عکاس خونه/ ارسالی از saied66
آشوبی با مشتت به تخت میکوبی
اتاقتم تاریکه هیشکی نمیتونه بیاد نزدیکت
بیتابی شبارو با این گریه ها میخوابی
نگاهتم غمگینه حتی هوای خونه هم سینگینه
میپرسی اینو از خودت چرا تنهایی و این روزگار سهم منه
بیزاری از این گریه های نیمه شب این درد تکراری و از همه
ترسیدی حتی از عکست که تو آینه دیدی
انگار شدی دیوونه کی حال این دیوونه رو میدونه
دیوونه میمونی چون میدونی هیشکی نیس قدرتو بدونه
میترسی از این خونه این خونه مثل یه زندونه
بیداری بیزاری از هرکی که میخنده غمگینی
حتی هوای خونتم سنگینه سنگینه
میپرسی اینو ا "مخاطبان گرامی آخرین خبر؛ برای ارسال تصاویر؛ لطفا در صفحه عکاسخونه؛ آیکون دوربین در بالای صفحه را انتخاب نموده و تصویر خود را ارسال فرمایید."