جام جم/ تخيل و رويا عناصري در زندگي بشر هستند که ميتوانند او را از زندگي واقعي و کسالت بار نجات دهند. اين عناصر باعث ميشوند علاوه بر لذتبخش کردن زندگي معاصر انسان گامهايي رو به جلو نيز بردارد و پيشرفت کند.
اينگونه است که بسياري از پيشرفتهاي علمي و فناوري انسان خصوصا در 200سال گذشته بر پايه روياپردازي کساني شکل گرفته که هميشه به جهان پيرامون خود نه به شکل واقعيت مطلق که بهعنوان جهان قابل تغيير نگريستهاند.
سينما به عنوان کارخانه روياپردازي از همان روزهاي اول علاوه برواقعگرايي به سبک لوميرها در فيلم کوتاه ورود قطار به ايستگاه يا کمدي باغبان آبپاشي شده سراغ تخيل هم ميرود.
نابغهاي به نام ديويد وارک گريفيث تخيل را وارد سينما ميکند و در فيلمش صحنه فرود انسان در کره ماه را البته به شکلي ابتدايي که در آن زمان يک شاهکار بوده به نمايش ميگذارد. در قرن گذشته هم نويسندهاي همچون ژول ورن در داستانهايش پيشبينيها و تخيلات بشر قرن 19 را بيان ميکند و همينجاست که ميتوان دريافت رويا هرگز انسان را رها نميکند. روياي بهتر زندگي کردن و رسيدن به ناممکنها.
مجموعه تلويزيوني در برابر آينده که سال 1996 توليد آن آغاز شد ازجمله آثاري است که در ردهبندي آثار علمي ـ تخيلي قرار ميگيرد. اين مجموعه نه براساس پيشبيني يک اختراع يا تکنولوژي براي بشر که بر مبناي يک ايده بسيار ساده و در عين حال حيرتانگيز ساخته شده است. اين که اگر يک انسان از وقايع 24 ساعت آينده پيرامون خود مطلع شود چه خواهد کرد؟ اين مساله قطعا به چالشي بزرگ در زندگي هر انسان و حتي اطرافيانش تبديل خواهد شد، زيرا او ميتواند از زواياي گوناگون نظم پيراموني خود را تغيير دهد و همين نکته باعث ايجاد درامهاي بينظيري خواهد شد. اين سريال از جنبههاي گوناگوني ميتواند مورد بررسي قرار گيرد.
در برابر آينده با نام اصلي نسخه اوليه (early edition) بين سالهاي 2000 تا 1996 ميلادي در شبکه سيبياس آمريکا توليد و پخش شد که البته از چهار فصل ساخته شده دو فصل آخر صرفا در شبکههاي اينترنتي پخش شده است. اين مجموعه در همان سالها از تلويزيون ايران پخش و اتفاقا طرفداران زيادي هم پيدا کرد.
در برابر آينده از دسته آثاري است که در دهه 70 از مجموعه سريالهاي مربوط به آمريکاي شمالي و کانادا از تلويزيون پخش شد که به آنها نيز خواهيم پرداخت.
در برابر آينده سريالي خوشساخت و حرفهاي است که با محور قرار دادن يک ايده جديد و البته جذاب تمام داستانهاي خود را طراحي ميکند. اين داستانها که در هر قسمت تغيير ميکند با چند شخصيت ثابت و البته کاراکترهايي که در هر قسمت مجزا وارد داستان ميشوند، اتفاق ميافتد. داستان اصلي در شهر شيکاگو و براي مرد جواني به نام گري هابسون اتفاق ميافتد. او به طور اتفاقي متوجه ميشود هر روز صبح و توسط يک گربه نسخه روز بعد روزنامه شيکاگو سان تايمز به دستش ميرسد. در نگاه اول اين اتفاق يک شوخي بامزه به نظر ميرسد، اما در فاصلهاي کوتاه درمييابد که او توانايي تغيير اتفاقاتي که در روز بعد حادث ميشود را دارد. اين راز عجيب را دوست صميمي او و زني سياهپوست که نابيناست ميدانند و در بسياري از داستانها او را همراهي ميکنند.
البته شخصيت اين دوستان تا حدود زيادي متفاوت است. يکي داراي شيطنت و حتي در مواردي منفعتطلب است و در سوي ديگر زن نابينا اينگونه نيست و مانند گري صرفا به فکر تغيير اتفاقات ناگوار و کمک به ديگران است.
داستانهاي اين سريال از زماني که گري متوجه اين توانايي و امکان در خود ميشود بتدريج سروشکل و ساختار قويتري به خود ميگيرد. به اين شکل که مثلا از پيشبيني يک تصادف يا آتشسوزي ساده به تغييرات مهم در بورس يا حتي ترور رئيسجمهور آمريکا ميرسد و درست اينجاست که مانند تمام الگوهاي مشابه، قهرمان قصه با اطرافيان خود هم دچار چالش ميشود، زيرا در گام اول حرف او را باور نميکنند.
نکته دوم اين که مسلما گري براي جلوگيري از بسياري از اتفاقات به تنهايي نميتواند وارد عمل شود و مثلا نياز به کمک پليس دارد آن هم پليسي که مطلقا او را باور نميکند و حتي متهم رديف اول ميپندارد. اين دردسرها که به صورت طبيعي براي او پيش ميآيد باعث ميشود او همواره براي انجام وظيفهاش دچار مشکل باشد و تلاش کند تا بدون اينکه کسي از رازش باخبر باشد اين تغيير را به وجود آورد.
اخلاق يا منفعت؟
هر انساني در مواجهه با موقعيت اين چنيني به اين نکته فکر ميکند که از اين توانايي چگونه استفاده کند؟ گري هابسون از آن دسته انسانهاي کميابي است که با دانستن اتفاقات روز بعد هرگز به منافع خود فکر نميکند و صرفا به فکر کمک به ديگران است و حتي در مقابل وسوسههايي که برايش پيش ميآيد ميايستد و تطميع نميشود.
اين نوع شخصيتپردازي براي گري به شکل هوشمندانهاي صورت گرفته و باعث ميشود او صرفا يک شخصيت اصلي نباشد، بلکه تبديل به قهرماني درستکار در طول داستان شود که بيننده ميداند که هرگز براي خود کاري نخواهد کرد و اتفاقا همواره خود را براي ديگران به خطر مياندازد. دوستان او هم اين گونهاند و با وجود شيطنتهاي گاه و بيگاه که بامزه است هرگز از اصولگري فاصله نميگيرند.
گري نماينده انسانهايي است که در اوج مدرنيته و آن هم در جامعهاي صنعتي و کلانشهري مانند شيکاگو به دنبال اخلاقيات است و براي او دانستن راز اتفاقاتي که روز بعد قرار است به وقوع بپيوندد تنها بهانهاي است براي کمک به همنوعانش و در اين راه هر آنچه که ميتواند انجام ميدهد.
گري هابسون
کايل چندلر، بازيگر نقش گري در اين سريال متولد 1965 در بوفالو نيويورک است. او از سال 1988 و با بازي در نقشهاي کوچک وارد عرصه بازيگري ميشود و بعدها در فيلم کابوي محکوم در هاليوود ميدرخشد، اما بيشتر او را با بازي در همين مجموعه در برابر آينده ميشناسند. چندلر همچنين در آثاري همچون کينگکونگ و روزي که دنيا از کار افتاد بازي ميکند. سريال چراغهاي شب جمعه هم از ديگر آثار تلويزيوني اوست، اما مسلما چهره او در اين سالها براي مخاطب ايراني با مجموعه در برابر آينده آميخته شده است. ميميک خاص صورت او با يک نوع انرژي مثبت باعث ميشود نقش گري هابسون به کاراکتري باورپذير و دوستداشتني تبديل شود.
اين بازيگر بخوبي توانسته آرامش دروني گري را به مخاطب انتقال دهد. کايل چندلر از آن دسته بازيگراني است که با ايفاي نقش گري در اين سريال تا سالها در سايه آن قرار گرفته و نتوانسته از اين کاراکتر فاصله بگيرد.
علمي ـ تخيليهايي که به واقعيت تبديل ميشوند!
در دو قرن گذشته بسياري از نويسندگان ادبيات داستاني بخصوص در غرب با داستانهاي علمي ـ تخيلي زمينه را براي اختراعات بيشماري فراهم کردهاند. در اين ميان شايد ژول ورن مشهورترين آنها باشد که پيوندي محکم بين ادبيات و فرضيههاي علمي به وجود ميآورد. در قرن معاصر هم نويسندگاني همچون آيزاک آسيموف و آرتور سي کلارک از اين دسته اند که البته زمينههاي علمي آثارشان بر وجوه ادبي ميچربد. اين داستانها همزمان با اختراع سينما بيدرنگ وارد آن ميشود و بسياري از فيلمسازان در همان سالهاي اوليه با زيرکي در مييابند که اين ژانر طرفداران بسياري خواهد داشت.
يکي از ويژگيهاي فيلمهاي علمي ـ تخيلي استفاده از جلوههاي ويژه در ساخت است که آنها را تبديل به فيلمهايي پرخرج ميکند و البته اين نکته درباره سريال در برابر آينده صدق نميکند. از زاويه ديگر هم اين سريال بر خلاف بسياري از آثار علمي ـ تخيلي جهان نه بر مبناي نمايش يک تکنولوژي در آينده که براساس مواجهه با امکاني غيرمعمول و برخوردهاي اخلاقي با آن براساس روابط انساني است. از مهمترين آثار گونه علمي ـ تخيلي در سينما ميتوان از ايتي و پارک ژوراسيک به کارگرداني استيون اسپيلبرگ، مجموعه جنگ ستارگان به کارگرداني جورج لوکاس و همچنين 2001 يک اوديسه فضايي به کارگرداني استنلي کوبريک نام برد که در نوع خود جاودانهاند. در ادبيات مدرن هم مجموعه هري پاتر و البته فيلمهاي ساخته شده براساس آن در اينگونه ميگنجند که در سالهاي گذشته طرفداران بسياري داشته است.
سريالسازي به مثابه يک صنعت
کشورهاي انگليسي زبان شامل آمريکا، کانادا و انگلستان، سرزمين سريالهاي طولاني هستند. موارد بسياري از آثاري که در سه دهه گذشته در جهان به شهرت رسيده مربوط به اين کشورهاست. آثاري که به آنها در همين صفحات هم پرداختهايم. سريالهايي مانند مزرعه کوچک، قصههاي جزيره، پزشک دهکده و آثار مشابه که هر کدام الگوي بينظيري براي ساخت مجموعههاي تلويزيوني هستند. سريال در برابر آينده هم از همين مکتب برنامهسازي ميآيد. مکتبي متکي بر برنامهريزي طولانيمدت و ساخت سريالهايي با فصلهاي متعدد که در خلال ساخت و پخش دچار کوچکترين تغييري نميشوند و در سالهاي اخير به صورت اينترنتي هم ارائه ميشوند. اين آثار بسيار طولاني در گام اول داراي يک ايده و فيلمنامه بينقص هستند که در تمام قسمتها مخاطب را با خود همراه ميکنند و به شکلي حيرتآور بازتاب زندگي در اين جوامع هستند.
البته درباره سريالهايي همچون در برابر آينده ميتوان اين نکته را اضافه کرد که اين مجموعه با زيرکي قهرماني درستکار و انسان دوست از جامعه آمريکا به جهان معرفي ميکند که با وجود فساد و بزهکاري در اين کشور ناجي آن است. اين نوع قهرمانسازي در هاليوود و تلويزيونهاي آمريکا سابقهاي به درازاي تاريخ سينما دارد و از ارکان مهم فيلمسازي به سبک غربي است.
نمونه ايراني
مردي که زياد ميدانست (1363) به کارگرداني يدالله صمدي سوژهاي شبيه سريال در برابر آينده دارد يا شايد بهتر است بگوييم اين سريال شبيه فيلم صمدي است. داستان درباره کارمند جواني است که از زندگي خود ناراضي است. او با پيرمردي مرموز آشنا ميشود و پيرمرد روزنامه سه ماه بعد که خبر آغاز جنگ ايران و عراق در آن درج شده به او ميدهد. کارمند شروع به احتکار کالاهاي ضروري مردم ميکند و از اين راه به پول و ثروت فراواني ميرسد. پيرمرد مرموز به او ميگويد بايد اين اموال را بازگرداند وگرنه خواهد مرد و حالا او تمام ثروتش را به خيريه ميبخشد در حالي که نامزدش را هم از دست داده است.
اين فيلم که در سالهاي اوليه پيروزي انقلاب و در حين جنگ تحميلي ساخته ميشود به نکتهاي ميپردازد که دو دهه بعد سريال در برابر آينده هم به دنبال آن است. اين که اگر انساني توانايي فهميدن اتفاقاتي که در آينده ميافتد را داشته باشد چه خواهد کرد؟ کارمند جوان قصه مردي که زياد ميدانست سراغ منفعتطلبي و استفاده از اين توانايي به سود خود ميرود در حالي که خانواده و آرامشش را از دست ميدهد و در نهايت به زندگي عادي باز ميگردد. اين فيلم از آن دسته فيلمهاي معدود تخيلي در سينماي ايران است که در دهه 60 ساخته شده و البته اين پرسش را به وجود ميآورد که چرا سينما و تلويزيون در ايران کمتر سراغ اين نوع از فيلمسازي ميروند؟
در برابر آينده سريال ساده و در عين حال زيبايي است که علاوه بر داشتن مفاهيم انساني داراي تکنيکهاي جذابي براي روايت قصه است. اين مجموعه در ايران با صداي منوچهر واليزاده به جاي گري بسيار خاطرهانگيز است که همواره با تماشايش اين سوال و کنجکاوي را در ذهن بر ميانگيزد که اگر ما روزي يک روزنامه به تاريخ فردا دريافت کنيم چه خواهيم کرد؟! در برابر آينده ميگويد کمک به بهتر شدن زندگي ديگران و ساختن جهاني زيباتر بهترين کار ممکن است.
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد