شعری زیبا و تکان دهنده
از مرحوم قیصر امین پور👌
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد: کهنه قالی می خرم
دست دوم، جنس عالی می خرم
کوزه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری ، شیشه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغض اش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگی است؟
سوختم دیدم که بابا پیر بود
بدتر از او خواهرم دلگیر بود
بوی نان تازه هوش اش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
صورت اش دیدم که لک برداشته
دست خوش رنگ اش ترک برد
عکاس خونه
بروزرسانی
عکاس خونه/ ارسالی از Behrouz1218
شعری زیبا و تکان دهنده
از مرحوم قیصر امین پور👌
یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد: کهنه قالی می خرم
دست دوم، جنس عالی می خرم
کوزه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری ، شیشه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغض اش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگی است؟
سوختم دیدم که بابا پیر بود
بدتر از او خواهرم دلگیر بود
بوی نان تازه هوش اش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
صورت اش دیدم که لک برداشته
دست خوش رنگ اش ترک برد "مخاطبان گرامی آخرین خبر؛ برای ارسال تصاویر؛ لطفا در صفحه عکاسخونه؛ آیکون دوربین در بالای صفحه را انتخاب نموده و تصویر خود را ارسال فرمایید."