. 1 ساعت پیش. ندهد دلم رضایت به شفای هر دوایی مگراینکه ای طبیبم توجمال خود نمایی به کسی نداده بودم دل خود،ولی شدآخر به مدارمِهرت ای جان،که عجیب دلربایی نرسیده ام به جایی مگر از کرامتِ تو به مسیرعشق جانان تودلیل و،رَهنمایی به جهانِ پر ز حیله به تو دل پناه آورد که در اوج هرجفایی، تو علامت وفایی منم آن غریق عشقت بِرَهان مرا ز طوفان که به زورقِ شکسته توهمیشه ناخدایی برود ز سینه ام غم، وَ رها شود ز ماتم رسدم اگر شرابی به قدح ز آشنایی شده آرزوی این دل که شبی ز در بیایی وَ کبوتر دلم را ، ز قفس دهی رهایی 000000