عکاس خونه/ ارسالی از _A____
از خرابه دیگه بیزارم در و دیوارشم زشته
عاشق بازام اینجا کوچه و بازارشم زشته
خب تو می دونی چقدر پیراهن گلدار و دوست دارم
توی بازار پیراهن دیدم ولی گل دارشم زشته
چقدر نامردن اینجا عروسک داشتم و له کردن اینجا
بهم خندیدن اینجا النگومو ازم دزدیدن اینجا
قدم شکست ، خم شدم ببین انگاری که هم سن عمه ام شدم
اصلاً کجام سالمه کدوم دختر سه ساله است که عصا لازمه
بابا حسین جان حسین جان حسین بابا حسین
اینکه پیرم کردن آخر واسه هم دردی فقط خوبه
توی بازار زجر هلم داد باز نمردم اون وسط خوبه
حرف بد تا زد بهش گفتم مگه "مخاطبان گرامی آخرین خبر؛ برای ارسال تصاویر؛ لطفا در صفحه عکاسخونه؛ آیکون دوربین در بالای صفحه را انتخاب نموده و تصویر خود را ارسال فرمایید."