به بهانه سالروز شهادت «حسن باقری» /گفت و گو با «مهدی زمین‌پرداز» درباره «آخرین روزهای زمستان»

منبع
خراسان
بروزرسانی
به بهانه سالروز شهادت «حسن باقری» /گفت و گو با «مهدی زمین‌پرداز» درباره «آخرین روزهای زمستان»
خراسان/چندي پيش که مستند داستاني «آخرين روزهاي زمستان» روانه آنتن شد به دليل ساختار متفاوت، روايت جديد و به تصوير کشيدن وقايع و ناگفته‌هايي از دفاع مقدس در قالب زندگي سردار سرلشکر شهيد «حسن باقري» مورد اقبال مخاطبان بسياري قرار گرفت. اثري که شايد بتوان گفت براي نخستين مرتبه در رسانه ملي به شيوه «مستند داستاني» در 10 قسمت با بهره‌مندي از چهره‌هاي جوان به جاي شخصيت‌هايي چون خود شهيد «حسن باقري»، «محسن رضايي» و ديگر هم رزمان او روانه آنتن شد. شهيد «حسن باقري» (غلام حسين افشردي) جوان‌ترين سرلشکري است که 9 بهمن 1361 در سن 27 سالگي به درجه رفيع شهادت رسيد. از آن جا که در زمان پخش اين مستند تماشايي و خلاقانه فرصت مغتنمي براي پرداختن به آن فراهم نشد، به بهانه فرا رسيدن سالروز شهادت اين شهيد بزرگوار با «مهدي زمين‌پرداز» ايفاگر نقش شهيد «حسن باقري» تماس گرفتيم، او 11 سال سابقه فعاليت حرفه‌اي در تئاتر دارد و دانش آموخته رشته بازيگري و کارگرداني است. بفرماييد چه‌طور براي ايفاي نقش سردار سرلشکر شهيد «حسن باقري» انتخاب شديد؟ انتخاب بازيگر اين اثر را يکي از دوستانم با نام «ابراهيم اميني» بر عهده داشت که هر دو ورودي سال 79 دانشگاه بوديم، بنابراين او با توجه به شناختي که از من داشت به کارگردان معرفي‌ام کرد و نخستين گزينه براي ايفاي نقش شهيد «حسن باقري» بودم. روزي که به دفتر رفتم و متوجه شدم که قرار است نقش اين شهيد بزرگوار را بازي کنم به آن‌ها پيشنهاد دادم که اگر فرد ديگري چهره‌اش به ايشان مي‌خورد و از من بهتر است انتخابش کنيد و هيچ ناراحتي پيش نمي‌آيد، اما من انتخاب اول آن‌ها بودم. مهم‌ترين ملاک انتخابم از سوي کارگردان شباهتم با شهيد «حسن باقري» بود اما به بازي هم فکر مي‌کردند و نمي‌خواستند يک بازيگر صرفا مثل عروسکي در کار باشد. علاوه بر آن دوست نداشتند يک چهره آشنا و شناخته شده را براي اين نقش انتخاب کنند. شايد يکي از موفقيت‌هاي اين مستند اين بود که به سمت تازگي رفتند و با توجه به فضاي ذهني که براي بازسازي صحنه ها داشتند مي‌خواستند کار ديده شود. با توجه به اين‌که سابقه بازي در تئاتر را داشتيد آيا به عشق ديده شدن نقش شهيد «باقري» را بازي کرديد؟ من مدرک کارشناسي ارشد رشته نمايش و کارگرداني دارم و علاوه بر آن مدرک کارشناسي بازيگري هم دارم و به عشق ايفاي نقش به اين پروژه نرفتم، چون سابقه 11 ساله بازي در تئاتر حرفه‌اي را داشتم. وقتي اين نقش پيشنهاد شد خيلي مي‌ترسيدم چون بازي در اين‌گونه نقش‌ها معمولا انسان را به سمت يک سري کليشه‌ها خواهد کشاند، بازيگر حق افزوده کردن به نقش را ندارد چون آن شخصيت حقيقي و شناخته شده است و دوستان، همرزمان و خانواده‌اش هستند و کار را مي‌بينند، بنابراين ايفاي نقش خيلي سخت شد و من ابتدا تصور مي‌کردم که شايد بازي‌ام خوب از کار درنيايد و ديده نشود. با راهنمايي کارگردان، فيلم‌نامه کامل و تحقيقات خوبي که درباره کار شده بود اين موضوع اتفاق افتاد. با توجه به اين‌که از شهيد «حسن باقري» مستندات تصويري زيادي وجود ندارد خود شما به عنوان بازيگر چه الگويي را براي اين نقش در نظر گرفتيد و به چه افراد و مستنداتي مراجعه کرديد؟ من بعد از تست گريم نهايي، فيلمي را از دفتر تهيه کردم و فيلم ديگري هم از نشر شاهد و کتاب‌هايي هم در اين باره مطالعه کردم. البته اتفاق مثبتي که برايم افتاد اين بود که مصاحبه‌هايي که با خانواده و هم‌رزمان و دوستان اين شهيد انجام شده بود در دفتر تهيه موجود بود و من آن‌ها را گوش کردم و يک سري اطلاعات را جمع‌آوري کردم به ويژه خصوصيات شهيد «حسن باقري»، کارهايي که انجام مي‌داد و نوع رفتار و حرکات دست و بيشتر ريزه کاري‌هايش را با دقت تماشا کردم. چون مهم‌ترين ويژگي مستند «آخرين روزهاي زمستان» جزئيات کار در طراحي صحنه، ميزانسن‌ها و دکوپاژ کارگردان بود، حتي در بازي‌ام در هر صحنه و هر پلاني جزئيات آن توجه شد. همه عوامل هدف‌مان اين بود که به ريزترين مسايل کار توجه داشته باشيم. بازي در اين مستند به لحاظ معنوي چه تأثيري روي شما گذاشت؟ علاقه ندارم حرف‌هاي شعاري بزنم. اولا افتخار است که به جاي چنين شخصيت بزرگي که در اين مملکت زحمت کشيده و جانش را نثار کرده است بازي کردم. شهيد «حسن باقري»، اسطوره فکر و انديشه است يعني براي هر کاري که قصد انجام آن را داشت دو دو تا چهار تا مي‌کرد و منطق داشت، براي من «مهدي زمين‌پرداز» همان اعتماد به نفس «حسن باقري» فکر و انديشه‌اش ارزش داشت و برايم جذاب و جالب بود. اگر نقش شهيد «حسن باقري» دوباره به شما پيشنهاد شود بازي مي‌کنيد؟ دوست دارم نقش‌هاي جديدتر و بهتري را تجربه کنم و دوست ندارم تکرار و در يک نقش ديده شوم. هيچ کارگردان ديگري هم دوست ندارد از بازيگري استفاده کند که در گذشته اين نقش را بازي کرده است. من به لحاظ چشم و ابرو به اين شهيد شباهت دارم و گريم هم خيلي روي نقش تأثير گذاشت که نبايد غافل شويم و من از طراح چهره کار سپاسگزارم. بين شخصيت‌هايي که در مستند به جاي شخصيت‌هاي اصلي بازي کردند هم چون شخصيت «محسن رضايي»، «رحيم صفوي»،... کدام يک از بازيگران به لحاظ ظاهري شباهت بيشتري با شخصيت اصلي شان داشتند؟ قرار نبود در مستند «آخرين روزهاي زمستان» بازي صورت بگيرد چون تعداد محدودي از بازيگران تجربه بازي داشتند يا آموزش بازيگري ديده بودند و اين گونه نبود که همه تجربه بازيگري داشته باشند. درباره شباهت براي نقش‌ها هم «ابراهيم اميني» در انتخاب بازيگر بيشتر سمت آن بازيگري رفت که چهره‌اش به شخصيت حقيقي مي‌خورد تا تماشاگر را پس نزند، اما مهم‌ترين چيزي که از ابتدا تأکيد داشتيم باورپذيري و صداقت بود «مهدي زمين‌پرداز» قرار نبود بازي کند، يعني مخاطب اول قرار بود من «مهدي زمين‌پرداز» را بپذيرد که جاي شهيد «حسن باقري» هستم و بعد «حسن باقري» ديده شود و حرف اصلي کارمان هم اين بود و قرار نبود عروسک‌هاي خيمه شب‌بازي باشيم و هدايت «ابراهيم اميني» به عنوان بازيگردان به اين سمت پيش رفت و تأکيد بر بازي خوب در کار نداشتيم بلکه درستي کار تاکيد داشتيم. نکته مهمي که در اين مستند وجود داشت لب خواني‌هايتان بود که صداي شهيد «حسن باقري» روي آن بود. اين مسئله کار را براي‌تان سخت کرد؟ يکي از بخش‌هاي سخت بازي در اين کار همين صداهاي مستند و واقعي شهيد «باقري» بود. قرار بود تماشاگر باورش شود که من «مهدي زمين‌پرداز» دارم صحبت مي‌کنم. ما لب‌خواني‌ها را تمرين کرديم، تمام سکوت‌ها، حتي نگاهي که بايد در سکوت مي‌گذاشتيم يا جابه‌جايي پا، بدن و روي همه جزئيات نقش کار کرديم به همين دليل کار جذاب شد. از قسمت 6 به بعد هم صداهاي واقعي به مستند افزوده شد، خيلي از افرادي که با من برخورد مي‌کنند باورشان نمي‌شود که صداي شهيد «حسن باقري» در کار بود تا اين‌که چند آنونس تلويزيوني پخش شد که صداها، صداهاي واقعي شهيد است و برخي بينندگان بعد متوجه اين مسئله شدند که صداهاي «حسن» آقا و دوستان‌شان در کار بود که از جذابيت‌هاي کار بود. واکنش و نظر خانواده شهيد «حسن باقري» درباره بازي شما و اين مستند چه بود؟ يک مرتبه با خانواده آن شهيد ديدار داشتم و با آقايان «فرجي» و عوامل گروه به ديدار اين خانواده رفتيم در لحظه ورودم، خواهر شهيد وقتي من را ديد گفت اکنون احساس مي‌کنم «حسن» ما در منزل است و قلبم مي‌زند و براي خودم هم خيلي جذاب و جالب بود که اين قدر اين شخصيت براي خانواده‌اش باورپذير شده بود، حتي مجري طرح ما با سردار «رشيد» ديدار داشتند و گفته بودند که ما «حسن» را فراموش کرده بوديم و باور کرده بوديم که «مهدي زمين‌پرداز»، «حسن باقري» است و اين اتفاق مثبتي براي من در اين کار بود اين نکته را هم بگويم که همه در اين کار زحمت کشيدند. «محمدحسين مهدويان» به عنوان محقق، نويسنده، کارگردان کار، وقت بسياري گذاشته بود و مشاوران زيادي داشت که کارش ديده شد. يک سري موقعيت‌هايي در مستند گفته شد که شايد در خيلي از فيلم ها گفته نمي‌شود؛ اين گونه نبود که يک ايراني برود کل عراق را بگيرد و برگردد، «آخرين روزهاي زمستان» يک سري واقعيت‌هاي درست جنگ را مطرح کرد و باعث شد مخاطب با کار همراه شود. ماجراي انتقاد بچه‌هاي لشکر 27 به مستندتان چه بود؟ فکر مي‌کنم در قسمت هشتم مستند که مربوط به شهيد «احمد متوسليان» و برخورد «حسن باقري» بود سوء تفاهم به وجود آمد. البته از اين ماجرا و انتقادها خبري ندارم. شايد آن‌ها احساس کردند «احمد متوسليان» در برابر «حسن باقري» ضعيف نشان داده شده است در صورتي که اين گونه نبود حتي بسيجي که تفنگ به دست جلوي دشمن ايستادگي کرد هم ارزشش خيلي بالاست و اين گونه نيست که بخواهيم ارزش‌گذاري کنيم و بگوييم اين آدم ارزشش بيشتر و ديگري کمتر است، فکر مي‌کنم سوء تفاهم بود. مستند «آخرين روزهاي زمستان» کار نو و جديدي در تلويزيون بود، آيا توانستيد اداي ديني به اين شهيد بزرگوار کنيد؟ صددرصد. اين وظيفه‌اي است که بر گردن همه ماست و اما امروز هر چه امنيت و آسايش داريم به خاطر همه رشادت‌هاي اين دوستان است و فکر مي‌کنم پيام اول اين مستند براي مسئولان است و بايد بيشتر به مردم توجه کنند و هواي مردم را داشته باشند. اميدوارم کارهاي بعدي که در اين حوزه ساخته مي‌شود کارهاي خوب و زيبايي درآيد. دغدغه اصلي تان بازيگري است و آيا اين حرفه را جدي ادامه دهيد؟ مستند «آخرين روزهاي زمستان» نخستين تجربه تصويري‌ام محسوب مي‌شد چون دانش‌آموخته اين رشته هستم و از اين طريق امرار معاش مي‌کنم و حتما ادامه خواهم داد، حال چه در زمينه تئاتر و چه تصوير. اکنون صحبت‌هايي براي بازي در يک سريال تلويزيوني به کارگرداني «حسن‌پور» شده است تا ببينم چه پيش مي‌آيد.