جام جم/ سريالهاي ماه مبارک رمضان در يک دهه اخير تنوع بيشتري نسبت به گذشته پيدا کرده که اين امر بخصوص در مضامين آنها بيشتر به چشم ميخورد.
يکي از اين مضامين که با استقبال مخاطبان هم مواجه شده، داستانهاي ماورايي است که در سالهاي اخير به آنها بيشتر پرداخته شده است. حال در روزهاي مياني ماه مبارک رمضان نگاهي به چند مجموعه تلويزيوني شاخص در اين باب به بهانه بازپخش آثاري همچون صاحبدلان ساخته محمدحسين لطيفي و اغما به کارگرداني سيروس مقدم مياندازيم.
او يک فرشته بود: شيطان در لباس انسان
يکي از بهترين نمونههاي ماورايي قاب کوچک که عليرضا افخمي آن را با بازي حسن جوهرچي، ثريا قاسمي و بهاره افشاري ساخته است. داستان مهندس جوان مومن و معتقدي که پس از يک سانحه رانندگي از دختر مصدوم که هيچ نشاني هم از خانوادهاش در دست نيست، نگهداري کرده و به مرور کار به جايي ميرسد که در اين مسير ايمانش محک سختي ميخورد. افخمي در باورپذير کردن حضور شيطان که در جسم دختري جوان رخنه کرده، باورپذير عمل کرده و قصه خود را به گونهاي پيش ميبرد که مخاطب تا به آخر با آن همراه و همدل ميشود. وکيلي مرموز به نام سرابي نيز ديگر شخصيت کليدي اين سريال است که او هم تنها قالب انسان را داشته و روي ديگر سکه دختر جوان است. بازي خوب زندهياد حسن جوهرچي و بهاره افشاري در نقشهاي اصلي از ديگر نقاط مثبت کار به حساب ميآيد که در گوشهاي از ذهن بينندگان پروپاقرص سريالهاي تلويزيوني قرار گرفته است.
سقوط يک فرشته و شکل دادن ابليس تمامعيار
بهرام بهراميان در اين مجموعه تلويزيوني، جواني به نام نيما را در قطب شر قرار داده و از او يک ابليس مجسم ساخته است. پسر شريک سابق حاج حبيب که براي گرفتن انتقام سراغ دختر او رفته و ميخواهد از او براي ضربه زدن به آبروي حاج حبيب بهره بگيرد. ظرافتهاي به کار رفته در نيما را ميتوان برگ برنده سقوط يک فرشته به حساب آورد که در نقطه مقابلش حاج حبيب قرار دارد. شخصيتي که در قسمتهاي نخست خصوصيات يک قهرمان کلاسيک را دارد، اما به مرور به نوعي از انفعال و درجا حرکت کردن ميرسد. با همه اينها اين مجموعه تلويزيوني از يک کارگرداني شسته رفته و استاندارد و بازيهاي چشمگير برخوردار است که از نمونههاي شاخص آن ميتوان به مهرداد صديقيان در نقش نيما و خاطره اسدي در نقش سارا اشاره کرد.
صاحبدلان و داستان حاج خليل صحاف
صاحبدلان را ميتوان يکي از بهترين و پرمخاطبترين آثار لطيفي به حساب آورد که قصهاش را از قصص قرآني گرفته و آن را با زمان حال تطبيق داده است. قصه خليل، مرد صحاف مومن و درستکاري که در تضاد کامل با برادر ثروتمند و مغرورش (جليل) قرار گرفته و او را از هلاکت و نابودي در آيندهاي نزديک هشدار ميدهد. ناپديد شدن نوه خليل (دينا) و به چاه انداخته شدنش توسط عموي طمعکار نيز حلقه ديگري به داستان صاحبدلان اضافه کرده و آن را به بهترين شکل ممکن در عرض گسترش داده است. در کنار کارگرداني سنجيده لطيفي و بازيهاي درخشان حسين محجوب و باران کوثري، بايد به حضور تاثيرگذار بازيگري به نام محمد کاسبي اشاره کرد. او در نقش جليل، فرعون تمامعيار زمانه خود است که تکيه بر ثروت و قدرت ناشي از آن زده و کاملا از خداي خود فاصله گرفته است. کاسبي ريزهکاريهاي اين شخصيت را به بهترين شکل اجرا کرده و نقشي ماندگار از خود به جاي گذاشته است.
5 کيلومتر تا بهشت: قصه يک روح سرگردان
نويسندگان فيلمنامه پنج کيلومتر تا بهشت در ابتدا داستان را خوب تعريف کرده و پيش بردهاند، اما از نيمههاي آن و درست از جايي که اميرحسين زخمي شده و به روحي سرگردان تبديل ميشود، کيفيت کار افت ميکند. چرايي اين امر هم به مشکل ازلي و ابدي فيلمنامهنويسان وطني در بسط و گسترش قصه برميگردد. روح امير حسين در ابتدا شاهد و ناظر اتفاقهايي است که برايش خوشايند نبوده و دزد فرض کردنش باعث آزارش ميشود که اين اتفاق روي مخاطبان هم تاثير گذاشته و حس همذاتپنداريشان را برميانگيزد، اما آشنايي او با روح دختري که سالهاست زندگي نباتي دارد، وجه تنهايي اميرحسين را تحت تاثير قرار داده و درام را شکل ميدهد. شخصيت همايون فرزين را ميتوان کاملترين شخصيت پنج کيلومتر تا بهشت دانست؛ چراکه تمامي خصوصيات گاه متضاد يک انسان را در او شاهديم، به گونهاي که به خاطر حفظ پسرش از خطر زندان حاضر به دروغگويي و پوشاندن حقيقت ميشود، اما وجداني که هنوز در وجودش نفس ميکشد، او را از اين کار منصرف کرده و به تلاش براي جبران کوتاهياش وا ميدارد. همينها باعث چند وجهي شدن اين شخصيت و نزديکي مخاطب به آن ميشود.
اغماي دکتر پژوهان
«اغما»، کاري با لايههاي ديني که به بحث حضور شيطان و وسوسههاي ويرانکنندهاش پرداخته و آن را به موضوع غرور و تکبر گره زده است. دکتر طاها پژوهان به عنوان يکي از بهترين جراحان مغز و اعصاب که همسرش را از دست داده و با دختر دانشجوي خود زندگي ميکند با ورود پسري جوان (الياس) که زماني مريضش بوده، تغيير شخصيت ميدهد. اين در حالي است که الياس واقعي سالها پيش درگذشته و شيطان با قرار گرفتن در جلد الياس کمر به قتل ايمان دکتر بسته است. مقدم در اين سريال بيست و چند قسمتي بخوبي شخصيتهايش را تعريف کرده و ميزان تاثيرگذاريشان را به بهترين شکل بالا برده که در قسمتهاي پاياني به اوج خود ميرسند. در اين بين نبايد از بازي خوب حامد کميلي در نقش الياس و امين تارخ در نقش دکتر پژوهان بسادگي عبور کرد که برخي ضعفهاي مربوط به فيلمنامه را بخوبي پوشاندهاند.
سيامين روز: آخرين گامهاي يک محکوم به مرگ
ايده اوليه داستان و بريدن طناب قاتلي که دوست خود را طي حادثهاي به قتل رسانده، ايده درخشاني بوده که در عرض گسترش پيدا کرده و از طريق يک فرشته (با بازي بازغي) سروشکل ماورايي پيدا ميکند، اما از يک جايي به بعد داستان تا حدي کشدار شده و کمبود گرههاي فرعي نيز مزيد بر علت شده تا جايي که در نيمه کار نويسنده دست خود را رو کرده و پرده از مقاصد شوم عموي سياوش برميدارد. اين در حالي است که ده قسمت ابتدايي کار با کمترين فراز و نشيب همراه بوده و حتي قضيه منتهي به درگيري سياوش با مقتول نيز مبهم عنوان شده و ابهامات داستان بيش از پيش ميشود! اما به يکباره چند گره پشت سرهم باز شده و حتي موضوع ازدواج موقت عموي سياوش با مادر پري نيز عنوان ميشود که خط سير ماجرا را تغيير ميدهد. نام سياوش که با توجه شخصيت اسطورهاي شاهنامه که از آتش گذر کرد برگزيده شده و صد البته انتخاب هوشمندانهاي هم بوده، خوب خلق شده و خاکستري بودنش توجه بينندگان را به خود جلب ميکند. رحماني به عنوان نويسنده فيلمنامه، نوعي معصوميت را به او تزريق کرده و او را قرباني روابط غلط رايج ميان برخي طبقات جامعه نشان داده و از اين طريق وي را به مخاطبان خود نزديک ميکند.
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
بازار