نماد آخرین خبر

ناگفته هایی از «سکوت بره ها» با همه خشونت هایش

منبع
همشهري
بروزرسانی
ناگفته هایی از «سکوت بره ها» با همه خشونت هایش
همشهري/ در سال 1988 «سکوت بره ها» حتي براي يک ماه هم از صدر کتاب هاي پرفروش آمريکا پايين نيامد. «سکوت بره ها» ادامه «اژدهاي سرخ»، کتاب ديگر توماس هريس در ژانر دلهره آور و پليسي بود (کتابي که مايکل مان فيلم کوچک اما تاثيرگذارش «شکارچي انسان» را از روي آن ساخت). دم، کارگردان 48 ساله و کم و بيش سر به هوايي که کارنامه نامتجانسي دارد، مي گويد: «عاشق کتاب شده بودم. به نظرم فيلم خوبي ازش در مي آمد. کتاب پنج هفته در صدر پرفروش ها بود و اميدوار بودم که پول فيلم را برگرداند.» در سال 1988 «سکوت بره ها» حتي براي يک ماه هم از صدر کتاب هاي پرفروش آمريکا پايين نيامد. «سکوت بره ها» ادامه «اژدهاي سرخ»، کتاب ديگر توماس هريس در ژانر دلهره آور و پليسي بود (کتابي که مايکل مان فيلم کوچک اما تاثيرگذارش «شکارچي انسان» را از روي آن ساخت). اين مجموعه يکي از پر سروصداترين اتفاقات نشر در دهه 1980 بود و ترکيب ژانر وحشت و شخصيت پردازي پيچيده و روان شناسانه اش باعث شده بود ذهن جامعه آمريکا را تا حد زيادي به خود مشغول کند. يکي از کساني هم که جذب کتاب شد، جين هکمن بود که حق به فيلم در آوردن کتاب را خريده و در پي اين بود که اولين فيلمش را کارگرداني کند. عدم در نظر گرفتن کيفيت در زندگي کاري هکمن معروف است. اين بازيگر بزرگ در فيلم هاي عجيب و غريب زيادي که از نظر منتقدان فجايع سال سينماي خودشان بوده اند حضور پيدا کرده است اما با وجود همه تصميم گيري هاي پا در هوا و متزلزلش، هيچ کدام شان به پاي رها کردن پروژه «سکوت بره ها» نمي رسند. جين هکمن حق به فيلم در آوردن اين کتاب خارق العاده را در دست داشت و آخرش به اين نتيجه رسيد که آن را نمي خواهد. کتاب درباره کلاريس استارلينگ، کارآموز جوان اف بي آي و دانشجوي پرشوقي است که مافوق هايش راضي اش مي کنند با دکتر هانيبال لکتر آدم خوار و ديوانه، دوستي ساختگي برقرار کند؛ مردي که زماني روان پزشک بوده و حالا به خاطر مجموعه قتل هاي وحشتناکي که در آنها بخش هايي از بدن قرباني هايش را مي خورده در حبس است. تيم اف بي آي که جک کرافورد، از دنبال کنندگان قديمي لکتر رهبري آن را بر عهده دارد، گمان مي کند که اگر استارلينگ و لکتر با هم ارتباط داشته باشند، دکتر ديوانه به شان کمک خواهد کرد تا يک قاتل زنجيره اي ديگر را به دام بيندازند؛ کسي که چهارده زن را کشته و پوست شان را از تن شان کنده تا همان طور که لکتر با ظرافت مي گويد: «ژاکت هايي زنانه داشته باشد.» هکمن در زمان خريد حق کتاب اعتراف مي کند که «اين يکي از سينمايي ترين کتاب هايي است که تا به حال خوانده ام. وقت خواندنش در ذهنم مدام فيلم را مي ديدم.» قرار بود ميشل فايفر نقش استارلينگ را بازي کند. جان هرت براي نقش لکتر انتخاب شده بود و هکمن خودش مي خواست جک کرافورد را بازي کند. ستاره هايي بزرگ و داستاني جنجالي که نمي شد به راحتي از خيرش گذشت. حالا کمي جلو مي رويم، به شب اسکار در ماه مارس 1989. جين هکمن در يکي از رديف هاي جلويي نشسته. بازي اش در نقش يک مامور اف بي آي در فيلم «مي سي سي پي» مي سوزد براي جايزه نامزدش کرده، اگرچه آخر کار اسکار به داستين هافمن به خاطر بازي در «رين من» مي رسد. «مي سي سي پي» مي سوزد براي جايزه هاي بسياري نامزد مي شود اما هکمن همراه با ديگران شاهد اين است که فيلم چطور روايتي خشن و سياه و غمگين از بي رحمي انسان ها در برابر همديگر را به نمايش مي گذارد. اين مي شود که در عرض چند روز هکمن دست از «سکوت بره ها» مي شويد. اوريون پيکچرز حق کتاب را مي خرد و آن را به جاناتان دم مي سپارد. دم با خنده مي گويد: «من اگر بودم فيلم را دست آدمي مثل خودم نمي دادم!» مي داند که کارنامه اش تا اينجا چيز قابل ارائه اي ندارد اما شايد اين پيشنهاد به خاطر فيلمش Caged Heat بوده که در زندان زنان مي گذشت. دم مي گويد: «عاشق اين بودم که نقش اولم زن باشد.» وقتي قرارداد را امضا کرد به شدت دلش مي خواست همان فايفر نقش کلاريس را بازي کند، اگرچه بازيگر 34 ساله 10 سالي براي نقش بزرگ بود اما فايفر خيلي زود به همان نتيجه هکمن رسيد و از پروژه جدا شد. گفت نمي تواند با سياهي و تلخي مسلط بر فيلمنامه کنار بيايد. اينجا بود که جودي فاستر وارد پروژه شد، کسي که با حضورش در فيلم «راننده تاکسي» در سال 1976 و نامزد اسکار شدن در دوازده سالگي از قبل با فيلم هاي سياه و تلخ شناخته مي شد. از رمان «راننده تاکسي» به بعد، فاستر متخصص فيلم هاي سرگرم کننده مي شود. مي گويد: «برايم مهم نيست که در فيلم هاي کمدي بازي کنم. صرفا راضي ام نمي کنند. دلم مي خواهد با واقعيت سر و کار داشته باشم. عاشق صحنه هايي ام که در موقعيت هاي مهلک و انساني و خطرناک مي گذرند. کار من اين است. عاشق اينم که از چشم کسي اتفاقات را ببينم که تجربه هاش مثل آدم هاي عادي نيست.» مي گويند موقع فيلمبرداري يکي از صحنه هاي خشن و طولاني فيلم «متهم» (1981) فاستر از اضطراب با چنان شدتي گريه کرده بود که رگ چشم هايش پاره شد. آيا ممکن است که او واقعا «عاشق» اين صحنه ها باشد؟ «برايم سخت است که به اين سوال پاسخ دهم. نمي دانم وقتي بنويسيدش چطور از آب در مي آيد اما بگذاريد بگويم هر روز که از سر فيلمبرداري به خانه بر مي گشتم با خودم مي گفتم «دارم در فيلم خوبي بازي مي کنم.» از گفتن اين جمله لذت مي بردم. انگار که داشتم کاري ناب انجام مي دادم، يک کار واقعي و حقيقي. کار من بيان حقيقت است.» فاستر که مطمئن شده بود فايفر هرگز خودش را به چنين پروژه اي نمي سپارد، به سرعت سراغ جاناتان دم رفت تا نقش کلاريس استارلينگ را به دست بياورد. در اولين ديدارشان به دم گفته بود: «همين طوري الکي دلم نمي خواهد در اين فيلم باشم. دلايل شخصي زيادي دارم و موضوع چندان ربطي به اين ندارد که اين نقش خوبي است.» بهتر است براي درک بهتر اين دلايل نگاهي بيندازيم به متني که جودي فاستر در سال 1983 نوشته است: «شانس بزرگي نصيبم شده. يا حداقل اين طور مي گويند. من مرگ را در پيش پا افتاده ترين و هم زمان اضطراب آورترين اتفاقات تجربه کرده ام. سوژه عکاسي بودن حسي داشت مثل هدف شليک بودن. هنوز هم همين طور است. فکر مي کردم در جمعه همه دارند به من نگاه مي کنند، شايد هم واقعا همينطور بود. خودم را مجبور مي کردم که همه نامه هاي مريض و پر نفرت را دوباره و دوباره بخوانم. مردم همين طور به طرفم شليک مي کردند و گلوله مي فرستادند.» اين متن دو سال بعد از ترور نافرجام رونالد ريگان نوشته شده است. تروري به دست جان هينکمن که قصد داشت با اين کار توجه بازيگر محبوبش جودي فاستر را جلب کند و اين کار را تحت تاثير فيلم «راننده تاکسي» انجام داده بود. با چنين پيشينه اي ديگر عجيب نيست که فاستر دلش مي خواسته وارد پروژه «سکوت بره ها» شود، فيلمي که هر چه باشد درباره ارتباط برقرار کردن با قاتلي است که رفتارش تماما عجيب به نظر مي رسد. فاستر به دم گفته بود: «مي دانم که نيازي نيست اين را به تو بگويم اما حس مي کنم اين مسئوليت را در برابر همه زنان قرباني شده جهان دارم و بايد بگويم که نبايد اين مامورهاي اف بي آي را يک مشت احمق جمهوري خواه نشان دهي. اگر مي خواهي قهرمان فيلمت باشم، بايد تصويري درست از آنها ارائه بدهي.» فاستر اين را هم خواسته بود که خشونت فيلم چندان پر رنگ نباشد که وقتي چنين فيلمنامه اي داريد کار آساني نيست. آنتوني هاپکينز که موهايش سفيدتر و پوستش سبزه تر از همتاي سينمايي اش دکتر هانيبال لکتر است مي گويد: «جاناتان دم اصرار داشت صحنه هاي خيلي وحشتناک بيرون آورده شوند. روي بخش هايي که شخصي من صورت کسي را مي بريد تاکيد نمي کرد. جزييات صحنه هاي کالبدشکافي را نشان مي داد چرا که واقعيت مهمي اند اما تنها صحنه هاي کوتاه و گذرايي از خشونت مي ديديم و فيلم بيشتر با خشونتي روان شناسانه سر و کار داشت و به نظر من اين جنبه واقعا ترسناک فيلم بود.» جاناتان دم با شخصيت اصلي فيلمش موافق است. به جلو خم مي شود و با تکان دست شروع به حرف زدن مي کند: «خشونت الزاما يکي از عوامل موثر در فيلم نبود. وحشت قرار بود از طريق شخصيت پردازي منتقل شود. ما شخصيتي به اسم لکتر داريم که جرايم وحشتناکي مرتکب شده اما آنتوني هاپکينز به او جنبه انساني مي بخشد. صحنه اي در فيلم هست که کلاريس با او درد دل مي کند و از بحراني در گذشته اش حرف مي زند. موضوع براي لکتر مهم است و به آن توجه نشان مي دهد. همين موضوع شخصيتش را بي اندازه پيچيده و کم و بيش غيرقابل پيش بيني مي کند.» فاستر مي گويد: ««سکوت بره ها» فيلمي است داستاني و شخصيت محور، و همين آن را از فيلم هاي اسلشر متمايز مي کند. چيزي که در مورد کلاريس استارلينگ دوست دارم اين است که شايد اولين باري بود که قهرمان زني مي ديدم که نسخه زنانه آرنولد شوارتزنگر نبود. زني با لباس هاي بدن نما نبود که اسلحه به دست اين ور و آن ور مي دود. کلاريس يک انسان است و ضعف هايش، احساساتي بودنش، و شهود و آسيب پذيري اش همه در حين مبارزه همراهش هستند. به گمانم بيش از اين قهرمان زني مانند او وجود نداشته است.» آدم بده فيلم هم به نوبه خودش منحصر به فرد بود. هاپکينز مي گويد: «همين که فيلمنامه را خواندم بلافاصله فهميدم بايد اين نقش را چطوري بازي کنم. مي دانستم چه قيافه اي دارد و چطوري حرف مي زند. دو سه تايي صدا توي سرم آمد. به نظرم صدايش بايد ترکيبي مي بود از کاترين هپبورن، ترومن کاپوتي و هال 2001: «اديسه فضايي». در مورد ظاهرش هم جاناتان مي خواست شخصيت رنگ پريده باشد و از من خواست جلوي آفتاب نروم. اين هم ايده من بود که موهايش تيره و چسبيده به سرش باشند.» فاستر در ادامه مي گويد: «من عاشق رابطه بين لکتر و کلاريسم. به نظرم کلاريس براي لکتر احترام قايل است. او را يک انسان مي بيند و قضاوتگرانه نگاهش نمي کند. معنايش اين نيست که محکومش نمي کند يا ازش نمي ترسد، بلکه مي خواهد او را بشناسد. هر دوي آنها در کمال متانت و احترام رفتار مي کنند. کلاريس آدمي است که از متوسط الحالي و شبيه بقيه بودن فرار مي کند.» فاستر مي خواست براي نقش آماده شود و به همين خاطر در تمرينات روزانه کارآموزي هاي اف بي آي شرکت مي کرد و تمام تلاشش را مي کرد تا خودش را با فعاليت هاي ذهني و بدني نوآموزها همگام کند. البته فاستر مانند اسکات گلن تا آن حد پيش نرفت که براي آماده شدن براي نقش جک کرافورد خودش را در اتاقي زنداني کرد و به صداهاي ضبط شده قاتل هاي زنجيره اي گوش داد که يک قرباني را شکنجه مي کردند و مي کشتند. جاناتان دم درباره متفاوت بودن اين پروژه با فيلم هاي قبلي اش مي گويد: «خوشبختانه تنها نقطه مشترک بين فيلم هايي که تا اينجا دست گرفته ام فيلمنامه خوب شان بوده است. بيشتر فيلم ها به اين خاطر خوب از آب در نمي آيند که فيلمنامه هاي خوب زياد نيستند. به نظرم بزرگترين مشکل صنعت سينما در اين است که همه حوزه هايش پر از آدم هاي با استعداد است به جز حوزه فيلمنامه نويسي. اگر شانسم بزند و فيلمنامه خوبي بخوانم حتما درصدد ساختنش بر مي آيم. «سکوت بره ها» فيلمنامه خيلي خوبي داشت و خوشحال بودم که هيچ جنبه طنزي هم ندارد، چرا که ساختن فيلم خوب خودش به تنهايي سخت است و ساختن فيلم خوب کمدي از آن هم سخت تر است. به خاطر نبود جنبه هاي طنز احساس آزادي مي کردم. اين روزها کي حال و حوصله خنديدن دارد؟ مهم است فيلم هايي ببينيم که مضطرب مان کنند و تاثيرشان از خواندن روزنامه هم بيشتر باشد.» جاناتان دم در پاسخ به اين سوال که تصوير بي نظير هانيبال لکتر به لطف کارگرداني اوست يا بازي آنتوني هاپکينز، مي گويد: «راستش بايد اين را بگويم که آنتوني حسابي خل و چل است و اين موضوع مهمي بود. من از همان اول به فکر او بودم. به دو دليل فکر مي کردم براي نقش دکتر لکتر محشر است. يکي اين که از سر و رويش هوش سرشار مي بارد، چيزي در وجودش دارد که باعث مي شود حس کنيد خيلي از شما باهوش تر است و اصلا همين هوش زيادش است که کلاريس را جذب مي کند. خصيصه ديگر توني هاپکينز شور و شوق و انسانيتش است که اين را به طور مشخص در «مرد فيل نما» مي شود ديد. راستش من حرف زيادي نداشتم که درباره در آوردن شخصيت با او بزنم به جز اين که بگويم حرف ندارد، ممنونم.» و در مورد جودي فاستر و نقش کلاريس استارلينگ مي گويد: «اين بار هم بايد به همان ويژگي مهم يعني هوشمندي اشاره کنم جودي را قبل از آن فقط در فيلم ها ديده بودم. وقتي اولين بار ملاقاتش کردم چيزي که هيجان زده ام کرد. اين بود که به گمانم اين اولين نقشش بود که لازم نبود در آن هوشمندي اش را پنهان کند. مي توانست در نقش کلاريس دقيقا همان قدري باهوش باشد که در واقعيت هست.» سوال ديگري که وجود داشت اين بود که فيلم با مسائلي ناراحت کننده مانند قتل هاي زنجيره اي، خشونت بي اندازه و بي رحمي سر و کار داشت و آيا جاناتان دم به عنوان کارگردان دغدغه اي شخصي نسبت به اين مسائل دارد. «من هميشه با خشونت تصويري درگير بوده ام. فکر مي کنم همه کارگردان ها همين طور باشند. اگر خشونتي که در جامعه مان در جريان است براي تان مهم باشد، ناگزير در وجودتان با آن سر و کله مي زنيد. دغدغه اصلي ام اين بود که احساس مسئوليت کنم و خشونت را به عنوان چيزي وحشتناک، پست و چيزي که بايد به هر طريق ممکن جلويش را گرفت نشان دهم. البته خشونت فيلم هايي مانند رمبو يا چيزهاي مشابه هرگز برايم جالب نبوده، فيلم هايي که خشونت را فقط براي خشونت مي خواهند. اين فيلم اما آشکارا ضد خشونت است. «سکوت بره ها» از خشونت بيزارتان مي کند و ازتان مي خواهد که به مهيب و انزجارآور بودن خشونت باور بياوريد.» 17 نکته درباره سکوت بره ها ترکيبي از کاترين هپبورن ترومن کاپوتي و هال باور بکنيد يا نکنيد، «سکوت بره ها» در روز ولنتانين سال 1991 اکران شد. شايد کمي عجيب باشد اما بسياري از کارگردان ها و بازيگران معروف و با استعداد، فيلمنامه اقتباسي از کتاب توماس هريس را به خاطر سياه بودنش رد کردند. کار در اواسط فوريه برنامه ريزي شد چرا که اوريون پيکچرز فيلم «رقصنده با گرگ ها» را در دست داشت که اسکارش قطعي بود و نمي خواست براي کوين کاستنر فضاي رقابتي ايجاد کند. اين نقشه جواب داد، «رقصنده با گرگ ها» هفت اسکار برد. يک سال بعد آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي، دکتر هانيبال لکتر و کلاريس استارلينگ را نمي توانست از قلم بيندازد. 1. سومين فيلمي است که پنج جايزه اصلي اسکار را از آن خود کرد – بهترين فيلم، بازيگر مرد، بازيگر زن، کارگردان و فيلمنامه. دوتاي ديگر يکي «يک شب اتفاق افتاد» در 1934 و ديگري «پرواز بر فراز آشيانه فاخته» در 1975 بود. 2. جين سيسکل نمره پايين به فيلم داد. سيسکل به شکل بدي متوجه نشد که اين هياهو بابت چيست، فيلم را ضعيف دانست و گفت مثل «برنامه هاي پر زرق و برق عجيب الخلقه ها» در تلويزيون مي ماند و «هياهوي بسيار براي هيچ» است. جايزه اسکار و ايبرت با او مخالف بودند. 3. حق استفاده از شخصيت لکتر به رايگان واگذار شد. در سال 1986، فيلم «شکارچي انسان» بر اساس اولين رمان توماس هريس به نام «اژدهاي سرخ» (1981) ساخته شد که اولين قسمت از اين مجموعه رمان هاست و صحنه حضور بدنام ترين روان شناس/ آدم خوار جهان است. «شکارچي انسان» به زور توانست نيمي از بودجه اش را برگرداند. به همين خاطر دينو دي لارنتيس حق استفاده از شخصيت لکتر را به رايگان در اختيار تهيه کنندگان «سکوت بره ها» گذاش. دومين فيلم لکتر 272.2 ميليون دلار فروش کرد، نزديک 264 ميليون دلار بيشتر از فيلم اول. 4. ابتدا جيس هکمن قرار بوده فيلم را بسازد و خودش هم در آن بازي کند. هکمن و اوريون پانصد هزار دلار حق اقتباس کتاب را با هم تقسيم کردند اما بعد از اين که خودش را در نقش مامور اف بي آي در فيلم خشن «مي سي سي پي» مي سوزد از آلن پارکر ديد، تصميم گرفت دوباره نقش منفي، آن هم چندين درجه نفرت انگيزتر از آن فيلم را قبول نکند. ناگفته هايي از «سکوت بره ها» با همه خشونت هايش 5. قرار بود ميشل فايفر نقش کلاريس را بازي کند. جودي فاستر مي خواست حق اقتباس فيلم را شخصا بخرد اما جين هکمن موفق به اين کار شد. فاستر تلاش کرد اقلا نقش کلاريس استارلينگ مامور اف بي آي را بازي کند. جاناتان دم، کارگردان فيلم فايفر را در نظر داشت اما فايفر هم مثل بسياري از بازيگرها نگران «زيادي سياه بودن فيلم» بود. دم لهجه بوستني فاستر را در فيلم «مظنون» با اين که اسکار هم برده بود دوست نداشت اما بعد از يکي دو ملاقات با او، نظرش عوض شد. 6. فاستر نگران بود که اف بي آي احمق جلوه کند. دم در سال 1988 فيلم کمدي «ازدواج کرده با مافيا» (با بازي فايفر) را ساخته بود که اف بي آي را چندان هوشمند تصوير نکرده بود. از آن طرف اف بي آي به تازگي يک پرنده تهديد به قتل فاستر را حل کرده بود و پيش او اعتبار پيدا کرده بود، به همين خاطر قبل از دم، سراغ او رفتند تا مطمئن شوند اف بي آي «به درستي» نمايش داده خواهد شد. 7. شون کانري قرار بوده نقش لکتر را بازي کند. کانري فيلمنامه را خواند. به نظرش «حال به هم زن» بود. دنيل دي لوئيس و درک جاکوبي هم براي اين نقش مد نظر بودند. 8. آنتوني هاپکينز براي بازي در نقش لکتر از يک نويسنده، يک بازيگر زن و يک کامپيوتر الهام گرفت: ترومن کاپوتي، کاترين هپبورن، و هال در فيلم 2001؛ «اديسه فضايي». 9. و او ترس ما از دندان پزشک را دستمايه نقشش کرد. در اصل ايده خود آنتوني هاپکينز بود که لباس سفيد بپوشد. مردم به طور عادي از دکترها و دندان پزشک ها که سر کار سفيد مي پوشند وحشت دارند. 10. لکتر هيچ جا در فيلم به کلاريس سلام نمي کند. جمله اي که خيلي ها فکر مي کنند نقل قول شده در اصل هست: «عصر به خير کلاريس». 11. نويسنده داستان شخصيت هانيبال را از جايي الگو نگرفته بود. مخلوط جامعي از تمام شرارت هايي بود که توماس هريس در تحقيقاتش يافته بود. مسئول ثبت اف بي آي، جان اي داگلاس که الهام بخش شخصيت جک کرافورد در داستان است مي گويد: «شکر خدا هيچ کس مشابه او وجود ندارد.» 12. اسکات گلن در فرآيند تحقيقاتش براي بازي در نقش جک کرافورد حسابي به هم ريخت. داگلاس به گلن کمک کرد تا سري به بخش علوم رفتاري اف بي آي در کوانتيکوي ويرجينيا بزند. بعد از شنيدن نوار قاتلان زنجيره اي لارنس بيتاکر و روي نوريس که دختري شانزده ساله را شکنجه و به او تجاوز کرده بودند، با چشماني گريان از اتاق بيرون آمد و از طرفداران قانون اعدام شد. 13. تقريبا عمده فيلم در پيتزبورگ فيلمبرداري شده است. بيرون محوطه بيمارستان خلافکاران رواني. در اصل محوطه بيروني بيمارستان مرکزي غربي در کنونسبرگ پنسيلوانيا است. مرکز غربي در سال 2000 تعطيل شد اما بعد از اين که به عنوان آثار تاريخي ثبت شد، از خطر تخريب در امان ماند. 14. خانه بوفالو بيل در اصل خانه يک دبير فيزيک بوده است. هرولد لويد، معلم دبيرستان بنتوورت بعدا ادعا کرد که برخي از عوامل فيلم بي ادبي کرده اند و چيزهايي دزديده شده است و يکي از ماموران حفاظتي به دليل اين که شب ها خانه را براي بازديد مي گذاشت اخراج شد. ناگفته هايي از «سکوت بره ها» با همه خشونت هايش 15. شخصيت بوفالو بيل برگرفته از سه قاتل زنجيره اي است. تد باندي، گري ام هيدنيک و اد گين توماس هريس در واقع در دادگاه باندي شرکت کرد و نسخه اي از «اژدهاي سرخ» را براي او فرستاد. 16. صحنه رقص بوفالو بيل در فيلمنامه نبوده است. اما در کتاب هست و تد لوين که نقش قاتل سريالي جيم گامب را بازي مي کرد اصرار داشت که اين صحنه در فيلم باشد چرا که جنون شخصيت را بهتر توضيح مي داد. 17. اسکلت روي شاپرک در پوستر فيلم، برگرفته از يکي از عکس هاي سالوادور دالي است. اين عکس برگرفته از تصويري از سالوادور دالي است، کنار جمجمه اي که هفت زن آن را مي سازند. اين عکس ملهم از يکي از نقاشي هاي خود دالي بوده و فيليپ هالزمن آن را عکاسي کرده است. با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
آخرین خبر | ناگفته هایی از «سکوت بره ها» با همه خشونت هایش