همشهري آنلاين/ ژانري نيست که کوئنها تجربه نکردهباشند، با اين همه درون لوين ديويس يکي از متفاوتترين کارهاي آنهاست که کمتر هم ديدهشد.
مهم نيست که جوئل و اتان کوئن براي فيلمشان چه نوع ژانر را در نظر ميگيرند. آنچه مهماست و توسط آنها ثابت شده اين است که آنها هرگز قواعد ژانر را رعايت نميکنند؛ حتي اگر روايتشان درباره موسيقي فولکور دهه 60 باشد.
داستان آخرين ساختهي کوئنها در سال 1961 ميگذرد و روايتشان در بارهي جواني است که پي عشق زندگياش يعني موسيقي ميرود اما در منهتن دهه 60 قرار نيست هر کسي در دنياي موسيقي به بتي خاص تبديل گردد. لوين ديويس نشانهي بارز چنين جواناني است که هر چه بيشتر تلاش ميکند کمتر موفق ميشود.
در فيلم قرار نيست ماجراجويي خاصي را شاهد باشيم. به نوعي در درون لوين ديويس بيشتر با معرفت شناختي و انسان شناختي افراد طرفيم تا اينکه قرار باشد مثلا چالشها را نظارهگر باشيم. اگر يک مرد جدي و يا بارتون فينک را ديده باشيد پس بايد درون لوين ديويس را نيز در کنار آنها قرار دهيد.
در واقع درون لوين ديويس ميتواند اثري مربوط به سينماي خالص به سبک کوئنها باشد اما اين سينما ديده نميشود. درون لوين ديويس به جايي براي پيرمردها نيست ؛ شهامت واقعي و پس از خواندن بسوزان و نه به ديگر ساختههاي کوئنها ارتباط ندارد. شايد بتوانيم اين فيلم را در کنار لبوفسکي بزرگ بگذاريم. با اين همه بايد در نظر داشت قرار نيست هر فيلم کوئنها را ارتباط پذير دانست.
لبوفسکي بزرگ؛ساخته برادران کوئن؛اوج سينماي ضد ژانر
دوباره سازي وسترن کلاسيک شهامت واقعي ساخته برادران کوئن؛يک اسب؛يک قلب و يک کلانتر
جايي براي پيرمردها نيست؛رونمايي مدرن از سياهي و تباهي
پس از خواندن بسوزان ساختهي کوئنها؛ قواعد ژانر براي آنها مفهوم ندارد
نقد فيلم يک مرد جدي؛ ياد خوش روزگار بي دردي
براي مثال آنچه در درون لوين ديويس شاهد هستيم هيچ جذابيتي براي تماشاگر غير نيويورکي ندارد چرا که کل فضاي کوچک قصه مربوط به آنجاست. فيلمنامه البته پر و پيمان است و به لحاظ شخصيت پردازي عالي است.
ما با يک جوان اهل موسيقي طرفيم که در منهتن کار مي کند، داراي ويژگيهاي خاص عصبي است، محال است وارد جايي شود و دعوا راه نيندازد. اعتماد به نفس ندارد و در کل سرشار است از ناتوانيهاي خاص. در واقع او را همينگونه روي پردهي سينما ميبينيم. اما چه فايده؟ داستان کشش اين را ندارد که ما متوقع باشيم تا ديويس حتما موفق هم بشود.
درون لوين ديويس
از طرفي مي توانيم بگوئيم درون لوين ديويس يک سينماي شخصي از کوئن ها است که حتي مذهب خودشان را نيز تنيده و شرح دادهاند.
کوئنها دنبال اين بودند که آرزوي دوران نوجواني خود را تصوير کنند. بامزه اينجاست که آنها اصلا نيويورکي نيستند. شايد آنها دوست داشتند که فيلمي درباره باب ديلن بسازند اما به عنوان يک شخص غير واقعي! در واقع "لوين ديويس" کوئنها ميتوانست چيزي شبيه باب ديلن از کار در بيايد اما نتوانست.
طبق معمول طنز هتاک و گاهي آيتمهاي ساديستيک هم در داستان کوئنها ميبينيم. چنانکه در سکانس افتتاحيه فيلم؛ ديويس يک آهنگ بشدت غمگين را در يک کلوب درجه يک ميخواند و آواز درباره دار زدن است.
بعدها ميبينيم که ديويس بارها کتک خورده است و اين آهنگ را به همان رويکرد نسبت ميدهيم. همين المانها ميتواند تماشاگر را از پيگيري فيلم منصرف کند. نه اينکه اين داستانکها ربطي به لوين به عنوان شخصيت اصلي نداشته باشند بلکه از اين منظر که خب مگر او کيست که قرار باشد با او همذات پنداري هم داشته باشيم.
ما سينماي کوئنها را دوست داريم. عمده آثار آنها در ايران بشدت دنبال ميشوند و اين باعث خوشحالي است. با اين حال قرار نيست که هر فيلم آنها به دلمان بنشيند. پس صبر ميکنيم تا فيلم بعدي برادران کوئن از راه برسد.