برترين ها/ تقريباً با اطمينان ميتوان گفت که اکثر فيلمهاي هاليوودي از يک ساختار بسيار سختگيرانه و مشخص پيروي ميکنند مبني بر اينکه قهرمان داستان با مشکلاتي مواجه شده، براي حل آن مشکل دست به کار شده، با يک يا چند شخصيت شرور روبرو شده و بعد از مبارزهاي سخت به پيروزي ميرسند؛ و تمام! اما بايد گفت که همه فيلمها تبعيت از اين فرمول دقيق را برنميتابند و گاهي اوقات در حالي که شخصيت منفي و شرور داستان به پيروزي رسيده با تيتراژ پاياني فيلم مواجه ميشويم.
اين گونه پايان بنديهاي غيرمعمول اغلب در مورد شخصيتهاي منفي يا ضدقهرماني رخ ميدهد که در رفتارهاي آنان ابهامات اخلاقي وجود دارد و شايد يک دليل راضي کننده براي کاري که انجام ميدهند دارند. اما گاهي نيز شخصيتهاي مطلق شرور نيز پيروز ماجرا ميشوند هرچند براي اينکه يک شخصيت به جايگاهي مطلقاً و کاملاً شيطاني دست يابد کار دشواري در پيش است.
با اين وجود در ادامه مطلب شما را با ۱۰ شخصيتي آشنا ميکنيم که شخصيتهايي به طور کامل شرور و شيطاني بوده که در پايان فيلم به عنوان برنده ماجرا معرفي ميشوند. لازم به ذکر است که به دليل ماهيت مطلب چارهاي جز افشا کردن بخشي از داستان هر فيلم نداشته و بابت اين موضوع پيشاپيش از مخاطبان محترم برترينها عذرخواهي ميکنيم.
۱۰. مرا به دوزخ بکشان
عنوان اصلي: Drag Me to Hell
محصول: ۲۰۰۹
بياييد اين فهرست را با فيلمي کمدي-ترسناک و شاهکار از سام ريمي در سال ۲۰۰۹ با عنوان «مرا به دوزخ بکشان» (Drag Me to Hell) که داراي يک شخصيت شرور ماوراءالطبيعه است آغاز کنيم. داستان اين فيلم در مورد يک کارمند بخش وام بانک به نام کريستين (آليسون لومن) است که از دادن وام به يک زن کولي اروپايي خودداري ميکند و اين زن نيز در مقابل کريستين را نفرين ميکند.
در طي روزهاي بعد، کريستين توسط يک هويت شيطاني که ميخواهد پس از سه روز شکنجه او را به جهنم بکشاند مورد آزار و اذيت قرار ميگيرد. بعد از تلاشهاي مکرر براي برداشتن اين نفرين- از جمله قرباني کردن گربه دوست داشتنياش- کريستين به اين نتيجه ميرسد که با دفن کردن دکمه ژاکت نفرين شده خود همراه با جنازه آن زن کولي ميتواند از دست اين طلسم خلاص شود.
اما بعد از روبرو شدن کريستين با نامزدش در يک ايستگاه قطار در سکانس پاياني فيلم، او به کريستين يادآور ميشود که بستهاي اشتباهي را دفن کرده و همزمان دستهايي شيطاني از زير ريل قطار بيرون آمده و در برابر چشمان بهتزده نامزدش، کريستين را با خود به جهنم ميبرد.
با توجه به انتظار قابل درک اغلب مخاطبان مبني بر اينکه کريستين در نهايت راهي براي از بين بردن نفرين و داشتن يک زندگي شاد در پايان ماجرا پيدا خواهد کرد، اما سام ريمي در پايان مخاطب را کاملاً غافلگير کرده و به عنوان فيلم خود وفادار ماند. اگر چه اين پايانبندي بسيار شوکه کننده است، اما پيروزي شخصيت شيطاني بسيار راضيکننده است، زيرا همانطور که ميدانيد کمتر کسي دل خوشي از بانکداران و به ويژه کارمندان بخش وام دارد!
۹. هفت
عنوان اصلي: Seven
محصول: ۱۹۹۵
يک قاتل سريالي به نام جان دو (کوين اسپيسي) در فيلم «هفت» (Seven) را ميتوان تنها تجسم انساني شيطان دانست که در انتهاي داستان ميميرد، اما حتي مرگش نيز نميتواند از زشتي کارهاي شيطانياش در طول تريلر تاريک و بينقص ديويد فينچر بکاهد.
دو يک نقشه دقيق، اما بسيار هولناک ميريزد تا بدترين جنبههاي شخصيت انسان را از طريق انجام قتلهايي ترسناک که از گناهان کبيره انسان الهام گرفته شدهاند به نمايش بگذارد- مردي مجبور ميشود آنقدر غذا بخورد تا معدهاش پاره ميشود (گناه شکمپرستي)، بخشي از بدن يک وکيل کنده ميشود (طمع)، يک مدل بعد از آسيب به چهرهاش دست به خودکشي ميزند (غرور) و الي آخر.
اما دو بهترين سناريو خود را براي پايان داستان گذاشته است، جايي که دو گناه کبيره بزرگ به بدترين شکل ممکن رخ ميدهند. ششمين گناه، حسادت، به گردن خود دو است که نسبت به زندگي خانوادگي کارآگاه ميلز (برد پيت) حسادت ميکند و در نتيجه همين حسادت همسر باردار او (گوينث پالترو) را به قتل ميرساند.
در شرايطي که در سکانس پاياني فيلم، جعبهاي به ميلز تحويل داده ميشود که سر مثله شده همسرش در داخل آن قرار دارد، او موفق ميشود تنها براي لحظاتي خشم خود را کنترل کند، اما در نهايت با شليک اسلحهاش به زندگي دو پايان ميدهد و بدين ترتيب هفتمين گناه کبيره مورد نظر دو، يعني خشم، نيز رخ ميدهد.
نقشه جان دو بسيار پيچيده است و اگر چه داستان را با گلولهاي در سرش به پايان ميرساند، اما مرگ دو براي پيروزي اخلاقي او بر ميلز فاسد و شکست خورده حياتي است. جالب اين است که بدانيد تهيه کنندگان فيلم قصد داشتند سر همسر ميلز را با سر يک سگ جايگزين کرده و سکانس مرگ دو را به کلي حذف کنند و در صورت اين کار هيچگاه «هفت» به جايگاه کنوني يک شاهکار کلاسيک دست نمييافت.
۸. ترميناتور ۳: خيزش ماشينها
عنوان اصلي: Terminator ۳: Rise of the Machines
محصول: ۲۰۰۳
آيا هوش مصنوعي هم ميتواند شيطاني باشد؟ اين سوالي است که توسط بسياري از فيلمها و داستانهاي علمي تخيلي مدرن مطرح شده و اگر شما نيز دو قسمت اول فيلمهاي اورجينال «ترميناتور» را ديده باشد بدون شک پاسخ هولناکي براي اين سوال خواهيد داشت.
بعد از آن که قسمت دوم اين فرانچايز پاياني خوشبينانه و شاد را براي مخاطبان رقم زد و انسانها با رهايي از روز داوري توانستند آينده خود را در دست بگيرند، قسمت سوم فرانچايز با عنوان «ترميناتور ۳: خيزش ماشينها» (Terminator ۳: Rise of the Machines) به طور کلي تمامي اين دستاوردها را ناديده گرفت. اين قسمت که بدون شک بهترين قسمت در اين سهگانه است، در اوج خود فاش ميکند که جان کانر (نيک استال) و کاترين بروستر (کلر دينس) هيچگاه نتوانستهاند از وقوع روز داوري جلوگيري کنند بلکه از آن جان سالم به در بردهاند.
در يکي از تاريکترين پايانبنديهاي يک فيلم بلاک باستر بيش از ۱۸۰ ميليون دلاري، ميلياردها انسان در نتيجه يک هولوکاست هستهاي ويرانگر که توسط اسکاي نت اجرا ميشود، جانشان را از دست ميدهند. بدين ترتيب در حالي که اسکاي نت به اوج قدرت خود رسيده، کانر و معدود بازماندگان ديگر مجبورند براي زنده ماندن در يک برهوت باير پساآخرالزماني تلاش کنند. پايانبندي تلخ اين فيلم به اين نکته اشاره دارد که بشريت با تقويت هوش مصنوعي در واقع در حال طراحي پايان خود است.
۷. کشوري براي پيرمردها نيست
عنوان اصلي: No Country for Old Men
محصول: ۲۰۰۵
چيزهاي زيادي در مورد آنتون چيگور (خاوير باردم)، شخصيت شرور فيلم برنده اسکار «کشوري براي پيرمردها نيست» (No Country for Old Men) ساخته برادران کوئن گفته و نوشته شده است که در بسياري از آنها گفته شده وي همان شيطان غيرقابل توقفي است که در رمانهاي کورمک مک کارتي به تصوير کشيده شده و نماد اجتنابناپذيري خشونت و مرگ است.
تمام ماموريت چيگور در طول فيلم اين است که کيف پول به سرقت رفته از محل انجام معامله بدفرجام مواد مخدر را بازپس گرفته و اين موضوع او را به مقابله با لولين ماس (جاش برولين) که به طور اتفاقي کيف پول را برداشته، و کلانتر تعقيب کنندهاش، اد تام بل (تامي لي جونز) ميکشاند. برخي بر اين باورند که سبک کاري چيگور- که براي تصميمگيري در مورد کشتن يا زنده گذاشتن افراد سکه مياندازد- براي شرور بودن بيش از حد ساده است ام مک کارتي و برادران کوئن تصميمگيري در اين مورد را در نهايت به عهده مخاطب گذاشتهاند.
اما يک سکه به خودي خود نميتواند کسي را بکشد. فيلم با کشته شدن ماس و اين باور که چيگور با کيف پول فرار ميکند به پايان ميرسد، در حالي که کلانتر شکست خورده به حال خود رها ميشود. قبل از خروج از شهر، چيگور در متن يک تصادف ماشين بسيار شديد گرفتار ميشود، اما کاملاً واضح است که او از اين ماجرا نيز جان سالم به در ميبرد. اين اتفاق در کنار کشته شدن ماس که نقش قهرمان داستان را دارد نشانه پيروزي شر بر خير است.
۶. اره
عنوان اصلي: Saw
محصول: ۲۰۰۳
فرانچايز «اره» (Saw) سعي دارد قاتل ارهاي يا همان جان کرامر را چيزي غير از يک قاتل سريالي جلوه دهد. در تمامي اين فرانچايز اين احساس وجود دارد که از آنجايي که وي شانسي در اختيار قربانيان خود براي فرار از نقشه شرورانه و دقيق او قرار ميدهد، پس نميتوان او را يک قاتل ناميد.
اما اگر منطق دنياي واقعي را در نظر بگيريم، قاتل ارهاي نيروي ذاتي و واقعي شيطان است که مقصر اصلي در چندين مورد قتل هولناک بوده حتي اگر اين جنايات نشأت گرفته از سرطان مغزي باشد که به او فشار ميآورد. در واقع ۹۹.۹۹۹ درصد از افراد مبتلا به اين نوع سرطان کشنده تصميم نميگيرند که ظرفيت انسان براي بقا را در روزهاي آخر عمرشان به بوته آزمايش بگذارند و به همين دليل کرامر يک هيولا در درجهاي بسيار بالاتر از يک بيمار عاجز است.
وي حتي پس از افشاگريهاي پايان دو قسمت اول و مرگش در قسمت سوم نيز همچنان نشان ميدهد که يک استاد عروسکگردان شيطانصفت است که از درون قبر نيز به کارهاي شيطاني خود ادامه ميدهد. اگر چه جان کرامر مرده است، اما تا زماني که مردم به تماشاي فرانچايز «اره» ادامه دهند، افسانه اره برقي و قاتل ارهاي هيچگاه فراموش نميشود و اين ناميرايي واقعي است.
۵. انتقامجويان: نبرد ابديت
عنوان اصلي: Avengers: Infinity War
محصول: ۲۰۱۸
بله بعضيها نيز بر اين باورند که ثانوس (جاش برولين)، همان تروريست بينکهکشاني، با برهم زدن تعادل دنيا در پايان فيلم «انتقامجويان: نبرد ابديت» (Avengers: Infinity War) در واقع کار بدي انجام نداده است، اما واقعيت اين است که او نيز يک شخصيت شرور ديگر مانند ديگر شخصيتهاي اين فهرست است. هيچ کسي در ذهن و باور خود، خودش را شرور و شيطانصفت نميداند- براي درک اين موضوع به ديکتاتورهاي دنياي واقعي نگاه کنيد-، اما کارهاي تايتان ديوانه خود گوياي همه چيز هستند.
شايد اسکاي نت در پايان «ترميناتور ۳» ميلياردها انسان را به کام مرگ فرستاده باشد، اما در مقايسه با کاري که ثانوس کرد تنها يک بازي کودکانه به شمار ميآيد: با تنها تکان دادن انگشتان قدرتمندش، او به سادگي نيمي از حيات در دنيا را از بين ميبرد.
برخي ميگويند که عدم نگاه تبعيضآميز ثانوس در مورد اينکه چه کسي بميرد و چه کسي زنده بماند به اين معناست که او در حقيقت يک شخصيت شيطاني نيست، اما ماهيت ويرانگر کار او تنها توجيهي است که براي شيطانصفت بودنش به آن نياز داريد. شايد نيت او در ذهن بيمارش نيک بوده باشد، اما از کي ژينوسايدي در اين مقياس، عملي شيطانصفتانه به شمار نميآيد؟
۴. مقصد نهايي
عنوان اصلي: Final Destination
محصول: ۲۰۰۰
فرانچايز «مقصد نهايي» (Final Destination) که بزودي از نو راهاندازي خواهد شد يک جذابيت داستاني و روايي خيره کننده دارد. اصل ماجراي اين فيلمها اين است که گروهي از جوانان بينوا از يک حادثه مرگبار جان سالم بدر ميبرند و وقتي که آنها خود را بازماندگاني خوششانس ميدانند، مرگ به شکلي ديگر به سراغ آنها ميآيد، زيرا نظم و سرنوشت جهان نبايد تغيير کند و اينجا هويت شيطانصفت ماجرا تنها مرگ است نه هيولاهايي که در ديگر قسمتهاي اين مطلب ميبينيم.
در اينجا نيز، اما اگر مرگ بازماندگان را در رختخوابشان و در خواب ميکشت ميتوانستيد بگوييد که اين نيروي مرگبار ناپيدا تنها در حال ايجاد توزان مجدد در کهکشان و کنترل جمعيت آن است. اما خشونت و بيرحمي غيرضروري و تاريکي کميک اين مرگها چيز ديگري ميگويد.
در اين فرانچايز، مرگ شبيه کودکي است که حشرهاي را در يک روز گرم تابستاني زير ذرهبين قرار داده است- او خوب ميداند که چه کاري دارد ميکند و ذرهاي به رنجي که به قرباني وارد ميشود اهميتي نميدهد. در تمام ۵ فيلمي که تاکنون در فرانچايز «مقصد نهايي» ساخته شده به اجتنابناپذير بودن مرگ شخصيتهاي اصلي اشاره شده است و اگر چه در برخي موارد شاهد پايان داستان به پيروزي يا فرار برخي از آنها از مرگ و نفرين آن بودهايم، در تمامي ۵ فيلم با اين باور به تماشاي تيتراژ پاياني مينشينيم که مرگ پيروز ماجراست.
۳. محله چينيها
عنوان اصلي: Chinatown
محصول: ۱۹۷۴
و اکنون به يک شخصيت شيطاني بسيار واقعيتر و محسوستر در شاهکار نوآر رومن پولانسکي در سال ۱۹۷۴ با عنوان «محله چينيها» (Chinatown) ميرسيم. در يکي از بهترين پايانبنديهاي ناراحت کننده تاريخ سينما، جيک گيتس (جک نيکلسون) به عنوان شخصيت اصلي داستان سعي دارد اِوِلين (في داناوي) و دختر-خواهرش کاترين را از دست پدر-پدربزرگ تجاوزگرشان نوآ کراس (جان هيوستون) برهاند، نقشهاي که به شکلي هولناک به فاجعه منتهي ميشود.
در حالي که کراس سعي دارد حضانت کاترين را بدست بياورد، اِوِلين او را مورد سوءقصد قرار داده و فرار ميکند، اما پليس ماشين وي را تعقيب کرده و با شليک گلوله او را به قتل ميرساند. در ادامه کاترين بينوا توسط کراس برده شده تا احتمالاً آزادانه و براي هميشه از او سوءاستفاده نمايد، در حالي که گيتس توان دخالت و جلوگيري از اين فاجعه را ندارد و سعي ميکند به مسير زندگي خود ادامه داده و اين موضوع را ناديده بگيرد. پايان بندي اين فيلم واقعاً ويرانگر است، اما «فراموشش کن جيک، اينجا محله چينيهاست».
۲. ناپديد شدن
عنوان اصلي: The Vanishing
محصول: ۱۹۸۸
اگر تريلر فوقالعاده «ناپديد شدن» (The Vanishing) ساخته جورج سلوزر، کارگردان هلندي، در سال ۱۹۸۸ در مورد مردي که با درماندگي تمام به دنبال نامزد ناپديد شده خود است را نديدهايد بدون شک بايد هر چه زودتر اين کار را بکنيد. همين الان! بعد از اين که ساسکيا در يک پمپ بنزين ناپديد ميشود، نامزدش رکس مابقي داستان فيلم را در تلاش براي جستجوي او ميگذراند و عليرغم اين که سالها از اين واقعه گذشته نيز نميتواند اين ماجرا را رها کرده يا سرنخي از ساسکيا بدست آورد.
در حالي که چنين چيزي براي ژانر تريلر غيرمعمول نيست، اما فيلم سلوزر تلاش نميکند که شخصيت شرور ماجرا را از مخاطب پنهان کند و به جاي آن رباينده ساسکيا، ريموند، را به ساده و معموليترين شکل رفتاري ممکن بارها به تصوير ميکشد؛ و اين نکته اصلي در جذابيت و نبوغ فيلم است- شر و شرارت هرروزه، ساده و همه جا حاضر است و ميتواند در کالبد همسايه، همکار يا حتي همان جواني که در سوپرمارکت ميبينيد تجسم يابد.
تعهد و وسواس شديد رکس براي اطلاع از اتفاقي که براي ساسکيا رخ داده او را با ريموند مواجه ميسازد، کسي که قول ميدهد اتفاقي که براي ساسکيا رخ داده را برايش بازگو کند اگر رکس قبول کند اتفاقاتي که براي دخترک بيچاره افتاده را خود تجربه نمايد.
رکس که سالهاست براي رسيدن به حقيقت تلاش کرده، ميپذيرد که قهوهاي مسموم شده که توسط ريموند به او داده ميشود را بنوشد و وقتي که بيدار ميشود خود را زنده به گور ميبيند در حالي که سرنوشت او کاملاً مشخص است. فيلم با يک روز آرام براي ريموند در کنار خانواده به پايان ميرسد که امکان دوگانگي عميقاً ترسناک داشتن يک زندگي نرمال و وجود يک شخصيت شيطاني در بطن انسان را تثبيت ميسازد.
۱. موروثي
عنوان اصلي: Hereditary
محصول: ۲۰۱۸
اولين تجربه کارگرداني آري آستر يکي از تکاندهندهترين و فراموشنشدنيترين ژانرهاي مختلف در چند سال اخير بود، شاهکاري به شکل خوشايندي پرتنش و يک فيلم ترسناک که اعصاب مخاطب را هدف ميگيرد. داستان فيلم «موروثي» (Hereditary) در مورد زني به نام آني گراهام (توني کولت) است که بعد از مرگ مادرش يک سري پديدههاي ماوراءالطبيعه را در خانهاش تجربه ميکند.
در مسير فيلم، رفته رفته مشخص ميشود که مادر عزيزش آن کسي که به ظاهر به نظر ميرسيده نبوده و در واقع بخشي از يک محفل براي بازگرداندن شيطاني به نام پايمون از طريق وارد کردن روح او در بدن يک ميزبان مرد مناسب بوده است.
در طول ماجراهاي فيلم، آني و خانوادهاش توسط اين محفل به بدترين شکل ممکن کشته ميشوند و اين بدترين اتفاقي نيست که در فيلم ميافتد، زيرا پسر او، پيتر، که ماشيني که خواهرش را کشته ميراند و در طول فيلم از لحاظ عاطفي و رواني شکنجه شده، آنقدر ضعيف ميشود که به گزينه مناسب براي تسخير شدن توسط پايمون در پايان فيلم تبديل ميشود. فيلم «موروثي» با ورود پايمون به درون کالبد پيتر پايان مييابد در حالي که اعضاي بيپايان و وفادار محفل آماده اجراي خواستههاي او هستند.
منبع: whatculture
حسين علي پناهي
بازار