نقدی بر فیلم ضعیف «مادر قلب اتمی»؛ سرگردان میان فلسفه و متلک‌‌های مستعمل سیاسی!

منبع
فردا
بروزرسانی
فردا/ تمام هنر يک فيلم‌ساز اين است که راه‌حل‌هاي ساده براي روايت موضوعات پيچيده پيدا کند. احمدزاده با سياست‌زدگي که از خود نشان مي‌دهد ثابت مي‌کند که دوست دارد بر ابهام‌ها بيفزايد تا اين‌که دنبال راه‌حل باشد. علي احمدزاده کارگردان مادر قلب اتمي مي‌دانسته مي‌خواهد چه کند، مي‌خواسته يک کابوس پيچيده را با المان‌هاي فلسفي به همان پيچيدگي تعريف کند. استراتژي هم که براي روايت اين داستان چيده ظاهراً درست است. انتخاب کابوس براي روايت اين داستان به کارگردان اجازه مي‌دهد سويه‌هاي فانتزي و سورئال فيلم را مدام افزايش دهد. کابوس‌ها هيچوقت شکل متعارفي ندارند. مشتي تصاوير پيچيده و آشفته هستند که در ذهن فرد نقش مي‌بندند. احمدزاده با انتخاب يک کابوس خودش را از قيود روايت متعارف آزاد کرده اما نتوانسته همه چيزهايي را که مي‌خواسته و جزء اهدافش بوده در دل آن کابوس روايت کند. بين مايه‌هاي فلسفي و ماورايي با تکه‌هاي مستعمل سياسي گير اُفتاده و نتوانسته بين اين دو دست‌مايه تعادل برقرار کند. دقايق ابتدايي فيلم تا لحظه رسيدن مرد بي‌نام (با بازي محمدرضا گلزار) ما را ياد سينماي يله و ساختارشکن موج نو فرانسه مي‌اندازد. چيزي شبيه از نفس اُفتاده گدار. اما آن نريشن‌هاي ابتداي فيلم اجازه نمي‌دهد اين فضاي اوليه را باور کنيم. در همين نيمه اول فيلم لحظات بسيار خوبي هم وجود دارد مثل هم‌خواني دو دختر و کامي با آهنگ خارجي که از ضبط ماشين پخش مي‌شود. اما از لحظه‌اي که مرد بي‌نام وارد فيلم مي‌شود فيلم تغيير فاز مي‌دهد و بدل مي‌شود به فيلمي فلسفي درباره شر و قدرت آن براي به اضمحلال کشيدن روح آدمي. شري که ما را به ياد نظريات شوپنهاور در اين رابطه مي‌اندازد. مرد بي‌نام مادر قلب اتمي همان شر است. شر مطلقي که سرنخ اراده انسان‌ها دست اوست و اوست که اراده دو دختر جوان فيلم را به چالش مي‌کشد. درست مثل پروفسور مرشد و مارگريتا که با وجود شرش مسکو را به آشوب کشيد. حالا مرد بي‌نام مادر قلب اتمي آمده تا تهران را به آشوب بکشد. اما مشکل فيلم وجود مبهم همين مرد بي‌نام است. او کيست؟ يا بهتر است بپرسيم او چيست؟ خود شيطان است؟ اگر اينطور است پس چرا نشانه‌هايي که براي درک موقعيت او در فيلم گنجانده شده آنقدر مبهم است. علت اين ابهام بستر آشفته‌اي است که نويسندگان مادر قلب اتمي براي تبيين دست‌مايه‌شان انتخاب کرده‌اند. آن‌ها با استفاده بيش از حد از مضامين سياسي باعث شده‌اند که آن دست‌مايه فلسفي فيلم به حاشيه برود و عملاً بلا استفاده باقي بماند. مثال برعکس استفاده از اين دست‌مايه فلسفي را در فيلم «پذيرايي ساده» ماني حقيقي مشاهده مي‌کنيم که بدون هيچ اضافه‌کاري و طرح موضوعات بي‌ربط با تکيه صرف روي همان دست‌مايه فلسفي اوليه اثري به مراتب بهتر مي‌سازد. اما نويسندگان مادر قلب اتمي احساس کرده‌اند آن دست‌مايه فلسفي براي روايت داستان سورئال و کابوس‌وارشان کم است، به همين خاطر سراغ طرح مضامين سياسي گل‌درشت رفته‌اند که کليت فيلم را دچار مشکلات اساسي کرده است. اوج اين ناهمخواني را مي‌توان در سکانس حضور پليس نزد دو دختر و برخوردش با کامي ملاحظه کرد که در عين بامزه بودن جايي خارج از منطق فيلم و اهداف خالقان آن مي‌ايستد. به خاطر همين اهداف سياسي هم هست که آن لامکاني و لازماني لازم براي چنين فيلم‌هايي مدام نقض مي‌شود و نويسندگان به طور غيرلازمي به شب پخش يارانه‌ها و تهران به عنوان هويت جغرافيايي تاکيد مي‌کنند. اين تاکيدهاي بيهوده باعث مي‌شود تا فضاي فانتزي فيلم به طور غيرضروري با فضايي رئال مخلوط شود و از تاثير آن فضاي کابوس‌وار بکاهد. درواقع اصلي‌ترين مشکل فيلم اين است که کارگردان براي روايت قصه خود ظرفي را انتخاب کرده که کوچک است. سينما چندان جاي طرح اين پيچيدگي‌ها نيست. مگر اين‌که بتواني براي روايت اين پيچيدگي‌ها وضوح مشخصي بسازي. سينما با تصوير حرف مي‌زند و خاصيت تصوير وضوح آن است. وضوحي که فارغ از انتزاع کلمات مي‌ايستد. به طور خلاصه براي روايت يک پيچيدگي انتزاعي در سينما بايد بتواني تا حد ممکن آن را به وسيله تصاوير واضح بيان کني. مثل کاري که بونوئل سورئاليست انجام مي‌داد. مشکل مادر قلب اتمي دقيقاً در همين نکته است. در آشفتگي مضموني که نمي‌گذارد فيلم به درخشش حقيقي که پتانسيلش را دارد برسد. در تضاد انتزاع فيلم با تصاوير مبهم و ساده‌اش. احمدزاده بايد به اين درک برسد که روايت پيچيده از يک موضوع پيچيده در سينما فقط ابهام‌ها را بيشتر مي‌کند. تمام هنر يک فيلم‌ساز اين است که راه‌حل‌هاي ساده براي روايت موضوعات پيچيده پيدا کند. احمدزاده با سياست‌زدگي که از خود نشان مي‌دهد ثابت مي‌کند که دوست دارد بر ابهام‌ها بيفزايد تا اين‌که دنبال راه‌حل باشد. به همين خاطر هم هست که مادر قلب اتمي در ابتداي مسيري طولاني مي‌ايستد. مسيري که به فيلمي خوب و قابل دفاع ختم مي‌شود نه به مادر قلب اتمي. با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد