1. جذاب ترین ها
  2. برگزیده
سینما و چهره ها

سانسوری که به سریال «از سرنوشت» لطمه زد!

منبع
فارس
بروزرسانی
سانسوری که به سریال «از سرنوشت» لطمه زد!

فارس/ کارگردان فصل سه سريال «از سرنوشت» گفت: همين ترکيب ناهمگون دليل جذابيت اين دونفر است. هاشم مدام در حال خرابکاري ست و سهراب مدام در حال جمع کردن او! از طرفي يک جاهايي اين هاشم است که دل به دريا مي زند و مشکل را حل مي کند.

اين شب ها شبکه دو قصه رفاقت و برادري دو دوست صميمي همراه و همدم را در قالب بچه هاي بي سرپرست و پرورشگاهي نشان مي دهد. سريال از سرنوشت که حالا سومين فصل از آن در حال پخش است با استقبال خوبي از سمت مخاطبان مواجه شده است. محمدرضا خردمندان کارگردان فصل يک و سه اين سريال است که قبل تر فيلم سينمايي بيست و يک روز بعد را براي سينما ساخته بود. خردمندان که دغدغه کودکان را در هر شاخه و موقعيتي دارد، درباره آخرين ساخته خود با ما به گفت و گو نشست.

** آقاي خردمندان شما در سينما فيلم سينمايي «بيست و يک روز بعد» را داشتيد که در چند بخش هم کانديدا شد و خيلي ها مي گويند به خاطر حضور شما در آن فيلم و کار کردن با کودکان و نوجوان هايي که در گروه سني خاصي قرار داشتند، فصل يک و سه از سرنوشت نيز به شما سپرده شد.

-بله هنوز خيلي ها پيگير کودکي هاشم و سهراب هستند و مي گويند دلمان براي فصل کودکي اين دو شخصيت تنگ مي شود. جالب است بدانيد زمانيکه در پيش توليد بوديم برخي از صاحبنظران نگران اين بودند که به دليل اينکه در فصل يک بار قصه روي دوش دو بچه است، سريال زمين بخورد و آنطور که بايد ديده نشود.

 ** همين موضوع نگراني براي شما ايجاد نمي کرد؟

-اين ريسک خيلي بالايي بود آن هم براي کارگرداني که مي خواهد اولين سريالش را در تلويزيون بسازد اما تکيه ام روي دو مسئله بود: يکي فيلم نامه خوب و دوم اينکه تجربه اي که از کار کردن با بچه ها داشتم . تمام فيلم سينمايي بيست و يک روز بعد را دو نوجوان 13 ساله به دوش مي کشيدند و يک تجربه موفق در اين زمينه در سينما داشتم. فکر مي کنم از قسمت چهارم به بعد بود که بازخوردها شروع شد و فهميديم سريال به قول معروف گرفته است.

** در فيلم سينمايي «بيست و يک روز بعد» چرا به سمت کار با بچه ها رفتيد؟ ساختن کار درباره دغدغه هاي اين گروه سني براي خودتان اولويت داشت؟

-قبل از بيست و يک روز بعد، فيلم هاي کوتاه بسياري ساخته بودم و ۹۰ درصد از آنها درباره بچه ها بود. به خصوص بچه هاي رانده شده، بچه هاي کار،‌بچه هاي تنها و به انزوا کشانده شده. اين دغدغه از گذشته با من بوده و خيلي دوست دارم به موضوع هاي جدي که در جامعه وجود دارد از ديد يک نوجوان نگاه کنم.

 **دليلش چيست؟

-نمي دانم! قبل از اينکه وارد سينما شوم داستان مي نوشتم و در خيلي از مجله هايي که در آن سالها منتشر مي شد مثل همشهري داستان، ‌تازه و ... داستان نويسي مي کردم و همه داستان هايم تقريبا از منظرگاه نوجوان ها بود.

** با توجه به اينکه گفتيد داستان مي نوشتيد، زمانيکه اين سريال به شما پيشنهاد شد با متن ها چه کرديد و در نگارش هم سهيم بوديد؟

-ويژگي خوبي که سريال از سرنوشت داشت اين بود که نگارش متن هايش به پايان رسيده بود و ما از همان ابتدا با قصه اي ۵۲ قسمتي روي کاغذ روبرو بوديم و بستر آماده اي بود براي اينکه نکته هايي که در ذهنم بود را با نويسنده ها در ميان بگذارم. همچنين گروه نويسندگان ما شامل نويسنده هاي حرفه اي و همراه بود و فصل يک را بارها بازنويسي کرديم و اين کاري است که در مورد سريال هاي تلويزيوني کمتر اتفاق مي افتد.

** در فصل يک و آنجايي که قصه کودکي هاشم و سهراب روايت مي شد، ميزان استقبال و پذيرش مخاطب از اين سريال و قصه آن بيشتر بود و افراد بيشتري با اين سريال در آن فصل ارتباط گرفته بودند. اين را در سريال بچه مهندس هم ديديم که مخاطبان با کاراکترهاي کودک سريال خو گرفته بودند.

-احساس عاطفي مخاطب به کاراکتر کودک خيلي قوي و قدرت مند است، ضمن اينکه ما براي انتخاب دو کودک اصلي و بازي گرفتن از آن ها زمان زيادي را صرف کرديم و سعي کرديم ترکيبي بسازيم که مخاطب از کنار هم قرار گرفتن آن ها کيف کند! در اجرا هم از زمان پيش توليد اين دو کاراکتر را با هم عياق کرديم تا در دنياي واقعي هم به يکديگر وابستگي جدي کنند.

 

** چطور بازيگران کودک تان در فصل يک را انتخاب کرديد؟

-با بازيگر نقش سهراب در کودکي در فيلم بيست و يک روز کار کرده بودم و شناخت خوبي از او داشتم و عاقلانگي که در شخصيت سهراب وجود داشت در راستين ديده مي شد. اميررضا فرامرزي را در حاشيه جشنواره کودک و نوجوان اصفهان در سال ۹۶ ديده بودم. يادم است سوار آسانسور شدم و اميررضا در آسانسور را نگه داشت و به داخل آمد و همانجا با او صحبت کردم و ديدم بچه خوش سر و زبان و زبلي است. نامش را پرسيدم و اينکه در چه فيلمي بازي کرده است. همانجا گفت در فيلم اسکي باز بازي کردم.

بعد از اين ماجرا اميررضا را فراموش کردم،‌ تا يکي دو سال بعد که داشتم دنبال بازيگر نقش هاشم مي گشتم و بازيگرهاي زيادي ديدم و يک روز به دفتر آقاي ميرکريمي رفتيم که براي فيلم قصر شيرين از تعداد زيادي کودک تست گرفته بود و آرشيوشان را گرفتيم و نگاه کرديم و در همان تست ها بازي يکي از بچه ها نظرم را به خود جلب کرد و ديدم چقدر آشناست و دعوتش کردم به دفتر و وقتي از رزومه اش گفت تازه يادم آمد که اين همان اميررضا است. همانجا بلافاصله از او تست گرفتم و به قاطعيت گفتم اين خود خود هاشم است.

** قبل از او از بازيگران ديگري تست گرفته بوديد؟

-بله از تعدادي بازيگر تست گرفته بودم اما زماني که اميررضا را ديدم همه آنها را کنار گذاشتم.

** از طرفي حضور اين بچه ها باعث ديده شدن فصل يک شد از سويي هم ممکن بود شما با انتخاب هايي که براي اين دو شخصيت اصلي در نظر مي گيريد کاري کنيد تا هيچ مخاطبي سريال را نبيند و اين کاملا به انتخاب هاي شما بستگي داشت.

-بله کاملا درست است. اگر انتخاب هاي غلط مي کرديم و ترکيب اين دو در نمي آمد و يا بازيهايشان تخت مي شد و جذب مخاظب نمي کرد  ممکن بود فصل دوم هم ديده نشود. از اين نظر بچه هاي نويسنده خودشان بنده را به آقاي تحويليان پيشنهاد داده بودند. آن ها تجربه ي مرا در فيلم سينمايي ام ديده بودند.

** بازيگران فصل بزرگسالي چطور؟

-دست آقاي بذرافشان خيلي بسته بود. او بايد بر اساس بازيگران فصل کودکي بازيگرانش را انتخاب مي کرد. اين محدوديت را بگذاريد کنار اينکه اصلا در رنج سني ۱۸ سال بازيگر نداريم و ايشان حتما بايد با چهره جديد کار مي کرد.

** انتخاب دارا حيايي به پيشينه پدرش ارتباطي داشت؟

-نه اصلا اينطور نبود. آقاي بذرافشان بازيگرهاي زيادي را ديد و انتخاب دارا به واسطه شايستگي هاي خودش بود.

** سهراب چطور انتخاب شد؟

-براي انتخاب بازيگر سهراب به دنبال چهره اي بود که مقابل هاشم باشد و به لحاظ نوع ميميک، رفتار، بيان و گويش شبيه به راستين عزيزپور در کودکي باشد. هاشم پر از هيجان و رفتارهاي بي منطق است و سهراب منطقي و عاقل است.

  ** تضادي که بين رفتارهاي هاشم و سهراب وجود دارد از ابتدا در قصه اين سريال وجود داشت و با يک هدف گذاري طراحي شده بود که اين دو شخصيت به گونه اي مکمل هم باشند؟

 -بله اين از ابتدا در ذهن نويسندگان وجود داشت. همين ترکيب ناهمگون دليل جذابيت اين دونفر است. هاشم مدام در حال خرابکاري ست و سهراب مدام در حال جمع کردن او! از طرفي يک جاهايي اين هاشم است که دل به دريا مي زند و مشکل را حل مي کند. مثل سکانسي که هاشم مي رود پدر آرزو را مي آورد کارگاه!

** موضوع کلي که درباره اين سريال وجود دارد ورود به زندگي بچه هاي بي سرپرست است که در آثار مختلفي هم به آن پرداخته شده است. از طرفي کار شاخص اينچنيني و در چند فصل درباره اين بچه ها به تصوير کشيده نشده بود. اساسا ورود به زندگي اين افراد چقدر دغدغه شما بود؟

-در حالت کلي بچه هاي بي سرپرست، بچه هاي کار و بچه هايي که در اجتماع رها شده اند را جزو مظلوم ترين قشر جامعه مي دانم. اگر روند ساخت آثار من را هم دنبال کرده باشيد کارهاي دوئل، گزارشگر و حتي بيست و يک روز بعد هم در همين باره است. هميشه دغدغه اين قشر را داشتم و يکي از دليل هايي که باعث شد اين فيلم نامه را قبول کنم پرداختن به آسيب هايي بود که اين بچه ها با آنها درگيرند و اين رانده شدن، تنهايي و طرد شدن در فراز و نشيب هاي قصه از سرنوشت وجود داشت.

** يکي ديگر از نکته هايي که درباره اين سريال وجود دارد ورود شما به جنبه هاي مثبت و منفي اي است که ممکن است براي اين بچه ها اتفاق بيفتد. ارتباط هاشم با خلافکارها در کودکي است و در ادامه و بزرگسالي اينکه هاشم و سهراب با نغمه و آرزو وارد رابطه عاشقانه مي شوند. نشان دادن اين اتفاق ها در تلويزيون ما خيلي مرسوم نيست اما شما جسارتي داشتيد که از اين مرزها عبور کرديد.

-ما و نويسنده ها تا جايي که در توانمان بوده سعي کرديم به اين مسائل بپردازيم و يک جاهايي هم ساختيم اما حذف شده است.

 

** يعني سانسور داشتيد؟

-بله، سکانسي داشتيم در فصل يک که هاشم بعد از اينکه سهراب خانواده اي پيدا مي کند، تنها مي شود و کششي به سمت «بيژن» دوست خلافکارش پيدا مي کند و به موازات اينکه سهراب در خانه و در کنار پدر و مادرش غرق در خوشحالي است، هاشم را مي بينيم که در پارک و کنار بيژن و رفقايش خوشگذراني مي کند.

** و حذف اين سکانس ها به قصه شما لطمه زد؟

-بله. ما داريم آسيب شناسي مي کنيم و بي خانوادگي را در مقابل خانواده داشتن قرار داديم و نمي توانيم يکي را نشان دهيم و ديگري را نه.

** قصه شما طوري طراحي شده است که رفاقت بستر داستان است.

-رفاقت خودش محور داستان است و بايد بگوييم پرورشگاه بستر شکل گيري رفاقت است.

** اما مخاطبي که هر شب پاي اين سريال مي نشيند، ذهنيتش اين است که مي خواهد سرنوشت اين بچه هاي بي سرپرست را ببيند.

-اين هم هست اما در اين سريال مسائل ديگري هم هست مثل اشتغال، ازدواج، توليد، مهاجرت، خيانت، قاچاق و ... و از جايي به بعد ديگر قصه پرورشگاه کمرنگ مي شود و قصه روي رفاقت ادامه پيدا مي کند و اين از همان فصل اول که سهراب خانواده را رها مي کند به خاطر هاشم، ديگر رفاقت پررنگ تر مي شود.

** از اين بخش دور نشويم که به جسارت نويسنده و کارگردان برمي گشت نشان دادن رابطه بين زوج ها در اين سريال بود و ارتباط حسي که بين هاشم و سهراب و نغمه و آرزو است.

-اين از دل قصه ما برمي آيد. هاشم و سهراب افرادي هستند که به دليل اينکه در زندگي شان هيچ کسي را جز خودشان نداشتند خيلي به هم وفادار و وابسته هستند و اين صفتي که دارند در علاقه شان به جنس مخالف نيز ظهور و بروز دارد. هاشم و سهراب از کودکي نغمه و آرزو را ديده بودند و احساسات شان بر عقلانيت شان در مواجهه با جنس مخالف برتري دارد و با اينکه سهراب بارها از آرزو مسائلي مي بيند اما باز هم پاي او مي ايستد و نمي تواند دل بکند.

** بعد از پخش سريال از سرنوشت بازخوردهايي از سمت اين افراد داشتيد؟

-در اين يکسال گذشته خيلي بازخورد گرفتيم. حتي از خارج از ايران. محمد سلطاني مي گفت در اين يکسال تعداد بالايي پيام داشته که بعد از ديدن اين سريال سرپرستي فرزندي را به عهده گرفتند و همين ها به سريال ما ضريب مي دهد. از طرفي چقدر آدم هستند که دلشان براي رفاقت هايشان تنگ شده و به سمت رفيق هايي رفتند که از  دست دادند. به هر حال رفيقانه ترين سريالي است که در اين سالها ساخته شده. به قول سعدي: دنيا خوش است و مال عزيز است و تن شريف  ليکن رفيق بر همه چيزي مقدم است.

** از طرفي هم مي شود گفت در عصري زندگي مي کنيم که ديگر رفاقت حلقه مفقوده اي است و همانطور که خودتان هم اشاره کرديد، سريال شما رفاقت را به مردم يادآوري مي کند.

-بله، رفاقت در زمانه ما بر اساس منافع صورت مي گيرد و اين معني اصلي رفاقت نيست. رفاقت اين است که تو به خاطر رفاقتت از آنچه که داري بگذري. البته اين هم هست هر قصه اي که مردم را جذب خود کند مطمئن باشيد دارد حفره اي در جامعه را پُر مي کند. وگرنه مردم به سمت موضوعي که برايشان اهميتي ندارد نمي روند.

** به عنوان کارگرداني که اولين سريالتان را براي تلويزيون ساختيد از اين همکاري راضي بوديد و آيا تجربه سختي بود؟

-با همه لذت هايي که در حوزه مخاطبتان داريد اما خيلي سخت تر از کار کردن در سينما است. به خصوص فشارهاي مالي که روي دوش سازندگان است. تنها چيزي که به آدم انگيزه مي دهد رضايت مردم از ديدن يک قصه حال خوب کن است.

فصل يک و سه سريال «از سرنوشت» را محمدرضا خردمندان و فصل دو آن را عليرضا بذرافشان کارگرداني کرده است. همچنين دارا حيايي، کيسان ديباج، فاطيما بهارمست، مونا کرمي، حسين پاکدل، پوريا پورسرخ، ليلا بلوکات، عليرضا آرا و ... در اين سريال به ايفاي نقش مي پردازند. اين سريال هر شب ساعت ۲۱:۳۰ از شبکه دو سيما بروي آنتن مي رود.

 

       

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar