گفت وگو با سعید نیکپور رفیق،هم‌کلاسی و همکار علی حاتمی/او ایده هایش را از خود زندگی می گرفت

منبع
شبکه ايران
بروزرسانی
 گفت وگو با سعید نیکپور رفیق،هم‌کلاسی و همکار علی حاتمی/او ایده هایش را از خود زندگی می گرفت
شبکه ايران/ سعيد نيکپور مي گويد:«علي حاتمي هيچکدام از قوانين کلاسيک سينما را از جهت کارگرداني نه قبول داشت و نه رعايت مي‌کرد. براي اين‌که خودش براي خودش تصويرسازي مي‌کرد و آنچه را که ذهنش تصوير مي‌کرد تبديل به فيلم مي‌کرد نه آن چيزي که قاعده سينما تعريف مي‌کرد. علي حاتمي ذهنش را مقيد به هيچکدام از قوانين نمي‌کرد و وقتي تصوير قصه‌اي که داشت در ذهنش مي‌نشست همان نشست تصويري ذهنش را تبديل به پلان‌هايي مي‌کرد و کنار هم قرار مي‌داد و آن قصه را مي‌ساخت.» «من خلاقم، در ديار کلام غريبم. آرزو طلب نمي‌کنم، آرزو مي‌سازم!» اين ديالوگ از «کمال الملک» را که مي شنويم پيش از هر چيز تصوير صاحب اثر در ذهنمان نقش مي بندد که بيش از هر کس مصداق اين کلام است. امروز هفدهمين سالمرگ کارگردان ماناي سينماي ايران علي حاتمي بود؛ فيلمسازي که عشق، آزادمنشي، مهرورزي، پايمردي و اصالت را با آثار و زندگي اش معنا کرد. سعيد نيک‌پور بازيگر تواناي سينما و تلويزيون ايران که رفيق و هم‌کلاسي مرحوم حاتمي بود و در آثاري همچون «سلطان صاحبقران» و «سوته دلان» هم بازي داشت در گفت وگويي با شبکه ايران از اين کارگردان بي‌جايگزين گفت که يادش همواره در ميان اهل سينما و هنر زنده خواهد ماند. متن گفته هاي نيکپور را در ادامه مي خوانيد. در کلاس هاي شبانه هنرستان دراماتيک با حاتمي آشنا شدم شايد 16 يا 17 ساله بودم که با علي حاتمي آشنا شدم. هر دو به دليل علاقه اي که به تئاتر داشتيم در کلاس هاي شبانه هنرستان دراماتيک ثبت نام کرديم و در اين کلاس ها با هم آشنا شديم. 2 سال بعد که دانشگاه هنرهاي دراماتيک تاسيس شد در آزمون ورودي شرکت کرديم و به عنوان دانشجويان اولين دوره اين دانشگاه پذيرفته شديم. دوستي ما در دوران دانشگاه ادامه پيدا کرد تا زماني که هر دو وارد کار حرفه اي شديم. اولين بار در سريال «سلطان صاحبقران» به کارگرداني علي حاتمي در نقش ميرزا رضاي کرماني بازي کردم البته پيش از آن هم چندين فيلم سينمايي کار کرده بودم. پس از آن در سال 1355 فيلم سينمايي «سوته دلان» را در کنار هنرپيشه هاي مطرح آن دوران کار کرديم. اين دوستي و همکاري ادامه داشت تا بعد از انقلاب. در دوران بعد از انقلاب به دليل رکودي که در دهه 60 دامن گير سينما شد من دربست در تلويزيون بودم و حاتمي هم مشغول ساخت «هزاردستان». البته اين دوستي ها محدود به فضاي کار نبود و دوستان خانوادگي بوديم. خاطرات دوران کودکي و آنچه بر خانواده‌اش گذشته بود را با جزئيات به خاطر داشت زماني که تلويزيون ملي ايران مي‌خواست افتتاح شود حاتمي اولين نمايش‌نامه‌هاي تلويزيون را نوشت و براي نخستين بار در نمايشنامه‌هاي صحنه اي محتواي افسانه هاي ايراني را به کار گرفت. يکي «قصه حرير و ماهيگير» که عباس جوانمرد کارگرداني کرد و ديگري «چهل گيس» که من در آن حضور داشتم و هر دو را بر اساس قصه هاي فولکلوريک ايراني نوشته بود. در واقع از همان دوران جواني دغدغه ها و علاقمندي حاتمي به ارزشهاي ملي و سنتي، ادبيات و نمايش ايراني مشخص بود. منتهي نه نمايش ايراني مشتق از تعزيه بلکه نمايش‌هاي ايراني که نمونه خيلي کمرنگ آن را در نمايش‌هاي روحوضي مي‌شد ديد، در بازي‌هايي که به طور کلي معروف به نمايش معرکه است و يک نفر نمايش مي‌دهد و يک عده دور آن به تماشا مي‌ايستند. از تمام بازيهاي سنتي استفاده مي‌کرد و بر اساس آن نمايشنامه مي‌نوشت. در تداوم کار وارد تاريخ ايران شد و علاقه‌اش بيشتر به تاريخ معاصر بود بخصوص قاجاريه که به واسطه مطالعه و پرس وجو و ديد و بازديد از بزرگان فاميل و آشنايان به اين دوره مسلط شده بود. حاتمي ذهني عجيب باز و توانمند نسبت به وقايع گذشته و تمام خاطرات دوران کودکي و آنچه بر خانواده‌اش گذشته بود داشت. همه چيز را با جزئيات در خاطر داشت و در کارهايش استفاده مي‌کرد. علي حاتمي در پشت صحنه «کمال الملک» سينماي حاتمي ساخته خودش بود و از هيچ کس ياد نگرفت اين‌که کدام ويژگي آثار حاتمي را ماندگار و جزو شاخص‌ترين‌هاي سينما و تلويزيون کرده است بايد بگويم کار او با تمام کساني که سينما کار مي‌کردند يک تفاوت عمده داشت. کارگردان‌هاي زيادي در سينماي ايران داريم که کارهاي درخشاني انجام داده‌اند و در برخي از آثار اخير سينمايي نشانه‌هايي از نبوغ فيلمساز به چشم مي‌خورد اما کار حاتمي چيز ديگري بود چرا که سينما را از هيچ‌کس نياموخت. سينما آموختني است با ديدن فيلم، ارتباط با حرفه‌هاي اين حرفه و رفتن به دانشگاه و مرور و مطالعه تاريخ گذشته سينما شما علم به سينما پيدا مي‌کنيد اما علي حاتمي هيچکدام از قوانين کلاسيک سينما را از جهت کارگرداني نه قبول داشت و نه رعايت مي‌کرد. براي اين‌که خودش براي خودش تصويرسازي مي‌کرد و آنچه را که ذهنش تصوير مي‌کرد تبديل به فيلم مي‌کرد نه آن چيزي که قاعده سينما تعريف مي‌کرد. سينما يک سري قوانين دارد و رسيدن به يک سوژه در يک سکانس قواعد کارگرداني دارد که در اغلب فيلم‌ها رعايت مي‌شود به جز برخي کارگردان‌هاي موج نو. علي حاتمي ذهنش را مقيد به هيچکدام از قوانين نمي‌کرد و وقتي تصوير قصه‌اي که داشت در ذهنش مي‌نشست همان نشست تصويري ذهنش را تبديل به پلان‌هايي مي‌کرد و کنار هم قرار مي‌داد و آن قصه را مي‌ساخت. در واقع سينماي حاتمي ساخته خودش بود و از هيچ کس ياد نگرفت. نه آن دانشکده‌اي که رفتيم و نه هنرستان و نه ارتباط با اساتيد و کارگردان‌ها و...هيچکدام تاثيري بر فيلمسازي او نگذاشت. تاثير فرهنگي داشت و ذهنش را ذهني فرهيخته و با اطلاعات دقيق تاريخي کرد؛ بله دانشکده اين را بهش داد اما فيلمسازي يادش نداد و او خودش ياد گرفت. به همين دليل است که فيلم‌هايش خاص و شاخص است و هيچ ربطي به فيلم‌هاي ديگران ندارد، سينماي خودش است و بايد با ابزارآلات و ديد حاتمي به آن نگاه کرد تا نهايت لذت را برد. حاتمي ايده را از خود زندگي مي گرفت در حالي که تمام فيلم‌هاي ما قلابي بود سال 1352 بود و هر دو خيلي جوان بوديم و حول و حوش 27-28 سال سن داشتيم. حاتمي داشت فيلم سلطان صاحبقران را فيلمبرداري مي کرد. سکانس مسجد سپه‎سالار تهران و اتاق ميرزا رضاي کرماني در زاويه حضرت عبدالعظيم. ميرزا رضا کمين کرده بود و منتظر براي کشتن ناصرالدين شاه. روي پشت بام مسجد سپهسالار قدم مي‌زديم و از آن بالا سرچشمه پيدا بود. حاتمي با دست هايش يک کادر درست کرد و گفت: از اين کادر اين تابلو را که مردم دارند خريد و فروش مي‌کنند را ببين(آنجا قبلا بازار ميوه بود) گفت: من الان 5 دقيقه است از اين کادر نگاه مي‌کنم مردم از جايشان تکان نمي‌خورند. يعني اينقدر زندگي ما بي تحرک است اما ديدي فيلم‌هايمان(منظورش فيلمفارسي‌هاي پرتحرک آن دوران بود) چه ريتم تندي دارد و همه به دنبال هم مي‌دوند و ماشين‌ها تصادف مي‌کنند و... من که هيچکدام از اين اتفاقات را در سرچشمه نمي‌بينم مردم خيلي آرام حرکت مي‌کنند، يکي نشسته کنار ديوار و چپقش را مي‌کشد و ...آن وقت من اگر اين را نشان بدهم همه ايراد مي‌گيرند که چرا سکانس‌هايش ساکن و ساکتند، در حالي که زندگي واقعي همين است. توجه مي‌کنيد که چقدر نگاهش به زندگي در سينما واقعي بود، حاتمي ايده هايش را از خود زندگي مي گرفت اما مثل خودش و بر اساس نگاه خودش مي ساخت. در حالي که تمام فيلم‌هاي ما قلابي بود البته حالا هم خيلي متفاوت از آن دوران نيست. من که زياد به سينما نمي‌روم اما آنونس‌هايي از فيلم‌ها را که در تلويزيون مي‌بينم، مي‌بينم که ربطي به زندگي واقعي مردم ندارد. اگر حاتمي زنده بود کاري به اين مسائل نداشت و فيلم خودش را مي‌ساخت تصور من اين است که حاتمي اگر زنده بود و اين دوران را درک مي‌کرد همچنان فيلم مي‌ساخت و هنوز بهترين فيلمساز ما بود. او سينما را غير از آن چيزي که ديگراني که حالا نمي‌توانند کار کنند يا نمي‌گذارند کار کنند و من نمي‌دانم کدام يک از اين موارد درست است مي‌ديد. او کاري به اين مسائل نداشت و فيلم خودش را مي‌ساخت. حاتمي آدم سينما بود و اگر فيلم نمي‌ساخت مي‌مرد. بنابراين فکر مي‌کنم او فيلم خودش را مي‎ساخت حتي اگر اجازه نمايش نمي‌گرفت. اگر حاتمي بود همان فيلم‌ها را با شرايط جديد مي‌ساخت. شما به ياد داريد که چه فيلم روزي ساخت؟ تختي هم فيلم روز نبود. تختي‌اي که نمايش داده شد اصلا فيلم حاتمي نبود. اگر علي حاتمي مي‌خواست تختي را بسازد همان تختي‌اي را مي‌ساخت که در دوره دبيرستان ما بود؛ يعني آن زمان را مي‌گرفت. حاتمي اگر الان هم فيلم مي‌ساخت تفکرات امروز را در قالب گذشته نشان مي‌داد همان طور که در فيلم‌هاي قبلي‌اش هم کار کرد يعني همين لاله‌زار را مي‌گرفت اما شما که نگاه مي‌کردي مي‌ديدي قديمي است و اين هنر علي حاتمي بود. ناصر ملک مطيعي و زهرا حاتمي در نمايي از «سلطان صاحبقران» اولين عکس «امير کبير» را که ديد گفت "چرا اينقدر اينها رنگي است" به واقع تمام دوران در کنار علي حاتمي بودن خاطره است. خيلي طناز هم بود، محال بود با او صحبت کني و نخندي. يادم هست تازه سريال «امير کبير» را تمام کرده بودم و هنوز به پخش نرسيده بود. يک روز در طبقه نهم سازمان که مربوط به فيلم و سريال بود همديگر را ديدم. پرسيد چطور شد؟ کار به کجا کشيد؟ من هم که آلبوم کار زير بغلم بود عکس‌ها را نشانش دادم. عکس‌ها را که ديد اولين چيزي که گفت اين بود "چرا اينقدر اينها رنگي است". چون خودش اميرکبير را سياه و سفيد مي‎ديد و قبلا هم در «سلطان صاحبقران» اميرکبير را با بازي ناصر ملک مطيعي سياه و سفيد کار کرده بود اولين تصوير را که ديد گفت چرا اينقدر اين لباس‌ها رنگي است. آلبوم را هي ورق زد و گفت من نمي‌توانم رنگي نگاه کنم و همه اينها را سياه و سفيد مي‌بينم کاش حداقل در پخش کمي رنگش را کم کنيد. گفتم ما کلي زحمت کشيده‌ايم که رنگي باشد. بعد حرف خيلي درستي زد. گفت مي‌دانستي در زمان قاجاريه اصلا لباس‌ها رنگ نداشتند و فوقش قهوه‌اي و خاکستري بودند. اينقدر قرمز و سبز و ... نداشتند. من هم توضيحات خودم را داشتم و گفتم تلويزيون است و خواهان خوش آب و رنگي. ولي حاتمي مخالف بود و همان زمان گفت که کاش همه را قهوه‌اي يا خاکستري و سياه مي‌گرفتي و با توجه به تراژدي بودن داستان عکس‌ها اينقدر خوش آب و رنگ نمي‎شد، جواهرات مهدعليا با بازي خانم خوروش و... توي چشم است. از فخري خوروش بي‌خبرم/ احوال اين هنرمندان که به واقع هنرنمايي کردند را جويا شويد مدت زمان زيادي است که از فخري خوروش خبر ندارم. از آخرين خبرهايي که درباره‌ي او منتشر شد اين است که در سال 2010 در سومين دوره جشنواره «فيلم‌هاي ايراني سانفرانسيسکو» از فخري خوروش براي 50 سال فعاليت هنري تقدير شد. مي‌دانستم که براي ديدار فرزندانش گاهي به آمريکا مي‌رود اما اين‌که الان در چه وضعيتي است متاسفانه بي‌خبرم. مطبوعات بايد پيگير باشند و احوال اين هنرمندان که به واقع هنرنمايي کردند را جويا شوند. خانم خوروش يک فرهنگي قديمي است. معلم بود و از طريق آموزش و پرورش وارد کار تئاتر شد و دوره تئاتر ديد. هنرپيشه درجه يک تئاتر بود و وقتي هم وارد سينما شد در دوران قبل از اتقلاب بهترين فيلم‌ها را بازي کرد و بعد از انقلاب هم براي اولين‌بار در سريال «اميرکبير» ايفاي نقش کرد. اگر اشتباه نکنم آخرين فعاليتش هم «شازده احتجاب» بهمن فرمان‌آرا بود که بعد از «سوته دلان» حاتمي براي دومين بار با جمشيد مشايخي همبازي شد. اسم هر کسي را مي‌آوري همه مدعي مي‌شوند دوره‌اي که به کشور بازگشتم خيلي سرحال بودم و تصور مي‌کردم مي‌توانم پروژه‌هايم را راه بياندازم؛ همان طرح‌هاي گذشته در مورد تاريخ معاصر ايران و مشروطه و ستارخان که هنوز به شکل جدي کار نشده است. آن دوران تلاش هايي کردم و خودم را به آب و آتش زدم و کار که داشت سروسامان مي‌گرفت باز ديدم موانعي سر کار هست. آخر اينجا اسم هر کسي را که مي‌آوري همه مدعي مي‌شوند. تا بگويي قائم مقام فراهاني ده نفر از سران قوم مدعي مي‌شوند که ما قائم مقام را مي‌شناسيم و بايد نظر همه را جلب کني. کافي است نامي از ستارخان ببري ديگر همه ستارخان شناس مي‌شوند و 4 ورق تاريخ خوانده‌اند و مي‌گويند ستارخان اين نبوده. همين جور تا آخر کار درگير هستي که نظرات متفاوت است راجع به شخصيت‌ها. ما از اول انقلاب اين مشکل را داشتيم تا الان.