فيلم نيوز/ يک فيلم وقتي فيلم مي شود، که کارگردان قدر همه داشته ها براي به سرانجام رساندن کارش را بداند. از فيلمنامه اي که دست اوست؛ تا تک تک بازيگراني که قرار است به فيلمش جان بدهند؛ تا عوامل فني اش. او وقتي ارزش اين دارايي ها را بداند، نتيجه اش مي شود يک فيلم تمام عيار.

«بي همه چيز» فيلمي است که کارگردان قدر همه عناصري که در اختيارش قرار گرفته را مي داند. محسن قرايي بيش از هر چيز قدردان حضور هديه تهراني است. او برخلاف تمام کارگرداناني که طي اين ده -دوازده سال در سينما امکان همکاري با اين بازيگر را داشته اند، فرصت سوزي نکرده است. او فقط به ويترين فکر نکرده و متوجه بوده که قرار است اين همکاري با بازيگري اتفاق بيفتد که به جرات تنها بازيگر زن سوپر استار ايران است. بازيگري که شاه نقش هاي ماندگاري چون سيما رياحي (شوکران)، مژده(چهارشنبه سوري) و رويا رويايي (کاغذ بي خط) را در سينماي ايران به يادگار گذاشته است. قرايي بيش از همه به اين موضوع واقف بوده که بي همه چيز بعد از خسته نباشيد و سد معبر يک بزنگاه حياتي براي اوست؛ بزنگاهي که در صورت عبور سلامت از آن ، دوباره متولد مي شود و جايگاه ديگري در بين کارگردانان سينماي ايران پيدا مي کند.

از همين رو است که همه گام هايش را از همان ابتدا درست برمي دارد و با آناليز کامل، عواملش را مي چيند و با تحليل دقيق، نقش ها را به بازيگران منتخبش واگذار مي کند. موتور محرک درام قرايي زني است به نام «لي لي»؛ مقتدر، جذاب و البته پر از عقده و حقارت. سختي کار قرايي جايي است که بايد بلافاصله بعد از نمايش جلال و شکوه قهرمان زن فيلش ، ور ديگر او را عيان کند. وري که مخاطب را بلافاصله رو در روي لي لي قرار مي دهد و اين يعني پايان همراهي مخاطب با اين کاراکتر در همان ابتداي ماجرا.

تماشاگر بايد همه جانبه کنار قهرمان قصه ( امير/ پرويز پرستويي) بايستد؛ ولي همچنان با لي لي همراه است و حتي در جاهايي از قصه حق را به او مي دهد. اين يعني قدرت بازيگر در ترسيم همه جانبه شخصيت پيچيده اي که نبض درام را در دست دارد و اگر ذره اي اشتباه کند تمام داشته هاي کارگردان نقش برآب مي شود. اينجاست که مشخص مي شود قرايي چرا به انتخاب هديه تهراني رسيده، چون هيچکس غير از او توانايي رقم زدن اين اتفاق را نداشته و قادر نبوده چنين رنگ و جلايي به کاراکتر لي لي ببخشد که توامان حس نفرت و دلبستگي را در درون مخاطب متبلور کند.

قرايي هم در اين مسير سنگ تمام مي گذارد. نماي معرفي لي لي در ايستگاه قطار تمام آن چيزي است که يک کارگردان مي تواند براي معرفي شخصيتش رو کند . نماي اينسرت پا ها که گام بر پلکان قطار مي گذارد، چشمان خيره حاضران در ايستگاه، نمايي از پشت سر و بعد نماي بسته از صورت لي لي در هاله اي از دود اسپند که تصوير را پر کرده است. اين سکانس ِمعرفي ، پاس گل کارگردان به بازيگرش است، بازيگري که به بهترين شکل ممکن قدر آن را مي داند و در نهايت يکي ديگر از بي نظير ترين و تکنيکي ترين گل هاي دوران بازيگري اش را به ثمر مي رساند. هديه تهراني با «بي همه چيز» نشان مي دهد که اگر بخواهد، دست نيافتني تر از چيزي که هست خواهد شد. او ستاره بي فروغ سينماست که حالا حالا بايد بدرخشد و با شاه نقش هايش همه را متحير کند.
.
پي نوشت : ديگر نگين درخشان اين فيلم «هادي حجازي فر» است، نقش او در «بي همه چيز» را قرار بود «شهاب حسيني» بازي کند، اما اين نقش در نهايت به هادي رسيد ، يک جا به جا يي طلايي که در نهايت به نفع فيلم شده است. درباره بازي او بماند براي فرصتي ديگر.

نويسنده: وحيد سعيدي 

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar