آخرین خبر/ نِنه‌ش می‌گفت بُواش قنداقه‌شو دید
رو بازوش دس کشید مثل همیشه
می‌گفت دِستاش مثه بال نِهنگه
گِمونم ای پسر غِواص می‌شه

نِنه‌ش می‌گفت: همه‌ش نزدیک شط بود
می‌ترسیدُم که دور شه از کنارُم
به مو‌ می‌گف: نِنِه می‌خام بزرگ شُم
بِرُم سی لیلا مرواری بیارُم

نِنه‌ش می‌گفت نمی‌خاستُم بره شط
می‌دیدُم هی تو قلبُم التهابه
یه روز اومد به مو گفت: بل بِرُم شط
نفس مو بیشتِر از جاسم تو آبه

زِد و نامردای بعثی رسیدن
مثه خرچنگ افتادن تو کارون
کِهورا سوختن، نخلا شکستن
تموم شهر شد غرقابه‌ی خون

نِنه‌ش می‌گفت روزی که داشت می‌رفت
پسین بود؟ صبح بود؟ یادُم نمیاد
مو‌ گفتم :بِچِه‌ای...لبخند زد گفت:
دفاع از شط شناسنامه نمی‌خواد

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar