ايسنا/ نويسنده «لحظه گرگ و ميش» درباره روابط دختر و پسر در اين سريال گفت: ما هرگز نميخواهيم رابطه دختر و پسر را تحقير کنيم اما درباره روابط خارج از چارچوب که خانواده نظارتي روي آن ندارند، هشدار ميدهيم که ميتواند خطرناک باشد.
مونا انوريزاده که پيش از اين در دو تله فيلم «پيش خواهد آمد» و «جايي براي بودن» (به کارگرداني بهروز شعيبي) و در تله فيلم «يک اسم» با بيژن ميرباقري همکاري داشته و همچنين طراحي سريال «ستايش» و نويسندگي برخي اپيزودهاي سريال «همه بچههاي من» را برعهده داشته، سريال «لحظه گرگ و ميش» که از شبکه سه سيما به روي آنتن ميرود را نويسندگي کرده است.
اين فيلمنامه نويس با حضور در محل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) و در گفتوگويي با خبرنگاران اين خبرگزاري، درباره طرح اوليه سريال «لحظه گرگ و ميش» که نام اوليه آن «سوگند» بود، گفت: طرح اين سريال از سال ۹۰ يا ۹۱ در ذهن من شکل گرفت و هيچگونه سفارشي از طرف تلويزيون در اين راستا وجود نداشت. من در گذشته خاطرهاي شنيدم که درباره يک نامادري و دختر خوانده او بود. دختر خوانده پس از سالهاي درازي در خانه نامادري را ميزند و ميگويد تو من را بزرگ کردي و مادرم هستي، بايد در خانهات را باز کني و من را بپذيري. من اين داستان را در همين حد شنيدم و قبل و بعد اين داستان را نميدانم اما اين جمله من را جذب کرد و به اين نتيجه رساند که اين ديالوگ ميتواند قصهاي جذاب در پس خود داشته باشد و رابطه بين نامادري و دختر خوانده و اتفاقات بين آنها را به تصوير بکشد.
او بيان کرد: در نهايت سال ۹۱ به طرح «لحظه گرگ و ميش» رسيدم و آن را به سيما فيلم ارائه دادم. اين طرح دو سالي دچار سرگرداني بود و در اين مدت در تلويزيون هم جابهجايي مديريتي داشتيم و تا سال ۹۳ اين سرگرداني ادامه پيدا کرد. سپس طرح چند بار بازنويسي شد و در نهايت سال ۹۳ طرح در شورايي مطرح شد که آقاي اسعديان عضو آن بودند، ايشان در آن جلسه مدافع جدي طرح بودند زيرا احساس ميکردند طرح پتانسيل خوبي براي ساخت سريال دارد. آقاي تخشيد که آن زمان در سيما فيلم مسؤوليت داشتند به آقاي اسعديان پيشنهاد دادند که به عنوان مشاور در کنار بنده حضور داشته باشد تا فيلمنامه به سرانجام برسد. اوايل سال ۹۴ با آقاي اسعديان شروع به گپ و گفت درباره متن کرديم و در نهايت مديران سازمان پيشنهاد دادند تا خود آقاي اسعديان سريال را بسازد. ايشان هم قبول کردند و گفتند اگر فيلمنامه خروجي دلخواه داشته باشد، کارگرداني سريال را برعهده خواهند گرفت.
نويسنده سريال «لحظه گرگ و ميش» گفت: اين فيلمنامه بارها بازنويسي شد و بازنويسي با تعامل بين من و آقاي اسعديان اتفاق افتاد. يکبار ۳۳ قسمت از فيلمنامه را نوشتيم اما طبق گفت و گوهايي که داشتيم به اين نتيجه رسيديم که دوست داريم کار بهتري انجام دهيم؛ بنابراين دوباره از قسمت اول شروع به نوشتن کرديم که در مورد فيلمنامه سريال، اصلاً روند سادهاي نيست که ۳۳ قسمت را از اول بنويسيد. در نهايت متنها به سريال فعلي منجر شد و من تا شهريور سال ۹۷ مشغول نوشتن و بازنويسي در حين توليد بودم.
فمينيست نيستم اما نگاه زنانه را در کارم قبول دارم
او درباره زنانه بودن قصه سريال «لحظه گرگ و ميش» اظهار کرد: من به اين مساله که زنانگي در کارم جاري باشد، اعتقاد دارم. يک کارگردان مطرح سينما به من نصيحت کرد که به عنوان خانمي که پتانسيل نوشتن داري، مطلبي که من ميتوانم به عنوان يک مرد بنويسم را ننويس؛ مطلبي که تو به عنوان زن ميتواني بنويسي که من نميتوانم، بنويس و از اين پتانسيل زن بودن استفاده کن. اين جمله براي من بسيار ارزشمند بود و آگاهانه در انتخاب کارهايم به اين سمت رفتم که نگاه و حس زنانه در متن جريان داشته باشد. حتي ميتوانم بگويم که جاهايي از همين فيلمنامه روي کاغذ احساساتيتر بود اما وقتي از فيلتر نگاه مردانه رد ميشود، غلظت احساسات کاهش پيدا ميکند. اين احساسات براي دوستاني که طرح را ميخواندند هم جذاب بود و ميگفتند حس ما اين است که رمان خوانديم و چه حال خوبي بود. همچنين در حال حاضر در پيامهاي مخاطبان به من هم ديده ميشود که ميگويند موقع ديدن سريال شما انگار يک رمان ميخوانيم و با آن حس زندگي ميکنيم.
انوري زاده گفت: من با نگاه زنانه مينويسم و اصلاً فمنيست نيستم اما دوست دارم نگاه زنانه را در کارهايم جاري کنم زيرا در بعضي سريالها ميبينم زني نشان داده ميشود که رفتار و عکسالعملهايش واقعي نيست. به نظرم ما کمبود نگاه فيلنامهنويس زن در کارهايمان را داريم. بسياري اوقات زنهاي سريالهاي ايراني از ديد مخاطب به زنهاي منفعل و مادران مطبخي تبديل شدهاند که حضور مؤثر ندارند و مستقل نيستند. بنابراين سعي کردم در حد توان خود زن مستقل را در اين سريال نشان دهم.
خلق شخصيتهاي مرد با همراهي همايون اسعديان
او درباره شخصيتهاي مرد سريال «لحظه گرگ و ميش» اظهار کرد: بخشي از شکلگيري اين نقشها با مشاهده اتفاق افتاد؛ البته حضور همايون اسعديان در خلق شخصيتهاي مرد اين سريال بسيار مؤثر بوده است. ناگفته نماند که ايشان در تمام قسمتهاي اين فيلمنامه تأثير داشتند و به شدت وسواس و دقت به خرج دادند و حتي از يک ديالوگ به سادگي نگذشتند. همچنين اين نقشها از فيلتر ذهني دوستان و بازيگران مرد رد شد و بازيگران جوان سريال هم مدام تبادل نظر کرده و حس خود را در اين راستا بيان ميکردند.
جامعه نسبت به دهه ۶۰ بازتر شده است
انوريزاده با مقايسه شخصيت بانوان در دهه ۶۰ و ۹۰ بيان کرد: نميتوان انکار کرد که فضاي جامعه نسبت به دهه ۶۰ خيلي بازتر شده است اما اينکه برخي ميگويند دهه شصت اينگونه نبود که شما نشان داديد به خاطر قرائتي است که سعي شده به ما غالب شود وگرنه بانواني داشتيم که به جبهه ميرفتند، در زمان انقلاب مبارز بودند و اين واقعيت با تصويري که از زنان آن دهه ارائه ميدهند، متفاوت است. ما نمونه شاخصي از بانوان مانند مرضيه دباغ که الگوي زن فعال و قدرتمند بودند را داريم که شايد تعداد آنها کم بود اما وجود داشتند.
نگاهمان به روابط دختر و پسر سرزنشي نيست
اين نويسنده با اشاره به ديالوگي که ميان شخصيت سوگند و برادرش محمد درباره روابط دختر و پسر رد و بدل ميشود، گفت: حسي که ما با ديالوگ ميان اين دو نقش رد و بدل کرديم فقط کنجکاوي بود. ما در اين سريال محمدي را طراحي کرديم که پسر محجوب و سربه زير خانواده و تنها ۱۸ ساله است. نگاه محمد به روابط دختر و پسر به اين شکل است که به خواهر خود ميگويد نکند تو هم از اين دوستان پسر داري اما اين نگاه به هيچوجه تحقيرآميز و سرزنشآلود نيست. ما خانواده آزادانديشي را در اين سريال طراحي کرديم. ما هرگز نميخواهيم رابطه دختر و پسر را تحقير کنيم اما درباره روابط خارج از چارچوب که خانواده نظارتي روي آن ندارند، هشدار ميدهيم که ميتواند خطرناک باشد. ما در اين سريال سعي کرديم اگر هشدار اجتماعي هم ميدهيم در بستر درام باشد و به سمت شعار نرويم که به نظرم تا حدود زيادي موفق بودهايم.
مديران پاي ما ايستادند اما فشارهاي بيروني زياد است
انوري زاده درباره اينکه چه ميزان تلاش کردهاند تا بتوانند با سريال خود گستره و فضاي تلويزيون را جابه جا کنند، بيان کرد: ما تلاش کرديم و مديران هم تا حد توان همراهي کردند و حتي بعضي جاها پاي ما ايستادند اما متأسفانه فشارهاي بيروني بسيار زياد است و گاهي چارهاي نيست و نميشود مقاومت کرد. من فکر ميکنم خيلي حرفها را در اين سريال زديم و اولين بار است در تلويزيون، اين اتفاق ميافتد. براي مثال تصويري متفاوت از يک خانواده شهيد را نشان داديم که همه تحصيل کرده و از قشر مرفه جامعه هستند و مملکت خود را دوست دارند. اين تصويرسازي متفاوت، کار سختي بود و خانوادههاي شهيد هم از اين کار استقبال کردند. متأسفانه گروههايي داريم که خود را پشت يک سري اسم پنهان ميکنند و سعي ميکنند نظرات خود را به آحاد جامعه تعميم دهند و وانمود کنند نظر آنها نظر همه ملت ايران است که چنين چيزي واقعيت ندارد. نظرات متعددي از سوي خانواده شهدا داشتيم که از ما براي اين تصويرسازي متفاوت و سالم تشکر کردند چرا که مدتي، فضايي ايجاد شد که انگار خانواده شهدا، جانبازان و آزادگان همه براي سهميه، زمين، يخچال و … به جبهه رفتند که اين امر اجحاف و بيانصافي در حق عزيزاني است که از جان خود گذشتند. ما سعي کرديم در اين سريال برخلاف اين ذهنيت مسموم، نشان دهيم که بسياري از جوانان شايسته سرزمين ما بدون نياز و بدون چشمداشت صرفاً در راه وطن و از روي وظيفه جانفشاني کردند؛ امثال احسان، رازميک، حامد، هادي و يوسف در دوران جنگ تحميلي ما کم نبودهاند.
خط شکنيهاي گرگ و ميشي
او با بيان اينکه نمونههاي زيادي از خط شکني در سريال «لحظه گرگ و ميش» وجود دارد، تصريح کرد: براي اولين بار در تلويزيون جانبازي نشان ميدهيم که دست خود را از دست ميدهد و با اين اتفاق به راحتي کنار نميآيد و به محض تماشاي دست قطع شدهاش با تصويري شعاري رو به آسمان خدا را از اين بابت شکر نميکند. در واقع سعي کرديم انسانهاي اين سريال واقعي و ملموس باشند تا نسلي که دهه ۶۰ را نديده و تجربه نکرده به تصاوير و داستان ما نخندد. همچنين اولين بار است که به شهداي اقليتهاي مذهبي پرداختيم که متأسفانه در کمال بيذوقي از اين بابت انتقاداتي هم به ما وارد شد. ما در اين سريال خواهر شهيدي را نشان ميدهيم که در ازدواج خود اشتباه ميکند و ميخواهد طلاق بگيرد و اين اتفاق ساده و سهلالوصولي براي ما نبود چون در همين سازمان مديري داشتيم که ميگفت نبايد طلاق بگيرد و من به طلاق اعتقادي ندارم.
نويسنده سريال «لحظه گرگ و ميش» با بيان اينکه سعي کرديم در داستان اين سريال واقعبين باشيم و داستاني را تعريف کنيم که هم خودمان و هم مخاطب بپذيرد، اضافه کرد: ما هميشه شعار ميدهيم که ميخواهيم آسيبهاي طلاق را نشان دهيم، اما پاي عمل که ميرسد گفته ميشود در سريال طلاق نداشته باشيم يا طلاق را نبينيم يا يکي از زوجها بميرد که طلاق خودبهخود منتفي شود و سوال اين است که اگر طلاق را نشان ندهيم چطور ميتوانيم به آسيبهايش بپردازيم؟ چطور معضل بچههاي طلاق و آسيبهاي روحي و روانيشان را به مردم گوشزد کنيم؟ چطور نشان دهيم که بدسرپرست بودن چه بلايي بر سر بچهها ميآورد؟ با اين حال ما به سختي به اين امر پرداختيم و نظرات زيادي از سوي مخاطبان به ما رسيد که تشکر کردند و گفتند خوشحاليم که زني را نمايش داديد که وقتي شوهرش به او خيانت کرد و در مسير زندگياش به بيراهه رفت به دليل وجود فرزندانش نسوخت و نساخت. بايد بپذيريم که نمايش طلاق در تلويزيون به اين سادگي نيست.
خون دلها خورديم!
انوري زاده ادامه داد: به همه اين ديالوگها فکر شده و يکجاهايي براي فرهنگسازي خون دل خورديم تا بتوانيم برخي حرفها را بزنيم و بگوييم اگر خانمي به اين نتيجه برسد که از همسرش جدا شود و خانواده از او حمايت نکند آسيب اجتماعي و روحي او ميتواند صدبرابر بشود. سعي کرديم بگوييم که پدر و مادرها بايد با فرزندان خود ديالوگ برقرار کنند و از درد دل آنها به خصوص در دوران نوجواني آگاه باشند چون با زبان زور و تحقير نميشود کسي را به راه راست هدايت کرد. اگر مادر و پدري اين ديالوگها را شنيده باشند و شاخکهايشان تيز شده باشد و تلنگري خورده باشند، ما رسالت خود را انجام دادهايم. همينطور سعي کرديم آسيبهاي فضاي مجازي و راهکار برخورد با فرزندان را حتي با يک سکانس نمايش دهيم.
او درباره دشواري ساخت سريال در دهه ۶۰ بيان کرد: ما زمان نوشتن ديالوگها سعي کرديم کلمهاي از دستمان در نرود که متعلق به آن زمانه نبوده باشد. خوبي دهه ۶۰ اين است که منابع آن دهه زنده هستند و حافظه تصويري و صوتي در اين راستا دارند که البته اين موضوع به همان اندازه خطرناک هم هست چون مردم ميتوانند به راحتي ايرادهاي کار ما را دريابند. اما تصور ميکنم تغيير آهنگ کلام و لحن، آسيبي به روح کار نميزند و ضمناً يادمان نرود که ما مستند نميسازيم بلکه يک روايت دراماتيک داريم. تا جايي که زورمان ميرسد سعي ميکنيم به واقعيتها وفادار باشيم اما اگر جايي نتوانستهايم، فاجعهاي رخ نداده و مهم حرفي است که در دل اين داستان جاري است. متأسفانه برخي از دوستان نشستهاند فقط به اصطلاح "سوتي" بگيرند و اساساً لذتي از تماشاي سريال نميبرند.
اين نويسنده بيان کرد: من قصهاي داشتم که ميخواست سير تحول يک خانواده را از دهه ۶۰ بررسي کند تا به زمان معاصر برسد. ما هميشه ميگوئيم به آرمانهاي دهه شصت برگرديم اما در جهت آن کاري نميکنيم. مهمترين خصلت دهه ۶۰ همدلي و اعتماد بين مردم و حکومت بود. من دوست داشتم سير تحول جامعه را در اين سالها نشان دهم. مملکت در دهه ۶۰ در وضعيت تحريم و جنگ قرار داشت اما مردم در اين شرايط سخت، با همدلي زندگي ميکردند و بين آنها وحدت وجود داشت به دليل اينکه مردم کاملاً به هم و به دولت اعتماد داشتند. اما در حال حاضر با اينکه وضعيت ما مانند آن دهه است و تحت سختترين فشارهاي اقتصادي و تحريم هستيم اما هر کس کلاه خود را ميگيرد تا باد نبرد و مردم نه تنها به هم اعتماد ندارند بلکه از هر فرصتي براي بالا رفتن از شانههاي هم استفاده ميکنند که اين تأسف برانگيز است. در واقع ميخواستم نشان دهم که حواسمان باشد از کجا به کجا رسيدهايم؟ مخاطبان هم در پيامهايي که به ما ارسال ميکنند، ميگويند دهه ۶۰ در سريال چقدر گرم و صميمي است اما دهه ۷۰ آن گرما را ندارد. اتفاقاً اين حس نشان ميدهد ما کارمان را درست انجام دادهايم و اين اتفاق تعمدي است زيرا در دهه ۷۰ وقتي به زمان سازندگي رسيديم، هرکس به فکر زندگي خود و بستن بار خود بود و اين روحيه متأسفانه تا دهه ۹۰ ادامه پيدا کرده و روز به روز بدتر شده است.
حذفيات داشتيم اما با تعامل
او درباره حذفيات اين سريال گفت: ما در لحظه «گرگ و ميش» حذفيات داشتيم اما با تعامل بود؛ يعني اينطور نبود که سريال را ببينيم و بدون خبر متوجه حذف يک سکانس شويم. البته ممکن است حذف يک جمله يا موارد مختصري در بازپخش سريال پيش آمده باشد اما تقريباً در همه موارد ما مطلع بوديم. برخي از حذفيات سريال به دليل فشار از بيرون بوده است و براي جلوگيري از سوءتفاهمهاي بعدي ترجيح دادند که حذف شود. مثل يکي دو سکانس سريال که درباره جنگزدهها و هموطنان جنوبي بود که حذف شد زيرا برخي شلوغ کردند و گفتند توهين کرديد.
به هر که اشاره ميکنيم ميگويد به ما توهين شد!
انوري زاده گفت: متأسفم که در تلويزيون به هرکسي اشاره ميکنيم، ميگويند به ما توهين کرديد. درباره هر قوميت و صنفي که در تلويزيون حرف ميزنيم، عدهاي توهين تلقي ميکنند، انگار بايد درباره يک سري افراد بيهويت، بي زمان و بي مکان سريال بسازيم که اين مساله بيمنطق است و آثار را به آثاري خنثي و بيخاصيت مبدل ميکند. اين همه به مشکل انتقادناپذيري در جامعه اشاره ميشود اما هيچکس حاضر نيست از خودش شروع کند و نميفهمم چرا رفتار يک جنوبي بايد به همه جنوبيها تعميم داده شود و عملکرد يک پزشک به همه پزشکان؟! اين رويه تأثربرانگيز است و متأسفانه بخشي از بيخاصيت شدن کارهاي ما در تلويزيون به دليل همين واهمه است که مبادا به کسي اهانت شود. با اينکه ما در سريال در مقابل هر بدي يک خوب گذاشتيم تا از اين اتفاق جلوگيري شود اما در برخي موارد حتي اين ترفند هم مؤثر نبود و هيچکس اعتنا نکرد که در اين سريال يک حنانه هم وجود دارد که دختر جنگزده جنوبي است و با افتخار در دوران جنگ در رشته پزشکي قبول شده و در آينده هم ديديم که پزشک شريف و وظيفهشناسي است و يکي از محبوبترين کاراکترهاي سريال است.
گفتوگوي تمدنها را زير سوال نبرديم
نويسنده سريال «لحظه گرگ و ميش» با اشاره به ديالوگي که درباره گفتوگوي تمدنهاي دراين سريال نمايش داده شد، تصريح کرد: هر فردي از ديدگاه خود، مفهوم سکانسي که درباره گفتوگوي تمدنها بود را برداشت کرد. در يک سکانسي فرد کلاهبرداري به کاراکتر سروش ميگويد؛ برويم در کشور ديگري سرمايهگذاري کنيم و شعار گفت وگوي تمدنها را گوش نکن زيرا وضعيت مملکت مشخص نيست. اين سکانس به زير سوال بردن گفت وگوي تمدنها ربطي نداشت و من دو رويکرد درباره اين سکانس ديدم؛ تعدادي معتقد بودند که اين سکانس يعني مخالفان سيد محمد خاتمي، دلالان و کلاهبرداران بودند و تعدادي هم ميگفتند که شما به آقاي خاتمي توهين کرديد؛ مصداق بارز هر کسي از ظن خود شد يار من.
نسلي که از دهه ۶۰ خاطرهاي ندارد اغراق را ميپذيرد؟
او با بيان اينکه برخي به سريال «لحظه گرگ و ميش» انتقاد وارد کردند که چرا دهه ۶۰ را تلخ نشان داديد، گفت: ما در ارائه تصاوير دهه ۶۰ هميشه در ورطه افراط و تفريط بوديم؛ کاش دوستان به گونهاي وانمود نکنند که هر وقت پيکر شهيدي آورده ميشد، در خانواده، محله و شهر او جشن برپا ميکردند، که اين حتماً دروغ بزرگي است پس اين شعار «عزا عزاست امروز» از کجا آمده است؟ دوستان توقع دارند مادر شهيدي در مواجهه با شهادت فرزندش بيدرنگ بدون اينکه ناراحت شود بگويد خدا را شکر. شايد بعداً آن مادر به اين نتيجه برسد که فرزندش در راه مقدسي شهيد شد و چقدر باشکوه، اما در ابتدا، براي از دست دادن جگرگوشهاش غمگين و متألم ميشود. گرچه منکر نيستم مادران بزرگواري داريم که ۶-۷ شهيد در راه خدا و کشورشان دادند و به آن افتخار ميکنند اما آيا اين تنها تصوير موجود است؟ آيا نسلي که از دهه ۶۰ هيچ خاطرهاي ندارد اين همه اغراق را ميپذيرد؟ بنابراين فکر ميکنم بايد تصوير متفاوتي از اين موضوع ارائه دهيم و چرا بايد فقط يک تصوير کليشهاي نمايش داده شود؟ در واقع چه خوشمان بيايد و چه نه، ديگر مردم هم اين نگاه را نميپذيرند و ما را پس ميزنند.
بيماري «خود حق مطلق پنداري»
انوري زاده با اشاره به اينکه برخي معتقدند در دهه ۶۰ روابط خارج از عرف دختر و پسر وجود نداشته که در اين سريال نمايش داده شده است، ادامه داد: اگر روابط خارج از چارچوب خانواده دختر و پسر در دهه ۶۰ وجود نداشت، پس لطفاً دوستان بگويند به چه دليل ما در آن دهه کميته وزرا و گشت ثارالله داشتيم؟ چرا از مردم توي کوچه و خيابان ميپرسيدند چه نسبتي با هم داريد؟ ما خاطراتي از مردم داريم که در آن دهه، آنها را گرفتهاند و حتي به زور عقد کردهاند. وقتي کسي قاطعانه ميگويد چون من اين مساله را نديدم پس وجود نداشته و شما اشتباه ميکنيد و دروغ ميگوئيد را ميتوان يکجور بيماري تلقي کرد که من نامش را "خود حق مطلق پنداري" گذاشتهام. بايد بپذيريم که ما هيچ وقت جامعه يکدستي نداشتيم و نداريم، حالا عدهاي بخواهند در تلويزيون بگويند نه جامعه ما يکدست است و آنهم هميني است که ما نشان ميدهيم، پس بايد بپذيريم مخاطبي که تصوير و صدايش از طريق تلويزيون نمايش داده نميشود، ديگر تلويزيون را تماشا نميکند و نبايد از او گله کنيم که چرا به سمت شبکههاي ماهوارهاي ميرود.
مردم ما در زمان جنگ عاشق هم شدند!
اين نويسنده با بيان اينکه به ما ميگويند به شکوه و عظمت جنگ در سريال نپرداختهايد، گفت: کشور ما در دهه ۶۰ در جنگ بود؛ جنگي تحميلي و همه جانبه که يکسويش ايران بود و يک سوي ديگر چندين قدرت بزرگ جهاني، اما در همين دهه ۶۰ جشنواره فجر و مسابقات ليگ فوتبال، يک سال هم تعطيل نشد. حتي در مهر سال ۶۲ شلوغترين دربي را با حدود ۱۱۰ هزار تماشاگر در استاديوم آزادي داشتيم. حالا گروهي ميخواهند که ما در سريال بگوييم مردم فقط درگير جنگ بودهاند، اين ادعاي درستي نيست چون مردم در زمان جنگ زندگي ميکردند. يکي از تلاشهاي ما در اين سريال اين بود که سعي کنيم غم و شادي را در کنار هم به تصوير بکشيم و جريان زندگي را از ياد نبريم. فراموش نکنيم فيلم کمدي «اجارهنشينها» که هنوز به گواه بسياري از متخصصان بهترين کمدي سينماي ايران پس از انقلاب است و «ناخدا خورشيد» در همان سالهاي جنگ ساخته شد و حتي در همان زمان دولت به سينما سوبسيد ميداده است. بنابراين اين مساله يکي از افتخارات ماست که درگير جنگ بوديم و برخي جان خود را فداي ميهن کردند اما همان زمان مردم زندگي کردند؛ عاشق شدند، بچهدار شدند، سينما رفتند. حالا عدهاي دوست دارند بگويند در آن دوره عشق و عاشقي تعطيل يا زندگي شکل ديگري بود و همهاش جنگ بود. مردمي که آن دهه را تجربه کردهاند ميدانند که اين يک تصوير غيرواقعي است و آن را نميپذيرند.
بدون کليشه از خانواده شهدا دفاع کرديم
او ادامه داد: اين تصوير قابل افتخاري است که نشان داديم خانواده شهيدي ميگويد ما خانه داريم و براي چه بايد از سهميه خود براي گرفتن زمين استفاده کنيم. نميدانم بهتر از اين ميشد که بدون شعارهاي غلوآميز دادن از خانواده شهدا دفاع کرد؟ ما نشان داديم اگر خانوادهاي با سوءاستفاده، شهدا را بدنام کردند، افرادي هم بودند که سالم و شريف زندگي کردند و در پي منفعتطلبي و صدور صورتحساب بابت جانفشانيشان نبودند. همچنين افتخار ميکنيم که نشان داديم در همان دهه ۶۰، تعداد زيادي دانشجوي دختر در دانشگاههاي ما مشغول به تحصيل بوده و زنان در اين جامعه نقش مؤثر و پويا داشتند. دوستان نگران، چند قطره اشک مادري براي شهادت فرزندش در اين سريال را ديدند اما هيچکدام اين موارد غرورآفرين مربوط به دهه ۶۰ را نديدند.
انوريزاده درباره نشان دادن شهداي اقليتهاي مذهبي در سريال «لحظه گرگ و ميش» بيان کرد: هميشه درباره شهداي مسلمان صحبت ميشود اما هيچکس به اقليتها که تعدادشان کم هم نبود نميپردازد. درحاليکه آنها به عشق ايران رفتند و شهيد شدند به همين دليل شخصيت رازميک با دغدغه شخصي خود من نسبت به شهداي اقليت به اين سريال وارد شد.
اين نويسنده درباره انتقاد يک منتقد درباره نشان دادن اقليتهاي مذهبي در سريال گفت: يک منتقد در اوج کجسليقگي ميگويد که دهه شصت دهه امام بود و امام اقليتها را جز کفار ميدانستند و مسلمانان از دست آنها چيزي نميگرفتند چون نجس ميدانستند. واقعاً متأسفم که چنين جملهاي گفته ميشود، من درباره اين موضوع تحقيق کردم و فهميدم اين ماجرا کاملاً فقهي است که پرداختن به آن در صلاحيت هيچکداممان نيست نه من و نه آن منتقد. هزار اما و اگر و احتياط فقهي وجود دارد که تازه آنهم به اين شکلي که آن منتقد مطرح کرده است، نيست. در سال ۹۷ اگر بخواهيم سريالي را نقد کنيم، به نظرم اوج کجسليقگي است که اين حرف را بزني که هم باعث تفرقه ميشود و هم دل شکستگي ايجاد ميکند. اقليتها در کشور ما در مجلس نماينده دارند و هر سال رهبر انقلاب به خانه شهداي اقليت ميروند و چايي و خوراکي ميخورند. تلويزيون هم هر سال در زمان کريسمس روي اين مساله تبليغ ميکند و مايه افتخار است اما يک منتقد براي زدن سريال ما، دست روي اين نکته ميگذارد که جاي تأسف دارد.
با لجبازي سياسي ما را متهم نکنيد
انوري زاده گفت: دوست دارم منتقدان، سريال ما را نقدهاي تخصصي و فني کنند و صرفاً به دليل لجبازيهاي جناحي ما را متهم نکنند يا با استدلالهاي سطحي و کممايه مانند اينک جمله که رفتم فرهنگ لغت را نگاه کردم و کلمه الواتي يعني عياشي و هرزگي و استفاده از آن در شأن دو خانم دکتر نيست به نقد سريال نپردازند. متأسفانه منتقد در اينجا هم قادر به درک اين موضوع نيست که لفظ الواتي را هر کس از ديدگاه شأن و منزلت خود تعريف ميکند و لفظ رايجي است و در همان سکانس هم خانم دکتر مورد نظر ميگويد بريم الواتي، بريم کوه، داد بزنيم و ساندويچ کثيف بخوريم، نه اينکه برويم عياشي و هرزگي کنيم. اينگونه استدلالها به جاي نقد شبيه يک شوخي بيمزه است. متأسفانه براي سريال ما نقد کارشناسي خوبي وجود ندارد که بتوانيم از آن ياد بگيريم. چون نه آقاي اسعديان و نه من چنين ادعايي نداريم که کارمان بينقص است و من شخصاً دوست دارم نقد منصفانه و آموزنده بخوانم، چيزي که به ارتقاي من در کار بعدي کمک کند.
او ادامه داد: تلويزيون هميشه شعار داده که ميخواهد در آثار نمايشي، خانواده طراز نشان داده شود و به نظرم خانواده وحدت که ما نشان داديم تاحدي طراز است، اگرچه که اشتباهاتي هم دارند، با اينحال اين خانواده کاملاً اصول دارند و با اينکه اختلاف نظر دارند اما با هم گفت و گو ميکنند و در نهايت کنار هم هستند و به بنبست نميرسند و از اصول خود هم عدول نميکنند. ما سعي کرديم نشان دهيم که ميتوان در خانواده، با گفتوگو مشکلات را حل کرد. ما به خلق يک خانواده طراز نزديک شديم و در نظر مردم هم اين موضوع را ديدم. ما بايد الگو ميساختيم و وظيفه رسانه همين است و تلاش کرديم اين اتفاق بيفتد. برخي گله ميکنند که چرا رفتار اين خانواده تا اين حد محترمانه و روشنفکرانه است. من فکر ميکنم حتماً خانوادههايي در همين حد محترم و روشنفکر اما صاحب اصول داريم اما حتي اگممنر تعدادشان کم باشد وظيفه رسانهاي حکم ميکند که در آثارمان فرهنگ سازي کنيم و الگو بسازيم و مدل رفتاري مناسب را نشان دهيم.
انوريزاده درباره شخصيت توران خانم که فاطمه گودرزي نقش او را ايفا ميکند، گفت: توران خانم هم با ويژگيهايي که دارد نمادي از زن مسلمان ايراني طراز است. زني که از طيفهاي مختلف مذهبي، سنتي و مدرن شخصيت او را پسنديدند. تلويزيون بايد افتخار کند که چنين کاراکتري در يک اثر نمايشي با مشخصاتي نزديک به آنچه رهبري در پيامشان به کنگره هفتهزار زن شهيد ذکر کردند، نماد زن ايراني مسلمان معرفي ميشود. زني که موقعيت شغلي، اجتماعي و تحصيلي بالايي دارد اما در عين حال به خوبي از پس وظايف همسري و مادرياش در خانه هم برآمده، فرزندان خوبي تربيت کرده و نسبت به جامعه اطرافش به هيچوجه بيتوجه نيست. حياط خانهاش را براي عروسي دختر همسايه ميدهد، لباس عروسي عروسش را براي دختر همسايه اندازه ميکند و وقتي هم بازنشسته ميشود در خيريه مسجد محل مشغول به کار ميشود و خانواده را تا پايان، زير سايه خودش نگاه ميدارد. اتفاقاً ميبينم که به مرور زمان، نسل دوم خانواده يعني ياسمن به مختصات مادرش نزديک ميشود و توران خانم، خانواده وحدت را که ميتوانند نمادي از ايران باشند را در طول مسيري که دستخوش انواع تحولات، حوادث، سختيها و اختلافات شدهاند زير سايه خودش متحد نگاه ميدارد. در واقع اين خانواده با اين اتحاد، همبستگي و همدلي است که سرپا ميماند و با وجود اين حوادثي که از سر ميگذارند از هم نميپاشد. به اعتقاد من اين مساله پيامي براي امروز جامعه ايران است که دريابيم "وحدت" اسم رمز حل مشکلات در زمانه کنوني است.
صورت مساله را پاک نکرديم
اين نويسنده بيان کرد: ما سعي کرديم در اين سريال صورت مساله را پاک نکنيم و فرمولها را بستهبندي شده، تحويل مخاطب ندهيم. تلاش کرديم خوب، بد و ديدگاههاي متفاوت را در بستر دراماتيک نشان دهيم. اين سريال الگوي خوبي براي رسانه است که صورت مساله را اينگونه مطرح و تلويزيون بايد بيشتر در اين زمينه کار کند. در طي سالهاي متمادي هميشه ديدهام که در فرمهاي طرح و برنامه که براي سازمان صدا و سيما پر ميکنيم از اهداف بلند آموزشي، تربيتي، اخلاقي و فرهنگي در توليد آثار نمايشي صحبت ميکنيم و سال به سال هم همان معضلات و مواردي که در پي اصلاح آن هستيم، بدتر و پررنگتر ميشوند. دليل اين است که هنگام توليد آثار نمايشي آنجا که بحث آسيبشناسي موضوعات خانوادگي و اجتماعي و تهديدهاي فراروي زندگي جمعي مطرح ميشود از ترس نقدهاي سياسيزده، افراطي و نگراني از بابت اينکه مطلبي که به آن ميپردازيم به طيف، گروه، صنف، طبقه و قومي برنخورد و سوءتفاهم ايجاد نکند، هم ما و هم مديران پا پس ميکشيم بنابراين همه آن شعارها در حد حرف و شعار باقي ميمانند و به مرحله عمل نميرسد. نتيجه آن ميشود که مخاطب فاصله عميقي بين معضلات روز خودش و آنچه رسانه به نمايش ميگذارد احساس ميکند و از رسانه دل ميبُرد و ما در رسانه فقط صدها ساعت برنامه توليد کردهايم که به درد گزارش کار براي مديران بالادستي ميخورند و تأثير عملي در جامعه ندارند.
براي اينکه رسانه ملي دانشگاه شود راه درازي مانده است
انوري زاده در پايان گفت: آقاي اسعديان و من سعي کرديم در سريال "لحظه گرگ و ميش" از نمايش کاريکاتورگونه اين موارد فاصله گرفته و تا حد امکان به حوزه آسيبشناسي و نقد اجتماعي نزديک شويم و بدون بدآموزي با نمايش خوب در کنار بد امکان تمييز سره از ناسره را براي مخاطب فراهم آوريم. همچنين به مضاميني که در زندگي روزمره براي مردم قابل لمس است نزديک شويم و همه موارد را در يک ظرف داستاني به نمايش بگذاريم. اما با وجود تمام تلاشها در پارهاي موارد از فشار نگاه محدوديتطلب نگران که واقعيتهاي اجتماعي را برنميتابد بيبهره نمانديم و شايد برخي پيامها و نقدهاي اجتماعي مدنظرمان در اين سريال به دليل همين نگاهها ابتر ماند. متأسفانه در مورد همين مقدار هم که روي آنتن ديده ميشود سعه صدر کمي وجود دارد و با نگاههاي سطحي با موضوعات برخورد ميشود اما اگر بخواهيم رسانه ملي ما به وعات برخورد ميشود اما اگر بخواهيم رسانه ملي ما به دانشگاه عمومي مبدل شود از حرف تا عمل راه درازي مانده است. همچنين مديريت فرهنگي کشور ناگزير است سطح تحمل و مقاومت خود را در برابر اين فشارها بالا ببرند تا با آزمون و خطا به نمونههاي بهتر و چه بسا ايدهآل دست پيدا کنيم.
بازار