آخرین خبر/ رضا درمیشیان در صفحه اینستاگرامش نوشت:
مامان عزیزتر از جانم، قرارمان این نبود که بری و مرا این‌طور غریب و تنها بگذاری…
کجا پرواز کردی؟ کجا رفتی مامان جون؟ چرا با این عجله؟ چرا این قدر مظلوم و غریب؟
یعنی آن همه زیبایی، طراوت، دانش، مهربانی، عشق ، بخشش، گذشت، ایثار، شرافت و نجابت، نگرانی و آرامش، انرژی و شور زندگی‌ات الان کجاست؟
صدای زیبایت کجاست؟ در گوشم؟ در روحم؟ در قلبم؟ من خودت را می خواهم، می‌خواهم نفست را بر تن کنم…آن چشم های مادرانه مظلوم همیشه نگران را می‌خواهم ، آن نفس‌ها، آن اکسیژن حیات من… لبخندت که حتی در اوج درد از صورتت نمی رفت و همواره التیامم بود…کاش فقط نفس می کشیدی… نفس زندگی‌ام بودی…
مادر عزیزم ، والاترین انگیزه و امید زندگی‌ام،
تو برای من فراتر از مادر بودی، نه یک بار که هر لحظه برایم از جانت می گذشتی، روزی صد بار برایم جان می دادی و باز جان می گرفتی برای جان دادن دوباره و از خودگذشتی های همیشگی‌ات…
مامان جون،
حالا من در این جهنم سرد وحشی بدون تو چه کنم؟
زیر پاهایم خالی است… پدر نازنینم که معصومانه پر پر شد و حالا شما مامان نازنینم رفتی پیش بابا که تا آخرین نفس عاشقانه دوستش داشتی…
تنها دارایی و افتخار من داشتن پدر و مادری چون شما بود و هست و خواهد بود که سالیان سال یار و یاور دردمندان بودید و به بیماران و پزشکی این مملکت خدمت کردید، اما خود ناباورانه با درد رفتید…
گیج و منگم‌ و باور نمی کنم…
مامانم
آغوشت را نیاز دارم ، برای بوسه زدن بر دست و پایت…نه… نه، من باور نمی کنم… با رفتنت تمام شدم… مادرم رفت…همه زندگی‌ام رفت…کاش تو بودی و من رفته بودم… کاش من مرده بودم و شما بودی…کاش…کاش…
تحمل این درد، سوگ و مصیب را ندارم…

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar