برترین ها/ فتحعلی اویسی عجب وجود یگانه‌ای بود، شبیه هیچ‌کس و بی‌همتا، نه که نقش یا نقش‌های ماندگار زیادی داشته باشد، نه اتفاقا! کارنامه‌اش را که مرور کنی، مثل او  خیلی بوده‌اند اما انگار اویسی جوهره و ذاتی داشته که حالا بعد یک سال از فقدانش، جای خالی‌اش به شدت به چشم می‌آید.

دوره اول بازیگری‌اش او را به شدت عبوس و خشک و تلخ نشان می‌داد، کلی نقش عراقیِ ستمگر در آن دوران در کارنامه‌اش دارد و شاه بیت آن دوران، شاید نقش‌آفرینی‌اش در ناخدا خورشید باشد که حد اعلای یک نقش منفی و شر مطلق بود، کار با تقوایی و قبل‌تر مثلا سربداران نشان داده بود که او یک معمولی نیست. سال‌های سینمای اصلاحات البته انگار جای زیادی برای او نداشت و کم و بیش ادامه می‌داد تا این که مهدی مظلومی جسورانه او را در کاراکتر آقای کاووسی نشاند، الماس طنازی‌های او آن وجه بامزه و فراموش‌نشدنیِ اویسی را نشانمان داد، بعدی که در کاکتوس، کمربندها را محکم ببندیم و... دائما توجه مخاطب را مال خودش می‌کرد.

دلتنگ‌کننده‌ترین مرگ این سال‌ها، مرگ شما بود

ببینید چقدر یک کاراکتر باید درست کار کند که هنوز هم تکیه کلام‌هایش در یاد و خاطره مردم مانده باشد، «دیجیتالم کو؟» را بنا به نقل قولی از خودش از «دوچرخه‌ام کو» پدرش برداشت کرده بود، پدر که به فتحعلیِ کودک قول داده بود در ازای معدل و نمرات بالا برای او دوچرخه بخرد و اما زیر قولش زده بود و هر بار در پاسخ به درخواست فتحعلی او را به جمله‌ی «دوچرخه‌ام کو» حواله می‌داد.

این قطعا حاصل نگاه موشکافانه و جزئی‌نگر اویسی به زندگی بود که در پس آن چهره ظاهرا سنگی جلوه‌های شاعرانه زیادی داشت. می‌زند باران به شیشه از جمله جلوه‌های شاعرانه او بود که در اذهان باقی ماند، حالا پس از گذشت یک سال از درگذشت او، فقدانش باورکردنی نیست، این مطلب مروری کوتاه بر چند نقش ماندگار اوست. یادش گرامی.

بدون شرح 

دلتنگ‌کننده‌ترین مرگ این سال‌ها، مرگ شما بود

بدون شرح ماجرای دفتر یک هفته نامه شهر قشنگ است که در حال ورشکستگی است اما سردبیر و کارکنان و مدیر این هفته نامه در تلاش هستند تا هفته نامه شهرقشنگ را نگه دارند و این باعث به‌وجود آمدن ماجراهای جالب مجموعه تلویزیونی بدون شرح می‌شود. این سریال به قدری در آن زمان پخش محبوب بود که تکه کلام‌های بازیگران این سریال تا مدت‌ها در ذهن مخاطب ماند. فتحعلی اویسی «پنج تا انگشت مو نداره» «دیجیتالم کجا بود؟» امیر جعفری «خوب چیزیه، خوووب».


سربداران

دلتنگ‌کننده‌ترین مرگ این سال‌ها، مرگ شما بود

سریال سربداران روایت گر دفاع غیرتمندانه مردمان سبزوار، باشتین و سایر نواحی اطراف در برابر تسلط 120 ساله بیگانگان مغول بر خاک ایران اسلامی است که در قرن هشتم هجری به وقوع پیوست و زمینه ساز جنبش های آزادی بخش بعدی در سایر نواحی ایران بزرگ آن روزگار شد که حتی تشکیل امپراطوری قدرتمند و شیعه مذهب صفویه را در قرن دهم هجری از پیامدهای این قیام می دانند.

اینک سریال سربداران به عنوان اولین سریال فاخر تاریخی که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بعد از وقوع انقلاب شکوهمند اسلامی و در سال های اوج دفاع مقدس غیورمردان ایرانی دربرابر تجاوز رژیم بعث عراق ساخته شد، بار دیگر از یکی از شبکه های تخصصی فیلم و سریال صدا و سیمای کشورمان پخش می شود تا به سبزواری ها ، خراسانی ها و ایرانیان بخش های پرافتخاری از تاریخ چندهزارساله این سرزمین آریایی را یادآوری کند.


ناخدا خورشید 

دلتنگ‌کننده‌ترین مرگ این سال‌ها، مرگ شما بود

داستان این فیلم در دهه ۱۳۴۰ رخ می‌دهد، یکی از بزرگان شهر به نام «خواجه ماجد»، ناخدا خورشید را لو می‌دهد و بار قاچاق لنج ناخدا خورشید به آتش کشیده می‌شود. یک دلال به نام فرحان که می‌خواهد چند فراری سیاسی را از مرز آبی عبور دهد وارد بندر می‌شود. او با ناخدا خورشید تماس می‌گیرد. ناخدا که احتمال می‌دهد لنجش را مصادره کنند با فرحان همکاری می‌کند و چند مرد را که ظاهراً در ترور حسنعلی منصور دست داشته‌اند به آن سوی آب می‌رساند. پس از آن چند تبعیدی نیز از فرحان می‌خواهند که اسباب فرار آنان را فراهم کند. ناخدا این بار نیز با اکراه به این ماجرا کشیده می‌شود. تبعیدی‌ها پیش از فرار، خواجه ماجد و مباشر او را می‌کشند و مرواریدهای او را می‌ربایند. فرحان و ملول دستیار ناخدا نیز کشته می‌شوند و در نزاع خونینی که میان تبعیدی‌ها و ناخدا درمی‌گیرد، همگی از پای در می‌آیند.

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar