فروغ چشمانت آئینه ی سکندری از فردایی که نمیدونی چه خوابی واست دیده ، ساق های خسته که آروم آروم از پیاده رو ، تَنت رو میکشونه و صدای محو آکاردئون پسرکی که از دور فقط رد عابرها رو میگیره ، آروم از پله ها پایین میام. حتی دیگه تعداد پله ها رو از بَر شدم ، یک دو سه ... یه کنج غرفه نزدیک شاه نشین یه فضایی به اندازه ی نشستن یه تن خسته ، که شاید مرکز دنیا نباشه ولی میتونه میزبان چند دقیقه از آدمی باشه که هزاران سوال بی جواب توی ذهنش میگذره ، یه آرامش و سکوت و شعری که از ناخودآگاهم عبور میکنه "امشب به بر
عکاس خونه
بروزرسانی
عکاس خونه/ ارسالی از Sami9M
فروغ چشمانت آئینه ی سکندری از فردایی که نمیدونی چه خوابی واست دیده ، ساق های خسته که آروم آروم از پیاده رو ، تَنت رو میکشونه و صدای محو آکاردئون پسرکی که از دور فقط رد عابرها رو میگیره ، آروم از پله ها پایین میام. حتی دیگه تعداد پله ها رو از بَر شدم ، یک دو سه ... یه کنج غرفه نزدیک شاه نشین یه فضایی به اندازه ی نشستن یه تن خسته ، که شاید مرکز دنیا نباشه ولی میتونه میزبان چند دقیقه از آدمی باشه که هزاران سوال بی جواب توی ذهنش میگذره ، یه آرامش و سکوت و شعری که از ناخودآگاهم عبور میکنه "امشب به بر "مخاطبان گرامی آخرین خبر؛ برای ارسال تصاویر؛ لطفا در صفحه عکاسخونه؛ آیکون دوربین در بالای صفحه را انتخاب نموده و تصویر خود را ارسال فرمایید."