1. جذاب ترین ها
سینما و چهره ها

مقایسه بزرگ‌ آقای «شهرزاد» با امیر شایگان سریال «می‌خواهم زنده بمانم»

منبع
ايرنا
بروزرسانی
مقایسه بزرگ‌ آقای «شهرزاد» با امیر شایگان سریال «می‌خواهم زنده بمانم»

ايرنا/ منتقد سينما، گفت: شخصيت بزرگ آقا در سريال «شهرزاد» در کودتاي ۲۸مرداد نقش داشته و باعث بازگرداندن حکومت پهلوي شده است. او به‌راحتي پليس را مي‌خرد.اين آدم در آن داستان منطق دارد اما در سريال «مي‌خواهم زنده بمانم» شخصيتي که با اسم امير شايگان تعريف مي‌شود اصلا براي ما منطقي جلوه نمي‌کند.
شخصيت «بزرگ آقا» با بازي علي نصيريان در سريال شهرزاد در کودتاي ۲۸ مرداد نقش داشت، باعث بازگرداندن حکومت پهلوي شده و پليس را به راحتي مي خرد و اين آدم در آن داستان منطق دارد اما در سريال مي خواهم زنده بمانم شخصيتي که با اسم امير شايگان تعريف مي شود اصلا براي ما منطقي جلوه نمي‌کند.
رونق توليد سريال‌ در شبکه نمايش خانگي به شکل فزاينده‌اي در حال رشد است و اتفاقا با استقبال خوبي هم از طرف مخاطبان را به رو شده است اما برخي از اين سريال‌هايي که بعضا پروسه تهيه و توليد آنان صرفا در چندماه صورت مي‌گيرد به شدت بر کيفيت خروجي اين آثار موثر است و نمودهاي آن را با دنبال کردن بعضي از اين آثار به خوبي مي‌توان مشاهده کرد.
از سوي ديگر سينما پس از تعطيلي‌هاي طولاني که پشت سر گذاشته است اين روزها در ضعيف‌ترين شکل خود در نمايش سنتي در قالب اکران بر پرده نقره‌اي قرار دارد. سينماي ايران که پيش از شيوع کرونا نيز با مشکلات متعددي روبرو بود اين روزها و در رقابت با شبکه نمايش خانگي که در فضاي اکران آنلاين در دسترس قرار دارد بيش از پيش ضعيف و ناتوان گشته است.
پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در تازه‌ترين آمار خود از نظرسنجي ديدگاه مردم در خصوص کرونا (مطالعه کشوري) بيان کرده است که ۸۰.۹ دصد مردم با عدم بازگشايي سينماها موافق هستند.
اين موضوع در ساده‌ترين حالت نشان مي‌دهد که اهميت سينما و روشن بودن چراغ آن براي اکثريت مردم موضوع قابل اهميتي نيست و باز بودن يا تعطيلي آن را امري مهم که بر زندگي شان اثري داشته باشند، تلقي نمي‌کنند؛ اين شيوه نگاه به موضوع در لايه‌هاي دروني خود اهميت دارد چرا که پيامدهاي منفي فرهنگي آن در صرف سالن سينما نرفتن خلاصه نمي‌شود.

آنچه در ادامه مي‌آيد مصاحبه بهزاد عشقي مدرس، نويسنده و منتقد سينما با خبرنگار فرهنگي ايرنا درباره کيفيت و ساختار سريال‌هاي شبکه نمايش خانگي است.

سريال‌هاي شبکۀ نمايش خانگي پاورقي‌هاي روزگار ماست
عشقي در ابتدا و در توضيح ماهيت سريال هاي شبکه نمايش خانگي بيان کرد: اين سريال‌ها پاورقي در روزگار نوين است؛ زماني پاورقي هايي هفته اي يک بار در نشريات منتشر مي شد و ما در دوراني پاورقي نويسان زيادي در ايران داشتيم که مهمترين آنها حسينقلي مستعان، جواد فاضل، ارونقي کرماني، منوچهر مطيعي و بسياري ديگر بودند.
عاملي که باعث جذابيت اين سريال ها مي شود شيوه قصه گويي و سپس مطرح کردن مفاهيم و مضاميني است که مي تواند براي مخاطب جذابيت داشته باشد؛ اين شيوه قصه گويي همانند رازي است که در شکل کهن الگويي ما مي توانيم آن را در هزارويک شب و داستان هاي شهرزاد قصه گو ببينيم.
وي افزود: در واقع اين جذابيت از مجموعه وقايعي که پشت همديگر اتفاق مي افتد و دنبال کردن اين موضوع که «بعد چه مي‌شود» رخ مي دهد؛ يعني مخاطب دائما بايد از خودش اين را بپرسد که بعد چه مي‌شود؟ و اين بعد چه مي‌شود آن قدر جذابيت به وجود بياورد که مخاطب آن را دنبال کند؛ همانگونه که شهرزاد قصه گو را «بعد چه مي شود» از دست آن پادشاه مجنونِ زن کش نجات مي دهد.
در اغلب اين سريال هايي که در شبکه نمايش خانگي ساخته مي شوند آن «بعد چه مي شود» و آن جاذبه اي که بايد به واسطه آن تماشاگر قصه را دنبال کند، کمتر وجود دارد؛ در کنار «بعد چه مي شود» معمولا در قصه «چرا چنين مي شود» هم مي آيد؛ و درعرصه نمايش و در عرصه قصه گويي «بعد چه مي شود» با احساس کنجکاوي تماشاگر ارتباط دارد اما «چرا چنين مي شود» با منطق همراه است.
اين منتقد سينما در توضيح منطقي که بايد در داستان وجود داشته باشد گفت: منطق در اينجا به اين معناست که اتفاق هايي که در کنار يکديگر رخ مي دهند از نظر روايت داستان بايد قابل قبول باشند و آن «چرايي» را پاسخ دهند. اکثر اين سريال ها در هر دو مورد جذابيت لازم را ندارند.

سريال «مي خواهم زنده بمانم» و منطقي که در قصه نيست
عشقي در ادامه و در تشريح فقدان منطق در توليدات شبکه نمايش خانگي توضيح داد: به عنوان نمونه در سريال مي خواهم زنده بمانم دختر و پسري در آستانه ازدواج هستند و در اين ميان داستاني پيش مي آيد و پدر دختر به زندان مي افتد و دختر براي نجات پدر بايد با مردي در ارتباط قرار گرفته و نامزد خودش را رها کند. اين قصه به لحاظ روايت داستاني شايد جذابيت داشته باشد چرا که مثلث هاي عشقي همواره براي مخاطب جذاب بوده است اما منطق داستاني آن قابل قبول از کار در نمي آيد.
در مي خواهم زنده بمانم يک آدمي (امير شايگان با بازي حامد بهداد) با قدرت مافيايي نشان داده مي شود که به امر قدرت متصل است و هرکاري که دلش بخواهد را مي تواند انجام دهد. اين شخصيت قابل باور نيست. اصلا نمي دانيم به کجا وصل است و نمي خواهيم که دقيقا هم بدانيم به کجا وصل است (چرا که محدوديت هايي اين موضوع را مي شناسيم) ولي در مقياس همان محدوديت هايي که هست فيلم نامه نويس يا سازندگان سريال بايد بتوانند که اين آدم را منطقي جلوه دهد.
نويسنده کتاب عشق سال‌هاي فيلمفارسي و نوزايي سينماي ايران ادامه داد: به عنوان مقايسه در سريال شهرزاد شخصيت بزرگ آقا به قدرت وصل است به منابع قدرت دسترسي دارد و هرکاري که مي خواهد را انجام مي دهد؛ اما آن منابع قدرت در اين سريال (شهرزاد) منطقي جلوه داده مي شوند و قابل باور هستند.
اين شخصيت (بزرگ آقا با بازي علي نصيريان در سريال شهرزاد) در کودتاي ۲۸ مرداد نقش داشت، باعث بازگرداندن حکومت پهلوي شده و پليس را به راحتي مي خرد و اين آدم در آن داستان منطق دارد اما در سريال مي خواهم زنده بمانم شخصيتي که با اسم امير شايگان تعريف مي شود اصلا براي ما منطقي جلوه نمي‌کند.
اين منتقد يادآور شد: به همين دليل چون تماشاگر اين نقش را باور نمي کند نمي تواند که اين داستان را با علاقه دنبال کند يعني آدم ها در قصه اين داستان قابل باور نيستند.

شخصيت تراژدي بايد يک شخصيت پسنديده و جذاب باشد
عشقي در ادامه با اشاره به سريال ديگري از شبکه نمايش خانگي توضيح داد: نمونه ديگر اين موضوع سريال سياوش است که از همان ابتدا نشان مي دهد که جذابيت داستاني براي دنبال کردن ندارد؛ و «بعد چه مي شود» هم در اين سريال درست از آب در نمي آيد.
ارسطو مسئله اي را مطرح مي کند و نظرياتي را در باب نمايش دارد که قرن ها پيش آنها را مطرح کرده است و در بوطيقاي معروف ارسطو فن نمايشنامه نويسي هنوز به قوت خود باقي است يعني روايت هاي داستاني زماني موفق هستند که  بتوانند آن فرمول ها را به درستي رعايت کنند.
وي افزود: يکي از فرمول هايي که ارسطو مطرح مي کند اين است که يک شخصيت تراژدي بايد يک شخصيت پسنديده و جذاب باشد که ما با آن احساس همزادپنداري کرده و از اين که او در موقعيت تراژيک قرار مي گيرد، متاثر شويم.
از اوديپ شهريار تا پرومته و آنتيگونه گرفته تا داستان هاي شکسپير در توصيف تمامي اين قهرمانان تراژدي (اوتللو، هملت و ...) نويسندگان آنچنان اين شخصيت ها را طراحي مي کنند که هم براي ما باورپذير هستند و هم جذابيت دارند و ما آنها را مي پسنديم.
نويسنده کتاب کهن‌الگوي سينماي ايران تاکيد کرد: اما در سريال سياوش شخصيت اصلي (سياوش) پسري با لباس کثيف و چهره آرايي اي شبيه داعش وجود دارد که آدمي بسيار عصبي با رفتارهاي خشن است و در موقعيتي قرار مي گيرد که ما بايد نسبت او احساس همدلي کنيم.
البته که اين همدلي ايجاد نمي شود؛ در مقاله‌اي درباره همين سريال سياوش به طنز نوشته بودم که اگر شهرزاد قصه گو داستان سياوش را براي آن پادشاه تعريف مي کرد، پادشاه، هزار و يک شب که هيچ همان شب اول گردنش را مي زد از بس که فاقد جذابيت هاي لازم است.
 
سريال‌هاي شبکه نمايش خانگي خلاء توليدات تصويري را پر مي‌کنند
اين منتقد سينما در انتها در تحليل چرايي دنبال کردن اين توليدات (به رغم کيفيت دور از انتظار آنان) از سوي مخاطبان را نياز مخاطب به ارضاي نياز سرگرمي بيان کرد و گفت: به اين نوع از توليدات تصويري فرهنگ سرگرمي سازي مي گويند يعني جنسي از فرهنگ و صنعت سرگرمي سازي که در تمام جهان وجود دارد و مردم به آن احتياج دارند چرا که مردم به قصه شنيدن نياز دارند و از طريق اين آثار اين نياز ذاتي انسان برآورده مي شود.
وقتي تلويزيون ما داري توليداتي کُند، ملال آور و فاقد جذابيت است در اين خلاء سريال هاي شبکه نمايش خانگي کم و بيش مي توانند پرکننده باشند يعني وقتي مردم به سريال و تصوير و صنعت سرگرمي سازي احتياج دارند اما تلويزيون ما در مقايسه با ده و بيست سال پيش واقعا درجا زده و عقب مانده است؛ اين سريال هاي شبکه نمايش خانگي نوعي از جايگزيني هستند.
عشقي تاکيد کرد: فضاي سريال سازي امروز بسيار پررقيب است و در حال حاضر سريال سازي در جهان اصلا قابل مقايسه با دهه هاي پيشين نيست؛ امروز سريال هاي خارجي بسيار پرماجرا و جذاب شده اند ولي همچنان بخشي از مردم دوست دارند سريال هاي ايراني ببينند و در اين خلائي که وجود دارد، سريال هاي شبکه نمايش خانگي کمابيش مورد توجه قرار مي گيرند.

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar

آخرین خبر | مقایسه بزرگ‌ آقای «شهرزاد» با امیر شایگان سریال «می‌خواهم زنده بمانم»