خبرآنلاين/ احمد زيد آبادي فعال سياسي کرماني در کانال تلگرامي خود از توقيف فيلم «ما همه با هم هستيم» در کرمان انتقاد کرد.
زيدآبادي نوشت: دستور دادستان کرمان براي منع نمايش فيلم «ما همه با هم هستيم» در سراسر سينماهاي استان، اين روزها خبرساز شده است.
دليل اين دستور گويا استفاده از لهجه کرماني توسط يکي از بازيگران فيلم است که نقش فروشنده مواد مخدر را بازي ميکند.
من فيلم «ما همه با هم هستيم» را نديدهام و قضاوتي هم درباره محتوا و ارزش هنري آن نميکنم؛ اما به عنوان يک کرماني خود را محق ميدانم که در باره توقيف اين فيلم در استان کرمان نظرم را بگويم.
اگر فيلم صرفاً به دليل استفاده از لهجه کرماني بازيگري در نقش منفي توقيف شده باشد، به نظر من اين کار به دو دليل مشخص مطلقاً توجيهي ندارد.
دليل اول اين است که در آثار سينمايي، دارندگان نقشهاي مثبت و منفي به هر حال مجبورند به زبان و لهجۀ خاصي صحبت کنند و اگر قرار باشد که مدعيان آن زبان و لهجه، به هر نوع استفاده از اين لهجهها در نقشهاي منفي اعتراض کنند، آيا اصولاً امکان ساخت فيلم وجود خواهد داشت؟ لابد گفته خواهد شد که بازيگران نقشهاي منفي بايد از «زبان معيار» استفاده کنند تا به هيچ زبان و لهجهاي در ايران برنخورد! زبان معيار اما چيست و آيا واقعاً وجود دارد؟ من که گمان نميکنم. اگر منظور از زبان معيار همان لهجه تهراني باشد که آن هم فقط يک نوع لهجه در کنار ساير لهجههاست! در اين ميان تهرانيها هم ميتوانند مدعي شوند! و واقعاً اگر تهرانيها هم قرار باشد به استفاده از اين لهجه در نقشهاي منفي معترض باشند، آنگاه بازيگران اين نوع نقشها فقط بايد به زبان اشاره مخصوص افراد کر و لال منظور خود را برسانند!
دليل دوم اما مهمتر است. ما کرمانيها به شوخ طبعي و تحمل و سعه صدر شهرهايم و نشانه اصلي اين صفات نيز تساهل و مدارايمان در مورد شوخي با لهجهمان است. ما کرمانيها خودمان بيشتر با لهجهمان شوخي ميکنيم. حتي در فيلمهاي طنز و سرگرم کنندۀ استاني، هنرمندان در استفاده از لهجه و زنده کردن اصطلاحات و واژههاي متروک تا سرحد ممکن اغراق ميکنند تا بر لب مخاطبان خود لبخندي بنشانند.
اين ميزا مدارا و تحمل و شوخ طبعي از قضا نشانۀ بارز اعتماد به نفس است که بايد در جهت ترويج آن در سراسر کشور کوشش کرد، نه اينکه با تأثيرپذيري از فضاي بيتحملي رو به گسترش، کرمانيها را هم ترغيب و تشويق به سختگيري در اين موارد کرد.
بحث «محفلي» بودن کرماني ها هم چيز تازهاي نيست. ظاهراً موضوع به دورهاي برميگردد که کشت خشخاش در منطقه صحرايي ما از سوي دولتهاي وقت براي صادرات آن ترويج ميشده است. واقعيت اما اين است که ميزان اعتياد به ترياک در بين مردم استان کرمان به هيچ وجه بيشتر از ساير استانها نبوده است. در روستاي زادگاه من در دهههاي چهل و پنجاه، از ميان جمعيت حدود چهار صد نفري روستا، فقط سه يا چهار پيرمرد معتاد بودند. اين چند پيرمرد هم اهل مخفيکاري و ريا نبودند و بساط خود را چنان علني و با افتخار پهن ميکردند که گويي نقش خان يا صاحب منصبي را بازي ميکنند! در حقيقت، همين آشکارگي و عدم پنهانکاري در نزد غريب و آشنا، سبب آن اشتهار بيمبنا شده است و گرنه در قياس با مردم ساير استانها که فرهنگ مخفيکاري در اين مورد را سخت رعايت کرده يا ميکنند، سطح اعتياد در استان ما بسيار پايينتر بوده است.
اشتهار به محفلي بودن هم البته هيچگاه همشهريهاي کرماني ما را به واکنشهاي تند و عصبي و فاصله گرفتن از فرهنگ مدارا و شوخ طبعي وادار نساخته است. دليلش هم باز همان اعتماد به نفس و نوعي اصالت دادن به امر واقع است؛ چرا که اين نوع اشتهارهاي ناپسند، اگر بيپايه باشد که ارزش واکنش ندارد و اگر پايي در واقعيت داشته باشد، که بايد با عينيت آن برخورد کرد و نه آنچه بر سر زبانها افتاده است!
با اين حساب، دامن زدن به بيتحملي و سختگيري در استان ما از طريق ايجاد حساسيت و ممنوعيت نوعي آسيب رساندن به فرهنگي قوي و قدرتمند و متکي بر اعتماد به خويش است که از قضا بايد الگوي ديگر استانها شود.
بازار