برترین ها/  گاهی اوقات، تنها چیزی که به کاهش یک درد کمک می‌کند این است که دوباره به درون آن شیرجه بزنید. درباره رسانه‌های محبوب هر چه می‌خواهید بگویید، اما احساساتی که این داستان‌ها بر می‌انگیزند و همچنین ارتباطات واقعی مردم با شخصیت‌های خیالی، چیزهای زیادی در مورد اینکه نژاد بشر واقعاً چقدر احساس همدلی می‌کند، می‌گوید. حتما در اعماق وجودتان می‌دانید که شخصیت مورد علاقه‌ی شما از ذهن نویسنده‌ای سرچشمه می‌گیرد، اما هنوز زمانی که همان نویسنده باعث شد دوست خیالیتان تلو تلو بخورد و بیفتد، در سیاهچاله‌ای بلغزد، یا به گردنش خنجر بزنند، اشک خواهید ریخت. متأسفانه این درد واقعی بوده و احساسات تماشاچیان را حسابی تحت تاثیر قرار می‌دهد. صحنه‌های بزرگ مرگ شخصیت‌های داستانی نیز حسابی آدم را احساساتی می‌کند.

اگر یک چیزی وجود داشته باشد که «George R.R. Martin» به دنیا آموخت، این است که هیچ چیز مانند یک قتل دلخراش در هر چند دقیقه یک بار، احساسات تماشاچی را زیر و رو نمی‌کند. بنابراین اگر تمایل دارید غم از دست دادن همه آن ابرقهرمانان محبوب، دایناسورها و دزدان دریایی فضایی را دوباره زنده کنید…یک جعبه دستمال کاغذی آماده کنید، زیرا آبرسانی در راه است. در این لیست برخی از غم انگیزترین صحنه‌های مرگ در فیلم و سریال آورده شده است. مطلبی که در ادامه می‌خوانید به کوشش وب‌سایت «ویجیاتو» گردآوری شده است.

مرگ شیرشاه

غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

این مسئولیت را به دیزنی بسپارید تا تمام تئاترها را با اشک‌های بچه های دهه ۹۰ میلادی در سراسر جهان پر کند. وقتی مردم دلتنگ کارتون شیرشاه می شوند، اولین چیزی که به یاد می‌آورند احتمالاً آدرنالین و قدرت آن سکانس آغازین «دایره زندگی» است. با این حال، دومین مورد، مرگ جنون‌آمیز «موفاسا»، پدر «سیمبا» است که ناامیدانه از یک ازدحام بیرون می‌آید تا توسط برادر خودش، «اسکار»، دوباره به داخل آن پرتاب شود. این روزها، این سکانس چنان در حافظه جمعی جامعه نقش بسته است که برخی از طرفداران، آن را نمادین ترین مرگ تاریخ سینما نامیده‌اند، اما این آشنایی چیزی از وحشیگری «شکسپیر» در کل ماجرا کم نمی‌کند. تمام زندگی سیمبا (توسط عمویش) تکه تکه شده است، میراثش از او ربوده شده است و او حتی لحظه‌ای طولانی را در گهواره جسد پدرش وقت می‌گذراند. این قطعا غم انگیز بوده ودر عین حال کاملا واقعی است و زمینه را برای هر چیزی که بعد از آن می‌آید آماده می‌کند. اگر یک چیز را شیر شاه ثابت کرده باشد، ممکن است این باشد که گاهی اوقات تراژدی حماسی کلید سرگرمی موفق کودکان است.


«هودور» در را نگه دار!

غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

با اینکه به نظر می‌رسد که تعداد بیشتری از شخصیت‌های سریال «بازی تاج و تخت» مرده‌اند تا زنده، و این حتی کل ارتش اجسادی را که به سمت جنوب «وستروس» حرکت می‌کنند، حساب نمی‌کند اما وقتی که هنوز سریال دیگری برای شکستن قلب همه وجود دارد، فقدانی که برای همیشه بیشترین آسیب را می‌زند، بی شک مرگ هودور است. مردی قدرتمند و دوست‌داشتنی که از «بران» با نفس در حال مرگش محافظت کرد، حتی اگر موقعیت غم انگیز او در زندگی…تقصیر بران بود. سفر در زمان دیوانه کننده است، نه؟ اگرچه هودور نمایش را به عنوان یک سخنران طنز گذراند که فقط همان کلمه «بیهوده» را بارها و بارها گفت. صحنه مرگ او کاملاً شخصیت را برای همیشه بازتعریف کرد و نشان داد که «هودور» در واقع به معنای «در را نگه دار» بود و او در تمام مدت می‌دانست که روزی باید جانش را برای انجام این کار فدا کند. همانطور که گروهی از «وایت واکرها» او را تکه تکه کردند، طرفداران این سریال در توییتر (و احتمالاً دنیای واقعی) پس از مرگ هودور در غم و اندوه بسیار شناور شدند. وقتی فصل اول را دوباره تماشا می‌کنید، همه چیز ناراحت‌کننده‌تر می‌شود، چرا که اولین کلماتی که تا به حال به هودور گفته می‌شود این است که «به بران در سالن کمک کن».


«جان کافی» روی صندلی برقی می‌نشیند

غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

«Michael Clarke Duncan»، «مایکل کلارک دانکن» فقید، همیشه یک هنرپیشه خارق‌العاده بود، اما تنها فیلمی که همه همیشه او را با آن به یاد خواهند آورد، اقتباسی از فیلم «Green mile» استیون کینگ است که در آن نقش «جان کافی» را بازی می‌کند. یک زندانی با توانایی‌های ماوراء طبیعی که محکوم به اعدام است. جان کافی، انسانی همدل با توانایی‌های بسیار قوی است. او می تواند وضعیت عاطفی اطرافیان خود را تا حد زیادی احساس کند. این فیلم مملو از لحظات پر اشک است، زیرا مهربانی، صداقت و شفقت کافی برای دیگران در تضاد شدید با رفتار وحشتناکی که از جامعه می‌شود نشان داده می‌شود. با این حال، هیچ چیز قابل مقایسه با صحنه به شدت دلخراش در پایان فیلم نیست، جایی که کافی در نهایت روی صندلی برقی اعدام می‌شود. شخصیت‌ها به اندازه تماشاگران گریه می‌کنند، و چیزهایی کوچک مانند درخواست کافی برای برداشتن چشم‌بند مشکی روی صورتش، چون از تاریکی می‌ترسد، یا از نمای نزدیک کافی و «پل اجکامب» با بازی «تام هنکس» که دست‌های یکدیگر را فشار می‌دهند، قطعا اثری ماندگار بر جای می‌گذارد.


هر که بامش بیش، برفش بیشترغم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

زمانی که «استن لی» و «استیو دیتکو» در سال ۱۹۶۲ مرد عنکبوتی را خلق کردند، در واقع بهترین داستان منشأ تاریخ ابرقهرمانان را نیز خلق کردند. در حالی که بسیاری از قهرمانان دیگر به دلایلی مانند انتقام، عدالت یا میهن پرستی هدایت می شوند، شخصیت «پیتر پارکر» فقط یک نوجوان متوسط ​​و خودخواه است که درگیر دختران و محبوبیت است، تا زمانی که نفس بزرگ او منجر به کشته شدن شخصیت پدرش می‌شود. اساساً، در حالی که نیش عنکبوت تغییر یافته ژنتیکی به پیتر قدرت و اعتماد به نفس می دهد (الا تغییرات هورمونی ناشی از بلوغ)، این سنگینی اشتباهات خود او است که او را مجبور به بزرگ شدن و قبول مسئولیت می‌کند. اگر تا به حال خواستید به بچه‌ای بیاموزید که چرا بزرگسالی خیلی سخت است، داستان مرد عنکبوتی قوی‌ترین تمثیل تاریخ است. با این حال، چه چیزی در مورد مرد عنکبوتی ۲۰۰۲ «سام ریمی» شگفت‌انگیز است، این که به نوعی بهترین منشأ را حتی بهتر کرد. همه عناصر کلیدی یکسان هستند: عمو بن سخنرانی خود را انجام می دهد، پیتر اجازه می دهد یک جنایتکار فرار کند، شما نیز از برنامه همیشگی آگاه هستید. اما فیلم «سام ریمی» با قرار دادن صحنه ای که پیتر باید مرگ عمو بن را، درست جلوی چشمانش، در محاصره تماشاچیان، تماشا کند، یک تغییر جزئی ایجاد کرد که اشک تمامی تماشاچیان را درآورد. کل فیلم بر روی این صحنه تکیه دارد و خوشبختانه، «کلیف رابرتسون» و «توبی مگوایر» در آن به خوبی نقش‌آفرینی کردند. اگر یک دلیل بزرگ وجود دارد که دنیای سینمایی مارول هنوز مرگ عمو بن را نشان نداده است، شاید به این دلیل است که این صحنه به شکا کاملی قبلاً آن را نشان داده است.


اگر عاشق سگ‌ها هستید حتما با «Jurassic Bark» اشک میریزید

غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

«فوتوراما» در دوران اوج خود، به خاطر داشتن صحنه‌های اشک آور معروف بود، اما عموماً همه قبول دارند که هیچ سریال انیمیشنی در تاریخ نتوانسته به اندازه «Jurassic Bark» که «غمگین‌ترین قسمت سریال» نامیده می‌شود، توده‌ای در گلو تولید کند. اگر به خاطر سپردن عناوین اپیزودهای اوایل دهه ۲۰۰۰ کار شما نیست، پس این قسمت را با این سگ می‌شناسید. اپیزود «Jurassic Bark» تلاش های فراوان «فرای» یک پیتزافروش قرن بیستمی را روایت می‌کند که در آینده پس از یک اتفاق ناگوار یخ زدگی از خواب بیدار می‌شود و سعی می‌کند توله سگ محبوبش از گذشته، به نام «سیمور» را شبیه سازی کند. در پایان، «فرای» پس از اینکه متوجه شد که سیمور ۱۲ سال دیگر پس از ناپدید شدن او زندگی کرده است، پروژه را کنار می‌گذارد، احتمالاً زندگی جدیدی پیدا کرده و همه چیز را فراموش کرده است. اما پس از آن، این قسمت به سال ۲۰۰۲ باز می‌گردد و خلاف آن را نشان می‌دهد. در اینجا «سیمور» نشان داده می‌شود که پشت در منتظر صاحبش «فرای» است، روز به روز، سال به سال، در انتظار بازگشت نهایی او منتظر می‌ماند تا اینکه یک روز، او دراز می‌کشد. پایین می‌آید و به آرامی چشمانش را می‌بندد.


تراژدی «هان سولو»

غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینمادر سه‌گانه اصلی جنگ ستارگان، «هان سولو» دستخوش یک دگرگونی قهرمانانه کلاسیک می‌شود. وقتی برای اولین بار او را ملاقات می کنید، او یک سرکش بی رحم است که دیگران را از خود دور می کند، و فقط به پول نقد اهمیت می‌دهد، اما زمانی که در «Return of the Jedi» همه‌چیز عوض می‌شود، او رستگاری، هدف و عشق زندگی خود را پیدا می کند. این یک پایان خوب و مرتب است، همین چیزی است که سرنوشت واقعی هان را در فیلم «Star Wars: The Force Awakens» بسیار طاقت‌فرسا کرده است. ظاهراً، حتی در کهکشانی بسیار دور، پایان‌های خوش هرگز به این آسانی نیست. در حالی که طرفداران ۳۰ سال تصور می کردند که هان و لیا تا آخر عمر با خوشی زندگی می کنند، معلوم شد که پسر کوچک جهنده آنها تبدیل به «دارث ویدر» بعدی شد، ازدواج آنها تبدیل به سنگ شد و هان دوباره رفت. زمانی که هان مسن‌تر بالاخره ظاهر شد، شخصیت او اکنون با احساس از دست دادن رنگ آمیزی شده بود. با این حال، چیزی که مرگ هان را غم انگیزترین صحنه در تاریخ جنگ ستارگان می کند، این است که او فقط به خاطر تلاش برای انجام کارهای درست توسط پسرش می میرد. با وجود اینکه هان کوچکتر به جاده می‌آمد و هان بزرگتر می‌دانست که «کایلو رن» احتمالاً او را خواهد کشت، گله‌دار معروف اعصاب‌های ژولیده نمی‌تواند آخرین تلاش خود را برای نجات بچه‌ای که بزرگ کرده انجام ندهد. از اولین لحظه‌ای که هان به کایلو نزدیک می‌شود، همه طرفداران در جهان می‌دانند که او در آستانه رسیدن به لحظه «Obi-Wan» خود است، اما این موضوع فقط تماشای شمشیر نوری نهایی را سخت‌تر می‌کند.


«Killmonger» غروب خورشید را تماشا می کندغم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

«Black panther» شاید بهترین رویداد سینمایی سال ۲۰۱۸ بود، و بخش بزرگی از این موفقیت مدیون آنتاگونیست فیلم یعنی «اریک کیلمونگر» با بازی «مایکل بی جردن» بود. چه کیل مونگر به طور نابخشودنی سنت های واکاندا را به آتش بکشد، محموله‌های انبوه تسلیحات ارسال کند، یا به سادگی به خاطر از دست دادن پدرش گریه کند، او همیشه جذاب است، دور زدن از این مسئله غیرممکن است و می‌توان با او عمیقا احساس همدردی کرد. «اریک کیلمونگر» چیزی بیش از یک شخصیت بزرگ است، زیرا همانطور که «The Atlantic» اشاره می کند، داستان او همچنین نمادی از «خلاء» است که تجارت بردگی ماوراء اطلس به طور دائم بر فرهنگ آفریقا تحمیل شده است. این مضامین عمیق تر دقیقاً همان چیزی است که صحنه مرگ او را بسیار قدرتمند می‌کند. کیلمونگر پس از مجروح شدن مرگبار توسط قهرمان فیلم، «تی چالا» اشاره می کند که پدر واکاندانش همیشه زیبایی طبیعی سرزمین خود را می ستود. تچالا از سر دلسوزی، حریف مجروح خود را به کوه می آورد تا بتوانند غروب خورشید را باهم تماشا کنند و پیشنهاد می کند از فناوری پیشرفته پزشکی واکاندا برای شفای او استفاده کنند. «اریک کیلمونگر» حاضر به نجات یافتن نیست. در عوض، او درخواست می‌کند که به یاد نیاکانش که در راه آمریکا از کشتی‌های برده پریده بودند و مرگ را بهتر از زندانی کردن می‌دانستند، در دریا دفن کنند. در حالی که «Black panther» لحظات زیادی داشت که در تاریخ فرهنگ پاپ ثبت خواهد شد، این بدون شک یکی از بزرگترین لحظات بود.


اشک دایناسور​غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

مطمئناً، از دست دادن مادر بامبی یک صحنه غم‌انگیز واقعی بود. اما اگر یک انیمیشن کلاسیک وجود داشت که میلیون‌ها کودک را در آغوش مادران به گریه می‌انداخت، آن فیلم دایناسور «دان بلوث» در سال ۱۹۸۸ به نام «The Land Before Time» بود که غم‌انگیزترین صحنه تاریخ کارتون را به نمایش گذاشت. چیزی که «The Land Before Time» را به یک فیلم فوق‌العاده برای بچه‌ها تبدیل کرد این بود که فیلمنامه هیچ ضربه‌ای نداشت. شما به دنبال این بچه دایناسورها نه فقط به این دلیل که دوست داشتنی بودند، بلکه به این دلیل که واقعاً می ترسیدند که ممکن است توسط یک دندان «شارپتوت» شکسته شوند، می‌رفتید. از اولین صحنه فیلم، بلوث پرتره‌ای زنده از دنیایی زیبا را ترسیم می‌کند که در اثر قحطی به مرز ناامیدی رسیده است، جایی که گله‌ای از دایناسورها در حالی که از حملات بیرونی دفاع می‌کنند برای یافتن غذا نیز تلاش می‌کنند. ناامیدی همه جا را فرا گرفته است، اما حداقل می دانید که «لیتل فوت» به لطف مادر دانا، قوی و فداکارش زندگی خوبی خواهد داشت، تا اینکه ناگهان همه چیز خراب می شود. ابتدا یک «شارپتوث» طوفان به پا می کند، سپس زمین لرزه محل را ویران می کند و لیتل فوت در راه می ماند. همانطور که باران و رعد و برق می بارد، دایناسور کوچک غمگین به تنهایی در منظره آسیب دیده سرگردان است و ناامیدانه برای مادرش گریه می کند. وقتی مادرش را پیدا می کند، او در حال حاضر نیمه جان است. وی از او التماس می‌کند که بلند شود، و وقتی او جواب می‌دهد: «مطمئن نیستم می‌توانم.» حتی والدین حاضر نیز احتمالاً چشمان اشک‌آلود خود را پاک می‌کنند.


خودکشی در «battlestar galactica»

در آغاز راه اندازی مجدد «Battlestar Galactica» در سال ۲۰۰۴، آناستازیا «دی» دوالا یکی از چراغ‌های امید این نمایش بود. دی جوان، خوش بین و سرشار از زندگی، چالش های بسیاری را که ناوگان تجربه می‌کند پشت سر می‌گذارد و در نهایت عشق لی «آپولو» آداما را پیدا می‌کند. حتی زمانی که ازدواج دی و آپولو به نتیجه نمی رسد، او همچنان یکی از درخشان ترین شخصیت‌های سریال است، زیرا ناوگان در سراسر جهان به دنبال دنیای اسطوره‌ای خود، «زمین» هستند. وقتی همه متوجه می‌شوند که زمین در واقع یک سرزمین پسا آخرالزمانی است، همه چیز به سرعت فرو می ریزد. در حالی که خدمه تلاش می کنند از این واقعیت وحشتناک نجات پیدا کنند، دی و آپولو برای قرار ملاقاتی می روند و دوباره به هم متصل می شوند. این لحظه‌ای شیرین و ساده است که مخاطبان را به این باور می رساند که شاید اکنون، حتی پس از اینکه خدمه به ظاهر همه چیز را از دست داده‌اند، هنوز امیدی به آینده وجود دارد. سپس دی به کمدش برمی‌گردد، در آینه لبخند می‌زند، به لحظه‌ای که با او گذراند فکر می‌کند و به خودش شلیک می‌کند. این صحنه به قدری غم انگیز است که بازیگر «کاندیس مک کلور» به «SyFy» گفت که صرفاً خواندن فیلمنامه باعث ناراحتی او شد. اگر شما یا هرکسی که می‌شناسید افکار خودکشی دارید، لطفاً با خط حیاتی پیشگیری از خودکشی ملی تماس بگیرید.


بیچاره آرتاکس از غم درگذشت​غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

برای نسلی که با «The NeverEnding Story» بزرگ شده‌اند، پوزخند بازیگوش فالکور اژدهای شانس احتمالاً هنوز هم هر از گاهی به شما باز می‌گردد. چیزی که ممکن است فراموش کنید این است که مانند بسیاری از فیلم‌های مورد علاقه شما از دوران کودکی، مضامین اصلی کل داستان فوق العاده تاریک است. مطمئناً، لاک پشت‌های غول پیکر زیبا هستند، اما وقتی در نظر بگیرید که دشمن اصلی این نیروی غیرقابل توقف، کسی به نام «هیچ» است، شاید متوجه غم انگیزترین لحظه در کل فیلم، سرنوشت غم انگیز آرتاکس، اسب نجیب باشید. این حیوان زیبا هنگام همراهی صاحب جوانش، آتریو، در باتلاق غم، پایان دردناک خود را ملاقات می کند. متأسفانه برای همه دست اندرکاران، نام باتلاق ۱۰۰ درصد واقعی است، زیرا باعث می شود کسانی که از آن عبور می کنند در افسردگی خود غوطه ور شوند. این همان اتفاقی است که برای آرتاکس بیچاره می‌افتد، و مهم نیست که آتریو چقدر التماس می‌کند و از دوستش التماس می‌کند که تسلیم نشود، آرتاکس بیش از حد در ناامیدی خود غرق می‌شود و فقط آنجا منتظر می‌ماند تا اینکه در گل و لای غرق شود. بله، این یک فیلم کودکانه است که در آن یک اسب به طرز وحشتناکی می میرد، و بله، صحنه آنقدر پخش شده است که مطمئن شوید چندین بار مشت به شکم شما می زند. اما هی، اگر این صحنه هنوز هم امروز شما را اشک می‌ریزد، می‌توانید خیالتان راحت باشد که بدانید همه افراد دیگر در نسل شما به همان اندازه آسیب دیده‌اند.


ما «Groot» هستیم

غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

برای همه شما در پشت که ادعا می‌کنید که ابرقهرمانان واقعا هرگز نمی‌میرند؟ این را در رابطه با گروت، درخت سخنگوی بیچاره‌ای که جان خود را برای نجات دوستانش و خود کهکشان فدا کرد، بگویید. زمانی که «Guardians of the Galaxy» برای اولین بار ظاهر شد، گروت بلافاصله به عنوان محبوب ترین شخصیت این گروه شناخته شد. از شادی کودکانه‌اش از چیزهای کوچک گرفته تا وفاداری فداکارانه‌اش به شرورهای ضدقهرمانی اطرافش، به نظر می‌رسید که گروت قرار است در ده‌ها فیلم آینده «MCU» ظاهر شود، تا اینکه ناگهان، در حالی که نگهبانان به سوی عذاب حتمی می‌روند، غول مهربان تصمیم گرفت به قیمت جان خود شاخه های خود را در یک مانع محافظ دور آنها بپیچد و آنها را نجات دهد. وقتی «راکتی» با چشمان اشک‌آلود به گروت می‌گوید که قرار است بمیرد، گروت عبارت معروف خود را به دلخراش‌ترین شکل ممکن تغییر می‌دهد و بیان می‌کند که: «ما گروت هستیم» و اطمینان حاصل می‌کند که راکت تنها کسی نیست که گریه می‌کند. مطمئناً، گروت کوچک پرانرژی (که از آن زمان به یک نوجوان بداخلاق تبدیل شده است) شایان ستایش است، اما او گروت اصل نیست. همانطور که «Mashable» توضیح می دهد، گروت جدید به سادگی پسر گروت است و هیچ یک از خاطرات اصلی را ندارد. فقط می‌توان امیدوار بود که نگهبانان دیگر وقت گذاشته‌اند تا به این بچه بگویند که پدر پیرش چقدر عالی بود.


مارلی به خواب می رود

غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

ای عاشقان سگ وقت آن است که دستمال کاغذی خود را بگیرید. بیشتر فیلم «Marley & Me» ماجراهای ناگوار یک زوج بی‌تجربه صاحب حیوان خانگی با بازی «اوون ویلسون» و «جنیفر آنیستون» را روایت می‌کند که تلاش می‌کنند یاد بگیرند چگونه از یک «رتریور» طلایی پرانرژی به نام «مارلی» مراقبت کنند. همانطور که فیلم ادامه می یابد، آنها عاشق سگ می‌شوند، بچه دار می‌شوند… و احتمالاً می توانید بدون دیدن فیلم داستان را حدس بزنید، اما نقطه‌ای که فیلم قلب شما را باز می‌کند در پایان است یعنی وقتی مارلی پیر و خسته شده و دچار دیسپلازی مفصل ران می شود. این وضعیت باعث می‌شود که سگ پیر بیچاره نتواند از پله‌ها بالا برود، بدود یا هر یک از کارهایی را که سگ‌ها دوست دارند انجام دهند را انجام دهد. به همین دلیل، صاحبان تصمیم می گیرند مارلی را برای همیشه بخوابانند. همانطور که می دانید، «Marley & Me» بر اساس داستان های خانوادگی واقعی نویسنده این اثر یعنی «جان گروگان» ساخته شده است، و به گفته «ایندیپندنت»، سرنگونی مارلی باعث شد تا خانواده واقعی واقعاً غمگین شوند. هر چند غم انگیز است اما به طور کلی سگ ها به اندازه انسان ها زندگی نمی‌کنند. همانطور که «TV Tropes» اشاره می‌کند، این احتمالاً دلیل دقیق مرگ مارلی است زیرا این داستان، تجربه‌ای است که هر صاحب حیوان خانگی، از پیر و جوان، می تواند در نهایت با آن ارتباط برقرار کند.


قتل «جک توئیست»غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینمابه گزارش «CNN»، تنها کمی بیش از یک دهه از اولین نمایش فیلم «کوه بروکبک» به کارگردانی «آنگ» لی در سینماها می گذرد، اما به راحتی می توان به یادآورد کرد که این فیلم چه رویدادی فرهنگی بود و کلیشه‌هایی را که فیلم در اکران اولیه خود در هم شکست به خاطر آورد. فیلم «Brokeback mountain» که داستان دوستی بین دو گاوچران است، جوایز، افتخارات و درآمد داخلی بیش از ۸۰ میلیون دلار را در مقابل بودجه ۱۴ میلیون دلاری به دست آورد. داستان کوه بروکبک حول رابطه «جک توئیست» و «انیس دل مار» با بازی «جیک جیلنهال» و «هیث لجر» می‌چرخد که وقتی انیس از طریق کارت پستال متوجه می‌شود که دوستش مرده است، به طرز غم انگیزی پایان می‌یابد. وقتی انیس برای کسب اطلاعات بیشتر تماس می گیرد، به او گفته می شود که جک در اثر انفجار لاستیکی که در حال تعویض آن بود کشته شد. این فیلم توضیح نمی‌دهد که این پایان یک دروغ است، اما انیس را در حال تجسم قتل جک (جنایتی از نفرت، که در آن مردی با اتوی لاستیک تا حد مرگ جک را می‌زند و به طرز خشونت‌آمیزی وی را به قتل می‌رساند) به تصویر می‌کشد تا به خشونت واقعی که بسیاری از افراد به دلیل تعصب با آن مواجه شده‌را نشان دهد.


غول آهنی «سوپرمن» می‌شود

غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینماقبل از اینکه «وین دیزل» به عنوان صدای آن بیگانه درخت شکل در «نگهبانان کهکشان» قلب همه را بشکند، او این کار را در «The Iron Giant»، به عنوان یکی از فیلم های علمی تخیلی دهه ۱۹۵۰ (الهام گرفته از رمانی در سال ۱۹۶۸) درباره یک دوستی ممنوعه بین یک بچه معمولی به نام «هوگارث» و یک ربات بیگانه غول پیکر انجام داد، که هر دو از شخصیت خاصی به نام سوپرمن از کامیک دی‌سی لذت می برند. این ربات، همانطور که نشان داده می‌شود، در ابتدا به عنوان یک ماشین مرگ به زمین فرستاده شد، که منجر به درهم تنیدگی نظامی عظیمی شد که در آن یک موشک هسته ای در نهایت به آسمان شلیک می شود و هدف آن نابودی شهر کوچک «هوگارث» بود. هنگامی که غول آهنین مطلع می شود که همه دوستانش در شرف نابودی هسته ای هستند، ربات بیگانه تصمیم سرنوشت سازی می گیرد تا جان خود را برای نابودی موشک، با پرواز به آسمان و منفجر کردن آن در فضا، فدا کند. در این فرآیند، البته، غول تصمیم می گیرد که او واقعا چه کسی است. وی نه یک ماشین مرگ، نه یک هیولا، بلکه «سوپرمن» است. به گفته «Tor»، در حالی که این لحظه از آن زمان تاکنون بارها در طول سال‌ها ادای احترام و تکرار شده است، هنوز هم برای هر بیننده جدیدی اشک‌آور است، و تأثیر فیلم در وهله اول نشان می‌دهد که چقدر این صحنه خوب پردازش شده است.


غمگین‌ترین والیبال

غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

معمولاً وقتی یک بازی والیبال را از دست می دهید، این موضوع طیف وسیعی از احساسات را القا نمی‌کند. گرچه اولین احساس، ناراحتی خواهد بود، زیرا بازی فعلی والیبال تمام شده است و این حس معمولاً با ناامیدی دنبال می شود زیرا مجبورید بازی جدیدی انجام دهید. در دنیای واقعی، احتمال اینکه بر سر یک توپ والیبال از دست رفته گریه کرده باشید بسیار اندک است. با این حال، این موضوع به این دلیل است که شما در یک جزیره بیابانی مانند «تام هنکس» در فیلم «Cast Away» سرگردان نیستید، و آن والیبال «ویلسون»، تنها دوستی که در تمام آن سال‌های انزوا داشتید، نبود. اگرچه تعداد کمی از مردم با چنین انزوایی دست و پنجه نرم کرده‌اند ولی تصور اینکه چگونه یک شی بی‌جان می‌تواند دوست شما شود، آسان است. به گفته «نیویورک تایمز» مطالعات نشان داده‌اند که اختصاص دادن ویژگی‌های انسانی به اشیاء غیرانسانی به دلیل تنهایی بیش از حد انسانی است. به همین دلیل است که وقتی هنکس بالاخره از جزیره می‌گریزد و با قایق خود در دریا حرکت می کند، وقتی به طور تصادفی ویلسون را از دست می دهد بسیار درهم میریزد. این صحنه همچنین لحظه ای کلیدی را نشان می دهد که او یک انتقال آسیب زا به «دنیای واقعی» را آغاز می کند، جایی که توپ‌های والیبال اجازه ندارند دوستان شما باشند، حتی اگر چهره های دوست داشتنی روی آنها بکشید.


دوست دختر «جسی پینکمن»

«Breaking Bad» مملو از لحظات تاریک، وحشتناک و ناراحت کننده بود، اما چیزی که هنوز هم همه از آن لذت می‌برند صحنه‌ای است که «جین مارگولیس» با بازی «کریستن ریتر» دوست دختر جسی از استفراغ خود خفه می‌شود و «والت» هیچ کاری انجام نمی‌دهد. «والت» قطعاً در مراحل مختلف نمایش به جسی اهمیت می‌دهد، اما او از جین متنفر است و نمی‌خواست جین راز جسی را افشا کند. تصمیم آگاهانه او برای اجازه دادن به جین برای مردن، همانطور که تماشاگران ناظر آن بودند، ممکن است لحظه‌ای باشد که والت واقعاً به وحشتناک‌ترین شکل «بد شکست». از آن زمان به بعد دیگر راه برگشتی وجود نداشت. این موضوع هر چند آزاردهنده بود، اما زمانی که دوست دختر بعدی جسی، یعنی «آندریا»، توسط تاد در قسمت ماقبل آخر سریال کشته می‌شود، داستان بدتر هم می‌شود. در حالی که جین و جسی تا حد زیادی برای یکدیگر وحشتناک بودند، آندریا فقط یک مادر مجرد است که تلاش می‌کند به پسرش، یعنی «براک» زندگی بهتری بدهد، و او فقط به این دلیل کشته می‌شود که جسی از پختن مواد غذایی برای باند نئونازی‌های تاد خودداری می‌کند. وقتی تاد به طور کاملا برنامه‌ریزی شده به پشت سر آندریا شلیک می‌کند، حتی می‌گوید که این موضوع «شخصی نیست» و در حالی که جسی تماشا می‌کند، وی براک را یتیم می‌کند. به گزارش هالیوود ریپورتر، این سکانس کوتاه، وحشتناک و غیرممکن است که فراموش شود، به ویژه برای «ایان پوسادا» بازیگر جوانی که نقش براک را بازی می کرد، که بنا به گزارش هالیوود ریپورتر، وقتی صحنه را به او نشان دادند به شدت گریه کرد.


آخرین سنگر «Logan»

غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینماحتی الان هم سخت است باور کنیم که «ولورین» با بازی زیبای «هیو جکمن» از بین رفته است. به مدت ۱۶ سال، این بازیگر استرالیایی، مرتد جهش یافته مارول با پنجه‌هایش را زنده کرد و در این روند مورد تحسین طرفداران قرار گرفت و رکورد جهانی گینس (طولانی ترین حرفه به عنوان یک ابرقهرمان لایو اکشن مارول) را به دست آورد. اما متأسفانه، همه چیزهای خوب باید به پایان برسد. در حالی که همه انتظار داشتند که «Logan» پایانی تاریک، غم انگیز و درخشان برای داستان محبوب ترین فیلم «X-Man» باشد، تعداد کمی می توانستند پیش بینی کنند که چقدر دردناک است که ببینیم سرسخت ترین آدم پرقدرت جهان به یک پیرمرد تلخ و دردناک تبدیل شده که توسط آدامانتیوم خودش مسموم نیز شده است. (با همان پنجه‌هایی که دیگر به درستی نمی‌پریدند.) در حالی که «ولورین» هرگز خوشبختی یا آرامش واقعی را پیدا نمی کند، آخرین صحنه های لوگان به او اجازه می دهد تا خانواده‌ای پیدا کند. ولورین در نبرد با بدل حیوانی خود، جان خود را برای نجات گروهی از کودکان بی گناه جهش یافته، از جمله دخترش، «لورا» از دست می دهد. همانطور که لوگان می میرد، (به چوب گرفته شده و غرق در خون) صحنه‌ای که در فیلم قبلی به طرز ماهرانه‌ای پیش بینی شده بود، او دست لورا را می گیرد، لبخند می زند و می گوید: «پس، این همان چیزی است که به نظر می رسد.» این آخرین کلمات اشاره‌ای به مربی محبوب او، «چارلز خاویر» دارد. که همانطور که «فوربس» اشاره می کند، پس از اصابت چاقو توسط بدل شرور فوق الذکر، در همان فیلم با مرگی باورنکردنی دلخراش می میرد. اکثر فیلم‌های ابرقهرمانی تماشاگران را با لبخندهای پیروزمندانه ترک می‌کنند، اما قطعا «Logan» همان فیلمی بود که همه پس از تماشای آن با اشک از آنجا رفتند.


لیاقت بن بیشتر از چیزی بود که اوزارک‌ها به او دادند

غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

«Ozark» به طور خلاصه نمایشی نیست که افراد خوب را در حال انجام کارهای مهربانانه و انسان دوستانه به تصویر بکشد. تقریباً همه شخصیت‌های سریال از نظر اخلاقی به خطر افتاده، تا زانو در خون هستند و فقط عمیق‌تر در اشتباهات فرو می‌روند. به جز، «بن دیویس». بن که به مدت دو فصل خارج از صفحه نمایش نگه داشته شد و فقط در موردش زمزمه های تاریکی وجود داشت، در فصل سوم خودش را فاش کرد که نه تنها آن قاتل زنجیره‌ای بالقوه‌ای نیست که قبلاً در قاب او نقش آفرینی کرده بود، بلکه در کمال تعجب، مردی آشفته و با قلبی مهربان است. همین موضوع ثابت می‌کند که بن مسلماً برجسته‌ترین و با اخلاق‌ترین شخصیت سریال است. بن با بیماری روانی دست و پنجه نرم می‌کند و تمایلش به گرفتن تصمیمات احساسی او را در آب داغ فرو می‌برد، اما همه تصمیم‌های او از جای خوبی گرفته می‌شود. همانطور که «Thrillist» اشاره می‌کند، عصبانیت او از نارسایی‌های اخلاقی خانواده‌اش کاملاً موجه است. این شخصیت واقعاً می درخشد، البته همانطور که «گلد دربی» او را ستایش کرده است به لطف بازی فوق العاده «تام پلفری». همه این‌ها وقتی «وندی» از پشت به او خنجر می‌زند، بسیار ویران‌کننده بع نظر می‌رسد. خیانت به برادر خودت؟ این یک جهنم واقعیست. بعد از گفتگوای زیبا و عاشقانه در مورد برنامه هایش برای آینده، از او فاصله گرفتی تا مجبور نباشی قتل او را تماشا کنی؟ هضم آن یکی خیلی سخت است. در حالی که برخی از طرفداران «Ozark» به اندازه کافی بن را دوست داشتند تا نظریه‌های مختلفی در مورد چگونگی زنده ماندن او ارائه دهند، «Screen Rant» اشاره می کند که این امر امکان‌پذیر به نظر نمی رسد. بالاخره یک بدن از بن وجود داشت.


گامورا به بدترین شکل ممکن متوجه شد که پدرش او را دوست داشت

غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینمادو فیلم حماسی دنیای سینمایی مارول که با نام‌های «Avengers: Infinity War» و «Avengers: Endgame» شناخته می‌شود، شاهد تعداد تکان‌ دهنده‌ای از قهرمانان دوست‌داشتنی است که به قطعات کوچک تقسیم می‌شوند، اما مرگ «گامورا» ممکن است دردناک‌ترین از دست دادن برای تمام طرفداران دنیای مارول باشد. این موضوع به اندازه کافی بد است که او از «Star-Lord» می خواهد که وی را بکشد تا از این سرنوشت جلوگیری کند و او تمام تلاش خود را به کار می‌گیرد. با این حال، هیچ صحنه دیگری در فیلم به اندازه لحظه ای که او روی «وورمیر» می‌ایستد و می‌خندد دلخراش نیست، زیرا می داند که «تانوس» در جستجوی قدرت سنگ روح شکست خورده است. (قدرتی که او فقط از طریق فداکاری می تواند به دست آورد.) از چیزی که او دوست دارد، فقط برای اینکه بفهمد، بعد از این همه مدت، مستبد پدرش واقعاً او را دوست داشته است. و بدتر از آن، او هنوز کاملاً آماده است تا او را بکشد، زیرا با قربانی کردن این عشق به اهدافش خواهد رسید. سکانس فوق‌العاده است، اما احساسات در بازی به طرز وحشتناکی واقعی هستند، و «واشنگتن پست» وقتی توصیف کرد که چگونه، بیش از هر چیز، «پرتره‌ای عمیقا غم انگیز از یک خانواده شکست خورده» است، آن را نشان داد. بعد از همه چیزهایی که گامورا پشت سر گذاشته بود، همه رشد شخصی‌اش و خانواده جدیدی که با نگهبانان پیدا کرد، سرنوشت وحشتناک او در تمام فیلم‌های مارول، چه در گذشته و چه در حال حاضر، بازتاب می‌یابد. نه تنها حضورهای قبلی او اکنون جریان غم انگیزی دارد، بلکه مرگ او، مسلماً باعث شکست بزرگ در پایان «Avengers: Infinity War» می‌شود.


دردناک‌ترین صحنه مرگ در «The Walking Dead»غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

درباره «The Walking Dead» چه می خواهید بگویید (یادآوری این واقعیت که واقعاً باید برنامه ریزی برای پایان سریال از هم اکنون شروع شود؟) اما این سریال در طول سال ها تعداد قابل توجهی از شخصیت های دوست داشتنی و فراموش نشدنی را به دنیا آورده است که بسیاری از آن ها به پایان‌های نابه هنگام رسیده‌اند. کسی که مرگش هنوز بیشتر از همه طرفداران را می‌سوزاند؟ احتمالاً «گلن ری» با بازی «استیون یون» است. گلن از زمان شروع که به عنوان پیک تحویل پیتزا کار می‌کرد تا شهرت دیرینه اش به عنوان قلب اخلاقی سریال، تبدیل به یک رهبر، یک شوهر، یک پدر شد و در نهایت سرش با بیسبال «نیگان» شکسته شد. پایان مسیر گلن با جزییات تلخ، برای برخی از طرفداران بسیار غم‌انگیز است، از جمله «اندرو لینکلن» که به نیویورک تایمز گفت که فکر می‌کند تصمیم برای نشان دادن بیرون زدن کره چشم گلن، در حالی که در کمیک‌ها دقیقا به همین صورت بوده، یک مقدار زیاده‌روی بوده است. این بحث را کنار بگذاریم، برای گفتن خلاصه‌ای از کل فصل، چرخشی که در آن «نیگان» ابتدا «آبراهام» را می‌کشد، همانطور که اسکرین رانت توصیف می‌کند: «هیچ بحثی وجود ندارد که پایان وحشیانه مرگ گلن، خیلی زود پس از مرگ او، اما به شیوه‌ای متفاوت، فراموش کردنش را غیرممکن کرده و تماشای تمام لحظات عالی او را از اوایل سریال دلخراش‌تر و سخت‌تر می‌کند.» در هر صورت، هر زمان که «The Walking Dead» سرانجام به پایان برسد، چه در سال ۲۰۲۳ چه در سال ۲۰۵۴، مرگ گلن (که همچنین مقدمه خشونت آمیز نیگان بود)، مطمئناً به عنوان یکی از لحظات اصلی سریال شناخته خواهد شد.


زمانی که جنگ ستارگان تقریبا همه را کشت

غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ سینما

آیا شما هم زمانی را به یاد می آورید که جنگ ستارگان یک اپرای فضایی سرگرم کننده بود که همه آن را می پرستیدند؟ بله. مدتی می‌گذرد، و این روزها، فقط آوردن کلمه «Jedi» می‌تواند باعث شروع برخی بحث های سرگرم کننده و جالب شود. با این اوصاف، اگر همه در مورد یک چیز توافق داشته باشند، این است که فیلم «Rogue One: A Star Wars Story» عالی بود. از ابتدا تا انتها، کل فیلم یک کلاس استادانه در این است که چگونه می توان یک حفره داستانی مضحک را از یک فیلم دهه ۷۰ برداشت (یعنی امپراتوری چقدر احمق بود که چنین نقصی را در طراحی ستاره مرگ وارد کرد؟) و آن را به شکل دیگری تبدیل کرد. یک داستان اشک‌آور ابدی با فاش کردن اینکه، نقص عمدی بوده و فداکاری زیادی لازم بود تا این نقص وجود داشته باشد. همانطور که گویی آن پیچ و تاب قدیمی «Empire Strikes Back» به اندازه کافی غم انگیز نبود، اوج «Rogue One: A Star Wars Story»، همانطور که «Vanity Fair» اشاره می‌کند، کل گروه بیگانگان یک به یک کشته می شوند، تا زمانی که فقط «Jyn Erso» و «Cassian Andor» باقی می مانند. به هر حال، فقط برای یک دقیقه، تا زمانی که با همان سلاحی که خیلی سخت با آن جنگیده‌اند، منفجر شوند. این صحنه، لحظه‌ای غم‌انگیز و قدرتمند است، که با دانستن اینکه فداکاری آنها در این لحظه، چیزی است که به قهرمانان سه‌گانه اصلی اجازه موفقیت می‌دهد، تقویت شده است. برای بهتر شدن فیلم اصلی نیاز به پیش درآمد کمیاب است، اما «Rogue One: A Star Wars Story» به نوعی آن را به پایان می رساند.

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar