تسنيم/
به اتفاق ابوالقاسم طالبي که با وزير از پيش رفاقت داشتند، به ملاقات ايشان رفتيم و صحبت کرديم که اين فيلم اين طوري است. بعد يک جلسه هم با عليرضا بهشتي، برادر سيد محمد بهشتي گذاشتيم که عضو هيات انتخاب جشنواره بود و مخالف اصلي فيلم بود.
يکي از اولين روحانيوني که بهصورت حرفهاي به حوزه سينما ورود کرد و سالها عضو شوراهاي مختلف مرتبط با سينما بود، حجت الاسلام سيدمجيد پورطباطبايي است. او از سال 71 تا 76 بهعنوان عضو اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي، در شوراي فيلمنامه، شوراي بازبيني و شوراي انتخاب جشنواره فجر عضويت داشت و مشاور نادر طالبزاده در مرکز مطالعات و تحقيقات معاونت سينمايي هم بود، علاوه بر اين، پورطباطبايي عضو اداره کتاب و همچنين عضو اداره مطبوعات داخلي ارشاد نيز بوده است. در همان برهه دهه هفتاد، بهمدت 4 سال در شوراي فرهنگي بنياد فارابي فعاليت داشت که وظيفه اين شورا، ارزيابي و بررسي فيلمنامه براي ساخت بود. از سال 72 تا 78، او مشاور مدير شبکه دوم (مهدي ارگاني) و عضو شوراي طرح و برنامه گروه فيلم و سريال اين شبکه نيز بود و سالها در مرکز پژوهشهاي صدا و سيما هم به فعاليت پرداخت و راهاندازي جشنواره فرهنگ مهدويت(عج) و همچنين تأسيس بخش فيلمنامهنويسي اين مرکز جزو کارنامه او در بخش پژوهشي صدا و سيما بوده است. حجت الاسلام پورطباطبايي اکنون کارشناس و عضو هيئت علمي پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن و همچنين کارشناس کتاب در مجمع ناشران انقلاب اسلامي است و از قديم، طرف مشورت اهالي حوزه سينما، مطبوعات و کتاب است و با بسياري از چهرههاي فرهنگي رفاقت نزديک دارد. حجت الاسلام پورطباطبايي چندين جلد کتاب در حوزه قرآنپژوهشي و خاورشناسي نگاشته است که آخرين آنها «خاتم عشق» است که در بيش از هزار صفحه به بررسي سيماي حضرت رسول اکرم(ص) در آراء و اقوال غربيان پرداخته است. پاي صحبت آقاي پورطباطبايي نشستيم تا از لابهلاي خاطرات ايشان، مروري بر 4 دهه سينماي انقلاب اسلامي داشته باشيم و البته اين گفتگو بيش از انتظار ما نکات و اطلاعات نغز و ناشنيده دارد که محصول تجربيات دستاول و مستقيم خود مصاحبهشونده است از اين رو به مخاطبان گرامي تسنيم توصيه ميکنيم که خواندن اين مصاحبه را از دست ندهند. پيش از اين دو بخش از گفتگوي طولاني با آقاي پورطباطبايي در تسنيم منتشر شده بود.
ماجراي رفتوآمد عليرضا داوودنژاد به منزل «ع ــ صاد»/ روح ديني "روز واقعه" ربطي به بهرام بيضايي نداشت
ماجراي بايکوتکردن بازيگر فيلمفارسي/ عامل نشر بدحجابي در سينماي بعد از انقلاب اسلامي چهکسي است؟
* خب، به بحث ديگري بپردازيم حاج آقا؛ دهه 70 دهه ورود برخي دستگاههاي غيرمرتبط به حوزه سينماست و تهيهکنندگاني که با حمايت نهادهاي خاص کار ميکنند.
فقط تا 76 در ارشاد حضور داشتم.
*در همان سالها اين نهادهاي خاص ورود پيدا کردند؟
حداقلِ قضيه اين است ما بهعنوان کارگزار متوجه اين قضيه نبوديم. ما با آدمهاي سينمايي سروکار داشتيم، يعني نميدانستيم چه اتفاقي ميافتد و الآن رواج پيدا کرده که هم اسم تهيهکننده و هم اسم سرمايهگذار را در تيتراژ ميگذارند آن موقع اين مطرح نبود، نميدانم منظورتان چه فيلمي است.
* مثلاً آقايي که سالها رئيس دفتر يکي از مقامات ارشد اجرايي بودند و از آن سيستم تهيهکننده شدند.
خب، مگر هدايت فيلم نبود؟ مگر پسر مرحوم هاشمي شريک مستقيم برادران شايسته نبود؟ من خودم شاهد بودم در شوراي انتخاب جشنواره فيلم فجر سال 74 که ما داشتيم در سينما فرهنگ فيلم ميديديم؛ يک مرتبه ديدم کنار 5، 6 نفر هيئت انتخاب، آقايي هم نشسته بود. از يکي از اعضا پرسيدم که "آن آقا کيست؟"، گفت: "ياسر هاشمي است."، گفتم: "او اينجا چهکار ميکند، ايشان که عضو شوراي انتخاب نيست؟".
خب، من هم آدمي نيستم که خيلي راحت با قضايا کنار بيايم، گفتم: "اگر قرار است ما فيلم را ببينيم، ممکن است بهعنوان اعضاي هيئت انتخاب با يکديگر بحثي کنيم. آدمي که مسئوليت ندارد اينجا چهکار ميکند؟" زنگ زدم به خاکبازان و اعتراض کردم. خاکبازان که مديرکل نظارت و ارزشيابي بود، بهخاطر اينکه مسئلهاي پيش نيايد، شوراي انتخاب را از سينما فرهنگ به خود ارشاد آورد. اين يک مورد بود، قبلش هم ماجرايي سر فيلم «ردپاي گرگ» بود. من از 71 تا 73 در شوراي بازبيني نبودم و از 74 به شوراي بازبيني رفتم. شوراي بازبيني به ردپاي گرگ اصلاحيه داده بود، قرار شد که آقاي ابوالقاسم طالبي بهعنوان نماينده شوراي بازبيني با آقاي کيميايي، کارگردان فيلم، صحبت کند. اين را هم بگويم که وقتي آقاي لاريجاني، وزير ارشاد شد، بنده را به شوراي فيلمنامه اضافه کرد. سه نفر ديگر را هم همزمان اضافه کرد، علاوه بر ما 4 نفر در شوراي بازبيني، مجتبي اقدامي و مهدي ارگاني هم بودند و آقاي حيدريان بهعنوان مدير کل نظارت ارزشيابي هم حضور داشت که ايشان حق رأي نداشت. بعد از اينکه انوار از معاونت سينمايي رفت و حيدريان هم از نظارت و ارزشيابي رفت، آقاي فريدزاده به نظارت و ارزشيابي آمد و بعدش حميد خاکبازان مسئول نظارت و ارزشيابي شد. آقاي خاکبازان، مجتبي اقدامي را از شوراي بازبيني حذف کرد ولي مهدي ارگاني بود. به هر حال، بعد از آن که طالبي با کيميايي بر سر اصلاحيه «ردپاي گرگ» که تهيهکننده آن هدايتفيلم بود، آقاي طالبي گفت که "هدايتفيلم فقط براي مصطفي و مرتضي شايسته نيست، بلکه پسران آقاي هاشمي هم در آن نقش مستقيمي دارند"، و اگر مدير دفتر آن مسئول ارشد بعداً وارد جريان سينما شد، خب، اين مسئله سابقه داشت، همان طور که قبلش در هدايتفيلم اين مسئله بود. و اتفاقا من در دهه 80 و 90 حضور اين طيفي را که نام برديد، در سينما زياد ديدم. تهيهکننده برخي فيلمها کساني هستند ــ که حالا نميخواهيم نام ببريم ــ که واقعاً آدم بهتعجب ميافتد که اين آدمها، با سابقهاي که دارند، چطور سينه ميزنند پاي اين فيلمها و دفاع ميکنند، اصلاً چطور اين فيلمها را ميسازند؟ و يک بار گفتم سر فيلم «مصادره» در سينما آيه قم، من با يک کسي که اسمش بهعنوان مشاور آمده بود، شديداً دعوا کردم و گفتم "براي چي اسمت را بهعنوان مشاور اينجا زدي؟"گفتم: "براي چي شما اسمت اينجا بايد باشد؟ چه افتخاري براي تو بهعنوان يک روحاني است که اسمت در تيتراژ چنين فيلمي آمده است؟ حداقل بگو اسمت را حذف کنند." خلاصه يک دعواي مفصلي با اين دوستمان داشتيم.
* دوست شما که مشاور «مصادره» بود، روحاني هستند؟
بله، روحاني است. من سر قضيه «لاتاري» خيلي مشکل داشتم بعد خصوصا سر فيلم «مصادره».
*با لاتاري چه مشکلي داشتيد؟
به نظر من لاتاري نسخه ضعيفي از يک فيلمفارسي بود که نسخه اصلي آن خيلي بهتر بود. آن فيلم اگر درصدد انتقام جويي برميآيد، ناموس او زير سوال رفته و برادرش کشته شده بود، ولي در لاتاري قهرمان که آن مربي فوتبال است که ميرود به امارات، آن هم با پسري که يک ساعت اول فيلم انواع و اقسام دختر بازي و نظر بازي را دارد. يک ساعت روي اين مانور داده، بعد به عنوان اين که نامزد غيرشرعيش بوده، عقد کردهاش نبوده در فيلم مي آيد. از طرفي دختر خودش خواسته به دبي رفته است، به اين مربي چه مربوط است انتقام بگيرد؟
درست است که من هم از آخر فيلم خوشم ميآمد که پوزه شيخ اماراتي زده شد. آنجا من کيف ميکردم، اما کليت فيلم مشکل دارد. اگر در آن فيلمفارسي انتقام جويي هست، هم بحث خواهر شخص اول در ميان است و هم بحث برادرش. خاطرم نيست که مادرش هم به خاطر همين قضيه ميميرد يا نه، ولي حداقل به انتقام اين دو تا بلند مي شود. تازه وقتي که مي بيند که اين انتقام را دستگاه پليسي و قضايي نمي تواند پيگيري شود، انتقام جويي ميکند با آن مفهوم و شرايط ميشد توجيه کرد، ولي لاتاري جاي توجيه ندارد.
* در سينماي سالهاي 70 تا 76 ما يک جور سينماي هدايت شده را داشتيم که در کنار مصاديقي مثل فيلم «سرعت» لطيفي يا «ويرانگر» طالبي، فيلمهاي ضعيف و تبليغاتي بودند، ولي فيلمهاي خوبي هم ساخته شدند. فيلمهاي ملاقلي پور و حتي فيلم حاتمي کيا «از کرخه تا راين» يا مثلا «سجاده آتش» احمد مرادپور، يا «بر بال فرشتگان» شمقدري و ... .
از کلام شما اشتباه برداشت نشود. فيلمهاي سرعت و ويرانگر ضعيف نبودند، فيلمهاي متوسطي بودند متعلق به سينماي بدنه، نکته ديگر اين که فراموش نکنيم مشاور آقاي شمقدري "بر بال فرشتگان" ابوالقاسم طالبي بود. از فيلم خوش ساخت و ارزشمند "آخرين شناسايي" علي شاهحاتمي هم نبايد غفلت کرد. شايد لازم باشد در ضمن گفت وگويي با اهل فن کارنامه سينماي دفاع مقدس به طور دقيق و کامل مورد ارزيابي قرار گيرد تا سره از ناسره مشخص شود. فيلمهايي چون "ليلي با من است" و مواردي مشابه در زمره فيلم هاي دفاع مقدس به حساب نيايند.
*يا فيلم «تويي که نميشناختمت» ابراهيم سلطانيفر که اولين فيلم اپيزوديک دفاع مقدس بود. منظورم اين است که آدمهايي که در آن برهه و آن سينما چهره شدند مثل جهانبخش سلطاني، جعفر دهقان، رضا ايرانمنش، حسن عباسي، حتي پيمان شريعتي و... آدمهايي که نماد سينماي انقلابي و دفاع مقدسي آن دوره بودند، انگار به مرور از سينما حذف شدند يا دستکم خيلي کمرنگ شدند. يک زماني جهانبخش سلطاني و غلامرضا علياکبري يکي در ميان نقش فرمانده جنگي را بازي ميکردند يا مثلا احمد مرادپور که تقريبا تنها فيلم درباره «کربلاي 5» را ساخت، ديگر موفق به ساختن فيلم نشد.
جهانبخش سلطاني هم در فيلم «افق» قهرمان بود، هم در فيلمي از آقاي شورجه «حماسه مجنون».
* قبول داريد از بعد از 76 اينها به نحو محسوسي در سينما کمرنگ شدند. مي پذيريد که اين روند حذف کليد خورد؟
نميدانم چه اتفاقي افتاد که اصلا آن موسسهاي که نوعا باني اين نوع فيلمها بود، يعني «انجمن سينماي دفاع مقدس» هم کمرنگ شد.
*بله، خود «انجمن سينماي دفاع مقدس» کاملا به حاشيه رفته است.
بله خبري از آن ديگر نيست. در سالهاي اخير يک دفعه ميبينيم که مثلا بحث «موسسه شهيد آويني» به عنوان تهيه کننده وسط ميآيد. ببينيد آدمها که در موسسات سينمايي عوض ميشوند، کلا جريان امور عوض ميشود. اگر به همان بحث سيد محمد بهشتي رجوع کنيم، اين مساله خودش را نشان ميدهد. بعد که مهندس بهشتي از فارابي ميرود، حسين حقيقي ميآيد، بعدش عسگر پور آمد، بعد رضاداد آمد، بعد پزشک آمد.... بعد از بهشتي، اينها هيچ کدام مولف نبودند و تفکر سينمايي نداشتند. البته به تدريج پيدا کردند که بحث ديگري است. چون اين بينش را نداشتند، بعد از بهشتي که حسين حقيقي آمد، يکدفعه فارابي کاملا افت پيدا کرد. باز بعد زماني که رضاداد آمد، به خاطر اين که تجربه سيمافيلم را داشت، کمي بهتر عمل شد. يا مثلا آقاي شاه حسيني مدرس خوبي در سينما و منتقد خوبي است، ولي شاه حسيني زمان حضورش در راس فارابي چه کار کرد؟ نهايتا «مُلک سليمان» را تهيه کرد، يا آن فيلمي که راجع به صندوق طلا بود که مجموعه ذخيره را از روس ها ميگرفتند.
*منظورتان «استرداد» است که زمان ايشان نبود...
که کارگردانش يک کارگردان اولي بود.
*علي غفاري.
بله. همه توليدات پرخرج آن دوره از نظر فروش شکست خوردند.
*يا «راه آبي ابريشم» بزرگنيا که در گيشه شکست خورد.
بعد جعفري جلوه خودش فهميد اشتباه کرد که آقاي شاه حسيني را به عنوان مديرعامل فارابي گذاشت. البته باز فارابي دوره احمد ميرعلايي بهتر بود. چون شاه حسيني مقوله روابط سينما را خوب نميشناخت و بيشتر نظريه پرداز بود، براي همين در فارابي موفق نبود اما جعفري جلوه مجددا رضاداد را منصوب کند. حتي خود عسگرپور که فارابي آمد موفق نبود. عسگرپور شايد به عنوان سريال ساز دو سه کار سريالي کرده، ولي به عنوان مدير عامل فارابي يا حتي به عنوان معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري چندان به نظر من موفق عمل نکرد. وقتي عسگرپور فيلمنامه «اقليما» را نوشت، دوستي پس از خواندن به ا و پيغام داده بود که اين فيلم «اقليما»ي تو نفروش است، چون هم مشکلات ساختاري و هم محتوايي دارد. گوش نکرد، ساخت و ضرر کرد. يا فيلم «هفت صبح» را که ساخت اکران نشد.
*در گروه هنر و تجربه بعد از ده سال اکران شد.
من نديدم.
*به دهه 70 برگرديم. بحث آقاي فخيم زاده را تکميل کنيد و توضيح بدهيد که چرا اعتقاد داريد بهترين سينماگر انقلابي است؟
زيرا مهدي فخيم زاده بدون هيچ ادعايي هر فيلمي که بعد از انقلاب ساخت در راستاي دفاع مستقيم و غير مسقيم دفاع از انقلاب و نظام بود. دليل اين امر آن است که آقاي فخيم زاده مثل بقيه مردم ايران انقلاب را پذيرفته و در حد توش و توان خود، که کم هم نبوده است، تلاش کرده است تا در مانايي آن اثر گذار باشد. شخصيتي که از فرد روحاني در فيلم تشريفات ارائه ميکند که در يک بدخورد کوتاه از رضا حسن مطرب، توحيد مي سازد . فخيم زاده اگر توحيد را باور نکرده بود، نمي توانست با اين زيرکي، و دقت و در عين اختصار اثرگذاري او را به تصوير بکشاند.
فخيم زاده آن چيزي را که جيراني اسمش را «سينماي بدنه» گذاشته و او به خوبي آن را ميشناخت، در سينماي ايران جاري کرد. نگاه کنيد به فيلمهايي که فخيم زاده ساخته، مثلا «مسافران مهتاب» هنوز که هنوز است تلويزيون اين فيلم را پخش ميکند و مردم ميبينند، براي اين که جذاب است و قصه دارد. يا «همسر» فخيم زاده را نگاه کنيد. وقتي فخيم زاده فيلم «همسر» را ساخت با بليط 70 تومان در 4 هفته هيچ کدام از اين پرديسهاي سينمايي نبودند، 70 ميليون فروش کرد. يک ميليون نفر در تهران اين فيلم را ديدند، به نظرم ارزشمند است. بعدفيلم را نگاه کنيد فيلم «همسر» فيلمي است که هنرپيشهاش فاطمه معتمدآريا، بارها و بارها از پله بالا و پايين مي رود. يک نما پيدا کنيد که دوربين فخيم زاده پايين پله باشد. هميشه وقتي اين خانم از پله بالا مي آيد، دوربين بالاي پله است، حتي وقتي او را حبس کردهاند و در آن زيرزمين شرکت نشسته و دوربين مي خواهد روي او متمرکز شود، تاکيد دوربين روي جوراب و شلوار و مانتو دارد. مي خواهم بگويد دوربين فخيمزاده تحفظ دارد. يعني دوربينش حيا دارد و به يک چيزي اعتقاد دارد. فخيم زاده شرم و حيا را رعايت ميکند. چه در فيلم «مسافران مهتاب»، چه فيلم «خواستگاري» يا «تشريفات»، هنوز که هنوز است ديدني است. او فقط يک فيلم فقط ساخت که يک مقدار اول و آخر فيلم زمان حال بود و بقيه در گذشته بود، فکر کنم اسمش «بهار در پاييز» بود که خيلي فروش نکرد، ولي فيلمهاي ديگر او فروش داشت. آخرين فيلمش هم «همنفس» بود با بازي خانم رويا نونهالي، همان فيلم هم در نوع خودش خوب بود.
* از سال 85 ديگر نتوانست فيلم بسازد.
نگذاشتند.
* چه کسي يا کساني نگذاشت؟ يعني افرادي از بيرون سينما تصميم ميگيرد که مثلا فخيمزاده فيلم نسازد؟
اين ها را واقعا نميدانم که چه اتفاقي ميافتد که فخيم زاده فيلم نميسازد.
* شما به عنوان روحاني بفرماييد، عليرغم اين که همه ميگويند سريال امام علي(ع) سريال جذاب مذهبي بود. از نظر جذابيت داستاني، سريال «تنهاترين سردار» يا سريال «ولايت عشق» جذابتر است يا سريال امام علي(ع)؟
تازه تنهاترين سرداري که فيلم نامهاش براي فخيم زاده نيست، فيلمنامه اش براي«علاء الدين رحيمي» بود. خيلي هم فيلم نامه اش به تاريخ نزديک بود. شما نگاه کنيد در «تنهاترين سردار» شخصيت عمروعاص به تاريخ نزديکتر است که مرحوم داوود رشيدي با آن سن بازي ميکند و اين با تاريخ هماهنگ است، ولي عمروعاص مجموعه امام علي(ع) با تاريخ هماهنگ نيست. به اعتقاد بنده مجموعه امام علي(ع)، چندان با نام بزرگي که بر آن است همخوان نبود. اين را جاهاي ديگر هم گفتم که حتي يک نگاه سکولار امروزي در اين مجموعه حاکم است.
اگر بخواهيد نگاه و زاوبه ديد آقاي ميرباقري را بشناسيد، مجموعه تلويزيوني رعنا مصداق تام و تمامي است که خود را در زير چتر اسوههاي مذهبي ذهن مخاطب شيعي و ايراني پنهان نکرده است.
در اين مجموعه تصويري که از ابوذر غفاري به دست داده شده است، بسيار موهن است. آيا اين همان ابوذري است که معاويه را به تنگ آورده است و نزديک است که شام را عليه او بشوراند، آيا اين همان صحابي غيور وشيعه علي عليه السلام است که حکومت وقت از او احساس خطر ميکند و به صحراي بي آب و علف ربذه تبعيد ميکند. اين ابوذر را شيعيان نميشناسند، با او همراه نمي شوند، حس همذات پنداريشان تحريک نميگردد. اين ابوذر را مقايسه کنيد با ابوذر سلمان کديور در رمان «پس از بيست سال» که به تازگي توسط انتشارات شهرستان ادب منتشر شده است. من خواننده، من مخاطب با اين ابوذر همراه مي شوم و احساس همذات پنداري ميکنم و در مقام يک حاکم جائر، خودپسند ظالم به امثال معاويه بن ابي سفيان حق ميدهم که او را به عنوان يک خطر بزرگ براي ساختار حکومتي اش تحمل نکند.
يادم نمي رود زماني که «ولايت عشق» را فخيم زاده مينوشت، فيلمنامه را براي مرکز پژوهشهاي صدا و سيما که در قم هست فرستادند. در ارزيابي آن مرکز آمده بود که "در اين فيلمنامه، آقاي فخيم زاده کتاب دو جلدي آقاي علامه جعفر مرتضي عاملي، پژوهشگر بي همتاي معاصر تاريخ اسلام، را خوانده و برمبناي آن کتاب فيلم نامه را نوشته و فيلم نامه خوبي است."
حتي در موقع ساخت «ولايت عشق»، جمله اي را که فخيم زاده- که سينما را در فرانسه خوانده- گفت که جمله ارزشمندي و قابل دفاعي است. او گفت :"حضور امام رضا (ع) را در نيشابور آن گونه ميديدم که فرشتهها در حال فرود و نزول به زمين هستند، به زعم خودم تلاش کردم اين فرود فرشتگان از آسمان را تصوير کنم".
خب کم مطلبي نيست که يک سينماگر و هنرمند چنين بگويد. در تنهاترين سردار فيلمنامهاش متعلق به فخيم زاده نبود، او فيلمنامه فرد ديگري را ساخت، مجموعه اي را دست گرفت که حتي سي چهل دقيقه اش تصوير برداري شده بود. ولي در «ولايت عشق» فيلمنامه براي خودش بود. يک نکته ديگر خيلي جالب بود. در ميان علماي اسلامي و بزرگان فقه و حديث، مشهور است که مرحوم شيخ صدوق رضوان الله از معدود کساني بوده است که قائل به شهادت امام رضا(ع) نبوده است و اظهار داشته است که امام رضا (ع) به مرگ طبيعي دنيا را ترک کرده است(البته شخصا فرصت نکرده ام تا اين شهرت را بررسي کنم ، فقط نقل قول کردم). فخيم زاده مي گفت حتي اگر من بودم، و همين نقل از شيخ صدوق بود و تحليل ساير علماي تاريخ اسلام را هم نديده بودم، وقتي مي خواستم که ماجراي وفات امام رضا (ع) را بسازم غيرممکن بود به مفهوم شهادت نپردازم. چون هم براي خودم مسلم بود که ثامن الحجج عليه السلام توسط مامون به شهادت رسيده است ، و هم اين که به خودم جرات نمي دادم بر مبناي يک نظر شاذ و مطرود باور عمومي را خدشه دار کنم.
نکته ديگر اين که، فخيم زاده مي گفت- دو سه بار ديگر هم گفته بود که يک بار آن جلوي دوربين برنامه طالب زاده گفت: " من وقتي در مورد معصوم فيلم مي سازم بايد نگاهم، نگاه کلاسيک باشد. شما آثار نمايشي کلاسيک دنيا را بنگريد. شکسپير در هملت، در ليدي مکبث، آدم هاي منفي اين آثار وقتي فحش هم مي خواهند بدهند، فحش را هم باوقار و سنگين ميدهند و منِ فخيمزاده نميتوانم وقتي معصوم را نشان ميدهم، اجازه بدهم که آدم منفي نسبت به معصوم عليه السلام توهين بکند.
«ولايت عشق» را که مي ساخت اين جمله اش واقعا برايم ارزشمند بود. خب اين آدم را با اين نگاهش. و ذهنيتش و همه آثارش که کنار هم مي گذاريد آيا ميتوانيد او از دفاع نکني و برايش احترام قائل نباشي؟
بايد تمام قد به احترامش برخيزيم و از حضرت حق جل و علا بخواهيم که به او سلامت عطا کند تا باز هم به چرخه توليد بار گردد. همبن جا از توليت آستان قدس رضوي درخواست ميکنم همان طور که تازگيها به آقاي سعيد تشکري رمان نويس معاصر و نويسنده رمان مفتون و فيروزه ، به سبب آثار مذهبي اش به ويژه آثار مربوط به حضرت رضا عليه السلام، افتخار خادمي آن حضرت را داده است، جناب آقاي مهدي فخيم زاده را هم به اين افتخار برساند.
* چرا پس سازمانها و نهادها مسئول در زمينه سينما از او استفاده نميکنند؟
نميدانم. فخيمزاده در کنار کارهاي تاريخي-مذهبي، کارهاي پليسي هم که کرد، کارهاي قشنگي بود که همان «خواب و بيدار» يک نمونه بود. آثارش قهرمانپرور و جذاب بود.نکته جالبتر اين که، يک نقطه منفي و حاشيه در زندگي فخيم زاده قبل و بعد انقلابش نيست. او مرد خانواده است و اين در سينماگران خيلي کم است. اين آدم، اين وضعيت خانوادگياش، اين فرضيههايي که در ساخت فيلم دارد و اين هم آثارش.
*بريم سراغ حاتمي کيا و «کرخه تا راين». اينجا اين قياسها در عملکردها معني پيدا مي کند.
در اواخر دي ماه سال 1371 که به واسطه دعوت آقاي علي لاريجاني در شوراي بررسي فيلمنامه بودم، روزي دوست و برادر بزرگوارم آقاي محمدحسن پزشک با بنده تماس گرفت و گفت :" ابراهيم حاتميکيا فيلمي با عنوان «از کرخه تا راين» ساخته است که در شوراي انتخاب جشنواره فيلم رد شده است. بيا و در دفتر تهيه کننده فيلم را ببين. اگر مناسب تشخيص دادي، نزد شخص وزير وساطت کن تا فيلم در جشنواره فجر به نمايش در آيد."
حالا در شوراي انتخاب جشنواره برادرِ رييس فارابي آقاي سيدمحمد بهشتي، عليرضا بهشتي هم بود. فيلم را روي ميز تدوين يا موويلا فيلم را ديدم و ميدانيد که صفحه موويلا چقدر کوچک است و فيلم ديدن روي آن هم کار سختي است. در «از کرخه تا راين» فصلي هست که علي دهکردي از روي ويديو مراسم تشييع امام«ره» را ميبيند. آن فصل در نسخه اي که ديدم، نبود. پس از مشاهده فيلم به اين برادر ارجمند گفتم: " فيلم فوق العاده اي است. يک روضه و مرثيهي جدي براي دفاع مقدس است و بايد پخش شود، با شخص وزير پيگيري ميکنم. " ابراهيم حاتميکيا به عنوان بچه حزباللهي و متدين مهم بود. مهم اين بود که سر هنرپيشه زن چادر بکنند و فيلم فمنيستي «سارا» را به عنوان فيلمي که زن چادر مشکي در آن است، در حلق مان کنند و بعد يک فيلم بچه مسلماني و دفاع مقدسي مثل «از کرخه تا راين» حذف شود.
به اتفاق برادر ارجمندم ابوالقاسم طالبي که با وزير از پيش رفاقت داشتند، به ملاقات ايشان رفتيم و صحبت کرديم که اين فيلم اين طوري است. بعد يک جلسه هم با عليرضا بهشتي، برادر سيد محمد بهشتي گذاشتيم که عضو هيات انتخاب جشنواره بود و مخالف اصلي فيلم بود.
*دليل ردش چي بود؟
ميگفتند فيلم «ضد جنگ» است.دقيقا يادم نيست و اين که ميگويم من از بهشتي دفاع ميکنم، يکياش به اين دليل است که سيدمحمد بهشتي غيرمستقيم به من گفت کمک کن اين فيلم اکران شود. فخرالدين انوار، معاون سينمايي ارشاد با فيلم مخالف بود. شوراي انتخاب جشنواره آن سال با «از کرخه تا راين» مخالف بود ولي سيد محمد بهشتي از فيلم دفاع ميکرد و من در حضور خدا نميتوانم نگويم و کتمان شهادت کنم. آقاي وزير در حضور ما تلفني به انوار دستور داد تا با مسووليت خودش فيلم در جشنواره اکران شود.
وقتي بنده از دفتر آقاي لاريجاني بيرون ميآمدم، شخص وزير به آقاي طالبي ميگويد: مبادا اين سيد، عشق فيلم باشد و تازه به سينما رسيده باشد و آبرو و حيثيت ما برود. طالبي هم خيال او را از اين بابت راحت ميکند.
وقتي «از کرخه تا راين» اول در سينما صحرا که سينماي اصلي جشنواره بود براي دست اندرکاران سينما نمايش داده شد، نمايش دوم آن در سينماي ديگر حسابي گل کرد و مطرح شد. تازه من با نسخه اي موافق بودم که در دفتر منوچهر محمدي ديده بودم و هنوز هم معتقدم آن صحنهاي که دهکردي تشييع جنازه امام را مي بيند، در فيلم زيادي است. خود فيلم بدون اين سکانس، يک مرثيه براي دفاع مقدس بود.
يک بار دو سال قبل، وقتي در کانون فيلم آيه که متعلق به مدرسه عالي هنر قم بود، يکي از اعضاي کانون مرا از پخش مصاحبه اي در برنامه اي با عنوان 35 مطلع کرد و گفت نام شما در آن برنامه آمد. از او خواهش کردم تا نسخه اي از آن را برايم بياورد. در آن برنامه که ظاهرا به صورت اينترنتي پخش ميشد، بين مصاحبه گر و مصاحبه شونده درباره چگونگي مجوز گرفتن کرخه تا راين مطالبي رد و بدل شد که به شوخي بيشتر شبيه بود و صحت نداشت، اين مجوز گرفتن را جور ديگري طرح و تفسير ميکردند .
*کانون فيلم آيه چه برنامههايي را پي ميگرفت؟
کانون فيلم سينما آيه فيلم هاي کلاسيک را ميگذاشتند. من را هم دعوت کردند که بعضي فيلمها را ببينم. بعضي فيلم هاي روز را هم ميگذاشتند که بدون حذف صحنههاي خاص و نابهنجار اخلاقي جلسات نمايش را برگزار مي کردند. به سبب مخالفت بنده و يکي دو نفر ديگر اين برنامه که تحت نظارت پزشک جواني برگزار ميشد تعطيل شد. استدلال پزشک جوان اين بود که طلبه هاي جوان و مشتاق سينما براي کارآموزي به ديدن اين فيلم ها نياز دارند. يکي از مخالفين که بنده هم حمايتش ميکردم ، در پاسخ به اين استدلال ميگفت به فرض تاييد اين نياز ، ضرورتي بر جمعي ديدن فيلم نيست.
*با فيلم خارجي مشکل داريد؟
نه. مشکل بنده با طلبههاي مبتدي پايه 3و 4 است که چون با علاقه به دروس حوزوي وارد شده اند، به عنوان مفري به سمت سينما و فيلم نامه نويسي و ادبيات روي مي آودند، آنها در عين اين که هنوز مقدمات دروس حوزوي را فرا نگرفته اند با يدک کشيدن عنوان طلبه وارد اين عرصهها مي شوند که در نتيجه نه طلبه خوبي مي شوند و نه هنرمند اثر گذاري. طلبه شان خاص خودش را دارد. ورود به عرصه هنر و ادبيات هم علاوه بر استعداد به مقدمات خاصي نياز دارد
*اما من اعتقاد دارم آنها بايد فيلم نامه بنويسند و کار کنند در سينما.
کي بايد کار کند؟ کدام طلبه؟ خدا رحمت کند مرحوم استادمان شيخ علي پناه اشتهاردي که از حواريون آيت الله اراکي بود و بيشتر بخش هاي کتاب شرح لمعه ( که او استاد مسلم تدريس اين کتاب فقهي در پايه هاي جهارم و پنجم حوزه بود) يک پيرمرد خيلي ريزنقش خوش مشربي بود که با هشتاد سال سن هواي مرحوم آيت الله اراکي را داشت. ايشان سر درس لُمعه يک جملهاي ميگفت به اين مضمون که طلبه وقتي وارد طلبگي ميشود پاک پاک است اين تا دوره سطح را تمام نکرده، تا اواسط دوره طلبگياش مثل انگوري ميماند که در خمره ميريزند تا تبديل به سرکه شود. اين مدتي که بايد بگذرد تا انگور سرکه شود 21 يا 22 روز طول ميکشد. اگر 20 روزه سر خمره انگور را برداريد، شراب است. يعني هم خود محتوايش نجس است، هم خمره نجس است. مرحوم حاج شيخ علي پناه (علي پناه نام فاميلش بود) ميگفت طلبه تا دوره سطح را تمام نکرده حکم انگور خمره را دارد. طلبه اي که 4، 5 سال درس خوانده و هنوز اوليات کار را نميداند، فقط بايد سه چهار سال ادبيات بخواند، هيچ چيز از فقه و اصول و معارف نميداند. بله يک طلبه اي به آموزه هاي ديني دست پيدا کرده باشد، روحاني باشد و استعداد هم داشته باشد، خب او بيايد دست به قلم شود و عيبي ندارد. ولي اينهايي که دست به قلم شدند، خيليهاشان حتي دوره سطح را تمام نکردند.
*يعني کار اصلي خودشان را هم درست انجام ندادهاند.
يادم رفت به اين نکته اشاره کنم که درباره حاتميکيا گفتني است که برخي از دوستان در کارنامه او فيلم آژانس شيشه اي را با موج مرده مقايسه ميکنند. آژانس شيشه اي اواخر دوره حضور آقاي مهندس ميرسليم ساخته شد و البته فيلمنامه آن به شوراي بررسي فيلمنامه نيامد. شوراي پروانه ساخت فيلم نامه را رد کرد. آن فصلي را که آن مامور اطلاعاتي با هلي کوپتر پايين ميآيد و نامه را ميآورد، در فيلم نامه ندارد و وقتي اين صحنه را ندارد، آخر سر نيروهاي امنيتي که اين ها را دستگير ميکنند، فيلم بسيار تلخ و گزنده خواهد شد.
اما اين را ديگر خودم شاهد بودم که دوستمان آقاي پزشک که مدير عامل فارابي شده بود، تعريف کرد که فيلمنامه را به دفتر حضرت آقا ميفرستند از طريق آقاي معزّي يا ميرمعزّي که مسئول روابط عمومي بيت بود. حضرت آقا بعد از مطالعه، اين جمله را روي فيلم نامه مي نويسند: «گيرم که همه درها به روي اين جانباز(شخصيت عباس در فيلم) بسته بود، آيا در خانه ما هم بسته بود؟!»
بعد آقا تاکيد ميکنند که اين فيلم حتما ساخته شود. اين را به حاتمي کيا مي دهند و ديگر هيچ کاري ندارند، حتي حمايت ميکنند که فيلم ساخته شود و دو نفر از وابستگان نهادهاي امنيتي هم پيگير ساخته شدن فيلم بودند. بعد فيلم که پخش شد بدون اين که هيچ کس خبر داشته باشد، اين فصلي را که هليکوپتر در خيابان کريم خان زند مي نشيند و آن آدم اطلاعاتي نامه را مي آورد، اضافه شده بود. اين نتيجه مثبت، به واسطه يک برخورد درست و صحيح و توجه به حساسيت هاي روحيه هنرمندانه کسي مثل حاتميکيا حاصل شد. اما در «موج مرده» به او گفتند اين صحنهها را حذف کنيد که حاتميکيا حذف کرد، اما خودش در زمان جشنواره جلوي سينما استقلال ايستاد و اين حلقه هاي فيلم حذف شده را دور خودش پيچيده و جلوي خبرنگاران به نشانه اعتراض ايستاد تا فيلم بگيرند و پخش کنند.
اين دو جور برخورد است؛ يک برخورد پدرانه و محبت آميز و دقيق و توجه به روحيه هنرمند که ميشود آژانس شيشه اي که در حد خودش 360 ميليون در اکران اول فروش کرد. البته به فيلم «ياسهاي وحشي» محسن محسني نسب نرسيد. تهيهکننده «ياس هاي وحشي» فواد نور بود که مديريت سينما فرخ در ميدان قزوين را داشت و تهيه کننده فيلم «سجده بر آب» بود. 535 ميليون تومان تا جايي که خاطرم هست، ميزان فروش «ياسهاي وحشي» در اکران اول بود. بعد از آن تا سه چهار سال هر سينما در شهرستان به لحاظ مالي مشکل پيدا ميکرد، همين «ياس هاي وحشي» را اکران ميکرد و باز هم فروش ميکرد. اتفاقا اکران «آژانس شيشه اي» با «ياس هاي وحشي» همزمان بود.
در پايان دو نکته درباره «از کرخه تا راين» يادم رفت. هر دو نکته به نقل از منوچهر محمدي است که در حضور مرحوم صفايي(عين. صاد) مطرح کرد:
" وقتي به کلن رفتيم، در آن بيمارستان که وارد شديم، جانبازان شيميايي بودند. در آنجا دو مساله براي ما مهم بود. يک، اينکه رئيس بيمارستان گفت من در دفترم نشسته بودم که رابط سفارت ايران از فرودگاه بن يا کلن به من زنگ زد که من 54 جانباز شيميايي آوردم. رييس بيمارستان گفت من تنها کاري که توانستم بکنم اين بود که به پرسنل خودم گفتم هر بيماري که مي توانيد ترخيص کنيد، ترخيص کنيد و اين 54 جانباز شيميايي را در بيمارستان آوردم و از لحظه اي که آمدند، تا دو ماه از بيمارستان بيرون نرفتم. حاصلش اين شد که زنم از من طلاق گرفت و بچههايم به تبع مادرشان سراغ من نيامدند. البته اين مدير بيمارستان ايراني بود.
وقتي رفتيم آنجا، حاتمي کيا از بخش جانبازان عفوني شيميايي سه روز بيرون نيامد، آن هم در شرايطي که ما از در بخش که مي خواستيم برويم داخل، بوي عفونت ما را از آزار مي داد، اما حاتميکيا سه روز آنجا بود و بيرون نيامد. بنابراين، اگر حس و حالي در «از کرخه تا راين» وجود دارد، چه از نظر هنري و چه احساسي، به خاطر آن حسي است که حاتميکيا از همجواري با جانبازان شيميايي گرفته بود و ان را به خوبي منتقل کرد.
اما برگرديم به قضيه اصلي در سوال اولي که مطرح کرديد. همين جا صريح بگويم به نظر بنده عملکرد هيچ يک از وزيران فرهنگ و ارشاد اسلامي از حيث تطابق با اصول انقلاب و نظام به عملکرد آقاي مهندس ميرسليم نميرسد، البته بعد از ايشان رتبه دوم به آقاي صفار هرندي تعلق دارد.
خيليها ايشان را رد مي کنند. با اين که آقاي مهندس ميرسليم در برکناري مسجد جامعي و آوردن آقاي برازش، به جاي او بد عمل کرد. ولي مجموعه عملکردش در سينما و کتاب، حوزه مطبوعات، در هر سه اين ها در اين 4 سال وزارت ايشان درگير بودم و با تمام دوره وزراي ارشاد مقايسه ميکنم، هيچکدام از حيث بحث اخلاقمداري، بحث توجه به آموزه هاي اسلامي به پاي مير سليم نرسيدند.
کتمان شهادت نبايد کرد. آقاي لاريجاني وقتي به ارشاد آمد، پول آورد و رونق در ارشاد ايجاد شد اما پولي که آورد کجا رفت و چه اثري در فرهنگ و هنر ايران گذاشت، نميدانم. ولي مهندس ميرسليم به معني واقعي کلمه محافظ بحث ارشاد اسلامي بود، در حد توانش و توانش را هم داشت. آقاي زم، مسوول وقت حوزه هنري، يک بار سر فيلم «آدم برفي» داوود ميرباقري به ميرسليم نامه نوشت که حضرت آقا با اين فيلم موافقند. وقتي اين را نوشت، ميرسليم هم صريح خدمت آقاي محمدي گلپايگاني، رييس دفتر آقا، نامه نوشت که زم اين ادعا را کرده است که حضرت آقا با فيلم «آدم برفي» موافق هستند. جواب آقاي ميرسليم را حجت الاسلام و المسلمين محمدي گلپايگاني دو هفته بعد دادند. عين همان نامه جواب را براي مرحوم حبيبالله کاسه ساز فرستادند و ايشان براي ما خواندند و از آن موقع، هنوز که هنوز است هر که هر چه از آقا در مورد فيلمي نقل ميکند، نمي پذيرم و حجت برايم تمام است. حضرت آقا فرمودند: «نفيا و اثباتا در مورد هيچ فيلمي اظهارنظر نکرده و نميکنم».
اين را خودم ديدم و براي بنده با آن دو جمله که خودم ديدم، تا زماني که متني مغاير با آن نبينم، حجت تمام است که هر چه کارگردانها ميگويند آقا با فيلم ما موافق بوده، نمي پذيرم. در طلبگي بحث اقامه حجت شرعي داريم. ممکن است کسي بگويد ادعاي تو در اينباره کذب است، اما براي خودم وقتي به عينه ديدم، ادعاي کذبي نيست. من يک چنين ادعايي دارم و بقيه اگر اشکالي بر اين ادعاي من دارند، حداقل يکي از آنها برود يک سندي بياورد که حضرت آقا نظري مغاير با نظر سال 76 خودشان دادهاند. دستکم بنده چنين چيزي را نديدهام.
خلاصه به اصل سوال برگرديم که اين مقدمات ايجاد شد. من به طور کلي معتقدم که الان متاسفانه چه در عرصه سينما و چه در عرصه کتاب و حتي عرصه مطبوعات فکر منجسم پشت کار نميبينم. با اينکه مثلا دکتر انتظامي، رييس سازمان سينمايي و قائم مقام وزير کسي است که با مهندس همداني و مهندس رضي با هم وارد ارشاد شدند. يک اتاق فکري پشت سر قضيه نيست و حتي همتي هم نيست.
*حتي در نهادهايي که تشکيل مي دهند باز يک نفر تصميم گيرنده است، در انجمن سينماي دفاع مقدس يک نفر تصميم ميگيرد، در فلان موسسه و بهمان موسسسه هم همينطور. در صورتي که کار فرهنگي، يک کار جمعي است. يعني تفکر شورايي کمرنگ شده، بحث مشورت کمرنگ شده.
فرمايش شما متين است. همان زماني که در شوراي فرهنگي فارابي بوديم، بهمن فرمان آرا فيلمنامهاي آورد برمبناي يکي از داستانهاي «اسماعيل فصيح». فرمان آرا براساس کتاب او فيلم نامه نوشته بود. اين فيلم نامه وقتي آمد فارابي، سيدمحمد بهشتي خودش فيلمنامه را آورد و ميخواست همانطور که بعدها براي فرمان آرا فرش قرمز پهن کردند، او را دوباره مطرح کنند. بنده و به نظرم مي رسد آقاي مهدي ارگاني به جد با اين فيلمنامه مخالفت کرديم و اعضاي شورا را متقاعد کرديم که فيلم نامه بدي است. با وجود اينکه بهشتي خودش فرمان آرا را دعوت کرده بود، وقتي مخالفت جمعي را با فيلم نامه ديد از کارش دست برداشت. يعني اگر آن زمان بهشتي کاري هم ميخواست انجام بدهد، حداقل مي آورد در شورا مطرح ميکرد. نبايد از حق گذشت که آقاي مهدي ارگاني هم خيلي دقيق و متدينانه با فيلمنامهها برخورد ميکرد. حداقل بر اساس برخوردهايي که خودم از او ديديم، چه در شوراي فيلم نامه ارشاد و چه در فارابي اظهارنظرهايي که روي فيلم نامه داشت چه از لحاظ ساختاري چه محتوايي خيلي خوب و موثر بود.
بازار