برترين ها/بانوي سينماي ايران از بازيگري، خوش پوشي، زيبايي و صلح سخن مي گويد
خانم بازيگر رأس ساعت آمد. قرارمان ساعت يک بعدازظهر بود که صداي زنگ که به ما يادآوري کرد (همانطور که همه قبل از اين گفته بودند)، او رأس ساعت در تمام قرارهايش حاضر ميشود. مهتاب کرامتي با ظاهر آراستهاي که در تمام اين سالها از او در ذهنمان ثبت شده، آمد و مقابلمان نشست. ما با بانوي سينماي ايران صحبت ميکرديم؛ متولد ماه مهر. در طالع آنها قبل از هرچيز نوشته شده: «مهرماهيهاي صلحطلب» و ما يکي از آنها را در جريان گفتوگو از نزديک ديديم؛ کسي که هم بازيگر است، هم طراحي لباس و دکوراسيون ميکند و مهمتر از همه اينکه سالهاست سفير صلح يونيسف در ايران است. اسم بچهها را که ميشنود چشمهايش برق ميزند، انگار تمام انرژيهاي خوب دنيا در او جمع شده تا همه آنها را صرف ياري مردمان سرزمينش کند. صحبتهاي ما با خانم کرامتي البته به شاخههاي مختلفي کشيده شد. از نقشآفرينيهايش در سينما تا مفهوم زيبايي از زبان کسي که زيبايي چهرهاش درست مثل قلب مهربانش به دل مينشيند، هرچه باشد او سفير مهرباني و صلح يونيسف است؛ يک مهرماهي صلحطلب.
سعي ميکنم کارم را به بهترين نحو انجام دهم
لقب شما در مطبوعات، بانوي سينماي ايران است. خود شما چقدر اين تعريف را براي خودتان قائل هستيد؟
باعث افتخارم است که اين لقب به من داده شده. هميشه تمام تلاشم را کردهام که شايستگي محبتي که دوستان، تماشاچيها و علاقهمندان به سينما به من دارند را داشته باشم.
اين لقب چه حسي را در شما برميانگيزد؟
شنيدن لقب «بانوي سينماي ايران» براي من لذتبخش است. اتفاقي که ميافتد وظيفه من را دشوارتر ميکند. من بايد در قدمهاي بعدي که برميدارم کمتر اشتباه داشته باشم. سعي ميکنم کارم را به نحو بهتري انجام دهم؛ چه در مقوله سينما و چه در زمينههاي ديگر کاريام. در نهايت فکر ميکنم گرفتن اين لقب مسير مرا مشکلتر ميکند.
زکات شهرت ما کمک کردن به ديگران است
خيلي از هنرمندان که از کارهاي خيريه فرار ميکنند معتقدند اگر بخواهند در اين انجياوها شرکت کنند کارشان «ريا» به حساب ميآيد، درعين حال خيلي از هنرمندان با بچههاي نيازمند کمک، عکس يادگاري هم گرفتهاند و خانواده کودک را چشمانتظار کمک گذاشتهاند اما کاري انجام ندادهاند. شما خودتان کسي را دعوت به امور خيريه ميکنيد؟
خيلي زياد. هميشه هم جواب مثبت گرفتهام. من با نظر شما موافق نيستم که هنرمندان در اين ان جي اوها حضور ندارند؛ شايد دلشان نميخواهد که حضورشان تبليغاتي شود. براي اينکه امکان ندارد من به مراسمي رفته باشم - مثل جشن نفس يا گروه عصاي سفيد که به نابينايان ما کمک ميکند يا خيلي کنسرتها و مراسم خيريه- چهره شاخص ورزشکار و هنرمندي را نديده باشم. هميشه دوستان هنرمند ما در اين مجالس حضور دارند. البته شايد بايد حضورشان سازماندهي شود که بتوانند تاثير بيشتري داشته باشند. شايد بايد پيگيري بيشتري صورت بگيرد و ان جي اوها هم بايد با اين دوستان طوري برخورد کنند که حضورشان مداوم شود. خود من هر زمان از دوستان کمک خواستهام حضور داشتهاند. در مورد جشن هفته کودک که امسال در مهرماه برگزار کرديم همين اتفاق افتاد البته من براي هماهنگيها حضور داشتم اما متاسفانه در روز برگزاري جشن در قاره آفريقا بودم و چون کار فيلمبرداريمان طول کشيد، نتوانستم خودم را به مراسم برسانم. مدير برنامه من همه کارها را برعهده گرفت. شايد باورتان نشود خيلي از دوستان و سازمانها با ما همکاري کردند؛ از مرکز هنرهاي نمايشي و کانون پرورش فکري کودکان گرفته تا رودکي و سازمان ميراث فرهنگي همه بودند. تمام دوستان به بهترين شکل به ما کمک کردند خب اين اتفاق براي من بسيار مثبت و با ارزش است.
يونيسف به شما ميگويد، چطورپولتان را خرج کنيد
يونيسف سابقه خوبي دارد و اين ويژگي را دارد که اگر شما بخواهيد کمک مالي کنيد ميتوانيد کاملا دقيق ببينيد اين کمکها به کجا ميرود و چه اتفاقي براي آن ميافتد. شما ميتوانيد بهعنوان يک شخص از يونيسف بخواهيد پروژههاي خود را براي شما تعريف کند تا در آنچه ميخواهيد همکاري و مشارکت داشته باشيد. اگر يادتان باشد آب معدني دماوند اين کار را مدتها براي ما انجام ميداد؛ روي بطري آب نوشته ميشد که با خريد يک بطري آب، هزينه خريد آن صرف تحصيل بچهها ميشود. يعني شما کاملا ميتوانيد انتخاب کنيد که پولتان را کجا خرج ميکنيد.
حالا مردم بايد کمک کنند
آيا تحريمهاي غرب ايران تاثيري منفي روي کمپينهاي يونيسف داشته است؟
به لحاظ آموزشي خير. البته ما به مشکلاتي در زمينه جابهجاييها برخورد کردهايم. خيلي از کمکهايي که از کشورهاي اروپايي جمع ميشود وارد ايران نميشود. اتفاقا الان زماني است که خود هموطنان ميتوانند خيلي به ما کمک کنند که اين نهاد بينالمللي بتواند مثل هميشه به کودکان ايران در زمينه آموزش ياري رساند.
کمک براي مصدومان مدرسه« شين آباد»
متاسفانه ما اتفاقي به گوشمان رسيد که خيلي تلخ بود؛ تعداد زيادي از بچههاي مدرسه «شينآباد» براثر آتشسوزي بخاري جانشان را از دست دادند. اين اتفاق سالهاي پيش در ده ديگري نزديک شيراز افتاده بود. يک نفر به من مراجعه کرد و گفت من و تيم جراحي پلاستيک، آمادگي اين را داريم که اين کودکان را جراحي کنيم. من اين افراد را با هم آشنا کردم چون خودم ديگر فرصت انجام همه اين کارها را ندارم. اما حرفم اين است؛ اگر مردم تمرکز کنند و بدانند کجا ميخواهند کمک کنند، کارها خيلي آسانتر پيش ميرود.
توجه به ايدز، دغدغه من بود
انتخاب شما براي عنوان سفير «يونيسف» چطور اتفاق افتاد؟ چقدر به روابط شما و تواناييتان در عرصه بازيگري مربوط بود؟
اين اتفاق برميگردد به رشته تحصيلي من که «ميکروبيولوژي» است و مقوله ايدز. يونيسف در ايران براي 5 سال برنامهريزي براي اين بيماري قراردادي را امضا کرد. بيماري ايدز هميشه دغدغه من بوده و فکر ميکنم بايد دغدغه همه باشد. به نظرم موضوعي است که بايد بيشتر به آن پرداخت و معتقدم اگر بخواهيم به سادگي از اين مسئله بگذريم و فقط به هفته مبارزه با ايدز يا روز جهاني ايدز بسنده کنيم خيلي متضرر ميشويم؛ در واقع آشنايي من با يونيسف برميگردد به کمپيني که با آنها همکاري کردم. من نميدانستم چيزي به اسم «سفير صلح» در ايران وجود دارد، اما خوشبختانه خوششانسي من بود که اين آشنايي اتفاق افتاد و دغدغهام ديده شد. واقعيت اين است من براي اين کمپين و موارد اينچنيني زمان ميگذاشتم؛ يعني فقط به عنوان يک نماد و دوستدار به اين همکاري نگاه نکردم. ما براي کار وقت ميگذاريم، خيلي بيشتر از روزهاي اول. بعد از آن، کار من جديتر شد و تبديل شدم به سفير حسننيت يونيسف که در شاخههاي مختلف کار ميکند و HIV(ايدز) يکي از آنهاست.
خيليها فکر ميکنند لقب سفير يونيسف يک پز اجتماعي است که مهتاب کرامتي هم درگير آن شده است. ميخواهيم بدانيم سفير صلح در ايران چه مسئوليتهايي بر عهده دارد؟
سفير صلح ميتواند فقط به عنوان يک سمت باشد اما اين عنوان هيچوقت براي من ارضاکننده نبوده. واقعيت اين است که من خودم را کاملا با يونيسف درگير کردهام و يکي از اصليترين دغدغههاي من است. ما برنامهها و جلسات هفتگي داريم که در مورد پروژههاي مختلفي مثل آموزش، تغذيه، حقوق کودک، توانمندسازي زنان و HIV (ايدز) صحبت ميکنيم. امسال ناتواني کودکان هم به اين پروژهها اضافه شد. در تکتک اين پروژههايي که فکر کنم حضور من ميتواند مثمرثمر باشد، قطعا شرکت خواهم کرد و تمام تلاشم را ميکنم که ارتباط يونيسف با بقيه هنرمندان را نيز در عينحال برقرار کنم. فکر ميکنم يکي از دلايل حضور من اين است که مردم بدانند يونيسف هم از نيروهاي ايراني استفاده ميکند و ميتواند جايي باشد که خيلي از دوستان کمکهاي خود را به آنجا ارائه دهند و بتوانند اين کمکها را پيگيري کنند؛ کمکهاي ما بيشتر در زمينه آموزش است .
در يونيسف هم که به صورت داوطلبانه کار ميکنم. دستمزد من يک دلار در سال است هميشه ميگويم آن يک دلار هنوز هم به من پرداخت نشده (ميخندد.) به هر حال درآمد من براي زندگي ارتزاق از سينماست.
هرچه بگويم ممکن است به ضررم تمام شود
شما بازيگر مطرحي هستيد؛ آيا در کنار اين مطرح بودن، خودتان را بازيگر خوبي هم ميدانيد؟
خيلي سؤال سختي پرسيديد. نميدانم چه جوابي بدهم. هرچه بگويم ممکن است به ضررم تمام شود. فقط ميتوانم بگويم يک مسير را تا الان آمدهام؛ يک مسير طولاني هم پيشرو دارم. قطعا در هر فيلمي که کار ميکنم يک چيزي ياد ميگيرم. هر مسئوليتي که به من واگذار شود، باعث ميشود که يک قدم رشد کنم؛ پس به اين نتيجه ميرسيم به جايي نرسيدهام که بخواهم ثابت بمانم و بايد هنوز به جلو بروم. اميدوارم بتوانم به قدري پيش بروم که وقتي کسي کارنامهام را بررسي ميکند، بتواند بگويد مهتاب کرامتي روند رو به رشدي داشته.
دستمزد من،سالانه يک دلار
آيا بازيگر پولسازي هستيد؟
قطعا براي خودم پولساز هستم. زندگي من از راه بازيگري سپري ميشود؛ کارهاي جانبي مثل طراحي لباس را که داشتم هم کنار گذاشتهام.در يونيسف هم که به صورت داوطلبانه کار ميکنم. دستمزد من يک دلار در سال است هميشه ميگويم آن يک دلار هنوز هم به من پرداخت نشده (ميخندد.) به هر حال درآمد من براي زندگي ارتزاق از سينماست.
حبيب رضايي مسير زندگيام را تغيير داد
علاقه من به بازيگري خيلي زياد بود. هميشه فکر ميکردم چه راهي را ميشود، پيدا کرد که راه درست باشد. من براي ديدن تئاتر
«عشق آباد» آقاي ميرباقري رفته بودم آقاي حبيب رضايي را ديدم که از دوستان خانوادگي ما بودند و مدتها از او بيخبر بودم. از او پرسيدم چه کار ميکني؟ گفت به کلاسهاي بازيگري ميروم، از او خواستم که من را به آن کلاس معرفي کند. آنجا بود که مسير زندگيام عوض شد. خوشبختانه همسرم هم با من همراهي کرد و به کلاسها رفتم و بعد از آن براي بازي انتخاب شدم تا به امروز.
طبيعي است به دليل چهره اي که داريد خيليها به شما توصيه کنند که برويد بازيگر شويد، فکر ميکنيد اين توصيهها در ايجاد انگيزه شما براي رفتن به سمت سينما موثر بود؟
تا حدي بله. با خودم فکر ميکردم دلم ميخواهد بروم و سينما را تجربه کنم. البته اصلا فکر نميکردم اگر آکادميک اين رشته را دنبال کنم و به من کار پيشنهاد شود. قطعا من شانس بالايي داشتم که اين اتفاق برايم افتاد چون ميتوانستم آن دورهها را بگذرانم، اما شانس بازي نداشته باشم. همانطور که براي خيلي از همدورهايهاي من اين اتفاق نيفتاد. من فقط با اين ايده که بروم و شروع کنم به خواندن و يادگرفتن اين راه را شروع کردم و تمام تلاشم را براي يادگيري به کار بردم ولي شانس هم آوردم و اتفاقهاي خوب پشتسر هم براي من ايجاد شد.
سليقه من در انتخاب فيلم
دوست داريد در دسته بازيگران تجاري هم قرار بگيريد؟ منظورمان رسيدن به جايي است که حضور شما بتواند فروش فيلم را تضمين کند.
به اين موضوع فکر نميکنم. اگر قرار باشد فيلمي را انتخاب کنم قطعا سليقه من فيلمهايي است مثل «چيزهايي است که نميداني»، «آدم» و... . دغدغه من اين سبک فيلمهاست که متاسفانه بيشتر آنها شايد اجازه اکران هم نميگيرد؛ مثلا فيلم «آدم» با اينکه فيلم خيلي خوبي بود و در جشنوارههاي خارجي چندين جايزه گرفت اما اصلا اکران نشد.
من اين شکل از کار را ميپسندم اما هميشه گوشهچشمي به سينماي بدنه هم داشتهام. مثلا فيلم «زنها فرشتهاند» را کار کردم که خب خيلي از مردم که من را در کوچه و خيابان ميبينند، ممکن است فيلمهاي ديگرم را نديده باشند اما «زنها فرشتهاند» را بارها ديدهاند.ولي اگر به من باشد کارهايي مثل «آقا و خانم ميم» و «اسب حيوان نجيبي است» را ميپسندم که دغدغه اجتماعي دارند.
ايدهآلي که کمتر اتفاق ميافتد
دوست داريد بازيگري باشيد که سرمايهگذاري روي شما جواب ميدهد يا نه؛ ميخواهيد کسي باشيد که در محافل هنري مورد ستايش قرار بگيرد؟
زماني که در يک فيلم بازي ميکنم دلم ميخواهد نظر منتقدان را جلب کنم، البته به هيچ عنوان نميشود نگاه تماشاچي را هم در نظر نگرفت. به اين دليل که اگر تماشاچي وجود نداشته باشد کار ما مفهوم پيدا نميکند. من زماني موفق خواهم بود که بتوانم اين دو نگاه را با هم داشته باشم.
روزي که ورق زندگي من برگشت
آن موقع که دوست داشتيد بازيگر شويد ستاره سينماي ايران چه کسي بود؟
آن زمان فيلم هامون خيلي مطرح شده بود، خانم ها بيتا فرهي، افسانه بايگان، نيکي کريمي و معتمدآريا ستارههاي سينما بودند. آن روزها دغدغه سينما داشتم، به سينما ميرفتم و فيلمها را ميديدم. اما بازيگري برايم يک آرزوي دور بود. فکر ميکردم ميروم دوره کلاسها را ميگذرانم. دوست داشتم يک تجربه به دست بياورم و دوباره برگردم به زندگي سابقم- فکر ميکردم- اما به طور کلي ورق زندگي من برگشت.
نگاه اول براي انتخاب بازيگر مهم است
درحال حاضر در مقوله سينما و هنر نمونههاي موفقي مثل هديه تهراني هستند که در خيابان به آنها پيشنهاد بازي داده شده است و ماندگار هم شدهاند. با اين حال شما معتقديد از طريق اين پيشنهادها کسي بازيگر نميشود؟
خانم هديه تهراني دوست خوب من ميتوانست فقط يک فيلم بازي کند و ماندگار نباشد. اين نشاندهنده اين بوده که آن جنم را داشته که تبديل به يک بازيگر موفق و سوپراستار شود، اما يک در چند ميليون اين اتفاق ممکن است پيش بيايد. بچهها بايد اين موضوع را درنظر بگيرند. به عنوان مثال براي تست ورودي کلاسهاي بازيگري کارنامه وقتي که بچهها ميآيند همان نگاه اولشان برايمان مهم است، يعني وقتي آنها را تماشا و با آنها مصاحبه ميکنيم از همان ابتدا متوجه ميشويم با چه ديد و توقعي ميآيند.
هر زمان ميتوانيد منتظر يک شخصيت و يک اجراي متفاوت از من باشيد
در فيلم «بيست» که آقاي کاهاني به من پيشنهاد تغيير چهره را دادند حسابي تعجب کردم چون احساس ميکردم اين شخصيت خيلي از من دور است و قبول اين نقش را در ابتدا منوط کردم به تست گريم و اينکه اين گريم بتواند باورپذير باشد به اين دليل که حضور با آن چهره جديد ميتوانست در عين جذابيت باعث نابودي فيلم هم شود اما اين اتفاق نيفتاد. اين مسئله تبديل شد به قدم اول براي من. اينکه مهتاب کرامتي ميتواند به چهره اش هم توجه نکند. خب در خاک سرخ هم اين اتفاق افتاده بود اما مديوم تلويزيون قابل مقايسه با سينما نيست. بازگشت سرمايه و اکران فيلم و... مقوله متفاوت از تلويزيون است، بنابراين کارگردانها کمتر ريسک ميکنند. اما آقاي کاهاني و من هر دو اين ريسک را کرديم و به نتيجه مثبت هم رسيديم. اين تغيير چهره ادامه پيدا کرد اما نه به آن شکل بلکه در قالبهاي ديگري مثل نقش زن معتاد، نه يک زن معتادي که فقط چشمهايش را خمار ميکند و زير چشمانش گود ميافتاد. زني که کاملا داغان شده بود. اين گريم متفاوت هم براي من تجربه خيلي زيبايي بود. در «اسب حيوان نجيبي است» با اينکه نقش خيلي کوتاهي داشتم اما بابت اينکه آن کاراکتر معتاد را بازي کنم از قبل شروع کردم به کار کردن و حضور در انجياوهاي مختلف و ارتباط با آدمهاي مختلف و به مراکز ترک اعتياد سر زدن، با خانمهايي که دچار اعتياد شده بودند اما بعد ترک کرده بودند (که تعداد اين خانمها متاسفانه خيلي کم بود.) بيشتر آنها توانايي ترک موادمخدر را ندارند و بعد تمرين با آقاي کاهاني همه اينها براي من بازيگر راضيکننده بود. در واقع احساس ميکردم دارم کار بسيار متفاوتي انجام ميدهم. ميدانم بيشتر تماشاچيها دوست دارند مهتاب کرامتي با ظاهر هميشگياش را ببينند اما حالا به مخاطبانم فهماندهام که هر زمان يک فيلم از مهتاب کرامتي اکران ميشود شما ميتوانيد منتظر يک شخصيت و يک اجراي متفاوت باشيد.
چگونه هنرپيشه شدم!
من کلاسهاي بازيگري آقاي تارخ را رفتم. قبل از پايان دوره به من کار اصحاب کهف که سريال تلويزيوني بود پيشنهاد داده شد، البته بعد از اتمام کار اصحاب کهف دوباره براي اتمام دوره به کلاسها برگشتم.
تا قبل از بازيگري به چه کاري مشغول بوديد؟
درسم تمام شده بود. در رشته ميکروبيولوژي درس خوانده بودم. اما دلم ميخواست وارد عرصه هنر شوم ولي از طريق آکادميک. آن موقع بود که کلاسهاي بازيگري آقاي تارخ به من پيشنهاد داده شد که به نظرم دورههاي بسيار عالياي بود. هنوز هم از آموختههايم، استفاده ميکنم.
سال 75 بود که به کلاسهاي بازيگري رفتم و يک سال بعد هم بازيگري را شروع کردم. ما اتود ميزديم از ما فيلمبرداري ميشد و آرشيو تمريناتمان باقي مي ماند. دوستاني که ميخواستند براي نقشهايشان بازيگر انتخاب کنند، ميآمدند و به آن آرشيو مراجعه ميکردند. خب آنها تمريناتم را ديدند و من انتخاب شدم. در عين حال قبل از پخش سريال اصحاب کهف مشغول بازي در فيلم سينمايي مردي از جنس بلور کار آقاي سهيلي بودم. در همان سال در 4 فيلم کار کردم و يک تئاتر هم بازي کردم. منظورم اين است که براي من همه چيز همزمان اتفاق افتاد. آن سال يکي از شلوغترين سالهاي کاريام بود. از آن به بعد از اين اتفاق پرهيز کردم به اين دليل که پيشنهاد خيلي زياد بود اما فکر ميکردم بازيگر بايد تمام تلاشش را بکند که چهرهاش تکراري نشود و يک نقش را تکرار نکند. بايد سعي کند هميشه ديده نشود و شايد عدم حضور در تلويزيون به طور دائم به همين دليل بود. به اين دليل که ديگر سريالهايي مثل خاک سرخ که خيلي شاخص باشند به ندرت اتفاق ميافتند. درواقع من از تکرار شدن پرهيز کردم.
اين پرهيز از بازي در نقشهاي مختلف را کسي به شما توصيه کرد يا تصميم خودتان بود؟
من هميشه براي انتخاب نقشهايم با تعدادي از دوستانم مشورت ميکنم. تعداد اين مشاورهها خيلي زياد نيست اما چند نفري هستند که نظرشان را قبول دارم.
خانوادهام دوست نداشتند بازيگر شوم
براي کساني که ميخواهند وارد دنياي بازيگري شوند چه توصيهاي داريد؟
هميشه اين نکته را به کساني که به من مراجعه ميکنند، گفتهام، اگر قرار است وارد دنياي هنر شويد و بازيگر شويد حتما درس بازيگري بخوانيد، يعني از طريق آکادميک اين هنر را دنبال کنيد؛ تحصيلات آکادميک هم ميتواند دانشگاهي باشد هم کلاسهاي آزاد بازيگري که حداقل مطمئن هستيم کلاسهاي خوب و موثري هستند.
آن موقع که من کار را شروع کردم تعداد کلاسها خيلي محدود بود، آن زمان کلاسهاي امين تارخ بود و کلاسهاي مرحوم استاد سمندريان. براي آن دسته از کساني که ميخواهند وارد سينما شوند بينهايت صحبت دارم. آن زمان که ما ميخواستيم به کلاس بازيگري برويم بايد با خانوادههايمان ميجنگيديم تا به ما اجازه رفتن به اين دورهها را بدهند. خانواده خود من به هيچ عنوان راضي نبودند من بازيگر شوم. نگاه خانوادهها به سينما طور ديگري بود. الان علاوه بر تغيير نوع نگرش تعداد کلاسهاي بازيگري هم زياد شده و مقوله بازي راحت و در دسترس است. در آن دوره ما بايد کلي تست ميداديم و هر کسي را هم قبول نميکردند که حتي بهراحتي تست دهد. الان دوستان عزيزي که ميخواهند وارد عرصه بازيگري شوند خيلي قدر آن را نميدانند يا شايد خيلي براي آن تلاش نميکنند.
مادرم از ما درسخوانتر بود
معمولا دختري که تحصيلش را به اتمام رسانده، شغلش را دارد، ازدواج هم کرده است ديگر جرات تغيير مسير ندارد. آن هم تغيير مسيري که شما از رشته ميکروبيولوژي به سمت دنياي هنر داشتيد چه اتفاقي افتاد که شما اين جسارت را پيدا کرديد؟
من درسم را تا پايان خواندم. خانواده من علم را ترجيح ميدهند. مادرم همزمان با من فوقليسانس ميخواند، خواهرم داروسازي ميخواند و ما هر سه با هم دانشجو بوديم البته مادرم هميشه شاگرد اول بود. حتما يادتان هست آن موقع نميشد همزمان در دو رشته تحصيل کرد. يکي از دوستانم که همدانشگاهيام بود در نيمه کار رشته ميکروبيولوژي را ول کرد و کلاسهاي سوره را ادامه داد و از آن طريق وارد عرصه هنر شد. او جسارتش از من بيشتر بود. اما من درسم را تمام کردم. بعد از آن هم فکر کردم خب ديگر اميدي نيست چون فکر ميکردم بدترين حالت شروع بازيگري از طريق آشناييهايي است که در خيابان به تو پيشنهاد بازي دهند.
جزوههاي مرتب مادر
آنموقع که من، مادر و خواهرم هر سه همزمان با هم دانشجو بوديم درشب امتحان من و خواهرم دربهدر دنبال کسي ميگشتيم که جزوه کامل داشته باشد. اما درمورد مادرم اين اتفاق برعکس بود تمام هم دانشکدهايهاي مادرم ميآمدند و جزوههاي مادرم را که هميشه مرتب بود، قرض ميگرفتند. پدر من ارتشي و بازنشسته شده است و حضورش کمک مهمي بود به مادرم تا بتواند همزمان با بزرگ کردن بچهها درس هم بخواند.
من از زماني که به ياد دارم، کار کردهام؛ وقتي دانشجو بودم، تدريس خصوصي ميکردم، در آزمايشگاه دانشگاه نيز مشغول به کار بودم. هميشه ياد گرفتم که بايد کار کنم. پول تو جيبيام را از پدرم ميگرفتم ولي هميشه کارم را هم انجام ميدادم.
با آرايش بازيگر نخواهيد شد
بعضي از خانمها ميآيند هفت قلم آرايش کردهاند ما آنها را حتي راه هم نميدهيم که وارد ساختمان شوند. ما ميگوييم بايد ظاهرتان از ابتدا ظاهر يک دانشجو و دانشآموز باشد که ما بدانيم براي شما چه چيزهايي اهميت دارد و بعد از آن وارد مراحل آشنايي آنها با هنر و سطح مطالعات و آشنايي آنها با ادبيات و شعر و سينما و تئاتر ميشويم. بعضيها از ابتدا هدفشان اين است که با چهره، فيزيک و نوع آرايش و برخوردشان به شما بگويند که من بايد انتخاب شوم، در فيلم بازي کنم و تبديل به يک سوپراستار شوم.اما اصلا چنين اتفاقي قرار نيست پيش بيايد.
در دنيا زيبا بودن يک بازيگر امتياز منفي براي او نيست. مثلا کري گرانت هيچوقت حاضر نبود بدون کت و شلوار حاضر شود. اين اتفاق در ايران خيلي براي يک بازيگر امتياز خوبي نميشود مثلا شما در اسب حيوان نجيبي است سعي داشتيد با ظاهر متفاوت ديده شويد. چرا بايد يک بازيگر خوشچهره اصرار به شکستن ظاهرش داشته باشد؟
من مسير تغيير چهره را از خاک سرخ در تلويزيون و در مديوم سينما از فيلم بيست شروع کردم. براي خود من اين کارها تجربه لذتبخشي بود چون ميدانستم در آن حيطه تعداد نقشهايي که به من فکر ميشود و من ميتوانم در آنها ايفاي نقش کنم بيشتر است. اين براي يک بازيگر ايدهآل است که بتواند در نقشهاي متفاوت بازي کند و فقط يک استايل را تکرار نکند. البته آن هم روشي است که شايد خيلي از دوستان به آن توجه نکنند. ولي من احساس کردم يا حداقل سعي کردهام روش متفاوتتري داشته باشم. همچنين دوست دارم با کارگردانهاي جوان و جسور کار کنم که ايده متفاوتتري براي حضور در سينما دارند. آشنايي من با کاهاني باعث شد که يکي از اين تجربهها شکل بگيرد. البته اين تجربه دليل بر آن نيست که تا ابد بخواهم چهرهام را بشکنم. اما اين ترس را هم ندارم که اگر قرار شد اين اتفاق بيفتد پا پس بکشم. اما از آنجايي که بايد تلاش کرد که اين موضوع تکرار نشود و به کليشه تبديل نشود فيلمهايي را هم بازي ميکنم که چهره خود واقعي من است. مثلا در کارهايي مثل چيزهايي هست که نميداني، گريمور به من ميگفت خب چه کار کنيم. گفتم همان کاري که خودم هميشه ميکنم. همان بودم و در فيلم همان اتفاق افتاد. آن نوع ظاهر براي خودم ايدهآل است ولي نميشود اين دو مسير جايگزين هم شوند، دوست دارم هر دو راه را با هم ادامه دهم و جلو بروم.
از کارگردانهاي جوان دستمزد بالا نميگيرم
آيا دستمزد بازي با گريم متفاوت بالاتر است؟
نه. من خيلي مواقع با کارگردانهايي کار کردهام که بيشتر دوستان جواني هستند و تازه ميخواهند شروع به کار کنند و تمام تلاششان را کردهاند که بتوانند تهيهکننده را راضي به همکاري کنند. در بيشتر مواقع من و همکارانم دستمزدمان را کامل نميگيريم، کمک ميکنيم که فيلم ساخته شود. البته زماني که مطمئن باشيم کارگردان آن تيزهوشي، انگيزه و مهارت را براي ارائه يک فيلم متفاوت دارد. احساسم اين است که کارگردانهاي جوان ما ايدههاي بکرتري به سينما ارائه ميدهند. ما کارگردانهاي جوان خيلي خوبي داريم و واقعا خوشحال هستم که در سينما حضور دارند. آقاي کاهاني، آقاي صاحبزماني، کيوان عليمحمدي و اميد بنکدار و روحا... حجازي همه جزو اين دسته از کارگردانهايي هستند که آمدهاند که چيزي به سينماي ايران اضافه کردهاند. اينطور نيست که بگويم من در آن فيلمها بازي ميکنم که بتوانم حرفم را بزنم و آن چيزي که من ميخواهم در آن اتفاق بيفتد بههيچ عنوان اينطور فکر نميکنم. من در اين دست فيلمها ياد ميگيرم که چگونه ميتوانم بازي متفاوتي را ارائه دهم.
زود بخواب، صبحانه را کامل بخور و...
چطور جواني خود را حفظ ميکنيد؟ آيا مراقبتهاي خاصي براي انجام ظاهر لازم است؟
من سعي ميکنم شبها خيلي زود بخوابم، به تغذيهام ميرسم و پرخوري نميکنم. به دليل اينکه مادرم متخصص تغذيه است و در خانوادهاي بزرگ شدهام که خيلي به نوع خورد و خوراک توجه ميشود. صبحها ساعت
8- 03/7 بيدار ميشوم. حتما 8 ساعت در روز را ميخوابم. شبها زود شام ميخورم و معتقدم نبايد لحظهاي که ميخواهي بخوابي شام بخوري. چون اگر اين کار را انجام دهي کابوس ميبيني. (يعني من ميبينم) صبحها که بيدار ميشوم حتما آب ميخورم. ولي آب خيلي يخ نميخورم. آب خوردن جزو جداييناپذير زندگي من است و آب را با درجه حرارت اتاق يکنواخت ميکنم. زيرا آب خيلي يخ ميتواند اذيتتان کرده و ايجاد اسپاسم معده کند. صبحانه را حتما کامل ميخورم. زيرا اين موضوع ميتواند کمک کند که اندامم ثابت بماند. برنج را محدود ميخورم و اگر قرار باشد همراه با غذايم برنج بخورم حتما شام کمتري ميخورم، من با خانوادهام زندگي ميکنم طبيعي است که غذاي ايراني در خانه جايگاه هميشگي را دارد. اما شام در خانه ما هميشه سبک سرو ميشود اکثرا يا سبزيجات پخته ميخوريم ياسالاد يا حتي نان و پنير.