عکاس خونه/ ارسالی از M____D
- همسر شهید :
ساکت اذان و اقامهاش را گوش میدادم.
"ح" هایی که از ته قلب میرسیدند
و "ث" هایی که بر نوک دندان مینشستند.
نگاهش را برگرداند. با لبخند پرسید :"چرا نمیخونی؟"
گفتم :"میخوام بهت اقتدا کنم"
بعد از نماز سر چرخاند. داشتم تسبیح میزدم.
تسبیح را از دستم گرفت. گفت :
"با انگشتات بگو ، اون دنیا شفاعتت میکنن"🤍
شهید_محمد_بلباسی
به قلم و روایت همسر
"مخاطبان گرامی آخرین خبر؛ برای ارسال تصاویر؛ لطفا در صفحه عکاسخونه؛ آیکون دوربین در بالای صفحه را انتخاب نموده و تصویر خود را ارسال فرمایید."