه‌شماري مي‌کنيد، سينما‌دوستان سرتاسر جهان دارند زمان اکران فيلم‌هاي مهم و موردانتظارِ سال ۲۰۱۶ را در تقويم‌هايشان علامت مي‌زنند! اما نگران نباشيد. بعد از جمع‌بندي بهترين فيلم‌ها و استوديوهاي ۲۰۱۵، در اين مجموعه مطالب فهرست ۱۰۰تايي موردانتظارترين فيلم‌هاي سال پيش‌رو را از سايت معتبر «ايندي‌واير» برايتان آماده کرده‌ايم تا به اين ترتيب به چشم‌اندازي بهتر از چيزهايي که مي‌توانيم در سال ۲۰۱۶ از سينماي دنيا انتظار داشته باشيم، برسيم؛ از بلاک‌باسترهاي پُرسروصدا گرفته تا فيلم‌هاي مستقل کارگردانانِ سرشناس که اکثر اوقات نامشان در ميان اخبار وسيع هاليوود گم مي‌شود. پس، بيشتر از اين معطل چه هستيد؟ بزن بريم: Billy Lynn’s Long Halftime Walk-۴۰ (انگ لي) اين درام/کمدي روايتگر اعضاي بازمانده‌ي يک جوخه‌ي ‌‌جنگي ‌در ‌عراق‌ است که به عنوان قهرمانان ملي به کشور برمي‌گردند و دولت آنها را وارد يک تور تبليغاتي در تگزاس مي‌کند. در همين حين، ما تجربه‌ها و خاطرات آنها در عراق را مي‌بينيم. انگ لي در طول اين سال‌ها تقريبا دستي در همه‌ي ژانرها داشته و تمامي‌شان (به جز «هالک») به نتايج درخشاني ختم شده است و اينکه او قرار است با «بيلي لين» يک کمدي هجوآميز جنگي هم به کارنامه‌اش اضافه کند، هيجان‌انگيز است. او براي اين کار بازيگران خيلي خوبي را هم دور هم جمع کرده تا به او در اقتباس از کتاب بسيار تحسين‌شده‌ي بيلي فانتين، کمک کنند. از مهم‌ترين آنها بايد به کريستين استوارت اشاره کرد که بعد از موفقيتش با «ابرهاي سليس ماريا» و به‌علاوه‌ي بازي در فيلم ديگري از آن کارگردان، فرصت‌هاي زيادي براي نمايش قابليت‌هاي واقعي‌اش دارد. انگ لي اما بعد از برنده شدن جايزه‌هاي مختلف دستاورد تکنيکي براي «زندگي پاي»، اين فيلم را هم قرار است سه‌بعدي و با آهنگ ۱۲۰ فريم بر ثانيه فيلمبرداري کند و همين کافي است تا انتظار تجربه‌‌ي تصويري جالبي را بکشيم. ۳۹-بي‌‌اف‌جي يا غول بزرگ مهربان (استيون اسپليبرگ) دختر کوچکي با غولي از دنياي مخفي اين موجودات آشنا مي‌شود که به خاطر امتناعش از خوردن بچه‌ها، طرد شده است. بعد از کارگرداني يک کار جدي و بزرگسالانه با «پل جاسوس‌ها»، اسپيلبرگ قصد دارد با «بي‌اف‌جي» به قلمروي ديگرش برگردد. فيلم برداشتي از روي کتابي نوشته‌ي رولد دال است که به عنوان يکي از بهترين کتاب‌هاي کودکانِ تاريخ شناخته مي‌شود و خبر ساخته شدن فيلمي از روي آن آدم را خوشحال مي‌کند که بالاخره مي‌تواند شاهد يک فيلم فانتزي کودکانه‌ي تاثيرگذار و حقيقي باشد. چون بالاخره به جاي يک بلاک‌باستر بي‌‌مغزِ پرانفجار، اسپيلبرگي پشت دوربين قرار دارد که معناي واقعي اين‌جور داستان‌ها را مي‌فهمد. به‌علاوه، فيلمنامه توسط مليسا متيسون، نويسنده‌ي «اي‌.تي» به نگارش درآمده (کسي که متاسفانه درست بعد از اتمام فيلمبرداري فوت شد). اين درحالي است که با تصورِ مارک رايلنس در نقش غولِ مهربان قصه که توانايي‌اش را در «پل جاسوس‌ها» ديده‌ايم، بايد خيالمان را هم در اين زمينه راحت کنيم. ما که اميدواريم «بي‌اف‌جي» به کلاسيک ديگري براي کودکان نسل‌هاي آينده تبديل شود. ۳۸-خريدار شخصي (الويه آساياس در حال حاضر جزييات زيادي درباره‌ي داستان فيلم مشخص نيست، اما ظاهرا با يک داستان ارواح‌محور طرف هستيم که در دنياي زيرزميني مُد و فشن پاريس اتفاق مي‌افتد. پارسال دو فيلم مهم درباره‌ي روان‌شناسي بازيگران و هنر داشتيم. اولي «بردمن» بود که بين منتقدان و مردم به يک اندازه صدا کرد و دومي «ابرهاي سليس ماريا» بود که بيشتر در محافل نقد و بررسي‌ و جوايز سروصدا کرد. يکي از ويژگي‌هاي آن فيلم کريستين استوارت بود که طبق نظر بسياري از سينمادوستان، بهترين بازي‌اش را ارائه کرد و حتي براي آن برنده‌ي جايزه‌ي سزار هم شد؛ استوارتي که در «خريدار شخصي» هم حضور خواهد داشت. فيلم که در دنياي فشن پاريس جريان دارد، به نظر مقصد خوبي براي آساياس است تا علاوه‌بر خلق تجربه‌اي اتمسفريک و مورمورکننده، يک نقش فوق‌العاده‌ي ديگر هم براي استوارت دست و پا کند. ۳۷-جکي (پابلو لارين) اين درام زندگينامه‌اي دنبال‌کننده‌ي جکي کندي، همسر جان اف. کندي در اولين روزهاي پس از ترور سي و پنجمين رييس‌جمهور امريکاست. بعضي‌ها گفته‌اند که احتمالا خبري از آخرين فيلم لارين تا سال ۲۰۱۷ نخواهد بود. اما راستش، با وجود دوتا از فيلم‌هاي او که امسال روي پرده مي‌روند و اينکه کار ساخت فيلم همين الان به پايان رسيده و جشنواره‌هاي متعددي که در ماه‌هاي پيش‌رو داريم، برخي فکر مي‌کنند که شايد او بتواند در ۱۲ ماه آينده کار را تمام کند. «جکي» اولين فيلم انگليسي‌زبان و امريکايي لارين از روي فيلمنامه‌اي نوشته‌ي نوآ اوپنهايم («دونده‌ي هزارتو») است که مدت‌ها بود که در ليست سياه هاليوود به سر مي‌برد. فيلم گروه بازيگران فوق‌العاده‌اي به رهبري ناتالي پورتمن دارد که احتمالا در نقش جکي کندي ظاهر خواهد شد. هر اتفاقي ممکن است براي چنين فيلم‌هاي تاريخي/زندگينامه‌اي براساس اشخاص زيبا، معروف و تراژيک بيافتد و اميدواريم که اين يکي تبديل به نگاهي عميق به زندگي يکي از مرموزترين اشخاص تاريخ امريکا شود. ۳۶-منچستر در کنار دريا (کنت لونرگان) مردي به اسم لي چندلر بعد از مرگ ناگهاني برادر بزرگش به نگهدار قانوني پسرش تبديل شده است. فيلم‌هاي کمي به اندازه‌ي «مارگارت» کنت لونرگان چنين پروسه‌ي توليد شکنجه‌واري را تجربه کرده‌اند؛ فيلمي که بيش از پنج سال طول کشيد تا از مرحله‌ي پسا-توليدش خلاص شود و حتي وقتي عرضه شد، خيلي زود فراموش شد. فيلم اگرچه بي‌عيب و نقص نبود، اما مطالعه‌ي شخصيتي تکان‌دهنده‌ و کميابي بود که به مرور زمان به فهرست بهترين فيلم‌هاي منتقدان راه پيدا کرد. خوشبختانه، حالا لونرگان در ساخت فيلم جديدش با مسير صاف‌تري طرف است و به نظر مي‌رسد اين خلاصه‌ي داستاني مي‌تواند به يکي ديگر از درام‌هاي پُرمغز و عميقا انساني او تبديل شود که روابط خانوادگي و والدينِ جايگزين را بررسي مي‌کند. ۳۵-چگونه در مهماني‌ با دخترها حرف بزنيم (جان کامرون ميچل) در لندن دهه‌ي ۱۹۷۰، پسر خجالتي و بدشانسي به اسم اِن در يک مهماني به دختري علاقه‌مند مي‌شود. اما به محض جمع کردن تمام شجاعتش براي باز کردن سر صحبت، خيلي زود متوجه مي‌شود او و دوستانش بيگانه‌هايي هستند که فرستاده‌ شده‌اند تا مقدمات يک مراسم بين‌سياره‌اي اسرارآميز را آماده کنند. بعد از دو فيلم بي‌پروا درباره‌ي جنسيت يعني Hedwig و Shortbus، ديويد کامرون ميچل با دور برگرداني که همراه با نيکول کيدمن با «لانه‌ي خرگوش» زد، همه را شگفت‌زده کرد. حالا کيدمن قرار است در اين کمدي علمي‌-تخيلي که براساس داستان کوتاهِ تحسين‌شده‌اي از نيل گيمن ساخته مي‌شود، برگردد. از قرار معلوم با يک کمدي رومانتيکِ عجيب با المان‌هاي علمي‌تخيلي‌وار طرف هستيم که براساس خرده‌فرهنگ پانک‌ها است و به همين دليل بايد انتظار ساندترک‌هاي گوش‌خراشي را بکشيم. با وجود اِل فانينگ که در مسير ستاره‌شدن قرار گرفته، روث ويلسون که همين الانش ترکانده است و کيدمن، نمي‌توان منتظر اين فيلم نبود. ۳۴-حيواناتِ شب‌رو (تام فورد) از زني درخواست مي‌شود تا نسخه‌ي اوليه‌ي رماني نوشته‌ي شوهر سابقش را بخواند. اما او به مرور زمان به‌طرز عميقي در داستان کتاب فرو مي‌رود؛ داستان کتاب درباره‌ي تعطيلاتِ خانواده‌اي است که به خشونت مي‌انجامد. بعد از اولين فيلمش، «يک مرد مجرد»، تام فورد آماده است تا دومين اثرش که تريلرِ جاه‌طلبانه‌اي به نظر مي‌رسد را کارگرداني کند. فيلم براساس کتابي به اسم «توني و سوزان» از آستين رايت است و خودِ فورد برداشت سينمايي آن را نوشته است. با وجود بازيگران خوش‌رنگ‌و‌لعابي که از جيک جيلنهال شروع مي‌شوند و تا امي آدامز و مايکل شنون ادامه دارند، و بودجه‌ي ۲۰ ميليوني فيلم که يکي از گران‌ترين‌ فيلم‌هاي جشنواره‌ي کن حساب مي‌شود و از آنجايي که کمپاني تهيه‌کننده‌ کنترل کامل فيلم را به فورد سپرده است، بايد منتظر يکي از پيشتازانِ احتمالي فصل جوايز باشيم. ۳۳-پترسون (جيم جارموش) فيلم که در شهر پترسونِ نيوجرسي جريان دارد، روايتگر داستان يک راننده‌ي اتوبوس و يک شاعر است. آدام درايور شخصيت اصلي فيلم جديد جارموش را شايد از «جنگ ستارگان: نيرو برمي‌خيزد» به ياد بياورد. آنتاگونيستي که هم نقش فوق‌العاده‌اي درخور نمايش استعدادهاي اين بازيگر جوان بود و هم او را يک شبه ستاره کرد. بنابراين، بدون‌شک درايور يکي از ويژگي‌‌هاي مرکزي «پترسون» است که ما را براي ديدن آن هيجان‌زده کرده است. اما وقتي بيشتر هيجان‌زده مي‌شويم که بدانيم او قرار است با يکي از موردعلاقه‌ترين کارگردان‌هاي حال حاضر سينما همکاري کند. جيم جارموش بعد از قصه‌ي خون‌آشامي اتمسفريکش، «فقط عشاق زنده مي‌مانند»، مي‌خواهد به زمان حال برگردد. اما جزييات داستاني «پترسون» آن‌قدر کم است که حتي نمي‌دانيم آيا آن راننده اتوبوس و شاعر يک نفر هستند يا دو فرد جدا. هرچند از طرفي ديگر، شايد همين که چيزي از فيلم نمي‌دانيم، احتمال سورپرايز شدن‌مان را بالاتر هم ببرد. ۳۲-سگِ وينر (تاد سولوندز) فيلم دنبال‌کننده‌ي سگ پاکوتاهي است که در گشت‌و‌گذارش در سرتاسر کشور، زندگي انسان‌ها را تغيير مي‌دهد و سبب آرامش و خوشحالي‌شان مي‌شود. مگان اليسونِ تهيه‌کننده و موسس کمپاني «آناپورنا پيکچرز» يکي از کساني است که به نجات کار و تلاشِ فيلمساز‌هاي بسياري شتافته است؛ آن هم پروژه‌هايي که هميشه در باکس آفيس جريان‌اصلي موفق نيستند. اليسون فيلم‌هاي کساني مثل پي.تي اندرسون، ديويد اُ.راسل، اندرو دومينيک، اسپايک جونز و بنت ميلر را تهيه کرده است و حالا مي‌توانيد نام تاد سولوندز را هم به اين ليست اضافه کنيد. چراکه در اواسط ۲۰۱۵ بود که جديدترين فيلم او توسط اليسون و کمپاني‌اش چراغ‌سبز گرفت. «سگ وينر» دنباله‌ي نصفه‌و‌نيمه‌ي اولين فيلمش، «به خانه‌ي عروسکي خوش آمديد» محسوب مي‌شود که زندگي برخي از کاراکترهاي آن را در بخش ديگري از زندگي‌شان دنبال مي‌کند. سولوندز به خاطر کمدي‌هاي تامل‌برانگيز، هجوآميز، اجتماعي‌ و سياهش معروف است و از آنجايي که «به خانه‌ي عروسکي خوش آمديد» يک غافلگيري و موفقيت تمام‌عيار بود، بايد انتظار داشت که دنباله‌ي آن باز نام سولوندز را بعد از سال‌ها سرزبان‌ها بياندازد. The Circle–۳۱ (جيمز پونسولت) اين درام علمي‌-تخيلي درباره‌ي زن جواني است که در يک شرکت غول‌پيکر اينترنتي گوگل‌وارِ شغلي به‌دست مي‌آورد. در ابتدا همه‌چيز عالي پيش مي‌رود، اما به مرور زمان او متوجه‌ي اتفاقات مرموزي مي‌شود و همه‌چيز آرام‌آرام شروع به فروپاشي مي‌کند. فيلم توسط خودِ پونسولت براساس کتابي به همين نام از ديو اِگرز به نگارش درآمده. پارسال پونسولت فيلم بسيار درخشانِ «پايان تور» را عرضه کرد و به نظر مي‌رسد «حلقه» هرچه نباشد، حداقل به خاطر گروه بازيگري کلاس بالايش، مورد توجه قرار خواهد گرفت؛ از جان بويگا که تازه «جنگ ستارگان: نيرو برمي‌خيزد» را پشت سر گذاشته تا اِما واتسون و اولين فيلم مهم الار کولترين («پسرانگي») که شايد حتي بتواند بازي تام هنکس را هم زير سايه‌ي خودش قرار دهد. البته حتي بدون چنين نام‌هايي، خودِ پونسولت بعد از سه فيلم نشان داده که کارگردان باهوش و باسوادي است که مي‌تواند اين رمان را به بهترين شکل ممکن به پرده‌ي نقره‌اي منتقل کند. ۳۰-زنان خاص (کلي رايشارد) فيلم داستان سه زن در مونتاناي عصر حاضر است که در زندگي‌شان دچار گرفتاري‌هايي مي‌شوند. کلي رايشارد با آخرين فيلمش تريلر پارانوئيدي «حرکات شبانه» از استايل کاري هميشگي‌اش دور شد. اگرچه فيلم مورد قبول منتقدان واقع شد، اما رايشارد قرار است به قلمروي‌اي که با آن آشناتر است، برگردد. «زنان خاص» اقتباسي از مجموعه داستان‌هاي کوتاهي از مِيل ملوي است. لورا دِرن نقش وکيلي را بازي مي‌کند که در يک وضعيت آدم‌ربايي گرفتار مي‌شود. ميشل ويليامز زن متاهلي است که قصد دارد يک خانه‌ي تابستاني درست کند، اما همسايه‌اش اجازه‌ي استفاده از شن و ماسه‌هايي که در حياط‌ش است را نمي‌دهد و کريستين استوارت هم وکيلي است که به بزرگسالان درس مي‌دهد. رايشارد نگاه دقيقش در روايت داستان‌هاي زنانه را ثابت کرده و حضور تاد هينز به عنوان تهيه‌کننده که به تازگي از «کارول» فارق شده، ما را قوي‌تر از گذشته به کيفيت «زنان خاص» اميدوار مي‌کند. ۲۹-مسافران (مورتن تيلدام) اين فيلم عاشقانه‌ي علمي‌-تخيلي روايتگر سفر فضاپيمايي به سوي يک سياره‌ي کلوني‌شده‌ي دوردست است. در بين هزاران نفر مسافر فضاپيما، سيستم خواب مصنوعي يکي از آنها با مشکل روبه‌رو مي‌شود. در نتيجه يکي از مسافرها ۶۰ سال زودتر از موعد مقرر بيدار مي‌شود. او که مي‌داند برخلاف بقيه از پيري و در تنهايي خواهد مرد، تصميم مي‌گيرد مسافر دوم را بيدار کند. به‌شخصه چندان طرفدار آخرين اثر اسکاري تيلدام، «بازي تقليد» نبودم، اما اين باعث نمي‌شود تا براي هيجان‌زده شدن براي سوژه‌ي کنجکاوي‌برانگيز فيلم جديدش نياز به دوست داشتن فيلم قبلي‌اش داشته باشيد. راستش را بخواهيد اين جور علمي‌-تخيلي‌هاي شخصيت‌محور مورد علاقه‌‌ام است. مخصوصا اگر نويسنده‌ي فيلم کسي باشد که روي «پرومتئوس» کار کرده و از نويسندگان «دکتر استرنج» مارول هم است. تازه، «مسافران» اين فرصت را به‌مان مي‌دهد تا دوتا از بزرگ‌ترين ستاره‌هاي اين روزهاي سينما (کريس پرت و جنيفر لارنس)‌ را در يک داستان عاشقانه ببينيم. اگر فيلم در همان کلاس «پرومتئوس» باشد و مشکلات آن را هم برطرف کرده باشد، ديگر همه‌چيز «اوکي» خواهد بود! ۲۸-خدمتکار (پارک چان-ووک) فيلم برداشتي تازه از روي رُمان Fingersmith نوشته‌ي سارا واترز است که در آن داستان هم‌جنس‌گرايي، خدمتکاري و جيب‌زني از انگلستان دورانِ ويکتوريا به کره‌ي تحت اشغال دهه‌ي ۱۹۳۰ منتقل شده است. نام پارک چان-ووک و تم‌هاي خيانت، وفاداري، تمايلات و فريبکاري رمان که قرار است در حال‌و‌هوا، فرهنگ و زماني جديد به دست اين کارگردان بازگويي شود، بدون هيچ بهانه‌ي اضافه‌اي نفس‌مان را براي «خدمتکار» در سينه حبس مي‌کند. «استوکر»، اولين اثر انگليسي‌زبان چان-ووک چندان به‌طور جهاني مورد استقبال قرار نگرفت، اما اين کارگردان صاحب‌سبک به خانه‌ي اولش برگشته و داستان هم که خبر از حال‌و‌هواي سه‌گانه‌ي معروفِ «انتقام»‌اش مي‌دهد. ۲۷-دار و دسته‌ي بد (آنا ليلي اميرپور) در نسخه‌ي خشک و خالي و پسا-آخرالزماني تگزاس، فيلم روايتگر داستان عاشقانه‌‌اي در جامعه‌ي آدم‌خوارهاست. مديون هستيد اگر بتوانيد خلاصه‌ي داستاني ديوانه‌وارتري پيدا کنيد! اين کارگردان ايراني-امريکايي چند وقت پيش با فيلم مينيماليستي «دختري تنها در شب به خانه مي‌رود» که آن هم ترکيب عجيبي از وحشت و وسترن بود، با قدرت وارد صحنه‌ي سينماي مستقل شد و کاري کرد که حالا اين‌قدر براي فيلم جديدش هيجان‌زده باشيم. در معرفي جديدترين فيلم جيم جارموش گفتم که مگان اليسون چه تهيه‌کننده‌ي ماهي است و حالا او براي سرمايه‌گذاري روي فيلم اميرپور نيز پا پيش گذاشته است. فيلمي که علاوه‌بر پيچش جذابي که در فرمول داستان‌هاي عاشقانه مي‌دهد، شامل گروه بازيگران خوش‌نامي نيز است. از جيم کري که از ديدن او در چيزي چالش‌برانگيزتر از دنباله‌هاي کمدي‌اش‌ استقبال مي‌شود تا جيسون موموآ (کال دروگو) و همچنين کيانو ريوز که به نظر مي‌رسد بعد از «جان ويک» دارد وارد فاز جديدي از دوران کاري‌اش مي‌شود. ۲۶-دکتر استرنج (اسکات دريکسون) دست‌هاي دکتر استيفن وينسنت استرنج در يک حادثه‌ي رانندگي آسيب مي‌بينند. اما او جراح مغروري است که به اين سادگي‌ها نمي‌تواند با دستانِ آسيب‌ديده‌اش زندگي کند و از همين سو، براي يافتنِ درمان دنيا را جستجو مي‌کند. تا اينکه با کسي به اسم «فرد کهن» (Ancient One) و دنيايي از جادو و ابعاد جايگزين و موازي آشنا مي‌شود. فيلم‌هاي مارول اين اواخر کم‌کم دارد به تکراري‌بودن و کسل‌‌آوري متهم مي‌شوند. به همين دليل، استوديو براي جلوگيري از تبديل شدن دنياي سينمايي‌اش به اپيزودهايي از يک سريالِ گران‌قيمت مجبور است تا همه‌چيز را تر و تازه نگه دارد. با خاطره‌ي دل‌انگيزي که از «نگهبانان کهکشان» داريم مي‌دانيم که مارول وقتي به اوج فوران پتانسيل‌هايش مي‌رسد که کاپيتان امريکا و توني استارک را فراموش مي‌کند و سراغ کاراکترهاي جالب‌ترش مي‌رود. پس، «دکتر استرنج» هم قرار است ما را با قسمت کاملا متفاوتي از دنياي گسترده‌ي مارول آشنا کند و شامل گروه بازيگران طراز اولي از جمله بنديکت کامبربچ، چيوتل اجيفور، تيلدا سوئينتون، ريچل آدامز و مدز ميکلسون مي‌شود. فيلم مي‌تواند همان تجربه‌ي داستاني و تصويري خارق‌العاده‌‌‌اي باشد که ايمان‌مان را به مارول مستحکم مي‌کند. ۲۵-فرقه‌ي اساسين (جاستين کروزل) کالوم لينچ نوه و نتيجه‌ي يک فرقه‌ي کهن و مرموز معروف به «اساسين‌»‌‌ها است. او بايد با استفاده از ماشيني که اجازه‌ي زندگي کردن خاطراتِ نياکانش را مي‌دهد به اسپانياي قرن پانزدهم سفر کند و از مهارت‌هاي مبارزه و آدم‌کشي‌اش در جنگ عليه تمپلارها استفاده کند. بله، فيلم‌هاي که از روي بازي‌هاي ويديويي اقتباس شده‌اند تاکنون هيچ افتخاري کسب نکرده‌اند. اما چرا «فرقه‌ي اساسين» در چنين جايگاه بالايي در فهرست ما قرار دارد؟ شايد به اين دليل که خيلي‌ها فکر مي‌کنند مايکل فاسبندر و ماريون کوتيار انتخاب بد نمي‌کنند و «فرقه‌ي اساسين» مي‌تواند حتي جلوتر از «وارکرفت» همان فيلمي باشد که اين طلسم سرسخت را مي‌شکند. جاستين کروزل نيز پارسال با اکران «مکبث» نشان داد که چه مهارتي در به تصوير کشيدن داستاني تاريخي و خشونت‌بار با جلوه‌هاي تصويري خيره‌کننده دارد. پروردگارا آيا امکان دارد؟! ۲۴-عزيز امريکايي (اندريا آرنولد) اين فيلم جاده‌اي درباره‌ي دختر فراري نوجواني است که در سراسر کشور اشتراک مجله مي‌فروشد و در همين حين، درگير پارتي رفتن، قانون‌شکني و عاشقي مي‌شود. اندريا آرنولد بريتانيايي با «آکواريوم ماهي» که برنده‌ي جايزه‌ي ويژه‌ي هيات داوران جشنواره‌ي کن ۲۰۰۹ شد، توانايي‌اش در به تصوير کشيدنِ احساسات‌برانگيز زندگي نوجوانان را ثابت کرد. حالا پنج سال بعد از آخرين فيلمش «بلندي‌هاي بادگير» که به اندازه‌ي کار قبلي‌اش با توجه‌ي بي‌نظير منتقدان مواجه نشد، خيلي وقت است که منتظر اولين فيلم امريکايي اين کارگردان بوديم. سوژه‌ي فيلم نيز اشاره‌اي به پديده‌ي بحث‌برانگيزي معروف به «کارگران مجله» دارد که از بچه‌هاي جوان که براي کسب درآمد رو به اشتراک‌فروشي مجله مي‌آورند، سوءاستفاده مي‌کنند. ۲۳-ويژه‌ي نيمه‌شب (جف نيکولاس) اين اکشنِ علمي‌-تخيلي درباره‌ي پدري است که به‌طرز از جان گذشته‌اي بايد از پسرش مراقبت کند. چراکه او داراي قدرت‌هاي ماوراطبيعه است و از همين رو، نيرو‌هاي ويژه‌ي دولتي و اعضاي يک گروه افراطي مذهبي دربه‌در در تعقيبشان هستند. جف نيکولاس امسال دو فيلم دارد که اولين فيلم واقعي استوديويي‌اش، «ويژه‌ي نيمه‌شب» اول اکران مي‌شود و راستش، بيشتر از فيلم زندگينامه‌اي جديدش، «لاوينگ»، هيجان‌انگيز به نظر مي‌رسد. جيف نيکولاس که تاکنون سرش گرم ساخت درام‌هاي مستقل بوده، از آخرين کساني بود که فکر مي‌کرديم تن به ساخت يک پروژه‌ي پرخرج بدهد، اما حالا اين اتفاق افتاده است. اگرچه فيلم در سال ۲۰۱۴ فيلمبرداري‌ شد، اما کمپاني برادران وانر مدام زمان اکران آن را عقب مي‌انداخت. شايد اين چيز نگران‌کننده‌اي باشد، اما وارنر چند وقتي است که حالش خوب نيست و با توجه به نام‌هايي از جمله مايکل شنون، کريستن دانست، جوئل اجرتون و آدام درايور در فهرست بازيگرانش نمي‌توان منتظر اين فيلم نبود. ۲۲-همه کمي مي‌خو‌اهند (ريچارد لينک‌ليتر) فيلم دنبال‌کننده‌ي همراهي يک دانشجوي ترم اول با گروهي از بازيکنان بزرگ‌تر تيم بيسبال است. چه کسي است که عاشق به نظاره نشستنِ جريان بي‌پرده و پرجزييات زندگي در واقع‌گرايانه‌ترين و ملموس‌ترين شکل ممکنش باشد و منتظر فيلم جديد لينک‌ليتر نباشد. اين فيلم که درست بعد از غوغاي «پسرانگي» مي‌آيد، دنباله‌ي معنوي «گيج و منگ»، دومين فيلم لينک‌ليتر است؛ فيلمي در سبک دوران بلوغ که هنوز تکان‌دهنده و ديدني است و روي دستش نيامده. از همين رو، بايد انتظار همان حس رهايي و انرژي ديوانه‌وار جوانان آن فيلم را در اين دنباله نيز داشته باشيم. اينها را به‌علاوه‌ي اتمسفر لذت‌بخش دهه‌ي ۷۰ و ۸۰، مونولوگ‌هاي طولاني درباره‌ي فرهنگ‌عامه و يک سري قطعات ايندي راک کُشنده‌ کنيد تا هيجان‌مان به اوج خودش برسد. ۲۱-جوليتا (پدرو آلمودوار) فيلم روايت زندگي زني در دو دوره‌ي زماني ۲۰۱۵ و ۱۹۸۵ است. بيستمين فيلم اين کارگردان صاحب‌سبک اسپانيايي قرار است بازگشتي براي او باشد. بعد از يک دهه موفقيت‌هاي متوالي در محافل نقد، آخرين فيلم آلمودوار که کمدي‌اي به اسم «من خيلي هيجان‌زده‌ام» بود، طرفداران اين کارگردان را به دو گروه جدا تقسيم کرد. خيلي‌‌ها آن را يک کمدي تاريخ‌مصرف‌گذشته‌ي خشک و خالي توصيف کردند. اما او پس از کنار گذاشتن کمدي‌هاي سياسي، به ساخت درام زنانه‌اي رو آورده که در آن تبحر دارد. به جز اينکه فيلم درباره‌ي مشکلات رواني زني است که بر اثر «سکوت» ايجاد شده، چيز ديگري از جزييات داستاني «جوليتا» نمي‌دانيم. با کانال تلگرامي آخرين خبر همراه شويد telegram.me/akharinkhabar